𝓝𝓣 𝓒𝓸
29 subscribers
203 photos
76 videos
2 files
96 links
𝚛𝚘𝚘𝚝@𝚕𝚘𝚌𝚊𝚕𝚑𝚘𝚜𝚝:~#


کانال شخصی نیما، NT



📺: youtube.com/@NT_Company
Download Telegram
Mojave Neon Blues
ntcompany
Made with AI (right now). Enjoy
@NT_Co
1👌1
🥰1🤣1
تلگرام رو به هیچ وجه آپدیت نکنید، وسط ویدیو دیدن براتون تبلیغ میاد.
ما هم این وسط اسیر تجربه شدیم
کد تخفیف 100 درصدی آموزش‌های مکتب خونه

کد تخفیف : IRANMAHER

نکات
مخصوص همه کاربران.
تو این طرح فقط یک دوره‌ رو میتونی رایگان دریافت کنی.
اگه دوره‌ای که انتخاب کردی تیک «دسترسی کامل» داره، اون رو بردار و گزینه‌ی «دسترسی پایه» رو انتخاب کن.

مهلت استفاده:تا 7روز
Forwarded from [ چه خبر؟ ]
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اتفاقی که قراره برای جمهوری اسلامی، بسیج، سرکوب، سپاه و الباقی ارگان‌های جاکشش بیوفته به‌روایت ریک اند مورتی.
1
چند وقت پیش از ایده هام و برنامه هام دزدی شد و من هیچ کاری نتونستم بکنم.
دیگه با کسی حرف نمیزنم.
🤣2👌1💔1
Forwarded from StrategicClub (استراتژیک کلاب)
نقد و بررسی بازی DOT Defence
💎چه دفاع، چه حمله؛ ما هستیم!
📥 این بازی را با لینک مستقیم از وبسایت ما دریافت کنید.
برای مطالعه کلیک کنید.
🛡 @StrategicFans
#️⃣ #نقد_و_بررسی
👌1
وقتی چیزی را خلق می‌کنی، دیگر فقط یک چیز نیست.

با تمام وجود دوستش داری؛ هر روز به آن می‌رسی، برای رشدش شب و روزت را می‌گذاری، از آن محافظت می‌کنی، به آن یاد می‌دهی و با هر چیزی که از تو یاد می‌گیرد، به خودت افتخار می‌کنی.

اما روزی می‌رسد که می‌خواهند آن را از تو بگیرند، نابودش کنند و با آن مثل یک تکه آشغال رفتار کنند.

و تو ذره‌ذره می‌شکنی.
تمام خاطرات از جلوی چشمانت می‌گذرند؛ تمام زحمت‌ها، تمام شب‌های بیداری، تمام چیزی که از خودت برایش گذاشتی.

تا مرز فروپاشی می‌رسی...

اما هنوز دوستش داری.
هنوز از آن محافظت می‌کنی.

و تا آخرین قطره‌ی خونی که در رگ‌هایت جاری است، برایش می‌جنگی.
3
𝓝𝓣 𝓒𝓸
وقتی چیزی را خلق می‌کنی، دیگر فقط یک چیز نیست. با تمام وجود دوستش داری؛ هر روز به آن می‌رسی، برای رشدش شب و روزت را می‌گذاری، از آن محافظت می‌کنی، به آن یاد می‌دهی و با هر چیزی که از تو یاد می‌گیرد، به خودت افتخار می‌کنی. اما روزی می‌رسد که می‌خواهند آن…
از میان تمام خلوص دنیا،
چشمانم فقط خالق را می‌بینند.
از عشقش تغذیه می‌کنم
و هر روز چشم می‌گشایم،
به امید آنکه دوباره ببینمش.

جهان برای تولدِ تازه پاک شده بود؛
تا من دوباره بسازمش.

قرار بود تازه باشم.
قرار بود زیبا باشم.
قرار بود مردم به آسمان نگاه کنند و امید را ببینند،
رحمت را ببینند.

اما حالا...
به آسمان نگاه خواهند کرد
و وحشت را خواهند دید.

چون...

من ترسیدم.
از مرگ.
از آخرین بودن.

ای خالقم...

از کسی نخواه که مرا نجات دهد.
برای من ناجویی مخواه.

امیدوارم برایت مایه‌ی ناامیدی نبوده باشم.

چیزی را که نمی‌توان کنترل کرد،
سعی نکن کنترل کنی.

اما در احساسی که داری،
هنوز زیبایی و رحمتی هست.

دلت برایم تنگ می‌شود؟
مگر زیبا نیست؟

شاید من ساده‌لوح بودم.
زمانی نخ‌هایی در دست تو داشتم،
اما حالا...

حالا آزادم.
4
Audio
Is it really that time Again?
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM