ردی ازسایه های نامرئی
روی چشمان سایه می لغزد
نیست،ممکن نبود،بود و نشد
ذهن من ازمحال می ترسد
آمدم تا تو را نظاره کنم
دیده ام زخم خورد مشت ب مشت
رفتنی چشم باز میخواهد
خفتگان را امید قافله کشت
او خداوند را غلط فهمید
این تو بودی که حرف حق میزد
روی هر مذهبی عدد پیداست
ثروت هرصفحه را ورق میزد
این من آن چند روز قبلی نیست
دیده ام دشمنان آینه شد
راس آن ساعتی "من" از تب مرد
که به دستان طب معاینه شد
رد پای هزار اصل و حقوق
در مسیر جهان بی قانون
ریشه ی درد ،مبتلا به خودش
مثل موشی که مرده از طاعون
من به این عمق زخم مدیونم
به شبی که مرا به شعر آلود
به نهانیِ زخم ،زیر لباس
که چرا ؟ چون که رد تیغش بود
زیر شلاق کودکی ماندم
وه که آزردگی چه شیرین است
رد خون مردگی از آبله نیست
"اقتضای طبیعتم این است"
#scaaye
@Naghell
روی چشمان سایه می لغزد
نیست،ممکن نبود،بود و نشد
ذهن من ازمحال می ترسد
آمدم تا تو را نظاره کنم
دیده ام زخم خورد مشت ب مشت
رفتنی چشم باز میخواهد
خفتگان را امید قافله کشت
او خداوند را غلط فهمید
این تو بودی که حرف حق میزد
روی هر مذهبی عدد پیداست
ثروت هرصفحه را ورق میزد
این من آن چند روز قبلی نیست
دیده ام دشمنان آینه شد
راس آن ساعتی "من" از تب مرد
که به دستان طب معاینه شد
رد پای هزار اصل و حقوق
در مسیر جهان بی قانون
ریشه ی درد ،مبتلا به خودش
مثل موشی که مرده از طاعون
من به این عمق زخم مدیونم
به شبی که مرا به شعر آلود
به نهانیِ زخم ،زیر لباس
که چرا ؟ چون که رد تیغش بود
زیر شلاق کودکی ماندم
وه که آزردگی چه شیرین است
رد خون مردگی از آبله نیست
"اقتضای طبیعتم این است"
#scaaye
@Naghell
خواستنی تر از خودت تنها خیالت است...
البته اگر در خیال بگویی دوستم داری...
#صرفا_عاشقانه
#naghel
@Naghell
البته اگر در خیال بگویی دوستم داری...
#صرفا_عاشقانه
#naghel
@Naghell
Forwarded from Naghel | ناقل