تخت بوی مرگ گرفته است کسی باید زنده باشد و جا برای سیگار های دوباره باز کند ، سکوت گوش خراش را بشکند و من حرف زدن را به یاد بیاورم ، در این نمایش ، خانه بهتر از من است به خوبی یک تابوت را نقش میزند گویا برای همین ساخته شده و من؟! گویا مرده ی خوبی هم نیستم همان طور که زندگانی را گم کرده ام ... درد در زندگی و مرگ نبود در آغوش هر دو خوابیده ام و درد در این میان اجیر شده بود ؛مثل من ، نه آنقدر مرده که عشقی درونم باشد نه آنقدر زنده که نفرتی..
#ارسالی
#Rh
@Naghell
تخت بوی مرگ گرفته است کسی باید زنده باشد و جا برای سیگار های دوباره باز کند ، سکوت گوش خراش را بشکند و من حرف زدن را به یاد بیاورم ، در این نمایش ، خانه بهتر از من است به خوبی یک تابوت را نقش میزند گویا برای همین ساخته شده و من؟! گویا مرده ی خوبی هم نیستم همان طور که زندگانی را گم کرده ام ... درد در زندگی و مرگ نبود در آغوش هر دو خوابیده ام و درد در این میان اجیر شده بود ؛مثل من ، نه آنقدر مرده که عشقی درونم باشد نه آنقدر زنده که نفرتی..
#ارسالی
#Rh
@Naghell
دو پژمرده ی تاخورده،دوافسرده ی جاندار
هیهات از این نیمه نفسهای تبهکار
تو خاصیت ظلم درآغوش زمانی
من نامه ی آن مفلس تا خورده به دربار
از کثرت این جوشش نفرین شده برخیز
آنم که به آنی سرِ کج گشت خطاکار
من ملحد اگر خلوت محراب طلا را
سجاده تا خورده ی من نیست سزاوار
تا نرمی اندام شبم حافظه لغزید
من را به نفسهای زمین خورده به یاد آر
#ارسالی
#scaaye
@Naghell
هیهات از این نیمه نفسهای تبهکار
تو خاصیت ظلم درآغوش زمانی
من نامه ی آن مفلس تا خورده به دربار
از کثرت این جوشش نفرین شده برخیز
آنم که به آنی سرِ کج گشت خطاکار
من ملحد اگر خلوت محراب طلا را
سجاده تا خورده ی من نیست سزاوار
تا نرمی اندام شبم حافظه لغزید
من را به نفسهای زمین خورده به یاد آر
#ارسالی
#scaaye
@Naghell
Miaad
Naeim_Jirsaraee
ردی ازسایه های نامرئی
روی چشمان سایه می لغزد
نیست،ممکن نبود،بود و نشد
ذهن من ازمحال می ترسد
آمدم تا تو را نظاره کنم
دیده ام زخم خورد مشت ب مشت
رفتنی چشم باز میخواهد
خفتگان را امید قافله کشت
او خداوند را غلط فهمید
این تو بودی که حرف حق میزد
روی هر مذهبی عدد پیداست
ثروت هرصفحه را ورق میزد
این من آن چند روز قبلی نیست
دیده ام دشمنان آینه شد
راس آن ساعتی "من" از تب مرد
که به دستان طب معاینه شد
رد پای هزار اصل و حقوق
در مسیر جهان بی قانون
ریشه ی درد ،مبتلا به خودش
مثل موشی که مرده از طاعون
من به این عمق زخم مدیونم
به شبی که مرا به شعر آلود
به نهانیِ زخم ،زیر لباس
که چرا ؟ چون که رد تیغش بود
زیر شلاق کودکی ماندم
وه که آزردگی چه شیرین است
رد خون مردگی از آبله نیست
"اقتضای طبیعتم این است"
#scaaye
@Naghell
روی چشمان سایه می لغزد
نیست،ممکن نبود،بود و نشد
ذهن من ازمحال می ترسد
آمدم تا تو را نظاره کنم
دیده ام زخم خورد مشت ب مشت
رفتنی چشم باز میخواهد
خفتگان را امید قافله کشت
او خداوند را غلط فهمید
این تو بودی که حرف حق میزد
روی هر مذهبی عدد پیداست
ثروت هرصفحه را ورق میزد
این من آن چند روز قبلی نیست
دیده ام دشمنان آینه شد
راس آن ساعتی "من" از تب مرد
که به دستان طب معاینه شد
رد پای هزار اصل و حقوق
در مسیر جهان بی قانون
ریشه ی درد ،مبتلا به خودش
مثل موشی که مرده از طاعون
من به این عمق زخم مدیونم
به شبی که مرا به شعر آلود
به نهانیِ زخم ،زیر لباس
که چرا ؟ چون که رد تیغش بود
زیر شلاق کودکی ماندم
وه که آزردگی چه شیرین است
رد خون مردگی از آبله نیست
"اقتضای طبیعتم این است"
#scaaye
@Naghell