زبان فارسی و فرهنگ بیمار ایرانی
@Naqdagin
🎧زبان فارسی و فرهنگ بیمار ایرانی
— نقد گفتههای مهدی خلجی
🎙#اشکان (یوتیوب فلسفه و دانش)
🔸در این ویدئو نگاهی داشتم به صحبتهای اخیر آقای مهدی خلجی در مورد خلیج فارس، نام ایران و مسئله زبان فارسی.
🔸آقای خلجی تلاش دارد به عنوان یک آسیبشناس و درمانگر اجتماعی جامعه ایران را بررسی کند، البته بدون هیچ شناخت دقیقی از تاریخ و فرهنگ ایرانی. ایشان صرفا با تمسک به تعمیمهای باطل تلاش دارد که جامعه و فرهنگ ایرانی را بیمار، خودشیفته، روانگزیده، عصبی، و... بداند. البته این نوع ادعاهای گزاف، بدون روششناسی علمی و بر مبنای نوعی حقد و کینۀ بیمارگونه، به همهی فرهنگهای ملل دنیا قابل تعمیم است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @fargasht22
— نقد گفتههای مهدی خلجی
🎙#اشکان (یوتیوب فلسفه و دانش)
🔸در این ویدئو نگاهی داشتم به صحبتهای اخیر آقای مهدی خلجی در مورد خلیج فارس، نام ایران و مسئله زبان فارسی.
🔸آقای خلجی تلاش دارد به عنوان یک آسیبشناس و درمانگر اجتماعی جامعه ایران را بررسی کند، البته بدون هیچ شناخت دقیقی از تاریخ و فرهنگ ایرانی. ایشان صرفا با تمسک به تعمیمهای باطل تلاش دارد که جامعه و فرهنگ ایرانی را بیمار، خودشیفته، روانگزیده، عصبی، و... بداند. البته این نوع ادعاهای گزاف، بدون روششناسی علمی و بر مبنای نوعی حقد و کینۀ بیمارگونه، به همهی فرهنگهای ملل دنیا قابل تعمیم است.
.
#نقد_روشنفکران #چپ_ایرانی #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @fargasht22
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘بودیست بودا را میکشد، شیعه مغزش را!
— مقایسهای میان «رهایی از اسطوره» در ذن و «اسارت در انتظارِ» تشیع
(۱/۲)
🔺یکی از جمعههای این چهار سال خواهد آمد از عشقش به شکارِ ترامپ و تخلیۀ عقدۀ حقارتِ شیعیان. اگر نیامد هم استاد(!) راهِ فرار را باز گذاشت با شارلاتانیِ فوقالعاده. اگر همین باور سوپرخرافی را مردم کنار بگذارند بعد از ترامپ و به رئیسجمهور بعدیِ آمریکا نچسبند که در دوران او خواهد آمد، اوضاعشان بسی دگرگون خواهد شد. شر همین ولایت فقیه و نیابت از امامِ غایب اگر کندهشود، مهمترین مانعِ توسعۀ اقتصادی و دموکراسی در ایران به تاریخ میپیوندد و کنار میرود.
🔻ذهن بشر، از آن زمان که به خود آگاه شد، همواره درگیر دو وسوسهی بنیادین بوده است: یکی میل به حقیقت، و دیگری ترس از آن:
▪️اولی انسان را وامیدارد که حجابها را بدرد، از میان برود و به ذات اشیا نظر کند.
▪️دومی، او را وامیدارد که از حقیقت بگریزد، آن را در چهرهی معشوقی، خدایی، منجیای، یا متنی قدسی فروبکاهد و نفس خود را از مسئولیت رها کند.
🍂 در این دوگانه، ذن بودیسم راهی را برگزیده که هر مؤمن سنتی، هر مجتهد فقیه و هر منتظر جمعههای تاریک، از آن هراسان است: پارهکردن تصویرِ بودا بهمثابه منجی، راهنما یا خدایگان نجات. در یکی از افشاگرانهترین آموزههای ذن آمده است:
🔺نه از سر نفرت؛ بلکه برای آنکه حقیقت را با بودا اشتباه نگیری.
🔺🔺در ذن، بودا شخص نیست، که بیداری است. اگر تو، خود، بیدار نشوی، هزاران بودا هم بر تو ظاهر شوند، جملگی سراباند. پس بودا را بکش. تصویرش را، نامش را، آموزهاش را. و خود، در آتش تجربهی مستقیم، بسوز.
🍂 در نقطهی مقابل این نگاه رهاییبخش، تشیع دوازدهامامی نشسته است. آیینی که در اصل خود شوری عدالتطلبانه داشت و روحی معترض، اما بهمرور زمان در پی غیبت امام، به آیینی انتظارمحور، منجیگرا، و شخصیتپرست بدل شد. در این دستگاه، نجات به بازگشت مردی خاص، در زمانی نامعلوم، مشروط شده است. فرد مؤمن، نه مسئول بیداری خویش، که موظف به اطاعت، دعا، توقیع، خمس، و وفاداری کور به «سلسلهای از واسطهها»ست.
🍂 آنجا که بودایی در لحظهی دیدن اسطوره، خنجر میکشد؛ شیعه، در لحظهی نیاز به بیداری، به جمعه چشم میدوزد. یکی در برابر اسطوره میایستد؛ دیگری مغز خود را قربانی آن میکند.
🍂 ذهن شیعی، بهویژه در سنت فقاهتی، بهشدت شخصگرا، اقتدارمحور و منتظر موعود است. نه تنها حقیقت در «تجربهی فردی» کشف نمیشود؛ بلکه تجربهی فردی اساساً «خطرناک، بدعتآلود، و انحرافی» تلقی میشود؛ تصوف سرکوب میشود؛ عرفان مشکوک است؛ خلسه، مگر با اجازهی فقیه، بیاعتبار است. و در این نظام، شخصیترین لحظات ایمان، سیاسی میشوند؛ فقاهتی، سازمانی، و نهادی: نماز، باید با اجتهاد فقیه سازگار باشد. عشق، در چارچوب شرع معنا میگیرد. حتی دعا، بدون توسل به امام و امامزادهها و نایبان امام، مستجاب نیست.
🔷 ذِن، نجات را از اسطوره میگیرد؛ تشیع، آن را به اسطوره میسپارد
و این است تفاوت بنیادین این دو نگاه. در یکی، حقیقت همانجاست که تویی.
در دیگری، حقیقت همانجاست که «او» بازگردد. بودیست، مغز خود را فعال میکند؛ شیعه، مغزش را تسلیم میکند. بودیست، میجنگد با بودا؛ شیعه، در غیبت مهدی، خود را ذبح میکند.
🔻در دنیایی که انسان معاصر از اسطورهها خسته شده، از بتها، از نجاتهای بیرونی، از منجیهای آخرالزمانی، ذِن میگوید:
🔻و دین فقاهتی تشیع، همچنان میگوید:
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— مقایسهای میان «رهایی از اسطوره» در ذن و «اسارت در انتظارِ» تشیع
(۱/۲)
📺 کلیپ
ظهور امام زمان علیه السلام در زمان ترامپ
منادی #امام_زمان: خدا هر چه بخواهد همان خواهد شد
🔺یکی از جمعههای این چهار سال خواهد آمد از عشقش به شکارِ ترامپ و تخلیۀ عقدۀ حقارتِ شیعیان. اگر نیامد هم استاد(!) راهِ فرار را باز گذاشت با شارلاتانیِ فوقالعاده. اگر همین باور سوپرخرافی را مردم کنار بگذارند بعد از ترامپ و به رئیسجمهور بعدیِ آمریکا نچسبند که در دوران او خواهد آمد، اوضاعشان بسی دگرگون خواهد شد. شر همین ولایت فقیه و نیابت از امامِ غایب اگر کندهشود، مهمترین مانعِ توسعۀ اقتصادی و دموکراسی در ایران به تاریخ میپیوندد و کنار میرود.
🔻ذهن بشر، از آن زمان که به خود آگاه شد، همواره درگیر دو وسوسهی بنیادین بوده است: یکی میل به حقیقت، و دیگری ترس از آن:
▪️اولی انسان را وامیدارد که حجابها را بدرد، از میان برود و به ذات اشیا نظر کند.
▪️دومی، او را وامیدارد که از حقیقت بگریزد، آن را در چهرهی معشوقی، خدایی، منجیای، یا متنی قدسی فروبکاهد و نفس خود را از مسئولیت رها کند.
🍂 در این دوگانه، ذن بودیسم راهی را برگزیده که هر مؤمن سنتی، هر مجتهد فقیه و هر منتظر جمعههای تاریک، از آن هراسان است: پارهکردن تصویرِ بودا بهمثابه منجی، راهنما یا خدایگان نجات. در یکی از افشاگرانهترین آموزههای ذن آمده است:
"اگر بودا را در راه دیدی، او را بکش."
🔺نه از سر نفرت؛ بلکه برای آنکه حقیقت را با بودا اشتباه نگیری.
🔺🔺در ذن، بودا شخص نیست، که بیداری است. اگر تو، خود، بیدار نشوی، هزاران بودا هم بر تو ظاهر شوند، جملگی سراباند. پس بودا را بکش. تصویرش را، نامش را، آموزهاش را. و خود، در آتش تجربهی مستقیم، بسوز.
