#روزانه
درود، صبحتون شاد
اشتباه نکن
دور و نزدیک بودنِ آدم ها
به فاصله شان تا تو نیست !
نزدیک ترین آدم به تو،
آن کسی است که از دور ترین فاصله، همیشه هوایَت را دارد ...
@Naeene_Ma
درود، صبحتون شاد
اشتباه نکن
دور و نزدیک بودنِ آدم ها
به فاصله شان تا تو نیست !
نزدیک ترین آدم به تو،
آن کسی است که از دور ترین فاصله، همیشه هوایَت را دارد ...
@Naeene_Ma
@Naeene_Ma
#عیدمبعث
در غار حرا پرده ز حُسن تو گشودند
با نور تو رنگ از شب تاریک زدودند
تو بودهای آن روز که این خلق نبودند
اِقرأ که به عشق تو لَکَ الحَمد سرودند
🌹عید مبعث #پیامبر_اعظم صلی الله علیه و آله مبارک باد.🌹
#نائین_ما
🆔 @Naeene_Ma
#عیدمبعث
در غار حرا پرده ز حُسن تو گشودند
با نور تو رنگ از شب تاریک زدودند
تو بودهای آن روز که این خلق نبودند
اِقرأ که به عشق تو لَکَ الحَمد سرودند
🌹عید مبعث #پیامبر_اعظم صلی الله علیه و آله مبارک باد.🌹
#نائین_ما
🆔 @Naeene_Ma
@Naeene_Ma
#آیین_نوروز_نایین_قدیم
قسمت پنجم،
میر نوروز نایین، از روز سوم عید به مدت ۷ روز در محله پنجاهه بر کرسی حکومت می نشست، حکم شاه بدون چون و چرا به وسیله یکی از وزیران اجرا میشد و اگر کسی سرپیچی می کرد برای او حکم حبس و جریمه صادر میشد، نمایندگان هر محله وظیفه داشتند که اگر در محله ای بین افراد یا خانوادهای کدورتی بود گزارش نمایند. شاه دستور می داد تا آنها را احضار کنند و پس از شنیدن مشکل آنها دستور به صلح و آشتی میداد. یا اگر در محله ای فردی در طول سال باجخواهی کرده بود و شاکی داشت باید مقدار پول یا جنسی که گرفته بود بازپرداخت نماید از این رو هر شهروندی سعی میکرد که در طول سال مرتکب خلاف نشود یا خاطر کسی را بیجهت آزرده نسازد چرا که به یقین در ایام حکومت میر نوروزی در حضور تماشاچیان جریمه میشد و یا اگر کسی بدهکار بود و نمی توانست بدهی خود را پرداخت نماید یکی از وزیران می بایست به طور محرمانه به یکی از ثروتمندان شهر مراجعه و تقاضای کمک برای شخص مقروض نماید که بسیاری از آن انجام می شد. متاسفانه این جشن امروز کاملاً مطرود شده و کمتر کسی آن را به یاد دارد.
این رسم زیبا، باعث میشد که اربابها و خوانین و عموم مردم به خاطر حفظ آبرویشان کمتر مرتکب خطا شوند و در طول سال حقوق دیگران را رعایت کنند.
ادامه دارد...🌷باماهمراه باشید
#فرهنگ_نایین
#نائین_ما
🆔 @Naeene_Ma
#آیین_نوروز_نایین_قدیم
قسمت پنجم،
میر نوروز نایین، از روز سوم عید به مدت ۷ روز در محله پنجاهه بر کرسی حکومت می نشست، حکم شاه بدون چون و چرا به وسیله یکی از وزیران اجرا میشد و اگر کسی سرپیچی می کرد برای او حکم حبس و جریمه صادر میشد، نمایندگان هر محله وظیفه داشتند که اگر در محله ای بین افراد یا خانوادهای کدورتی بود گزارش نمایند. شاه دستور می داد تا آنها را احضار کنند و پس از شنیدن مشکل آنها دستور به صلح و آشتی میداد. یا اگر در محله ای فردی در طول سال باجخواهی کرده بود و شاکی داشت باید مقدار پول یا جنسی که گرفته بود بازپرداخت نماید از این رو هر شهروندی سعی میکرد که در طول سال مرتکب خلاف نشود یا خاطر کسی را بیجهت آزرده نسازد چرا که به یقین در ایام حکومت میر نوروزی در حضور تماشاچیان جریمه میشد و یا اگر کسی بدهکار بود و نمی توانست بدهی خود را پرداخت نماید یکی از وزیران می بایست به طور محرمانه به یکی از ثروتمندان شهر مراجعه و تقاضای کمک برای شخص مقروض نماید که بسیاری از آن انجام می شد. متاسفانه این جشن امروز کاملاً مطرود شده و کمتر کسی آن را به یاد دارد.
این رسم زیبا، باعث میشد که اربابها و خوانین و عموم مردم به خاطر حفظ آبرویشان کمتر مرتکب خطا شوند و در طول سال حقوق دیگران را رعایت کنند.
ادامه دارد...🌷باماهمراه باشید
#فرهنگ_نایین
#نائین_ما
🆔 @Naeene_Ma
@Naeene_Ma
#نکته
معلم پای تخته نوشت یک با یک برابر است..
یکی از دانش آموز ها بلند شد و گفت:
آقا اجازه یک با یک برابر نیست...
معلم که بهش بر خورده بود گفت:
بیا پای تخته ثابت کن یک با یک برابر نیست...
دانش آموز با پای لرزون رفت پای تخته و گفت:
آقا من ۸ سالمه علی هم ۸ سالشه.... شب وقتی پدر علی میاد خونه با علی بازی میکنه اما پدر من شبها هر شب من و کتک میزنه....
چرا علی بعد از اینکه از مدرسه میره خونه میره تو کوچه بازی میکنه اما من بعد از مدرسه باید برم ترازومو بر دارم برم رو پل کار کنم...
