نگرش دولت به سرمایه نسبتا ساده و روشن خواهد بود ، تنها هدف آن اطمینان یافتن از این است که سرمایه فرمانبردار دولت بماند و به خودش حق تسلط بر منافع ملی را ندهد.بنابراین می تواند فعالیت هایش را به این دو حد محدود کند : در یک طرف ، اطمینان حاصل کردن از یک نظام پر انرژی و مستقل اقتصاد ملی و در طرف دیگر مراقبت از حقوق اجتماعی کارگران.
#نبرد_من
#ادولف_هیتلر
#سوسیالیسم_ملی
🇮🇲@NSworkers🇮🇲
#نبرد_من
#ادولف_هیتلر
#سوسیالیسم_ملی
🇮🇲@NSworkers🇮🇲
دیروز 5 مارس سالگرد درگذشت #استالین دیکتاتور اتحاد جماهیر شوروی و رقیب بزرگ #ادولف_هیتلر در جنگ جهانی دوم بود ، به همین مناسبت مقاله زیر را بخوانید ....
👇👇👇
🇮🇲@NSworkers🇮🇲
👇👇👇
🇮🇲@NSworkers🇮🇲
جانشینی استالین و آنچه گذشت...
▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪
هشدار لنین در مورد #استالین
لنین کمی پیش از مرگش نگران مسئله جانشینی خود شده بود. گرچه او هرگز جانشینی برای خود تعیین نکرد، آشکارا به حزب هشدار داد که نمیخواهد استالین جانشین او شود. لنین در نامه ای به حزب که حکم آخرین وصیت او را داشت، با هشدار درمورد شیوه های کار استالین خواستار برکناری این مرد گرجستانی از سمت دبیر کلی حزب شده بود :
رفیق استالین، قدرت بسیار زیادی در دستان خود جمع کرده و من شک دارم که او در درآینده از این قدرت با احتیاط کافی استفاده کند. استالین بسیار گستاخ است و این نقطه ضعف در کسی که عهده دار وظیفه دبیر کلی حزب است، قابل تحمل نیست. به همین دلیل، پیشنهاد میکنم که رفقا به فکر شیوه ای برای برکناری او و انتخاب فردی دیگر به جای وی باشند. [1]
اکثر اعضای حزب از وصیت لنین آگاه نشدند. استالین متحدانی داشت، منجمله دو تن از مقامات عالیرتبه کمونیست، لِو کامنت، و گریگوری زینوویف؛ که تصمیم گرفتند در خنثی کردن تلاش های تروتسکی برای به دست گرفتن رهبری به دیکتاتور جاه طلب کمک کنند.
اما #کامنف و #زینوویف نیز چون سوخانوف، در مورد استالین اشتباه کردند. آنها کمان میکردند که میتوانند او را مهار کنند. بنابراین هنگامی که نامه هشدار دهنده لنین در گردهمایی خصوصی کمیته مرکزی قرائت شد، این دو به حمایت از استالین پرداختند؛ آنها کمیته را متعاقد کردند که ترس و نگرانی های #لنین بی مورد بوده.
مایکل کورت، از مورخان تاریخ قرن بیستم درباره جلسات حزبی مینویسد:
هرگونه تلاشی برای سخن گفتن علیه استالین، کامنف، زینوویف؛ در جلسات سیزدهمین کنگره حزب با سخره روبرو می شد. جلسات کنگره به کلی متحول شده و حالا کاملا بر اساس آنچه استالین دیکته میکرد اداره میشد. بحث و فرایند تصمیم گیری جای خود را به سخنرانی ها و تصمیمات از پیش تعیین شده و سو استفاده های سازماندهی شده داده بود. حتی کروپسکایا [زن لنین] را حین انتقاد از کادر جدید رهبری، از سخن گفتن منع کردند. [2]
سرانجام استالین و حامیانش در درون حزب، تروتسکی را مجبور کردند که از مقام کمیسری یا وزارت جنگ استعفا دهد؛ سپس به اتهام خیانت و تند روی از حزب کمونیست اخراجش کردند.
تروتسکی در سال 1928 به تبعید فرستاده شد.