🍂 در نقطهی مقابل این نگاه رهاییبخش، تشیع دوازدهامامی نشسته است. آیینی که در اصل خود شوری عدالتطلبانه داشت و روحی معترض، اما بهمرور زمان در پی غیبت امام، به آیینی انتظارمحور، منجیگرا، و شخصیتپرست بدل شد. در این دستگاه، نجات به بازگشت مردی خاص، در زمانی نامعلوم، مشروط شده است. فرد مؤمن، نه مسئول بیداری خویش، که موظف به اطاعت، دعا، توقیع، خمس، و وفاداری کور به «سلسلهای از واسطهها»ست.
🍂 آنجا که بودایی در لحظهی دیدن اسطوره، خنجر میکشد؛ شیعه، در لحظهی نیاز به بیداری، به جمعه چشم میدوزد. یکی در برابر اسطوره میایستد؛ دیگری مغز خود را قربانی آن میکند.
🍂 ذهن شیعی، بهویژه در سنت فقاهتی، بهشدت شخصگرا، اقتدارمحور و منتظر موعود است. نه تنها حقیقت در «تجربهی فردی» کشف نمیشود؛ بلکه تجربهی فردی اساساً «خطرناک، بدعتآلود، و انحرافی» تلقی میشود؛ تصوف سرکوب میشود؛ عرفان مشکوک است؛ خلسه، مگر با اجازهی فقیه، بیاعتبار است. و در این نظام، شخصیترین لحظات ایمان، سیاسی میشوند؛ فقاهتی، سازمانی، و نهادی: نماز، باید با اجتهاد فقیه سازگار باشد. عشق، در چارچوب شرع معنا میگیرد. حتی دعا، بدون توسل به امام و امامزادهها و نایبان امام، مستجاب نیست.
🔷 ذِن، نجات را از اسطوره میگیرد؛ تشیع، آن را به اسطوره میسپارد
و این است تفاوت بنیادین این دو نگاه. در یکی، حقیقت همانجاست که تویی.
در دیگری، حقیقت همانجاست که «او» بازگردد. بودیست، مغز خود را فعال میکند؛ شیعه، مغزش را تسلیم میکند. بودیست، میجنگد با بودا؛ شیعه، در غیبت مهدی، خود را ذبح میکند.
🔻در دنیایی که انسان معاصر از اسطورهها خسته شده، از بتها، از نجاتهای بیرونی، از منجیهای آخرالزمانی، ذِن میگوید:
«همین لحظه، همینجا، بدون بودا، بدون ولی، بدون فقیه، بیدار شو.»
🔻و دین فقاهتی تشیع، همچنان میگوید:
«بزودی، همین جمعه، همین آیندۀ نزدیک، با بازگشت کسی دیگر، تو نجات خواهی یافت. کمی صبر کن و منتظر باش و عجله نکن».
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘بودیست بودا را میکشد، شیعه مغزش را!
— از «رهایی از اسطوره» در ذن تا «اسارت در انتظارِ» تشیع
(۲/۲)
🔸تعبیر ذنبوداییِ مشهور «اگر بودا را دیدی، او را بکش» چکیدهای رادیکال از فلسفهی «ضدتقدسسازی، ضدشخصگرایی» و تمرکز بر «تجربهی بیداری» در مکتب ذن (Zen) است. این جمله نخستین بار توسط Linji Yixuan، از استادان ذن چینی قرن نهم میلادی،
گفته شد و هدفش رد هرگونه وابستگی ذهنی و روانی به نمادهای بیرونی، حتی خود بودا بودهاست.
🔺🔻معنای دقیق:
🔸ذن بر این باور است که حقیقت (Satori یا Kenshō) نه از طریقِ «آموزهها، متون یا شخصیتها»، بلکه از طریق «تجربهی مستقیم و زیسته» حاصل میشود. بودا نه یک «وجود خارجی مقدس»، که سمبلیست برای بیداری درونی.
🔺در تضاد آشکار، سنت شیعهی دوازدهامامی مفهوم «نجات» را به ظهور ابر-پیرمردی عجیبوغریب با حدودِ ۱۲۰۰ سال سن، برای قرونِ متمادی غایب، و مأمور در آخرالزمان (مهدی) گره میزند، که قرار است در جمعهای مقدس بازگردد و عدالت را برقرار کند. این انتظار، به تعبیر انتقادی، نوعی تعلیق معنویت بر ظهور قدرت است.
🔻تمایز اساسی
💬 ذن میگوید:
💬 تشیع میگوید:
💬در ورژن خیلی نواندیشانه و به همان میزان مهمل و پارادوکسیکال:
✴️ سه نکتهی انتقادی:
1️⃣ در ذن، وابستگی به شخصیت مقدس حتی اگر خود بودا باشد، نوعی بتسازی است؛ در تشیع، شخصیت غایب، نهتنها بت نمیشود، بلکه بتی بیبدیل و منجی نهایی قلمداد میشود.
2️⃣ ذن، معنویت را امری درونی، فردی و همینجا و اکنون میداند؛ تشیع، آن را به آینده، به شخص، و به واقعهای تاریخی حواله میدهد.
3️⃣ ذن دعوت به بیواسطگی در تجربهی حقیقت میکند؛ تشیع،🔗 واسطهگراترین ساختار قدسی در میان ادیان ابراهیمیست (امام، نائبالامام، علما، فقها...).👉
💬 نقل قولی دیگر از ذن:
👈 ذن، رهایی را در قتل اسطورهها میداند؛
👈 تشیع، نجات را در انتظار ظهور اسطورهای نهایی میبیند.
🔺این تفاوت نه صرفاً کلامی، بلکه نشانهی دو فهم بنیادین از دین است: یکی تجربهگر، ضدشریعت، و آزاد؛ دیگری نهادی، مشروط، و آیندهنگر.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— از «رهایی از اسطوره» در ذن تا «اسارت در انتظارِ» تشیع
(۲/۲)
🔸تعبیر ذنبوداییِ مشهور «اگر بودا را دیدی، او را بکش» چکیدهای رادیکال از فلسفهی «ضدتقدسسازی، ضدشخصگرایی» و تمرکز بر «تجربهی بیداری» در مکتب ذن (Zen) است. این جمله نخستین بار توسط Linji Yixuan، از استادان ذن چینی قرن نهم میلادی،
[فاصلۀ عقلی - معنویِ آخوند شیعه در سال ۲۰۲۵ تازه با این بودیست و استاد ذن، بیش از یک هزاره است!!! آنوقت انتظار داریم وضعمان اینی نباشد که هست؟ و حکومتی مشابه با چین و ژاپن بر ایران حکمران باشد]
گفته شد و هدفش رد هرگونه وابستگی ذهنی و روانی به نمادهای بیرونی، حتی خود بودا بودهاست.
🔺🔻معنای دقیق:
«اگر حتی بودا پیش چشمت ظاهر شد و بهجای بیداری، موانع نجات و آزادی شد، او را نیز باید رها کنی؛ نه آنکه تقدیسش کنی.»
🔸ذن بر این باور است که حقیقت (Satori یا Kenshō) نه از طریقِ «آموزهها، متون یا شخصیتها»، بلکه از طریق «تجربهی مستقیم و زیسته» حاصل میشود. بودا نه یک «وجود خارجی مقدس»، که سمبلیست برای بیداری درونی.
🔺در تضاد آشکار، سنت شیعهی دوازدهامامی مفهوم «نجات» را به ظهور ابر-پیرمردی عجیبوغریب با حدودِ ۱۲۰۰ سال سن، برای قرونِ متمادی غایب، و مأمور در آخرالزمان (مهدی) گره میزند، که قرار است در جمعهای مقدس بازگردد و عدالت را برقرار کند. این انتظار، به تعبیر انتقادی، نوعی تعلیق معنویت بر ظهور قدرت است.
🔻تمایز اساسی
💬 ذن میگوید:
«اگر چیزی درونت بیدار نشد، بیرونت نجات نخواهد یافت.»
💬 تشیع میگوید:
«اگر مهدی نیاید، جهان اصلاح نمیشود.»
💬در ورژن خیلی نواندیشانه و به همان میزان مهمل و پارادوکسیکال:
«اگر خود را اصلاح کنیم، امام زمان هم میآید و جهان را اصلاح میکند؛ امام زمان بهخاطر گناهکاری ما شیعیان است که بیش از یک هزاره مخفی شده و نمیآید و جهان را با شمشیر و قدرتهای ماوراءالطبیعیِ خود اصلاح نمیکند».
✴️ سه نکتهی انتقادی:
1️⃣ در ذن، وابستگی به شخصیت مقدس حتی اگر خود بودا باشد، نوعی بتسازی است؛ در تشیع، شخصیت غایب، نهتنها بت نمیشود، بلکه بتی بیبدیل و منجی نهایی قلمداد میشود.
2️⃣ ذن، معنویت را امری درونی، فردی و همینجا و اکنون میداند؛ تشیع، آن را به آینده، به شخص، و به واقعهای تاریخی حواله میدهد.
3️⃣ ذن دعوت به بیواسطگی در تجربهی حقیقت میکند؛ تشیع،🔗 واسطهگراترین ساختار قدسی در میان ادیان ابراهیمیست (امام، نائبالامام، علما، فقها...).👉
💬 نقل قولی دیگر از ذن:
«بودا را بکش. بودیسم را بکش. اجدادت را بکش. تنها آنگاه آزاد خواهی شد تا ببینی.» — *Seung Sahn Sunim*, استاد کرهای ذن
👈 ذن، رهایی را در قتل اسطورهها میداند؛
👈 تشیع، نجات را در انتظار ظهور اسطورهای نهایی میبیند.