محسن مثل من ۸سالشه چرا از خونه محسن همیشه بوی برنج میاد اما ما همیشه شب ها گرسنه میخوابیم....
شایان مثل من ۸سالشه چرا اون هر ۳ماه یک بار کفش میخره و اما من ۳سال یه کفش و میپوشم...
حمید مثل من ۸سالشه چرا همیشه بعد از مدرسه با مادرش میرن پارک اما من باید برم پاهای مادر مریضم و ماساژ بدم و...
✅معلم اشکهاش و پاک کردو رفت پای تخته و تخته رو پاک کردو نوشت...
👌يك با یک برابر نیست.
#نائین_ما
🆔 @Naeene_Ma
#نکته
معلم پای تخته نوشت یک با یک برابر است..
یکی از دانش آموز ها بلند شد و گفت:
آقا اجازه یک با یک برابر نیست...
معلم که بهش بر خورده بود گفت:
بیا پای تخته ثابت کن یک با یک برابر نیست...
دانش آموز با پای لرزون رفت پای تخته و گفت:
آقا من ۸ سالمه علی هم ۸ سالشه.... شب وقتی پدر علی میاد خونه با علی بازی میکنه اما پدر من شبها هر شب من و کتک میزنه....
چرا علی بعد از اینکه از مدرسه میره خونه میره تو کوچه بازی میکنه اما من بعد از مدرسه باید برم ترازومو بر دارم برم رو پل کار کنم...
محسن مثل من ۸سالشه چرا از خونه محسن همیشه بوی برنج میاد اما ما همیشه شب ها گرسنه میخوابیم....
شایان مثل من ۸سالشه چرا اون هر ۳ماه یک بار کفش میخره و اما من ۳سال یه کفش و میپوشم...
حمید مثل من ۸سالشه چرا همیشه بعد از مدرسه با مادرش میرن پارک اما من باید برم پاهای مادر مریضم و ماساژ بدم و...
✅معلم اشکهاش و پاک کردو رفت پای تخته و تخته رو پاک کردو نوشت...
👌يك با یک برابر نیست.
#نائین_ما
🆔 @Naeene_Ma
@Naeene_Ma
#کوروش_کبیر
روایت مرگ کوروش
چند وقتی است که تعداد زیادی از پانطورکهای دو آتشه طرفدار عردوغان و علیف که با #تاریخ و #فرهنگ ایرانی کینه و دشمنی دیرینه دارند عکسهایی از نقاشان مشهوری مانند روبنس, سولاریو ,کاراواجو و گویدو رنی را که در موزه های جهان میباشد را نشان داده و با سوء استفاده از جهل و اطلاعات کم دیگران این نقاشیها را سندی بر بریده شدن سر کوروش توسط تومیریس ملکه جعلی ترکان میدانند که صد البته دروغی بزرگ بیش نیست.
ابتدائا در مورد کیفیت مرگ کوروش میبایست بیان نمود که کشته شدن کوروش و سربریده شدنش بدست ماساژتها را هرودوت در کتاب اول خویش بیان نموده است . در جلد اول کتاب #تاریخ_ایران_باستان نوشته #حسن_پیرنیا_نایینی علاوه بر روایت هرودوت روایت گرنفون و استرابون نیز آورده شده است که چیزی غیر از آن است که هرودوت درج کرده و مرگ #کوروش را مرگی طبیعی اعلام کرده اند . پیر نیا در این کتاب میگوید خود هرودوت هم اظهار کرده روایات درباره مرگ کوروش مختلف است و او نیز از روی حدسیات انچه به نظرش به حقیقت نزدیکتر بوده را بیان کرده است و سرآخر خود حسن پیرنیا در اخر این مبحث اعلام میدارد مرگ کوروش در هاله ای از ابهام است و در ضمن خود حسن پیرنیا اهل آذربایجان و تبریز و اصالتا #نایینی میباشد و به زغم دوستان پانطورک به هیچ عنوان پانفارس نبوده تا مغرضانه روایت نماید . پانطورکها در حالی به روایت هرودوت درباره کشته شدن کوروش توسط ماساژتها علاقه نشان میدهند که از بیان روایت شرم آور هرودوت درباره عادات ماساژتها طفره میروند که آنان را مردمی شرح داده که همگی با هم سکس میکرده اند و زنان و مردان پیر خویش را سربریده و گوشت آنان را با گوشت چند راس حیوان مخلوط کرده و با آن خوراکی تهیه کرده و نوش جان مینمودند .
حال در مرحله بعد نقاشیهایی که این پانطورکان مجعولانه و مغرضانه ادعا مینمایند کوروش میباشد که توسط تومیریس سربریده شده
در اصل نقاشیهایی مربوط به حضرت #یحیی و جریان سربریده شدنش توسط هیرودیس پادشاه اورشلیم بخاطر معشوقه اش هیرودیا میباشد.
هیرودیس شاه هوسبازاورشلیم عاشق هیرودیا دختر زیبای برادرش فیلیپ گردید و خواهان ازدواج با وی بود . یحیی به جد مخالف این کار و آنرا حرام و برخلاف دستورات تورات میدانست .سر و صدای این فتوا در تمام شهر پیچید و به گوش هیرودیا رسید. او كینه یحیی را به دل گرفت. هیرودیا چنان هیرودیس را شیفته خویش کرد که شاه به او گفت هر آرزویی داری از من بخواه تا انجام شود . هیرودیا نیز که کینه یحیی را به دل گرفته بود گفت هیچ چیز جز سربریده یحیی را نمیخواهم . زیرا او نام من و تو را بر سر زبانها انداخته و همه مردم را به عیبجویی ما مشغول نموده است.در سالروز جشن تولد هیرودیس سربازان او یحیی را که در محراب عبادت در #مسجد_الاقصی در حال عبادت بود را دستگیر كرده و به مجلس شاه بردند، شاه در همان جا فرمان داد سر از بدن او جدا كردند و سر بریده اش را در میان طشت طلا نهادند . این کل آن جریانی است که نقاشیهای فوق براساس آن کشیده شده و پانطورکان مغرض و جاعل آنرا به کوروش ارتباط میدهند .