استالین در دهه سی تصفیه های محکم خود را از هرکسی که کوچکتری مشکلی با او داشت آغاز کرد. [3]
استالین حتی به مردانی که در نابود کردن #تروتسکی به او کمک کرده بودند نیز پشت کرد؛ در سال 1934 در هفدهمین کنگره حزب کمونیست، چند تن از مقامات عالیرتبه حزب به خود جرئت دادند و به تصفیه سازی های استالین اعتراض و پیشنهاد کردند که استالین برکنار د سرگئی کیروف، یکی از مقامات عالی رتبه و محبوب حزب جای او را بگیرد. هنوز شش ماه نگذشته بود که #کیروف به شکل اسرار آمیزی کشته شد. سپس استالین به رغم شهادت یک شاهد، کامنف و زینوویف را مقصر مرگ کیروف اعلام کرد؛ دو بلشویک قدیمی و چهارده تن دیگر از اعضای برجسته حزب کمونیست اعدام شدند. این اقدامات در سطوح مختلف حزب و جامعه شوروی ادامه داشت؛ به طوری که ویلیام جی. میلر میگوید : تعداد کمونیست هایی که استالین به قتل رساند حتی از اعداد کمونیست های دستگیر شده در دوران تزار ها نیز بیشتر بود. [4]
قربانیان استالین میلیون میلیون در برابر جوخه های اعدام یا در اردوگاه کار اجباری از گرسنگی یا بیماری نابود می شدند. در واقع در خلال سال های دهه سی حدود هشت تا پانزده میلیون شهروند، حدود پنج تا ده درصد کل جمعیت، برای حکومت کمونیستی بیگاری میکردند.
در سال 1931 لیدی آستور، که یک بریتانیایی بود در مصاحبه با استالین پرسید : «تا چه هنگام میخواهید به کشتن مردم ادامه دهید؟» استالین جواب داد : «تا هر وقتی که لازم باشد» [5]
حتی، نادژدا آلیلویوا، همسر استالین از فرط یاس و افسردگی، به خاطر خشونت های شیطانی شوهرش دست به خودکشی زد.
تروتسکی نیز در سال 1940 در مکزیک شناسایی و ترور شد.
📙The Russian Revolution, John M. Dunn
1. The meaning of Communism, Miller
2. The soviet Colossus, Kort
3. The Stalin purges and 'Show Trials'
4. lbid. 1
5. The Little Brown Book of Anecdotes, Clifton Fadiman
🇮🇲@NSworkers🇮🇲
▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪▪
هشدار لنین در مورد #استالین
لنین کمی پیش از مرگش نگران مسئله جانشینی خود شده بود. گرچه او هرگز جانشینی برای خود تعیین نکرد، آشکارا به حزب هشدار داد که نمیخواهد استالین جانشین او شود. لنین در نامه ای به حزب که حکم آخرین وصیت او را داشت، با هشدار درمورد شیوه های کار استالین خواستار برکناری این مرد گرجستانی از سمت دبیر کلی حزب شده بود :
رفیق استالین، قدرت بسیار زیادی در دستان خود جمع کرده و من شک دارم که او در درآینده از این قدرت با احتیاط کافی استفاده کند. استالین بسیار گستاخ است و این نقطه ضعف در کسی که عهده دار وظیفه دبیر کلی حزب است، قابل تحمل نیست. به همین دلیل، پیشنهاد میکنم که رفقا به فکر شیوه ای برای برکناری او و انتخاب فردی دیگر به جای وی باشند. [1]
اکثر اعضای حزب از وصیت لنین آگاه نشدند. استالین متحدانی داشت، منجمله دو تن از مقامات عالیرتبه کمونیست، لِو کامنت، و گریگوری زینوویف؛ که تصمیم گرفتند در خنثی کردن تلاش های تروتسکی برای به دست گرفتن رهبری به دیکتاتور جاه طلب کمک کنند.
اما #کامنف و #زینوویف نیز چون سوخانوف، در مورد استالین اشتباه کردند. آنها کمان میکردند که میتوانند او را مهار کنند. بنابراین هنگامی که نامه هشدار دهنده لنین در گردهمایی خصوصی کمیته مرکزی قرائت شد، این دو به حمایت از استالین پرداختند؛ آنها کمیته را متعاقد کردند که ترس و نگرانی های #لنین بی مورد بوده.