🔺این تفاوت نه صرفاً کلامی، بلکه نشانهی دو فهم بنیادین از دین است: یکی تجربهگر، ضدشریعت، و آزاد؛ دیگری نهادی، مشروط، و آیندهنگر.
📺 علامه طباطبایی/حیدری: امام نه این جمعه، هیچ جمعهای نخواهد آمد!
📺 کمال حیدری: خمس/ولایت فقها برمبنای «دروغ مصلحتیِ» غیبت صغری
📺 امام زمان یا غلو بزرگ؟
📺 امامت جایی در قرآن ندارد
📺 کمال حیدری: «قرآن اصلی» دست ما نیست!
📺 آیتالله حیدری: قرآن ۱۰۲۴۳ اختلاف دارد
📺 اشکالات صرف و نحوی قرآن
📺 کمال حیدری پاپ میشد اگر
📺 حصر آیتالله کمال حیدری
📺 کمال حیدری و سرکوبِ طباطبایی
📻 پروسۀ تولید امام زمان
📺 روحانیت شیعه و فوکویاما
📺 قصۀ امام زمان و تحریفات
📺 مهدی قراره بیاد؟
📺 داستان امام زمان از تولد تا ظهور
📻 سنگ محک مدعیان
📻 مهدویت در ترازو
📻 رهبر فراپیر مخفی
.
#نقد_شیعه #نقد_ادیان#بودیسم #ذن_بودیسم #امام_زمان #انتظار #شاید_این_جمعه_بیاید #ابوعلی_شیبانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 معارف عمیق و راهگشای مکتبِ امام صادق و امام باقر
❓برای حل بحران بیبرقی در بهار و تابستان و بیگازی در پاییز و زمستان چه کنیم؟
❓برای توقف بدل شدن پول ملی با حکومت آخوندهای وراج و پر-رو به مادونِ پِهِن چه کنیم؟
❓برای کاهش آمار طلاق و مهاجرت و افزایش آمار ازدواج چه کنیم؟
❓برای افزایش سرعت اینترنت هندلی-فیلتری و گرانِ آخوندی چه کنیم؟
❓برای رفع تحریم و اختلاسهای مافوق جهادی(!) حاصل از آن چه کنیم؟
❓برای حل مشکل ناباروری، خشکسالی و سیل چه کنیم؟
❓برای بیکاری و بیعقلی و کلهپوکی آخوندها چه کنیم؟
❓برای حل بحران اعتیاد و مسکن و ازدواج جوانان و فاجعهٔ کودکهمسری چه کنیم؟
❓برای تبدیل شدن پرایدِ فرغون، قاتل ایرانیان، به یک ماشین با حدقلهای استاندارد جهانی در کیفیت و قیمت چه کنیم؟
❓تمدن نوین اسلامی و علوم انسانی اسلامی را چگونه پایهگذاری کنیم؟
🔺پاسخ معجزهگون همهٔ پرسشها و مشکلات در همین کلیپ ارزشمنده که باید به بازوتون، کف دستتون، مختون یا هر جای خودتون (یا جیافتون) که دوست داشتید و راه داشت ببندید!😅😭😂
➖➖➖
🌾@Naqdagin
❓برای حل بحران بیبرقی در بهار و تابستان و بیگازی در پاییز و زمستان چه کنیم؟
❓برای توقف بدل شدن پول ملی با حکومت آخوندهای وراج و پر-رو به مادونِ پِهِن چه کنیم؟
❓برای کاهش آمار طلاق و مهاجرت و افزایش آمار ازدواج چه کنیم؟
❓برای افزایش سرعت اینترنت هندلی-فیلتری و گرانِ آخوندی چه کنیم؟
❓برای رفع تحریم و اختلاسهای مافوق جهادی(!) حاصل از آن چه کنیم؟
❓برای حل مشکل ناباروری، خشکسالی و سیل چه کنیم؟
❓برای بیکاری و بیعقلی و کلهپوکی آخوندها چه کنیم؟
❓برای حل بحران اعتیاد و مسکن و ازدواج جوانان و فاجعهٔ کودکهمسری چه کنیم؟
❓برای تبدیل شدن پرایدِ فرغون، قاتل ایرانیان، به یک ماشین با حدقلهای استاندارد جهانی در کیفیت و قیمت چه کنیم؟
❓تمدن نوین اسلامی و علوم انسانی اسلامی را چگونه پایهگذاری کنیم؟
🔺پاسخ معجزهگون همهٔ پرسشها و مشکلات در همین کلیپ ارزشمنده که باید به بازوتون، کف دستتون، مختون یا هر جای خودتون (یا جیافتون) که دوست داشتید و راه داشت ببندید!😅😭😂
🗄 مرتبط
📻 مسمومسازی ذهن از کودکی
.
#نقدخند #آخوندیسم #حکومت_اسلامی #نقد_شیعه
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 دستورالعملِ موفقیت و انگیزشیِ آخوند شیعه!
🪚 بهجای فکر و رجوع به مشاوران، جعفر طیار و حرز جواد را با هم مخلوط کنید!
🔸۳۵ سال است ولیفقیه و نمایندگیِ انحصاریِ امام زمان در ایران، کیهان و منقلهای سرگردانِ اطراف کهکشانِ راهِ شیره، شبانهروز نماز «جعفر طیار» میخواند برای مشکلاتِ ما، ولی اینقدر فاسدیم و گناهکار و بیولایت و بیبندوبار و بیحجاب، که درهای آسمان و زمین به رویمان بسته شدهاست. در آمار بارندگی و طلاق و ارزش پول ملی و تورم، و همچنین ارابههای مرگِ چند برابر قیمت و آمار تصادفات و معلولیت حاصل از آن، جزو بدبختترین مردمِ دنیا شدهایم! همه از بی ولایتی خودمان، که خواستههای ملکوتی مسئولان را بخوبی اجرا نمیکنیم و باعت ناترازی کارنامهمان نزد آن اولیاءالله و منتخبین امام زمان شدهایم و ظهور حضرتش را به تعویق انداختیم! ای تف بر ما مردم نمکبهحرام! و تف بر ترامپ قماربازِ دهنلق که آبروی ما را نزد مردم منطقه و جهان برد!
🔸چقدر ما مردم نالایقی هستیم که با وجود حرز جواد بستن مسئولین ولایی به توصیۀ آیت الله بهجت و نمازهای «جعفر طیار» مسئولین، خصوصا نائب ویژه و آسمانیِ ولی عصر، بهجای نجات و سعادت، بر فلاکت و بلاهایمان افزوده میشود!
🔺در ۵۷ قدرت سیاسی را به چنین موجوداتِ ماوراءالطبیعیِ متصل به هپروتی بخشیدیم، و میخواستیم بدل به ژاپن منطقه هم بشویم؟!! همینکه هنوز زندهایم جزو معجزههای تاریخ و صدقهسر نفت و فسیلهای برادرزادههای جنتی در کف دریاست!
▪️وزیر نیروی پزشکیانِ اصلاحطلبِ علمگرا میگوید:
▪️در کرونا هم با همین تفکر عمیق و معنوی شیعه، بقول بیژن عبدالکریمی: تفکر اصیل و معنوی سنتِ ایرانی-شیعی، واردات واکسن نجس آمریکایی و انگلیسی را حرام اعلام کردند، و بعد به قرائتِ دعاهای امام سجاد و مالیدنِ روغن بنفشه و داروی امام کاظم از پشت و جلو، ارجاع دادند!
▪️در اقتصاد و سیاست هم کارشان این است که با منبر خودارضایی کنند و صبحوشام علیه آمریکا و غرب و اسرائیل و عربستان رجز بخوانند: «من آنام که سخنرانی میکنم علیه قدرتها پس قویام و هستم و عقدۀ تاریخی تشیعِ در اقلیت را با هر سخنرانیِ آتشینام وامیکنم»؛ و وقتی پول نفت به ته رسید و مقاومت بدل به مشتی خاک شد و B2ها را دیدند، به امام حسن رجوع کنند، و انقلابیبودن و حسینیبودن را بگذارند لای طاقچه تا «دهنلقها» کار را خراب نکنند، آقایانی که دیپلماتبودن را مادونِ شانِ حسینینما و کربلایی خود میدانستند!
➖➖➖
🌾@Naqdagin
🪚 بهجای فکر و رجوع به مشاوران، جعفر طیار و حرز جواد را با هم مخلوط کنید!
🔸۳۵ سال است ولیفقیه و نمایندگیِ انحصاریِ امام زمان در ایران، کیهان و منقلهای سرگردانِ اطراف کهکشانِ راهِ شیره، شبانهروز نماز «جعفر طیار» میخواند برای مشکلاتِ ما، ولی اینقدر فاسدیم و گناهکار و بیولایت و بیبندوبار و بیحجاب، که درهای آسمان و زمین به رویمان بسته شدهاست. در آمار بارندگی و طلاق و ارزش پول ملی و تورم، و همچنین ارابههای مرگِ چند برابر قیمت و آمار تصادفات و معلولیت حاصل از آن، جزو بدبختترین مردمِ دنیا شدهایم! همه از بی ولایتی خودمان، که خواستههای ملکوتی مسئولان را بخوبی اجرا نمیکنیم و باعت ناترازی کارنامهمان نزد آن اولیاءالله و منتخبین امام زمان شدهایم و ظهور حضرتش را به تعویق انداختیم! ای تف بر ما مردم نمکبهحرام! و تف بر ترامپ قماربازِ دهنلق که آبروی ما را نزد مردم منطقه و جهان برد!