#نائین_ما
🆔 @Naeene_Ma
#کوروش_کبیر
روایت مرگ کوروش
چند وقتی است که تعداد زیادی از پانطورکهای دو آتشه طرفدار عردوغان و علیف که با #تاریخ و #فرهنگ ایرانی کینه و دشمنی دیرینه دارند عکسهایی از نقاشان مشهوری مانند روبنس, سولاریو ,کاراواجو و گویدو رنی را که در موزه های جهان میباشد را نشان داده و با سوء استفاده از جهل و اطلاعات کم دیگران این نقاشیها را سندی بر بریده شدن سر کوروش توسط تومیریس ملکه جعلی ترکان میدانند که صد البته دروغی بزرگ بیش نیست.
ابتدائا در مورد کیفیت مرگ کوروش میبایست بیان نمود که کشته شدن کوروش و سربریده شدنش بدست ماساژتها را هرودوت در کتاب اول خویش بیان نموده است . در جلد اول کتاب #تاریخ_ایران_باستان نوشته #حسن_پیرنیا_نایینی علاوه بر روایت هرودوت روایت گرنفون و استرابون نیز آورده شده است که چیزی غیر از آن است که هرودوت درج کرده و مرگ #کوروش را مرگی طبیعی اعلام کرده اند . پیر نیا در این کتاب میگوید خود هرودوت هم اظهار کرده روایات درباره مرگ کوروش مختلف است و او نیز از روی حدسیات انچه به نظرش به حقیقت نزدیکتر بوده را بیان کرده است و سرآخر خود حسن پیرنیا در اخر این مبحث اعلام میدارد مرگ کوروش در هاله ای از ابهام است و در ضمن خود حسن پیرنیا اهل آذربایجان و تبریز و اصالتا #نایینی میباشد و به زغم دوستان پانطورک به هیچ عنوان پانفارس نبوده تا مغرضانه روایت نماید . پانطورکها در حالی به روایت هرودوت درباره کشته شدن کوروش توسط ماساژتها علاقه نشان میدهند که از بیان روایت شرم آور هرودوت درباره عادات ماساژتها طفره میروند که آنان را مردمی شرح داده که همگی با هم سکس میکرده اند و زنان و مردان پیر خویش را سربریده و گوشت آنان را با گوشت چند راس حیوان مخلوط کرده و با آن خوراکی تهیه کرده و نوش جان مینمودند .
حال در مرحله بعد نقاشیهایی که این پانطورکان مجعولانه و مغرضانه ادعا مینمایند کوروش میباشد که توسط تومیریس سربریده شده
در اصل نقاشیهایی مربوط به حضرت #یحیی و جریان سربریده شدنش توسط هیرودیس پادشاه اورشلیم بخاطر معشوقه اش هیرودیا میباشد.
هیرودیس شاه هوسبازاورشلیم عاشق هیرودیا دختر زیبای برادرش فیلیپ گردید و خواهان ازدواج با وی بود . یحیی به جد مخالف این کار و آنرا حرام و برخلاف دستورات تورات میدانست .سر و صدای این فتوا در تمام شهر پیچید و به گوش هیرودیا رسید. او كینه یحیی را به دل گرفت. هیرودیا چنان هیرودیس را شیفته خویش کرد که شاه به او گفت هر آرزویی داری از من بخواه تا انجام شود . هیرودیا نیز که کینه یحیی را به دل گرفته بود گفت هیچ چیز جز سربریده یحیی را نمیخواهم . زیرا او نام من و تو را بر سر زبانها انداخته و همه مردم را به عیبجویی ما مشغول نموده است.در سالروز جشن تولد هیرودیس سربازان او یحیی را که در محراب عبادت در #مسجد_الاقصی در حال عبادت بود را دستگیر كرده و به مجلس شاه بردند، شاه در همان جا فرمان داد سر از بدن او جدا كردند و سر بریده اش را در میان طشت طلا نهادند . این کل آن جریانی است که نقاشیهای فوق براساس آن کشیده شده و پانطورکان مغرض و جاعل آنرا به کوروش ارتباط میدهند .
#نائین_ما
🆔 @Naeene_Ma
@Naeene_Ma
#نکته
🌸🍃🌸🍃
پسر کوچولو از مدرسه اومد و دفتر نقاشیش رو پرت کرد روی زمین! بعد هم پرید بغل مامانش و زد زیر گریه! مادر نوازش و آرومش کرد و خواست که بره و لباسش رو عوض کنه. دفتر رو برداشپت و ورق زد. نمره نقاشیش ده شده بود! پسرک، مادرش رو کشیده بود، ولی با یک چشم! و بجای چشم دوم، دایرهای توپر و سیاه گذاشته بود! معلم هم دور اون، دایرهای قرمز کشیده بود و نوشته بود: «پسرم دقت کن!»
فردای اون روز مادر سری به مدرسه زد. از مدیر پرسید: «میتونم معلم نقاشی پسرم رو ببینم؟»
مدیر هم با لبخند گفت: «بله، لطفا منتظر باشید.»
معلم جوان نقاشی وقتی وارد دفتر شد خشکش زد! مادر یک چشم بیشتر نداشت! معلم با صدائی لرزان گفت: «ببخشید، من نمیدونستم...، شرمندهام.»
مادر دستش رو به گرمی فشار داد و لبخندی زد و رفت. اون روز وقتی پسر کوچولو از مدرسه اومد با شادی دفترش رو به مادر نشون داد و گفت: «معلم مون امروز نمرهام رو کرد بیست!» زیرش هم نوشته: «گلم، اشتباهی یه دندونه کم گذاشته بودم!»
✅بیا اینقدر ساده به دیگران نمرههای پائین و منفی ندیم. بیا اینقدر راحت دلی رو با قضاوت غلطمون نشکنیم.
