Naghel | ناقل
30 subscribers
5 photos
1 video
5 links
فریاد افکار یک بیمار...بیمار...بیم آر...

(تمام متن های این مجموعه اگر هشتگی از کتاب یا شخصی مشخص نداشته باشند ، متعلق به #ناقل میباشند)

لینک ناشناس جهت ارتباط:
https://t.me/BiChatBot?start=sc-109056922
Download Telegram
ثبات در بی ثباتی با ثبات شد تا مفهوم تناقض نقض شود.
دگرگونی تنها گردشی برای حفظ جهت است که همواره حفظ تعادل کند با سکون.
#naghel
@Naghell
بر خر ، مگسی لعنتی معرکه کرد برپا
#naghel
@Naghell
چهار درازگوش دراز به دراز گوشه‌ای دراز کشیده بودند و به درازای پرتو‌ی نور در درازای آسمان مینگریستند.
#naghel
@Naghell
وقتی درک نباشد ، تا حد امکان باید تحمل کرد.
#naghel
@Naghell
هیچکس نیست که خودش خواسته باشد متولد شود.
پس عجیب است که پس از تولد خیلی هایمان زندگی سختی داریم.
حال در این بین یا خدا همانند بندگانش بی‌انصاف شده یا آنهایی که زندگی‌شان خوب است به خواست خود متولد شده اند.
اینها به کنار مگر ما برای تمرین زندگی به این جهان نیامده ایم ؛ پس چرا همه کار میکنیم جز زندگی؟
#naghel
@Naghell
به جایی رسیدم که بخش عظیمی از زندگیمو به خاطر نمیارم . . .
تا آفتاب غروب کرد او هم ناپدید شد.
همه اورا تاریک میخواندند ولی او از تاریکی فراری بود.
سایه را میگویم . . .
#naghel
@Naghell
گمان میکرد در تمام طول زندگی اوست که تصمیم میگیرد.
بعدها مطمئن شد که زندگی او چیزی جز جبر نبوده و نیست.
اما حال نادان و سرگردان به دنبال چیزی است.
با این تفاوت که دیگر به دنبال دلیل نیست ؛ به دنبال مسئله است.
#naghel
@Naghell
بیایید از مثل ها درست استفاده کنیم.
"گرگ باران دیده" کاملا اشتباه است چرا که تمامی گرگ ها باران دیده اند.
اصل این مثل "گرگ بالان دیده" است.
بالان به معنای "تله و دام" میباشد لذا منظور از گرگ بالان دیده ؛ فرد با تجربه میباشد.
#naghel
@Naghell
گاهی ما ادما سعی میکنیم افراد اطرافمون رو شبیه خودمون کنیم.
اما نمیدونیم بعد از این اتفاق اون افراد برامون غیرقابل تحمل و درک میشن.
بیاین به فردیت عزیزان و افراد اطرافمون احترام بذاریم و اونهارو همونطور که هستن و خودشون میخوان قبول کنیم.
#ادبیات_ساده
#naghel
@Naghell
همه چیز بستگی به خود فرد داره.
تا زمانی که نخوای تغییری در خودت یا زندگیت ایجاد کنی قاعدتا هیچ تغییری اتفاق نمیفته . . .
حق داری اشتباه کنی اما حق نداری تکرارش کنی.
به اتفاقات پشت سرتم گاهی نگاه کن فقط ، بذار گوشه‌ی ذهنت خاک بخورن اما از ذهنت حذفشون نکن . . .
بقیه‌ی حرفام بمونه برای بعد.
بدرود
#naghel
@Naghell
توی اتاقم چپیده بودم و داشتم از پنجره به اتفاقاتی که بیرون از اتاق اتفاق میفتاد نگاه میکردم.
میدیدم که پرنده‌ها دارن سینه خیز میرن ، کرم‌ها پرواز میکنن ، و ماهیا تو خیابونای شهر راست راست راه میرن.
یکم جا خوردم برگشتم و به وسایل توی اتاقم نگاه کردم ، همه چیز سرجاش بود و هیچ چیز غیرعادی وجود نداشت ؛ تا اینکه چشمم خورد به آیینه‌ی تو اتاق.
نه سروته بودم ، نه قیافه‌ی عجیبی داشتم و نه حتی خودم بودم . . .
نکته‌ی عجیب آیینه این بود که آیینه نبود ؛ نمیدونم میفهمین یا نه ولی آیینه وقتی آیینه نیست که بازتابی نداشته باشه.
و من سالهاست خیره‌م به آیینه‌ای بی‌بازتاب.