🔸چقدر ما مردم نالایقی هستیم که با وجود حرز جواد بستن مسئولین ولایی به توصیۀ آیت الله بهجت و نمازهای «جعفر طیار» مسئولین، خصوصا نائب ویژه و آسمانیِ ولی عصر، بهجای نجات و سعادت، بر فلاکت و بلاهایمان افزوده میشود!
🔺در ۵۷ قدرت سیاسی را به چنین موجوداتِ ماوراءالطبیعیِ متصل به هپروتی بخشیدیم، و میخواستیم بدل به ژاپن منطقه هم بشویم؟!! همینکه هنوز زندهایم جزو معجزههای تاریخ و صدقهسر نفت و فسیلهای برادرزادههای جنتی در کف دریاست!
▪️وزیر نیروی پزشکیانِ اصلاحطلبِ علمگرا میگوید:
«علما برای نماز باران دعا بخوانند تا سدها از این خالیتر نشود».
▪️در کرونا هم با همین تفکر عمیق و معنوی شیعه، بقول بیژن عبدالکریمی: تفکر اصیل و معنوی سنتِ ایرانی-شیعی، واردات واکسن نجس آمریکایی و انگلیسی را حرام اعلام کردند، و بعد به قرائتِ دعاهای امام سجاد و مالیدنِ روغن بنفشه و داروی امام کاظم از پشت و جلو، ارجاع دادند!
▪️در اقتصاد و سیاست هم کارشان این است که با منبر خودارضایی کنند و صبحوشام علیه آمریکا و غرب و اسرائیل و عربستان رجز بخوانند: «من آنام که سخنرانی میکنم علیه قدرتها پس قویام و هستم و عقدۀ تاریخی تشیعِ در اقلیت را با هر سخنرانیِ آتشینام وامیکنم»؛ و وقتی پول نفت به ته رسید و مقاومت بدل به مشتی خاک شد و B2ها را دیدند، به امام حسن رجوع کنند، و انقلابیبودن و حسینیبودن را بگذارند لای طاقچه تا «دهنلقها» کار را خراب نکنند، آقایانی که دیپلماتبودن را مادونِ شانِ حسینینما و کربلایی خود میدانستند!
.
#نقد_شیعه #حکومت_اسلامی #آخوندیسم
➖➖➖
🌾@Naqdagin
تحلیلی از کتاب " بیدولتی، دولت و آرمانشهر"
#اشکان
🔘 در فصل دوم کتاب "بیدولتی، دولت و آرمانشهر"، رابرت نوزیک در مقام فیلسوفی لیبرتارین، کوشیده است بدون تمسک به قرارداد اجتماعی، گذار از وضع طبیعی به دولت را توضیح دهد؛ آن هم بهگونهای که هیچ حقی از هیچ فردی نقض نشود.
🔴 نوزیک با الهام از نظریهی وضع طبیعی جان لاک، صورتبندی خاصی از آزادی اولیهی انسانها ارائه میدهد:
در وضع طبیعی فرد دارای مالکیت است، دارای آزادی است و همچنین خود میتواند جرم را مجازات کند. اما از آن رو که در این وضعیت نظارتی بر آن صورت نمیگیرد، به افراط در انتقام، بزرگنماییِ خسارت، و آشفتگی در مجازاتها میانجامد. نوزیک این وضع را با اصطلاح "ناخوشایندیها" (inconveniences) توصیف میکند؛ وضعیتی که در آن انسانها هرچند دارای حقوق طبیعیاند، اما اجرای این حقوق بهدلیل نبود داوری بیطرف و قدرت قهری مشروع، دائماً دچار تعارض و ناسازگاری میشود. نوزیک برای برون رفت از این نابسامانی و بهمنظور رفع آن، اشاره دارد که افراد در وضع طبیعی بهتدریج با هم جمع میشوند و گروههایی برای حفاظت مشترک میسازند. این گروهها میتوانند بهتدریج به شرکتهای حفاظتی بدل شوند. نهادهایی خصوصی که خدمات دفاعی و داوری ارائه میدهند. در رقابت میان این نهادها، نهادهای کارآمدتر و عادلتر به تدریج سلطه بیشتری را کسب میکنند و با اقبال از سوی افراد بیشتری مواجه میشوند.
⚫️ در پارهای دیگر از بخش دوم، نوزیک با بهرهگیری از منطق "دست نامرئی" آدام اسمیت، تلاش دارد تا نشان دهد چگونه میتوان بدون طراحیِ آگاهانهی دولتسازی، نهادی ساختارمند و مسلط پدید آورد که عملکردش مانند دولت است. این نهاد "آژانس حفاظتی مسلط" نام میگیرد. این نهاد با آنکه از دل "آژانسهای حفاظتی کوچکتر" و تعاملات آزاد بازر شکل گرفته، ولی در عمل، نقشی شبیه به دولت را ایفا میکنند. اما با این تفاوت که هیچگاه از مسیر اجبار و نقض حقوق افراد گذر نکرده.
🟣 نوزیک با رد نظریههای کلاسیک قرارداد اجتماعی ، مانند آنچه که مورد توجه روسو یا هابز بود، بهجای ضروری دانستن یک قرارداد اولیه، بر سر فرآیندهای تدریجی، و غیرارادی نهاد دولت تاکید دارد. نوزیک آشکارا میگوید تنها دولتی مشروع است که از چنین فرآیندی پدید آمده باشد و صرفاً کارکرد حداقلی داشته باشد: یعنی فقط از حقوق فردی (در برابر خشونت، دزدی، کلاهبرداری) دفاع کند و قراردادها را اجرا نماید. این دولت نباید خیر عمومی تولید کند، نباید هدفش بازتوزیع باشد، نباید اخلاق را تحمیل کند، دولت فقط باید نگهبانِ حق باشد.
🔸 در یک چارچوب کلی ، نظریهی نوزیک پاسخیست به این پرسش قدیمی: چگونه میتوان هم آزادی فردی را بهطور کامل حفظ کرد و هم نظمی سیاسی ساخت؟ نوزیک، برخلاف آنارشیستها، وجود دولت حداقلی را ضروری میداند، اما برخلاف دولتگرایان، آن را صرفاً پیامد طبیعی نظم داوطلبانهی فردی میداند، نه نهادی از سر اجبار یا تجویز اخلاقی.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @fargasht22
#اشکان
انسانها در وضع طبیعی آزادند و تحت هیچ قدرت سیاسیای نیستند؛ اما این آزادی مطلق در معرض تهدیدی درونیست، زیرا هر فرد قاضی دعوای خود میشود.
در وضع طبیعی فرد دارای مالکیت است، دارای آزادی است و همچنین خود میتواند جرم را مجازات کند. اما از آن رو که در این وضعیت نظارتی بر آن صورت نمیگیرد، به افراط در انتقام، بزرگنماییِ خسارت، و آشفتگی در مجازاتها میانجامد. نوزیک این وضع را با اصطلاح "ناخوشایندیها" (inconveniences) توصیف میکند؛ وضعیتی که در آن انسانها هرچند دارای حقوق طبیعیاند، اما اجرای این حقوق بهدلیل نبود داوری بیطرف و قدرت قهری مشروع، دائماً دچار تعارض و ناسازگاری میشود. نوزیک برای برون رفت از این نابسامانی و بهمنظور رفع آن، اشاره دارد که افراد در وضع طبیعی بهتدریج با هم جمع میشوند و گروههایی برای حفاظت مشترک میسازند. این گروهها میتوانند بهتدریج به شرکتهای حفاظتی بدل شوند. نهادهایی خصوصی که خدمات دفاعی و داوری ارائه میدهند. در رقابت میان این نهادها، نهادهای کارآمدتر و عادلتر به تدریج سلطه بیشتری را کسب میکنند و با اقبال از سوی افراد بیشتری مواجه میشوند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @fargasht22
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 آنچه بودا آموخت (+)
— سفری به ژرفای فلسفۀ بودا
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— سفری به ژرفای فلسفۀ بودا
📕دفن حقیقت زیر عمامه و روایت!
📕بودیست بودا را میکشد، شیعه مغزش را!
📕نقد و بررسی «دربارۀ محمد و بودا»
📕گزیدهای از «تاثیرات بودیسم بر اسلام»
📓دربارۀ تاثیرات بودیسم بر اسلام (و جستاری از ایگناز گلدزیهر)
.
#معرفی_کتاب #نقد_ادیان #بودیسم #دینشناسی #تاریخ_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘دفن حقیقت زیر عمامه و روایت!
— «یک نگاه» کافیست یا «هزار و یک سند/واسطه» لازم؟
(۱/۳)
🔸یکی از بنیانیترین تمایزها میان ذن و تشیع، در فهم نقش زبان و روایت است. ذن میگوید:
🔺به همین خاطر، در سنت ذن، «سکوت، کنایه، پارادوکس، ضربه، خنده، یا حتی سیلی»، وسیلهی انتقال است. کسی تو را به حقیقت نمیرساند؛ فقط بیدار میشوی. به همین دلیل، حتی آموزههای خود بودا هم باید کنار نهاده شوند. «بودا اگر جاودانه بماند، حقیقت دفن میشود».
🔺اما در سنت شیعی، بهویژه پس از دوران غیبت، حقیقت، نهتنها از زبان میگذرد، بلکه به زبان و اتوریته شدیدا بسته است: هر چیز باید روایت شود. باید سند داشته باشد. روایت معتبر، سند حدیث، اجماع، فتوا، سلسله راویان، و نهایتاً اجازهنامه از مجتهدی اعلم. یعنی 👈حقیقت، نه بیواسطه، بلکه شدیداً واسطهمند، متکی به سلسلهی انتقال و ترجمه و توثیق است.👉 از این منظر:
✔️ ذن ایمان را تجربهای بیواسطه میبیند؛
✖️تشیع ایمان را تجربهای «دربارهی تجربهی دیگران».
✔️ ذن، از زمان میگذرد
✖️تشیع، در زمان معطل میماند؛
🔸در سنت ذن، زمان «مانع تجربهی حقیقت» است. اگر میخواهی بیدار شوی، باید هماکنون باشی. آینده، همان فریب است. فردا، طفره رفتن از حال است. انتظار، نوعی خوابیدن است. حقیقت، پشت لحظهها نیست. حقیقت، همینجاست؛ همین حالا؛ همین تو.
🔺اما در تشیع، حقیقت «بهشدت آیندهنگر»، مشروط به «بازگشت کسی در زمانی دیگر» است. مهدی، امام زمان، قائم، کسی که «خواهد آمد»، نه کسی که «اکنون حضور دارد». این یعنی سوژهی شیعی، هر چقدر هم بکوشد، درون لحظهی اکنون، «ناقص، ناکامل و ناکارا» تلقی میشود. حقیقت تمام، در دست «غایب» است. و این غیبت، همان تئوریزه کردن «تعلیق حقیقت» است. ذِن میگوید: "از آینده عبور کن." تشیع میگوید: "منتظر آینده بمان."
🪞 دین بهمثابه آینه یا بهمثابه آیین؟
🔸در سنت ذن، دین اگر معنایی داشته باشد، آینهای است برای دیدن خود. نه برای دیدن خدایگان، نه برای دیدن شریعت، نه برای دیدن متافیزیک. ذن از «آیین» فراتر میرود. خودِ آیین را نیز زیر سؤال میبرد. همان چیزی که در غرب بعدها در اگزیستانسیالیسم ظهور کرد: راهی نیست؛ خودت راهی.
🔺اما در تشیع، دین نه آینه، که آیین است. دین مجموعهای از «فرایض، مناسک، مراحل، طهارات، اجازهنامهها و نیتها»ست. در ذن، خودت موضوعی؛ در تشیع، «مطیعی». یکی چشم میگشاید؛ یکی چشم میبندد و گوش میسپارد.
🗽اسطورهسازی یا اسطورهزدایی؟
🔸در ذن، بودا، تا وقتی بودا بماند، دشمن بیداری است. همه چیز باید شکسته شود؛ حتی خود «راه». حتی معبد، حتی آموزگار، حتی زبان.
🔺در تشیع، اما چیزی نیرومندتر از اسطوره وجود ندارد: دوازده امام، چهارده معصوم، فقیه اعلم، روایتهای جانسوز، عزاداریها، خطبهها، کربلا، عاشورا، کسا، جمکران، توقیعات و...،
هر لحظه، اسطورهسازی تکرار میشود. حقیقت، نه در دل «خاموشی و حضور»، که در «حجم عظیم نمادها، اسطورهها، خطبهها، دعاها و گریهها» شکل میگیرد یا بهتر است بگوییم گم میشود.
🔸در ذن، باید بودا را کشت تا بیدار شوی. در تشیع، باید خودت را قربانی کنی و قمه و سینه و ضجه بزنی تا شاید مهدی برگردد و غضب الهی بعد از قتل امامانِ مقدس شیعه متوقف شود! تویی که گناهکاری و مانع اصلی ظهور امام زمان و نجات مردم جهان با شمشیر!
🟦 نجات یا نیاز به نجات؟ بودیسم، تشیع و پروژهی نجاتبخشی در دو تمدن
🔸اگر بخواهیم تفاوت بنیادین میان ذن بودیسم و تشیع را در یک پرسش بنیانی خلاصه کنیم، این خواهد بود: آیا انسان باید نجات یابد؟ یا باید از وسوسۀ نجات رها شود؟
🔒نجات، مفهومیست فریبنده. در دل خود وعدهای دارد: رهایی، رستگاری، بهشت. اما در پشت این وعده، پیشفرضی نهفته که کمتر کسی بدان میاندیشد: اینکه تو، هماکنون در وضعیت سقوط، گناه، نقص یا اسارت هستی و خودت نمیتوانی از این وضعیت بیرون بیایی. باید دستی از بیرون بیاید؛ نوری، منجیای، کتابی، اولیایی، یا خدایگانی.
🔻در تشیع دوازدهامامی، این پیشفرض با شدت و وضوح تمام حضور دارد. انسان شیعی، اساساً در وضعیتی معلق زیست میکند:
✖️او خیال میکند که حقیقت نزد کسیست که غایب است.
✖️نجات او بسته به بازگشت آن دیگری است.
✖️رفتارهای دینیاش (دعای ندبه، دعای فرج، دعای عهد، توقیعات، روضهها...) نه معطوف به درک حقیقت، بلکه معطوف به بازگشت نجاتدهنده است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— «یک نگاه» کافیست یا «هزار و یک سند/واسطه» لازم؟
(۱/۳)
🔸یکی از بنیانیترین تمایزها میان ذن و تشیع، در فهم نقش زبان و روایت است. ذن میگوید:
«زبان، قفس است. واژه، زندان حقیقت است. حقیقت را نمیتوان گفت؛ باید آن را دید، زیست، لمس کرد».
🔺به همین خاطر، در سنت ذن، «سکوت، کنایه، پارادوکس، ضربه، خنده، یا حتی سیلی»، وسیلهی انتقال است. کسی تو را به حقیقت نمیرساند؛ فقط بیدار میشوی. به همین دلیل، حتی آموزههای خود بودا هم باید کنار نهاده شوند. «بودا اگر جاودانه بماند، حقیقت دفن میشود».
🔺اما در سنت شیعی، بهویژه پس از دوران غیبت، حقیقت، نهتنها از زبان میگذرد، بلکه به زبان و اتوریته شدیدا بسته است: هر چیز باید روایت شود. باید سند داشته باشد. روایت معتبر، سند حدیث، اجماع، فتوا، سلسله راویان، و نهایتاً اجازهنامه از مجتهدی اعلم. یعنی 👈حقیقت، نه بیواسطه، بلکه شدیداً واسطهمند، متکی به سلسلهی انتقال و ترجمه و توثیق است.👉 از این منظر:
✔️ ذن ایمان را تجربهای بیواسطه میبیند؛
✖️تشیع ایمان را تجربهای «دربارهی تجربهی دیگران».
✔️ ذن، از زمان میگذرد
✖️تشیع، در زمان معطل میماند؛
🔸در سنت ذن، زمان «مانع تجربهی حقیقت» است. اگر میخواهی بیدار شوی، باید هماکنون باشی. آینده، همان فریب است. فردا، طفره رفتن از حال است. انتظار، نوعی خوابیدن است. حقیقت، پشت لحظهها نیست. حقیقت، همینجاست؛ همین حالا؛ همین تو.
🔺اما در تشیع، حقیقت «بهشدت آیندهنگر»، مشروط به «بازگشت کسی در زمانی دیگر» است. مهدی، امام زمان، قائم، کسی که «خواهد آمد»، نه کسی که «اکنون حضور دارد». این یعنی سوژهی شیعی، هر چقدر هم بکوشد، درون لحظهی اکنون، «ناقص، ناکامل و ناکارا» تلقی میشود. حقیقت تمام، در دست «غایب» است. و این غیبت، همان تئوریزه کردن «تعلیق حقیقت» است. ذِن میگوید: "از آینده عبور کن." تشیع میگوید: "منتظر آینده بمان."
🪞 دین بهمثابه آینه یا بهمثابه آیین؟
🔸در سنت ذن، دین اگر معنایی داشته باشد، آینهای است برای دیدن خود. نه برای دیدن خدایگان، نه برای دیدن شریعت، نه برای دیدن متافیزیک. ذن از «آیین» فراتر میرود. خودِ آیین را نیز زیر سؤال میبرد. همان چیزی که در غرب بعدها در اگزیستانسیالیسم ظهور کرد: راهی نیست؛ خودت راهی.
🔺اما در تشیع، دین نه آینه، که آیین است. دین مجموعهای از «فرایض، مناسک، مراحل، طهارات، اجازهنامهها و نیتها»ست. در ذن، خودت موضوعی؛ در تشیع، «مطیعی». یکی چشم میگشاید؛ یکی چشم میبندد و گوش میسپارد.
🗽اسطورهسازی یا اسطورهزدایی؟
🔸در ذن، بودا، تا وقتی بودا بماند، دشمن بیداری است. همه چیز باید شکسته شود؛ حتی خود «راه». حتی معبد، حتی آموزگار، حتی زبان.