#نائین_ما
🆔 @Naeene_Ma
#نکته
🌸🍃🌸🍃
پسر کوچولو از مدرسه اومد و دفتر نقاشیش رو پرت کرد روی زمین! بعد هم پرید بغل مامانش و زد زیر گریه! مادر نوازش و آرومش کرد و خواست که بره و لباسش رو عوض کنه. دفتر رو برداشپت و ورق زد. نمره نقاشیش ده شده بود! پسرک، مادرش رو کشیده بود، ولی با یک چشم! و بجای چشم دوم، دایرهای توپر و سیاه گذاشته بود! معلم هم دور اون، دایرهای قرمز کشیده بود و نوشته بود: «پسرم دقت کن!»
فردای اون روز مادر سری به مدرسه زد. از مدیر پرسید: «میتونم معلم نقاشی پسرم رو ببینم؟»
مدیر هم با لبخند گفت: «بله، لطفا منتظر باشید.»
معلم جوان نقاشی وقتی وارد دفتر شد خشکش زد! مادر یک چشم بیشتر نداشت! معلم با صدائی لرزان گفت: «ببخشید، من نمیدونستم...، شرمندهام.»
مادر دستش رو به گرمی فشار داد و لبخندی زد و رفت. اون روز وقتی پسر کوچولو از مدرسه اومد با شادی دفترش رو به مادر نشون داد و گفت: «معلم مون امروز نمرهام رو کرد بیست!» زیرش هم نوشته: «گلم، اشتباهی یه دندونه کم گذاشته بودم!»
✅بیا اینقدر ساده به دیگران نمرههای پائین و منفی ندیم. بیا اینقدر راحت دلی رو با قضاوت غلطمون نشکنیم.
#نائین_ما
🆔 @Naeene_Ma
@Naeene_Ma
#آیین_نوروز_نایین_قدیم
قسمت ششم،
حال چرا مراسم میرنوروزی در محله پنجاهه نایین برگزار میشده علتی داشته که برای روشن شدن آن از مطلبی که مرحوم امامی نایینی در کتاب نایین قدیم نوشته مدد می گیریم. ایشان می نویسد:
« در یکی از سال ها اسماعیل نامی که نوکر یکی از رجال و خوانین محله پنجاه بوده به شاهی انتخاب و به نام شاه اسماعیل معروف می شود او دارای هیبتی مردانه بود لذا در ایام پادشاهی خود به عرایض مردم که بیشتر از طرف رعایا و کسبه بود رسیدگی میکرد. اینان از ظلم اربابان و متنفذین شهر شکایت داشتند.
منجمله شخصی به نام حاجی علی از زارعین کوی پنجاهه در میدان آن محله ظاهر میشود و از خان بزرگ محل که ساکن آن محل بود شکایت میکند و مدعی می شود که خوان مزبور کاهم را برده و وجه آن را نمی دهد شاه اسماعیل فوراً امر به احضار خان میدهد خان به ناچار حاضر میشود، شاه اسماعیل میگوید شما چرا کاه این شخص را برده اید و وجه آن را نمی رسانید.
خان پاسخ میدهد: قربان خلاف عرض کرده و من کاه او را نبرده ام، شاه اسماعیل می گوید خان، دروغ چرا ؟ حاملش خودم بودم چرا خلاف عرض می کنید؟
آنگاه به وزیران خود فرمان می دهد که خان را نگه دارید تا موقعی که تمام و کمال پول کاه را بدهد و بعداً مرخص شود خان در می ماند و فوراً ترتیب پرداخت وجه کاه را می دهد تا مرخص شود.
ادامه دارد...🌷باماهمراه باشید
✍ مرحوم حسین امامی نایینی
📖 نایین قدیم
#فرهنگ_نایین #نایین_قدیم
#نائین_ما
🆔 @Naeene_Ma
#آیین_نوروز_نایین_قدیم
قسمت ششم،
حال چرا مراسم میرنوروزی در محله پنجاهه نایین برگزار میشده علتی داشته که برای روشن شدن آن از مطلبی که مرحوم امامی نایینی در کتاب نایین قدیم نوشته مدد می گیریم. ایشان می نویسد:
« در یکی از سال ها اسماعیل نامی که نوکر یکی از رجال و خوانین محله پنجاه بوده به شاهی انتخاب و به نام شاه اسماعیل معروف می شود او دارای هیبتی مردانه بود لذا در ایام پادشاهی خود به عرایض مردم که بیشتر از طرف رعایا و کسبه بود رسیدگی میکرد. اینان از ظلم اربابان و متنفذین شهر شکایت داشتند.
منجمله شخصی به نام حاجی علی از زارعین کوی پنجاهه در میدان آن محله ظاهر میشود و از خان بزرگ محل که ساکن آن محل بود شکایت میکند و مدعی می شود که خوان مزبور کاهم را برده و وجه آن را نمی دهد شاه اسماعیل فوراً امر به احضار خان میدهد خان به ناچار حاضر میشود، شاه اسماعیل میگوید شما چرا کاه این شخص را برده اید و وجه آن را نمی رسانید.
خان پاسخ میدهد: قربان خلاف عرض کرده و من کاه او را نبرده ام، شاه اسماعیل می گوید خان، دروغ چرا ؟ حاملش خودم بودم چرا خلاف عرض می کنید؟
آنگاه به وزیران خود فرمان می دهد که خان را نگه دارید تا موقعی که تمام و کمال پول کاه را بدهد و بعداً مرخص شود خان در می ماند و فوراً ترتیب پرداخت وجه کاه را می دهد تا مرخص شود.