[امیر]
@BlackTumor
کلی کار برای انجام دادن دارم درحالی که هیچ کاری ندارم.
میخوام برم بیرون ولی حتی پول ندارم که خودمو برسونم به خیابون تا یکم قدم بزنم.
بذار بگردم شاید یچیزی باشه.
میدونی ری‌را ؛ ما آدما خیلی موجودات عجیبی هستیم . . .
گاهی جیبمون پره و خوشحالیم ، گاهی جیبمون خالیه و ناراحتیم.
هرچند بعضی ادما هستن که جزو دسته های بالا نیستن ولی من دقیقا جزو همون دسته های بالام و از این بابت خوشحالم.
خوشحالم ازینکه تمام مشکلاتم در این برهه از زندگی با یه موجود لجن و کثیف به اسم پول حل میشه . . .
#naghel
@Naghell
یه شب از خواب بیدار میشم.
از پنجره به جنگل غرق در سکوت نگاه میکنم ؛ حتی حیوونام خوابیدن . . .
چندتا شات مشروب با یه نخ سیگار انتخاب خوبی میتونه باشه.
#naghel
@Naghell
امروز روز عشق در تقویم ایرانیان است.
روز بزرگداشت مقام زن "سپندارمذگان" مبارک.❤️
@Naghell
بارون که میباره همه‌ی موزیکا انگار جذابیتشونو از دست میدن.
یه ملودی جذاب که ریتمش گاهی به شکل فوق‌العاده‌ای عوض میشه.
بهترین زمان برای تنهایی قدم زدن و فکر کردنه به شرطی که وقتی برگشتی یکی تو خونه باشه که یه فنجون قهوه‌ی داغ بهت بده . . .
#naghel
@Naghell
-چرا آقای (میم.نون) رو به قتل رسوندی؟
اینی که میگی من نمیشناسم اما یه پسر میشناسم به اسم مصطفی ، ده سالشه و تو خیابون فردوسی گل میفروشه.
داشتم تو پیاده رو راه میرفتم برم سمتش مثل هرروز یه شاخه گل ازش بگیرم دیدم یکی اومد سبد گلای مصطفی رو برداشت ؛ اولش خوشحال شدم پیش خودم گفتم حتما همه گلارو یجا خریده و لازم نیست مصطفی امروز بیشتر از این تو سرما بمونه. ولی دیدم همه گلارو ریخت سبدم انداخت و رفت.
یکم به مصطفی نگاه کردم دیدم سرشو انداخته پایین داره آروم آروم اشک میریزه.
به خودم که اومدم تو یه خرابه بودم و صورت له شده‌ی اون بیمصرف جلوم بود.
بعدشم کلی گل خریدم بردم دادم به مصطفی و اومدم اینجا که جرم اون عوضی رو گزارش بدم.
الان شما به من میگی قاتل آقای بازپرس؟
-کجا زندگی میکنی؟ خانوادت کجان؟
خانواده؟ خانواده چیه؟
محل زندگیمم نوشتم رو کاغذ.
«میدان عصر , خیابان وری , تیمارستان آزادی»