🔺در تشیع، اما چیزی نیرومندتر از اسطوره وجود ندارد: دوازده امام، چهارده معصوم، فقیه اعلم، روایتهای جانسوز، عزاداریها، خطبهها، کربلا، عاشورا، کسا، جمکران، توقیعات و...،
هر لحظه، اسطورهسازی تکرار میشود. حقیقت، نه در دل «خاموشی و حضور»، که در «حجم عظیم نمادها، اسطورهها، خطبهها، دعاها و گریهها» شکل میگیرد یا بهتر است بگوییم گم میشود.
🔸در ذن، باید بودا را کشت تا بیدار شوی. در تشیع، باید خودت را قربانی کنی و قمه و سینه و ضجه بزنی تا شاید مهدی برگردد و غضب الهی بعد از قتل امامانِ مقدس شیعه متوقف شود! تویی که گناهکاری و مانع اصلی ظهور امام زمان و نجات مردم جهان با شمشیر!
🟦 نجات یا نیاز به نجات؟ بودیسم، تشیع و پروژهی نجاتبخشی در دو تمدن
🔸اگر بخواهیم تفاوت بنیادین میان ذن بودیسم و تشیع را در یک پرسش بنیانی خلاصه کنیم، این خواهد بود: آیا انسان باید نجات یابد؟ یا باید از وسوسۀ نجات رها شود؟
🔒نجات، مفهومیست فریبنده. در دل خود وعدهای دارد: رهایی، رستگاری، بهشت. اما در پشت این وعده، پیشفرضی نهفته که کمتر کسی بدان میاندیشد: اینکه تو، هماکنون در وضعیت سقوط، گناه، نقص یا اسارت هستی و خودت نمیتوانی از این وضعیت بیرون بیایی. باید دستی از بیرون بیاید؛ نوری، منجیای، کتابی، اولیایی، یا خدایگانی.
🔻در تشیع دوازدهامامی، این پیشفرض با شدت و وضوح تمام حضور دارد. انسان شیعی، اساساً در وضعیتی معلق زیست میکند:
✖️او خیال میکند که حقیقت نزد کسیست که غایب است.
✖️نجات او بسته به بازگشت آن دیگری است.
✖️رفتارهای دینیاش (دعای ندبه، دعای فرج، دعای عهد، توقیعات، روضهها...) نه معطوف به درک حقیقت، بلکه معطوف به بازگشت نجاتدهنده است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘دفن حقیقت زیر عمامه و روایت!
— «یک نگاه» کافیست یا «هزار و یک سند/واسطه» لازم؟
(۲/۳)
🔺پس نجات، هم در آینده است، هم در دیگری. و این یعنی، انسان مؤمن شیعی، «فردی ناتمام» است. او نمیتواند حقیقت را دریابد، چون هنوز ولیّ او غایب است. نمیتواند بهشت را بیابد، چون قیام هنوز رخ ندادهاست. و این یعنی، بزرگترین امر قدسی، غیبت است.
🗝 اما در ذن بودیسم، همین مفهوم نجات برچیده میشود. در تعالیم ذن، نجات نه در کار است، نه در دستور. چرا؟ چون خود «نیاز به نجات»، توهمیست زادهی ذهن.
🔻ذن میگوید:
🔺در نگاه ذن، انسان تنها زمانی به حقیقت دست مییابد که از این «ذهن نجاتطلب» عبور کند. نجاتخواهی یعنی «اسارت در آینده». یعنی پذیرفتن اینکه وضعیت اکنون، ناکافی و نالایق است. و این همان «جهل بنیادی»ست که بودا از آن سخن میگفت: "ناآگاهی، ریشهی رنج است." در اینجا، ذن دست به بزرگترین براندازی تاریخ فکر میزند: میگوید نجاتخواهی، خود نوعی جهل است. تو نیازی به نجات نداری، تو فقط باید بیدار شوی، نه نجات یابی.
🎯 تفاوت در مدل انسان: نجاتپذیر یا بیداریپذیر؟
✖️ در تشیع، انسان باید «هدایت» شود. باید «رهبری» شود. باید «از بیرون» تغذیه شود. باید مراقب او بود که به احکام متعدد شریعت پایبند باشد و اگر نبود، حدود خشن اسلامی را بر او جاری کرد؛
✔️ در ذن، انسان باید از درون بیدار شود.
🔻اینجا دو مدل انسان شکل میگیرد:
1️⃣ انسان محتاج منجی (شیعه) و 2️⃣ انسان آمادهی بیداری (ذن).
🔺نخستین، همیشه ناقص است. دومی، همیشه کامل است، بهشرطی که بیدار شود، و البته از پیش کامل بوده، منتها غفلتش او را در نظر خودش انسانی ناقص و گدا ساختهبودهاست.
🟡 نجات در نسبت با سیاست و نهاد
این دو مفهوم نجات، دو مسیر تمدنی نیز رقم میزنند:
✖️در جهان تشیع، چون نجات در گروی غیبت است، سیاستورزی بدل به نمایندگی غایب میشود. فقیه، نایب امام است. حکومت، حکومت ولیفقیه است. یعنی نجات، بهطور کامل سیاستزده و نهادینه میشود.
🔺در ذن، چون نجات منتفی است، هیچ ساختار، نهاد، فقیه، پاپ، یا امپراتوری نمیتواند خود را «نمایندهی حقیقت» بنامد. نه «نیابت» هست، نه «مرجعیت»، نه «مشروعیت از آسمان». هرکس خود، راه خود است. هرکس خود، بودای بالقوه است.
❓پس از این چه؟
🔸اگر در ذن، نجات زدوده میشود و بیداری جای آن مینشیند، پرسش این است که: آیا ممکن است در تشیع نیز، پروژهی نجات به پروژهی بیداری بدل شود؟ یا این آیین، در ذات خود، نجاتمحور، واسطهپرست، تقدستراش و اقتدارمحور و تعلیقگراست؟ آیا میتوان شیعه بود، ولی منتظر نبود؟ آیا میتوان مؤمن بود، ولی تسلیم نهاد نشد؟ آیا میتوان به حقیقت، بیواسطه اندیشید؟
🟡 آیا دالایی لاما «مرجع تقلید» است؟
🔸نقش، نهاد، یا صرفاً راهنما؟
در ظاهر، دالایی لاما جایگاهی مشابه مرجع تقلید دارد: رهبر مذهبی، آموزگار اخلاقی، شخصیت کاریزماتیک، و حتی گاه مرجع سیاسی. اما در ساختار درونی، تفاوتی بنیادین میان او و یک مرجع تقلید شیعی وجود دارد:
👳🏿♂️نهاد مرجعیت در تشیع: ساختاری فقهمحور، قدرتمحور، تقلیدمحور
🔻در تشیع، مرجع تقلید:
▪️نمایندهی شریعت مدون و مدرج است.
▪️فتوا میدهد، حکم صادر میکند، مشروعیت میبخشد، حکم قتل صادر میکند.
▪️از سازوکارهای مفصل اصول فقه، اجتهاد، استنباط، و ارجاع استفاده میکند.
▪️به صورت نهادی، جای خالی امام معصوم (غایب) را پر میکند.
▪️پیروان «مکلفاند» از او تقلید کنند. (تقلید واجب است برای غیرمجتهد)
▪️مرجع تقلید، جایگاه نهادی دارد و بهوضوح تنظیمگر مناسبات دینی، فقهی و حتی سیاسی جامعه است. یعنی قدرت دینی او الزامآور، ناظر و مدون است.
🟡 دالایی لاما در بودیسم تبتی: راهب راهنما، نه مرجع قانونگذار
🔻در سنت تبتی، دالایی لاما:
▫️یک تولکو است؛ یعنی بودای بیدارشدهای که برای کمک به بشر بازگشته است.
▫️معلم است، نه قانونگذار.
▫️سخنانش «الهامبخش» است، نه الزامآور.
▫️کسی که راه را نشان میدهد، نه کسی که فرمان و فتوا میدهد.
▫️اتوریتهاش کاریزماتیک و عرفانی است، نه نهادی و فقهی.
▫️او هرگز نمیگوید: «این حلال است، آن حرام؛ تقلید از من واجب است»
🔻خودش بارها گفته:
و نیز:
🔺این یعنی، برخلاف مرجع تقلید که آموزههای دین را مقدم بر تجربه و عقل و علم میداند، دالایی لاما حتی آموزههای سنت را تابع عقل و تجربه میداند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— «یک نگاه» کافیست یا «هزار و یک سند/واسطه» لازم؟
(۲/۳)
🔺پس نجات، هم در آینده است، هم در دیگری. و این یعنی، انسان مؤمن شیعی، «فردی ناتمام» است. او نمیتواند حقیقت را دریابد، چون هنوز ولیّ او غایب است. نمیتواند بهشت را بیابد، چون قیام هنوز رخ ندادهاست. و این یعنی، بزرگترین امر قدسی، غیبت است.
🗝 اما در ذن بودیسم، همین مفهوم نجات برچیده میشود. در تعالیم ذن، نجات نه در کار است، نه در دستور. چرا؟ چون خود «نیاز به نجات»، توهمیست زادهی ذهن.
🔻ذن میگوید:
«تو همین حالا، همینجا، بودا هستی. تنها مانع، ذهن توست که میخواهد چیزی دیگر شود. نجاتی بیاید. آیندهای برسد. کسی تو را نجات دهد»
🔺در نگاه ذن، انسان تنها زمانی به حقیقت دست مییابد که از این «ذهن نجاتطلب» عبور کند. نجاتخواهی یعنی «اسارت در آینده». یعنی پذیرفتن اینکه وضعیت اکنون، ناکافی و نالایق است. و این همان «جهل بنیادی»ست که بودا از آن سخن میگفت: "ناآگاهی، ریشهی رنج است." در اینجا، ذن دست به بزرگترین براندازی تاریخ فکر میزند: میگوید نجاتخواهی، خود نوعی جهل است. تو نیازی به نجات نداری، تو فقط باید بیدار شوی، نه نجات یابی.