ادامه دارد...🌷باماهمراه باشید
✍ مرحوم حسین امامی نایینی
📖 نایین قدیم
#فرهنگ_نایین #نایین_قدیم
#نائین_ما
🆔 @Naeene_Ma
🌙شبتون رؤیایی💫
دعای وقت خواب ایرانیان باستان:
پروردگارا؛
سپیده دم که فلک بیدار میشود
سرزمینم از دروغ و تهمت پاک شود.🤲
پروردگارا؛
اکنون روحم به استراحت میرود
و تو مراقبش باش 🙏
🌷آمین
#نائین_ما
@Naeene_Ma
دعای وقت خواب ایرانیان باستان:
پروردگارا؛
سپیده دم که فلک بیدار میشود
سرزمینم از دروغ و تهمت پاک شود.🤲
پروردگارا؛
اکنون روحم به استراحت میرود
و تو مراقبش باش 🙏
🌷آمین
#نائین_ما
@Naeene_Ma
@Naeene_Ma
#تاریخ_ایران
نقش رستم یا نکروپلیس
آرامگاه ۴ پادشاه هخامنشی در ۶ کیلومتری تخت جمشید
#داریوش_دوم
#اردشیر_اول
#داریوش_بزرگ
#خشایار_شاه
#بن_خانک
#نائین_ما
🆔 @Naeene_Ma
#تاریخ_ایران
نقش رستم یا نکروپلیس
آرامگاه ۴ پادشاه هخامنشی در ۶ کیلومتری تخت جمشید
#داریوش_دوم
#اردشیر_اول
#داریوش_بزرگ
#خشایار_شاه
#بن_خانک
#نائین_ما
🆔 @Naeene_Ma
@Naeene_Ma
📚 #یک_جرعه_کتاب
لذت بردن را یادمان ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ !
از گرما مینالیم، از سرما فرار میکنیم
در جمع، از شلوغی کلافه میشویم و در خلوت، از تنهایی بغض میکنیم
تمام هفته منتظر رسیدن روز تعطیل هستیم و آخر هفته هم بی حوصلگی تقصیر غروب جمعه است و بس !
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﺎﻥ ﺭﺍﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ:
ﻣﺪﺭﺳﻪ .. ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ .. ﮐﺎﺭ ..
ﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﺳﻔﺮ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﯿﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﻟﺬﺕ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺮ !
ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﺎﺗﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ﺑﮕﺬﺭﻧﺪ . . .
✍پروفسور محمود حسابی
#نائین_ما
🆔 @Naeene_Ma
📚 #یک_جرعه_کتاب
لذت بردن را یادمان ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ !
از گرما مینالیم، از سرما فرار میکنیم
در جمع، از شلوغی کلافه میشویم و در خلوت، از تنهایی بغض میکنیم
تمام هفته منتظر رسیدن روز تعطیل هستیم و آخر هفته هم بی حوصلگی تقصیر غروب جمعه است و بس !
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﺎﻥ ﺭﺍﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ:
ﻣﺪﺭﺳﻪ .. ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ .. ﮐﺎﺭ ..
ﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﺳﻔﺮ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﯿﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﻟﺬﺕ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺮ !
ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﺎﺗﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ﺑﮕﺬﺭﻧﺪ . . .
✍پروفسور محمود حسابی
#نائین_ما
🆔 @Naeene_Ma
@Naeene_Ma
#آیین_نوروز_نایین_قدیم
قسمت هفتم،
مرحوم امامی در کتاب نایین قدیم درمورد وقایع شاه بازی و همچنین حکومت شاه اسماعیل داستان دیگری نیز دارد،او مینویسد:
« وقتی یک نفر ذغال فروش که از خارج نایین آمده و از دروازه پنجاهه وارد میشود نوکران یکی دیگر از خوانین ذغال او را گرفته و وجه آن را نمی دهند. این واقعه در یکی از روزهای حکومت ۱۳ روزه شاه اسماعیل اتفاق میافتد. ذغال فروش در میدان پنجاهه حاضر شده و از خوان و نوکران او شکایت می کند، شاه فرمان احضار خان را صادر میکند که پس از حاضر شدن شاه اسماعیل به او میگوید: شما خان هستید یا دروازهبان ، ذغال این مرد را چرا به یغما برده اند فوراً باید وجه یا عین مال را رد کنید و الا... خان فورا وجه را میدهد.
شاه ساختگی، بسیار جدی بود حتی بعضی را چوب میزد و کسی حق ایرادی بر او نداشت ، این جشن ضمن تفریح و شادی که در بر داشت گاهی بعداً موجب اختلاف و کینه نیز میشد و چه بسا بعد از آنکه حاکم از اریکه قدرت به زیر میافتاد سر و کار او به حاکم و داروغه حکومتی شهر می کشید ولی در مجموع این چند روز وسیله تفریح و شادی اهالی فراهم بود.»
ادامه دارد...🌷باماهمراه باشید
✍ مرحوم حسین امامی نایینی
📖 نایین قدیم
#فرهنگ_نایین #نایین_قدیم
#نائین_ما
🆔 @Naeene_Ma
#آیین_نوروز_نایین_قدیم
قسمت هفتم،
مرحوم امامی در کتاب نایین قدیم درمورد وقایع شاه بازی و همچنین حکومت شاه اسماعیل داستان دیگری نیز دارد،او مینویسد:
« وقتی یک نفر ذغال فروش که از خارج نایین آمده و از دروازه پنجاهه وارد میشود نوکران یکی دیگر از خوانین ذغال او را گرفته و وجه آن را نمی دهند. این واقعه در یکی از روزهای حکومت ۱۳ روزه شاه اسماعیل اتفاق میافتد. ذغال فروش در میدان پنجاهه حاضر شده و از خوان و نوکران او شکایت می کند، شاه فرمان احضار خان را صادر میکند که پس از حاضر شدن شاه اسماعیل به او میگوید: شما خان هستید یا دروازهبان ، ذغال این مرد را چرا به یغما برده اند فوراً باید وجه یا عین مال را رد کنید و الا... خان فورا وجه را میدهد.