[امیر]
@BlackTumor
وقتی به آسمون آبی بالاسرت نگاه میکنی به این فکر کن این حجم از زیبایی مال تو نیست اما بهت عرضه شده و تو ازش بهرمندی.
همه چیز در طبیعت همینطوره...
هرچیزی که در طبیعت میبینی رو میتونی با همین دید نگاه کنی و ازش لذت ببری.
لذت هات رو محدود نکن.
#naghel
@Naghell
تیمارستان اسمش اشتباهه حس میکنم.
اسمشو باید میذاشتن زندان. اما نه زندان مجرمین.
بلکه زندان افراد آگاه.
باور کنید یا نه تو زندان خیلی بهتون راحت تر میگذره تا تیمارستان.
حداقل دستاتونو نمیبندن. به زور دارو به خوردتون نمیدن. وقتیم که حرف میزنین حداقل یه نفر هست که به حرفتون توجه کنه.
دیروز که از زندان افراد آگاه اومدم بیرون تازه متوجه شدم چخبره.
انگار کل این دنیا یه زندان بزرگ واسه آدمای آگاهه.
بازم خوشبحال من که قبلاً تو یه زندان کوچیکتر تمرین زندگی در این شرایطو کردم ؛ شماها میخواین چیکار کنین؟
#naghel
@Naghell
رفتم اولین سوپرمارکتی که دیدم کلی تنقلات و خوراکی خریدم که وقتی میرم خونه بیچارم نکنه.
تو راه زنگ زدم بهش که درطول مسیر باهم صحبت کنیم؛ اینجوری هم اون بی‌قراری نمیکنه هم من با خیال راحت مسیرو طی میکنم.
داشت واسم از اینکه امروز یکار بد کرده بود و مامانش دعواش کرد صحبت میکرد.
اصلا مگه میشه هیچ پدری دلش واسه شیرین زبونیای دختر کوچولوی بسان عروسکش قنج نره.
کلی قند تو دلم آب شد تا برسم خونه.
همینکه درو باز کردم از گردنم آویزون شد و شروع کرد خوراکی خواستن.
یکم صورت خوشگلشو نگاه کردم؛ زیاد واضح نبود.
یکم چشامو مالیدم که واضح تر شه ولی تغییری نکرد ؛ مهم نیست.
صورتمو بردم جلو اونم یه ماچ آبدار به باباش داد.
خوراکیاشو دادم دستش اومدم یه بوس ازون لپای تپلش بگیرم که . . .
چه خواب عجیبی.
بعد از سه سال هنوزم این رویاهای شبونه ولم نمیکنن.
و من تصمیم گرفتم کرختی بعد از خواب دوباره رو به جون بخرم.
#naghel
@Naghell
خبری از دروازه بهشت نیست.
تنها دلیلی که فهمیدم توی غارم این بود که از یه ورودی مخوف رد شدم.
دیوارای صخره ای پشتم بود و سقف به جایی منظره نداشت.
میدونستم همونه، میدونستم همونیه که مذهب ازش حرف زد، چیزی که آدمو به وحشت میندازه. من از دروازه جهنم گذر کردم.
تو پیشگاه غار افتادم که انگار یه موجود زنده بود. بوی گوشت فاسد آزارم میداد.
بعد صدایی اومد ، از اعماق غار میومد ، از همه جا.
-خوش اومدی.
-”تو کی هستی؟“ من پرسیدم؛ سعی کردم آرامشمو حفظ کنم.
چیزی که پاسخ داده شد این بود :”خودت میدونی.“
آره ، میدونستم
-”تو شیطانی.“ منّ و من کردم. داشتم آرامشمو از دست میدادم :”چرا من؟ من تا جایی که تونستم خوب زندگی کردم.“
سکوت ، همه جارو دربرگرفت. انگار یه ساعتی طول کشید تا واکنش نشون داده بشه.
-”چرا منتظر بودی؟“ صدا بانفوذ و صبور بود.
-نمیدونم...من هیچوقت هیچی اینارو باور نکردم. گفتم چرا من اینجام؟
سکوت
ادامه دادم :”اونا میگن بهترین نیرنگ تو که کشش داره اینه که دنیارو متقاعد کردی که وجود نداری.“
-بهترین حیله من اینه که دنیارو متقاعد کردم که جایگزینی وجود داره.
-”خدایی وجود نداره؟“لرزیدم.
غار با این کلمات لرزید :”خدا خودمم.“

[امیر]
@BlackTumor