🎯 تفاوت در مدل انسان: نجاتپذیر یا بیداریپذیر؟
✖️ در تشیع، انسان باید «هدایت» شود. باید «رهبری» شود. باید «از بیرون» تغذیه شود. باید مراقب او بود که به احکام متعدد شریعت پایبند باشد و اگر نبود، حدود خشن اسلامی را بر او جاری کرد؛
✔️ در ذن، انسان باید از درون بیدار شود.
🔻اینجا دو مدل انسان شکل میگیرد:
1️⃣ انسان محتاج منجی (شیعه) و 2️⃣ انسان آمادهی بیداری (ذن).
🔺نخستین، همیشه ناقص است. دومی، همیشه کامل است، بهشرطی که بیدار شود، و البته از پیش کامل بوده، منتها غفلتش او را در نظر خودش انسانی ناقص و گدا ساختهبودهاست.
🟡 نجات در نسبت با سیاست و نهاد
این دو مفهوم نجات، دو مسیر تمدنی نیز رقم میزنند:
✖️در جهان تشیع، چون نجات در گروی غیبت است، سیاستورزی بدل به نمایندگی غایب میشود. فقیه، نایب امام است. حکومت، حکومت ولیفقیه است. یعنی نجات، بهطور کامل سیاستزده و نهادینه میشود.
🔺در ذن، چون نجات منتفی است، هیچ ساختار، نهاد، فقیه، پاپ، یا امپراتوری نمیتواند خود را «نمایندهی حقیقت» بنامد. نه «نیابت» هست، نه «مرجعیت»، نه «مشروعیت از آسمان». هرکس خود، راه خود است. هرکس خود، بودای بالقوه است.
❓پس از این چه؟
🔸اگر در ذن، نجات زدوده میشود و بیداری جای آن مینشیند، پرسش این است که: آیا ممکن است در تشیع نیز، پروژهی نجات به پروژهی بیداری بدل شود؟ یا این آیین، در ذات خود، نجاتمحور، واسطهپرست، تقدستراش و اقتدارمحور و تعلیقگراست؟ آیا میتوان شیعه بود، ولی منتظر نبود؟ آیا میتوان مؤمن بود، ولی تسلیم نهاد نشد؟ آیا میتوان به حقیقت، بیواسطه اندیشید؟
🟡 آیا دالایی لاما «مرجع تقلید» است؟
🔸نقش، نهاد، یا صرفاً راهنما؟
در ظاهر، دالایی لاما جایگاهی مشابه مرجع تقلید دارد: رهبر مذهبی، آموزگار اخلاقی، شخصیت کاریزماتیک، و حتی گاه مرجع سیاسی. اما در ساختار درونی، تفاوتی بنیادین میان او و یک مرجع تقلید شیعی وجود دارد:
👳🏿♂️نهاد مرجعیت در تشیع: ساختاری فقهمحور، قدرتمحور، تقلیدمحور
🔻در تشیع، مرجع تقلید:
▪️نمایندهی شریعت مدون و مدرج است.
▪️فتوا میدهد، حکم صادر میکند، مشروعیت میبخشد، حکم قتل صادر میکند.
▪️از سازوکارهای مفصل اصول فقه، اجتهاد، استنباط، و ارجاع استفاده میکند.
▪️به صورت نهادی، جای خالی امام معصوم (غایب) را پر میکند.
▪️پیروان «مکلفاند» از او تقلید کنند. (تقلید واجب است برای غیرمجتهد)
▪️مرجع تقلید، جایگاه نهادی دارد و بهوضوح تنظیمگر مناسبات دینی، فقهی و حتی سیاسی جامعه است. یعنی قدرت دینی او الزامآور، ناظر و مدون است.
🟡 دالایی لاما در بودیسم تبتی: راهب راهنما، نه مرجع قانونگذار
🔻در سنت تبتی، دالایی لاما:
▫️یک تولکو است؛ یعنی بودای بیدارشدهای که برای کمک به بشر بازگشته است.
▫️معلم است، نه قانونگذار.
▫️سخنانش «الهامبخش» است، نه الزامآور.
▫️کسی که راه را نشان میدهد، نه کسی که فرمان و فتوا میدهد.
▫️اتوریتهاش کاریزماتیک و عرفانی است، نه نهادی و فقهی.
▫️او هرگز نمیگوید: «این حلال است، آن حرام؛ تقلید از من واجب است»
🔻خودش بارها گفته:
«من فقط یک راهب سادهام.»
و نیز:
«اگر علم با آموزهای از بودا در تضاد باشد، آن آموزه را باید کنار گذاشت.»
🔺این یعنی، برخلاف مرجع تقلید که آموزههای دین را مقدم بر تجربه و عقل و علم میداند، دالایی لاما حتی آموزههای سنت را تابع عقل و تجربه میداند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘دفن حقیقت زیر عمامه و روایت!
— «یک نگاه» کافیست یا «هزار و یک سند/واسطه» لازم؟
(۳/۳)
🟡 فرمانبرداری یا بیداری؟ تقلید یا تماشای خویشتن؟
🔻نقطهی مرکزی تفاوت در این است که:
✖️در تشیع، رابطه با مرجع تقلید یک رابطهی دائمیِ اطاعتمحورِ اتوریتهمدار است.
✔️ در بودیسم، رابطه با آموزگار یک رابطهی موقتِ تسهیلگر روشنبینی است.
✖️در اولی، باید دستورات و شریعتی تاریخی را «بیچونوچرا» اجرا کرد.
✔️ در دومی، باید از طریق «گفتگو، مراقبه، شک، تفکر و تجربهی زیسته»، به درک رسید.
✖️ در اولی، نوعی سرسپردگی ساختاری وجود دارد.
✔️ در دومی، نوعی گشودگی غیرالزامآور.
🟡 آیا بودیسم تبتی هیچ نهادگرایی ندارد؟
بله، «بودیسم تبتی» نسبت به «ذن یا بودیسم تراوادا»، نهادگراتر است. معابد، راهبان، رتبهها، آیینها، حتی سلسلهی دالایی لاماها اما حتی در این شکل نهادین، ساختارها ابزاری برای بیداریاند، نه ابزار کنترل.
🔻در نتیجه:
✔️ راهبها هم میتوانند راه خود را بروند.
✔️ تقلید، نه واجب است و نه ساختاریافته.
✔️ سنت، تابع تجربهی روشنبینی است، نه بالعکس.
🔻نتیجه:
✔️ دالایی لاما، "مرجع تقلید" نیست. نه از حیث نظری، نه از حیث ساختاری.
✔️ او "راهنمایی" است که اگر کسی نخواست از او پیروی کند، نه تکفیر میشود، نه نجس، نه گمراه و کافر و مرتد دانسته میشود.
✖️ اما اگر کسی مرجع تقلید نداشته باشد، در فقه شیعی «راه دین را بسته» و مکلف است تقلید کند یا خود مجتهد شود.
🔻یک مقایسۀ مهم دیگر میان آموزههای داعشیپرور اسلام و آموزههای بودا، راهگشا خواهد بود. نواندیشان دینی و روشنفکران دینی معمولا میکوشند با تضعیفِ سندیِ روایاتِ مربوط به ترورِ مخالفان و قتل مرتدها بنا به فرمان محمد بن عبدالله، از یک ایدئولوژی سیاسیِ دینی، تباهیزدایی کنند و آن را دینی عقلانی-اخلاقی و مطابق فرهنگ مدرن جلوه دهند؛ اما نکتۀ بس مهم اینجاست که چرا از دلِ آموزههای بودا چنین حدودی از وحشیگری بیرون نیامد، اما در بستر قرآن، چنان احادیثی متناقض جلوه نکرد و برای ۱۴۰۰ سال فرمانِ نبوی و الهی دانستهشد و اجرا شد؟ این پرسشیست که با پیروان طرح نمیکنند.
🔪مولفان قرآن مرتد را مستحقَِ «شکنجۀ ابدی جهنم داعشی قرآن» معرفی کردهاند، و این در مقایسه با حکم قتلِ او، هیچ در هیچ است و حکمِ داعشیِ قتل مرتد، برپایۀ انسانزداییایست که در این توصیفِ وارونِ قرآن از فرد شجاع و حقیقتجویی که دینش را تغییر داده، انجام شدهاست.
🔥🩸وقتی «تغییر دین» جرم و گناه تلقی میشود!
🔻در بسیاری از مکاتب فقهی اسلامی، ارتداد به معنای خروج آگاهانه و داوطلبانه از اسلام تعریف میشود. این عمل نهتنها از نظر الهی «گناه کبیره» شمرده میشود، بلکه در سطح اجتماعی و حقوقی هم با پیامدهایی سخت همراه است. در فقه شیعه و سنی سنتی، دو نوع ارتداد تعریف شده است:
💥ارتداد فطری و ارتداد ملی (مسلمان شده و برگردد)؛ در بسیاری از متون فقهی کلاسیک، ارتداد فطری حکم اعدام دارد. ارتداد ملی نیز اگر با توبه همراه نباشد، میتواند منجر به مجازات شود.