شاه ساختگی، بسیار جدی بود حتی بعضی را چوب میزد و کسی حق ایرادی بر او نداشت ، این جشن ضمن تفریح و شادی که در بر داشت گاهی بعداً موجب اختلاف و کینه نیز میشد و چه بسا بعد از آنکه حاکم از اریکه قدرت به زیر میافتاد سر و کار او به حاکم و داروغه حکومتی شهر می کشید ولی در مجموع این چند روز وسیله تفریح و شادی اهالی فراهم بود.»
ادامه دارد...🌷باماهمراه باشید
✍ مرحوم حسین امامی نایینی
📖 نایین قدیم
#فرهنگ_نایین #نایین_قدیم
#نائین_ما
🆔 @Naeene_Ma
#روزانه
درود، صبحتون به نیکی
آدمها وقتی خودشون تنها هستن بهت اهمیت میدن نه وقتی که تو تنهایی 💫
@Naeene_Ma
درود، صبحتون به نیکی
آدمها وقتی خودشون تنها هستن بهت اهمیت میدن نه وقتی که تو تنهایی 💫
@Naeene_Ma
@Naeene_Ma
#شخصیت_کوروش_بزرگ
هدف کوروش بزرگ از کشور گشایی ایجاد یک جامعه جهانیِ مبتنی بر امنیت و آرامش و بدور از جنگ و ویران گری بوده است. کوروش در لشگرکشی ها و پیروزی هایش با اقوام مغلوب در نهایت بزرگواری و نیک منشی رفتار کرد ، و عناصر حکومتیِ پیشین را مورد بخشایش قرار داده در مقام هایشان ابقاء کرده مطیع و وفادار کرد. چنانچه پس از تسخیر لیدیه ، کروسوس شاه مغلوب لیدیه را در عینِ آنکه متجاوز و آغازگر جنگ بود ، بخشود و نواخت و در نتیجه از او یک فرمانده مطیع و با وفا ساخت. #کوروش که شخصیتی آزاد اندیش و عاری از تعصب بود ، خدایان و دین های اقوام مغلوب را به رسمیت شناخت ، همگان را در اجرای مراسم دینیشان آزاد گذاشت ، معبادشان را زیر پوشش کمک های سلطنتی قرار داد ، و بدین وسیله قلوب همه ملل مغلوب را به سوی خود جلب کرد. چشم #تاریخ تا آن هنگام چنان فاتح پر مهر و شفقتی را به خود ندیده بود و اقوام مغلوب در برابر این همه مهر و بزرگواری ، چاره ای جزء محبت او را نداشتند و دوستی او در دل همه اقوام زیر سلطه ایران ریشه دوانیده بود.
کوروش بزرگ با ایمان استواری که به #اهورامزدا داشت ، جهانگشایی را به هدف بر قرار کردن آشتی ، امنیت ، عدالت و از میان بردن ستم و ناراستی انجام داد. و در فتوحاتش چندان نسبت به اقوام مغلوب بزرگمنشی ، مهر و عطوفت نشان داده بود که داستان رافتش به همه جا رسیده بود. او در هیچ جا به معابد و متولیان دین ملل مغلوب آسیبی نرسانده بود ، و حتی هرجا در اثر جنگ ، تلفاتی به مراکز دینی و معابد وارد شده بود ، میفرمود تا آنها را به هزینه دربار ایران بازسازی کنند...
منبع: امیر حسین خنجی
📖 #بازخوانی_تاریخ_ایران ، جلد ۱
#نائین_ما
🆔 @Naeene_Ma
#شخصیت_کوروش_بزرگ
هدف کوروش بزرگ از کشور گشایی ایجاد یک جامعه جهانیِ مبتنی بر امنیت و آرامش و بدور از جنگ و ویران گری بوده است. کوروش در لشگرکشی ها و پیروزی هایش با اقوام مغلوب در نهایت بزرگواری و نیک منشی رفتار کرد ، و عناصر حکومتیِ پیشین را مورد بخشایش قرار داده در مقام هایشان ابقاء کرده مطیع و وفادار کرد. چنانچه پس از تسخیر لیدیه ، کروسوس شاه مغلوب لیدیه را در عینِ آنکه متجاوز و آغازگر جنگ بود ، بخشود و نواخت و در نتیجه از او یک فرمانده مطیع و با وفا ساخت. #کوروش که شخصیتی آزاد اندیش و عاری از تعصب بود ، خدایان و دین های اقوام مغلوب را به رسمیت شناخت ، همگان را در اجرای مراسم دینیشان آزاد گذاشت ، معبادشان را زیر پوشش کمک های سلطنتی قرار داد ، و بدین وسیله قلوب همه ملل مغلوب را به سوی خود جلب کرد. چشم #تاریخ تا آن هنگام چنان فاتح پر مهر و شفقتی را به خود ندیده بود و اقوام مغلوب در برابر این همه مهر و بزرگواری ، چاره ای جزء محبت او را نداشتند و دوستی او در دل همه اقوام زیر سلطه ایران ریشه دوانیده بود.
کوروش بزرگ با ایمان استواری که به #اهورامزدا داشت ، جهانگشایی را به هدف بر قرار کردن آشتی ، امنیت ، عدالت و از میان بردن ستم و ناراستی انجام داد. و در فتوحاتش چندان نسبت به اقوام مغلوب بزرگمنشی ، مهر و عطوفت نشان داده بود که داستان رافتش به همه جا رسیده بود. او در هیچ جا به معابد و متولیان دین ملل مغلوب آسیبی نرسانده بود ، و حتی هرجا در اثر جنگ ، تلفاتی به مراکز دینی و معابد وارد شده بود ، میفرمود تا آنها را به هزینه دربار ایران بازسازی کنند...