⚠️ در برخی تفسیرهای شدید، حتی ابراز تردید نسبت به اصول دین ممکن است مصداق ارتداد تلقی شود.
🍃 بودیسم: ایمان اختیاری است، نه اجباری
🔸برخلاف اسلام، در بودیسم نهتنها ارتداد وجود ندارد، بلکه مفهومی به نام "وفاداری مطلق به دین" هم الزامآور نیست. آموزههای بودا از ابتدا بر «آزادی فرد در جستوجوی حقیقت» تأکید دارند. خود بودا گفته است:
یعنی: در بودیسم، ایمان اجباری نیست؛ بررسی، تردید و حتی ترک آموزهها بخشی از مسیر رشد است.
🔄 کسی اگر از بودیسم دست بکشد، نه طرد میشود، نه کافر و گمراه خوانده میشود، و نه جان یا مال و ناموسش در خطرِ مسلمانانِ متقی(!) قرار میگیرد.
📚 مثال عینی: در تبت، ژاپن یا سریلانکا، افراد زیادی بودیسم را رها کردهاند یا با فلسفههای دیگر آمیختهاند (مثل ذن و مسیحیت)، اما نه مجازاتی در کار بوده، نه برچسب "مرتد".
🔻بودا بارها تأکید کرده که:
📌«شک کردن» نهتنها مجاز، بلکه توصیهشده است. بودیسم به جای اجبار، فرد را به تجربهی شخصی، مشاهده درونی و آزمایش عملی آموزهها دعوت میکند.
🔺به همین دلیل است که در دنیای غرب، بسیاری بودیسم را نه یک دین، بلکه نوعی رویکرد فلسفی یا روانشناختی میدانند که حتی بدون اعتقاد به خدا هم میتوان آن را به کار برد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— «یک نگاه» کافیست یا «هزار و یک سند/واسطه» لازم؟
(۳/۳)
🟡 فرمانبرداری یا بیداری؟ تقلید یا تماشای خویشتن؟
🔻نقطهی مرکزی تفاوت در این است که:
✖️در تشیع، رابطه با مرجع تقلید یک رابطهی دائمیِ اطاعتمحورِ اتوریتهمدار است.
✔️ در بودیسم، رابطه با آموزگار یک رابطهی موقتِ تسهیلگر روشنبینی است.
✖️در اولی، باید دستورات و شریعتی تاریخی را «بیچونوچرا» اجرا کرد.
✔️ در دومی، باید از طریق «گفتگو، مراقبه، شک، تفکر و تجربهی زیسته»، به درک رسید.
✖️ در اولی، نوعی سرسپردگی ساختاری وجود دارد.
✔️ در دومی، نوعی گشودگی غیرالزامآور.
🟡 آیا بودیسم تبتی هیچ نهادگرایی ندارد؟
بله، «بودیسم تبتی» نسبت به «ذن یا بودیسم تراوادا»، نهادگراتر است. معابد، راهبان، رتبهها، آیینها، حتی سلسلهی دالایی لاماها اما حتی در این شکل نهادین، ساختارها ابزاری برای بیداریاند، نه ابزار کنترل.
🔻در نتیجه:
✔️ راهبها هم میتوانند راه خود را بروند.
✔️ تقلید، نه واجب است و نه ساختاریافته.
✔️ سنت، تابع تجربهی روشنبینی است، نه بالعکس.
🔻نتیجه:
✔️ دالایی لاما، "مرجع تقلید" نیست. نه از حیث نظری، نه از حیث ساختاری.
✔️ او "راهنمایی" است که اگر کسی نخواست از او پیروی کند، نه تکفیر میشود، نه نجس، نه گمراه و کافر و مرتد دانسته میشود.
✖️ اما اگر کسی مرجع تقلید نداشته باشد، در فقه شیعی «راه دین را بسته» و مکلف است تقلید کند یا خود مجتهد شود.
🔻یک مقایسۀ مهم دیگر میان آموزههای داعشیپرور اسلام و آموزههای بودا، راهگشا خواهد بود. نواندیشان دینی و روشنفکران دینی معمولا میکوشند با تضعیفِ سندیِ روایاتِ مربوط به ترورِ مخالفان و قتل مرتدها بنا به فرمان محمد بن عبدالله، از یک ایدئولوژی سیاسیِ دینی، تباهیزدایی کنند و آن را دینی عقلانی-اخلاقی و مطابق فرهنگ مدرن جلوه دهند؛ اما نکتۀ بس مهم اینجاست که چرا از دلِ آموزههای بودا چنین حدودی از وحشیگری بیرون نیامد، اما در بستر قرآن، چنان احادیثی متناقض جلوه نکرد و برای ۱۴۰۰ سال فرمانِ نبوی و الهی دانستهشد و اجرا شد؟ این پرسشیست که با پیروان طرح نمیکنند.
🔪مولفان قرآن مرتد را مستحقَِ «شکنجۀ ابدی جهنم داعشی قرآن» معرفی کردهاند، و این در مقایسه با حکم قتلِ او، هیچ در هیچ است و حکمِ داعشیِ قتل مرتد، برپایۀ انسانزداییایست که در این توصیفِ وارونِ قرآن از فرد شجاع و حقیقتجویی که دینش را تغییر داده، انجام شدهاست.
🔥🩸وقتی «تغییر دین» جرم و گناه تلقی میشود!
🔻در بسیاری از مکاتب فقهی اسلامی، ارتداد به معنای خروج آگاهانه و داوطلبانه از اسلام تعریف میشود. این عمل نهتنها از نظر الهی «گناه کبیره» شمرده میشود، بلکه در سطح اجتماعی و حقوقی هم با پیامدهایی سخت همراه است. در فقه شیعه و سنی سنتی، دو نوع ارتداد تعریف شده است:
💥ارتداد فطری و ارتداد ملی (مسلمان شده و برگردد)؛ در بسیاری از متون فقهی کلاسیک، ارتداد فطری حکم اعدام دارد. ارتداد ملی نیز اگر با توبه همراه نباشد، میتواند منجر به مجازات شود.
⚠️ در برخی تفسیرهای شدید، حتی ابراز تردید نسبت به اصول دین ممکن است مصداق ارتداد تلقی شود.
🍃 بودیسم: ایمان اختیاری است، نه اجباری
🔸برخلاف اسلام، در بودیسم نهتنها ارتداد وجود ندارد، بلکه مفهومی به نام "وفاداری مطلق به دین" هم الزامآور نیست. آموزههای بودا از ابتدا بر «آزادی فرد در جستوجوی حقیقت» تأکید دارند. خود بودا گفته است:
«سخنان مرا هم کورکورانه نپذیرید. آنها را بیازمایید، مانند طلافروشی که طلا را میآزماید»
یعنی: در بودیسم، ایمان اجباری نیست؛ بررسی، تردید و حتی ترک آموزهها بخشی از مسیر رشد است.
🔄 کسی اگر از بودیسم دست بکشد، نه طرد میشود، نه کافر و گمراه خوانده میشود، و نه جان یا مال و ناموسش در خطرِ مسلمانانِ متقی(!) قرار میگیرد.
📚 مثال عینی: در تبت، ژاپن یا سریلانکا، افراد زیادی بودیسم را رها کردهاند یا با فلسفههای دیگر آمیختهاند (مثل ذن و مسیحیت)، اما نه مجازاتی در کار بوده، نه برچسب "مرتد".
🔻بودا بارها تأکید کرده که:
اگر آموزهای برای تو کار نمیکند، آن را رها کن.
📌«شک کردن» نهتنها مجاز، بلکه توصیهشده است. بودیسم به جای اجبار، فرد را به تجربهی شخصی، مشاهده درونی و آزمایش عملی آموزهها دعوت میکند.
🔺به همین دلیل است که در دنیای غرب، بسیاری بودیسم را نه یک دین، بلکه نوعی رویکرد فلسفی یا روانشناختی میدانند که حتی بدون اعتقاد به خدا هم میتوان آن را به کار برد.
📕بودیست بودا را میکشد، شیعه مغزش را!
📺 آنچه بودا آموخت
📕نقد و بررسی «دربارۀ محمد و بودا»
📕گزیدهای از «تاثیرات بودیسم بر اسلام»
📓دربارۀ تاثیرات بودیسم بر اسلام
📺 مهدی قراره بیاد؟
📻 سنگ محک مدعیان
📻 مهدویت در ترازو
.
#نقد_شیعه #نقد_اسلام #نقد_ادیان#بودیسم #ذن_بودیسم #امام_زمان #انتظار #شاید_این_جمعه_بیاید
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘بودیست بودا را میکشد، شیعه مغزش را!
— مقایسهای میان «رهایی از اسطوره» در ذن و «اسارت در انتظارِ» تشیع
(۱/۲)
📺 کلیپ
ظهور امام زمان علیه السلام در زمان ترامپ
منادی #امام_زمان: خدا هر چه بخواهد همان خواهد شد
🔺یکی از جمعههای این چهار سال خواهد آمد از…
— مقایسهای میان «رهایی از اسطوره» در ذن و «اسارت در انتظارِ» تشیع
(۱/۲)
📺 کلیپ
ظهور امام زمان علیه السلام در زمان ترامپ
منادی #امام_زمان: خدا هر چه بخواهد همان خواهد شد
🔺یکی از جمعههای این چهار سال خواهد آمد از…