منبع: امیر حسین خنجی
📖 #بازخوانی_تاریخ_ایران ، جلد ۱
#نائین_ما
🆔 @Naeene_Ma
@Naeene_Ma
#میلاد_زرتشت
دردها میرود از سینه چو فردا نرود
ره تفریح و سفر ، تاکه به یغمانرود
گفت شاعر بمن (عاشق) ژولیده شبی
"صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود "
#_کیهان_ژولیده_انارکی #_تلمیح @keyhanzholideh66
۱۳۹۹/۰۱/۰۶
خجسته میلاد حضرت زرتشت مبارک
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
#نائین_ما
🆔 @Naeene_Ma
#میلاد_زرتشت
دردها میرود از سینه چو فردا نرود
ره تفریح و سفر ، تاکه به یغمانرود
گفت شاعر بمن (عاشق) ژولیده شبی
"صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود "
#_کیهان_ژولیده_انارکی #_تلمیح @keyhanzholideh66
۱۳۹۹/۰۱/۰۶
خجسته میلاد حضرت زرتشت مبارک
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
#نائین_ما
🆔 @Naeene_Ma
@Naeene_Ma
#آیین_نوروز_نایین_قدیم
قسمت آخر،
حکایت نوروز شاه نایین
(راوی این حکایت مرحوم میرزا حسین آقا امامی نایینی مولف کتاب گرانقدر تاریخ نایین فرزند مرحوم آقا میرزا محمود امام جمعه است که آقای محمد علی امامی آنرا به شعر درآوردند.)
شنیدم این سخن از راستگویی
حبیبی، نکته سنجی، نیکخویی
که مردم را به رسم و راه دیرین
شه نوروز خواندندش به نایین
که در نوروز باشد حاکم شهر
بگیرند از عدالت مردمان بهر
شکایت برد شخصی نزد آن شاه
که این نوروز شاه معدلت خواه
سراسر سال کسی را دادرس نیست
به مظلومان کسی فریادرس نیست
چواینک حکمتیت آورد برگاه
عدالت ورز، ورنه بگذرد گاه
به رسم پادشاهان آن جوانمرد
نظر فرمود او گفتش چیستت درد؟
بگفتا کشتکاری بی پناهم
که برده خان همه انبار کاهم
چو میبردند کاهم را ز انبار
تو گویی جان من می رفت با بار
نه بخت آنکه آرد در حسابم
نه دست آنکه بازویش بتابم
کنم زاری و پروای منش نیست
مرا تاب توان تابیدنش نیست
چوشه بشنید وصف الحال خواهان
بخواند و حاضر آورند آن خان
بدو فرمود شه، ای خان چه گویی
بدین شکوا به گاه دادجویی
بگفت: ای شه به فر دولت تو
خطا رفته است اندر حضرت تو
ندانم زین کلام تهمت آمیز
چه می جوید زمن این فتنه انگیز
چو شه بشنید این پاسخ برآشفت
بدان خان از سر غیرت چنین گفت
نه فَرِّ ما شکن نه حرمت حق
که ما خود شاهد صدقیم مطلق
چون مزدور تو بودم از سر درد
به پشت خود کشیدم کاه این مرد
پس آنگه امر فرمود از ره داد
گرفت و حق ذیحق را بدو داد
بلی بر روی رای مصلحت خیز
بنا شد این رسم حکمت آمیز...
✍ شاعر: محمدعلی امامی نایینی
🌷سپاس از همراهی شما همراهان گرانمهر 🌹
#فرهنگ_نایین
#نائین_ما
🆔 @Naeene_Ma
#آیین_نوروز_نایین_قدیم
قسمت آخر،
حکایت نوروز شاه نایین
(راوی این حکایت مرحوم میرزا حسین آقا امامی نایینی مولف کتاب گرانقدر تاریخ نایین فرزند مرحوم آقا میرزا محمود امام جمعه است که آقای محمد علی امامی آنرا به شعر درآوردند.)
شنیدم این سخن از راستگویی
حبیبی، نکته سنجی، نیکخویی
که مردم را به رسم و راه دیرین
شه نوروز خواندندش به نایین
که در نوروز باشد حاکم شهر
بگیرند از عدالت مردمان بهر
شکایت برد شخصی نزد آن شاه
که این نوروز شاه معدلت خواه
سراسر سال کسی را دادرس نیست
به مظلومان کسی فریادرس نیست
چواینک حکمتیت آورد برگاه
عدالت ورز، ورنه بگذرد گاه
به رسم پادشاهان آن جوانمرد
نظر فرمود او گفتش چیستت درد؟
بگفتا کشتکاری بی پناهم
که برده خان همه انبار کاهم
چو میبردند کاهم را ز انبار
تو گویی جان من می رفت با بار
نه بخت آنکه آرد در حسابم
نه دست آنکه بازویش بتابم
کنم زاری و پروای منش نیست
مرا تاب توان تابیدنش نیست
چوشه بشنید وصف الحال خواهان
بخواند و حاضر آورند آن خان
بدو فرمود شه، ای خان چه گویی
بدین شکوا به گاه دادجویی
بگفت: ای شه به فر دولت تو
خطا رفته است اندر حضرت تو
ندانم زین کلام تهمت آمیز
چه می جوید زمن این فتنه انگیز
چو شه بشنید این پاسخ برآشفت
بدان خان از سر غیرت چنین گفت
نه فَرِّ ما شکن نه حرمت حق
که ما خود شاهد صدقیم مطلق
چون مزدور تو بودم از سر درد
به پشت خود کشیدم کاه این مرد
پس آنگه امر فرمود از ره داد
گرفت و حق ذیحق را بدو داد
بلی بر روی رای مصلحت خیز
بنا شد این رسم حکمت آمیز...
✍ شاعر: محمدعلی امامی نایینی
🌷سپاس از همراهی شما همراهان گرانمهر 🌹
#فرهنگ_نایین
#نائین_ما
🆔 @Naeene_Ma
#روزانه
درود، صبحتون روشن
ستیز من تنها با تاریکی است!
برای ستیز و نبرد با تاریکی شمشیر نمی کشم، چراغ می افروزم!
#اشو_زرتشت
(پیامبر ایران باستان)
@Naeene_Ma
درود، صبحتون روشن
ستیز من تنها با تاریکی است!
برای ستیز و نبرد با تاریکی شمشیر نمی کشم، چراغ می افروزم!
#اشو_زرتشت
(پیامبر ایران باستان)
@Naeene_Ma
@Naeene_Ma
#شعبان
سلام بر شعبان و اعیادش
سلام بر حسین و عباسش
سلام بر سجاد و سجودش
سلام بر نیمه شعبان و ظهور مولودش
🌺آغاز ماه رسول خدا 🌺
🌹ماه شادی آل الله🌹
🌸 مبارک باد 🌸
🌷نائین ما🌷
❤️❤️
❤️
🆔 @Naeene_Ma
#شعبان
سلام بر شعبان و اعیادش
سلام بر حسین و عباسش
سلام بر سجاد و سجودش
سلام بر نیمه شعبان و ظهور مولودش
🌺آغاز ماه رسول خدا 🌺
🌹ماه شادی آل الله🌹
🌸 مبارک باد 🌸
🌷نائین ما🌷
❤️❤️
❤️
🆔 @Naeene_Ma
@Naeene_Ma
#خاطرات
#نوروز
از خاطرات شیرین کودکی مرتبط با مجمع هفت جیل روزهای نوروز بود (مجمع ، یک سینی بزرگ کنگره دار بود که در سایز های مختلف وجود داشت که برخی از آنها دارای کنده کاری و نوشته مذهبی یا اشعار بود) که اول صبح دست و روی را صفا داده و دست پدر را که به پشتی تکیه داده بود می بوسیدیم و نوروز را تبریک میگفتیم و در کنار مجمع یا همان سینی بزرگ مسی که در وسط اتاق پر است از نقل، گز، نخودچی، نان برنجی «کُپَچو» و انار مینشستیم ، ناگفته نماند که انار توسط مادر از دیدگان ما تا آن موقع پنهان مانده بود تا دوام بیاورد و تنقلات نیز در همان روزها خریداری شده بود.
یک نکته جالب این که جز تنقلات، یک بشقاب برنج یا گندم خام در سینی وجود داشت که رمز آن را خواهم گفت. بعد از حضور همهی اعضای خانواده، همهی مردها موظف به خواندن دعای جوشن کبیر بودند حتی ما، وقتی کلاس دوم و سوم بودیم مجبور به خواندن ده بند از دعا می شدیم و ذکر «خلصنا من النار» را همگی تکرار می کردند.
بعد از پایان دعا پدر با دو انگشت از داخل بشقاب برنج یا گندم بر می داشت و در کف دست دیگر مقدار آن را می شمرد و تعداد دانه ها را نشان از میزان محصول آن سال میدانست، مثلاً اگر ۸ دانه بود به این معنی بود که محصول آن سال ۸ کیسه ۱۲۰ کیلویی خواهد بود.
📖 #نایین_نامه
✍ استاد عباس علی امامی آرندی
#فرهنگ
#نائین_ما
🆔 @Naeene_Ma
#خاطرات
#نوروز
از خاطرات شیرین کودکی مرتبط با مجمع هفت جیل روزهای نوروز بود (مجمع ، یک سینی بزرگ کنگره دار بود که در سایز های مختلف وجود داشت که برخی از آنها دارای کنده کاری و نوشته مذهبی یا اشعار بود) که اول صبح دست و روی را صفا داده و دست پدر را که به پشتی تکیه داده بود می بوسیدیم و نوروز را تبریک میگفتیم و در کنار مجمع یا همان سینی بزرگ مسی که در وسط اتاق پر است از نقل، گز، نخودچی، نان برنجی «کُپَچو» و انار مینشستیم ، ناگفته نماند که انار توسط مادر از دیدگان ما تا آن موقع پنهان مانده بود تا دوام بیاورد و تنقلات نیز در همان روزها خریداری شده بود.
یک نکته جالب این که جز تنقلات، یک بشقاب برنج یا گندم خام در سینی وجود داشت که رمز آن را خواهم گفت. بعد از حضور همهی اعضای خانواده، همهی مردها موظف به خواندن دعای جوشن کبیر بودند حتی ما، وقتی کلاس دوم و سوم بودیم مجبور به خواندن ده بند از دعا می شدیم و ذکر «خلصنا من النار» را همگی تکرار می کردند.
بعد از پایان دعا پدر با دو انگشت از داخل بشقاب برنج یا گندم بر می داشت و در کف دست دیگر مقدار آن را می شمرد و تعداد دانه ها را نشان از میزان محصول آن سال میدانست، مثلاً اگر ۸ دانه بود به این معنی بود که محصول آن سال ۸ کیسه ۱۲۰ کیلویی خواهد بود.
📖 #نایین_نامه
✍ استاد عباس علی امامی آرندی
#فرهنگ
#نائین_ما
🆔 @Naeene_Ma
#سخن_هفته
مردم، سه دسته هستند
🔹عالمی ربانی که خدا را بطور شایسته بشناسد.
🔹شاگرد و طالب علمی که در راه رهایی خود از جهل، گام بر می دارد.
🔹مردمان نادان و حقیر و اوباش که گوسفندوار به دنبال هر صدایی میروند و به طرف هر بادی که بوزد متمایل و راغب میشوند از نور علم، روشنایی نمیجویند و به ستون محکم و استواری، پناه نمیبرند.
#نهج_البلاغه
حکمت ۱۴۶ ص۳۶۰
@Naeene_Ma
مردم، سه دسته هستند
🔹عالمی ربانی که خدا را بطور شایسته بشناسد.
🔹شاگرد و طالب علمی که در راه رهایی خود از جهل، گام بر می دارد.
🔹مردمان نادان و حقیر و اوباش که گوسفندوار به دنبال هر صدایی میروند و به طرف هر بادی که بوزد متمایل و راغب میشوند از نور علم، روشنایی نمیجویند و به ستون محکم و استواری، پناه نمیبرند.
#نهج_البلاغه
حکمت ۱۴۶ ص۳۶۰
@Naeene_Ma