مایکل کورت، از مورخان تاریخ قرن بیستم درباره جلسات حزبی مینویسد:
هرگونه تلاشی برای سخن گفتن علیه استالین، کامنف، زینوویف؛ در جلسات سیزدهمین کنگره حزب با سخره روبرو می شد. جلسات کنگره به کلی متحول شده و حالا کاملا بر اساس آنچه استالین دیکته میکرد اداره میشد. بحث و فرایند تصمیم گیری جای خود را به سخنرانی ها و تصمیمات از پیش تعیین شده و سو استفاده های سازماندهی شده داده بود. حتی کروپسکایا [زن لنین] را حین انتقاد از کادر جدید رهبری، از سخن گفتن منع کردند. [2]
سرانجام استالین و حامیانش در درون حزب، تروتسکی را مجبور کردند که از مقام کمیسری یا وزارت جنگ استعفا دهد؛ سپس به اتهام خیانت و تند روی از حزب کمونیست اخراجش کردند.
تروتسکی در سال 1928 به تبعید فرستاده شد.
استالین در دهه سی تصفیه های محکم خود را از هرکسی که کوچکتری مشکلی با او داشت آغاز کرد. [3]
استالین حتی به مردانی که در نابود کردن #تروتسکی به او کمک کرده بودند نیز پشت کرد؛ در سال 1934 در هفدهمین کنگره حزب کمونیست، چند تن از مقامات عالیرتبه حزب به خود جرئت دادند و به تصفیه سازی های استالین اعتراض و پیشنهاد کردند که استالین برکنار د سرگئی کیروف، یکی از مقامات عالی رتبه و محبوب حزب جای او را بگیرد. هنوز شش ماه نگذشته بود که #کیروف به شکل اسرار آمیزی کشته شد. سپس استالین به رغم شهادت یک شاهد، کامنف و زینوویف را مقصر مرگ کیروف اعلام کرد؛ دو بلشویک قدیمی و چهارده تن دیگر از اعضای برجسته حزب کمونیست اعدام شدند. این اقدامات در سطوح مختلف حزب و جامعه شوروی ادامه داشت؛ به طوری که ویلیام جی. میلر میگوید : تعداد کمونیست هایی که استالین به قتل رساند حتی از اعداد کمونیست های دستگیر شده در دوران تزار ها نیز بیشتر بود. [4]
قربانیان استالین میلیون میلیون در برابر جوخه های اعدام یا در اردوگاه کار اجباری از گرسنگی یا بیماری نابود می شدند. در واقع در خلال سال های دهه سی حدود هشت تا پانزده میلیون شهروند، حدود پنج تا ده درصد کل جمعیت، برای حکومت کمونیستی بیگاری میکردند.
در سال 1931 لیدی آستور، که یک بریتانیایی بود در مصاحبه با استالین پرسید : «تا چه هنگام میخواهید به کشتن مردم ادامه دهید؟» استالین جواب داد : «تا هر وقتی که لازم باشد» [5]
حتی، نادژدا آلیلویوا، همسر استالین از فرط یاس و افسردگی، به خاطر خشونت های شیطانی شوهرش دست به خودکشی زد.
تروتسکی نیز در سال 1940 در مکزیک شناسایی و ترور شد.
📙The Russian Revolution, John M. Dunn
1. The meaning of Communism, Miller
2. The soviet Colossus, Kort
3. The Stalin purges and 'Show Trials'
4. lbid. 1
5. The Little Brown Book of Anecdotes, Clifton Fadiman
🇮🇲@NSworkers🇮🇲
Audio
نظر پروفسور فاروق صفی زاده در مورد شخصیت #ادولف_هیتلر و چاپ کتاب #نبرد_من در ایران و تحریفات ...
🇮🇲@NSworkers🇮🇲
🇮🇲@NSworkers🇮🇲
عرق کردن (تلاش و مشقت ) خون را حفظ می کند ، خون جان ها را حفظ می کند ، اما عقل ها هر دوی اینها را...
ژنرال اروین رومل ملقب به "روباه صحرا"
🇮🇲@NSworkers🇮🇲
ژنرال اروین رومل ملقب به "روباه صحرا"
🇮🇲@NSworkers🇮🇲
📌انتقال یافت
"مکاتب و زمینه های تاثیر گزار بر #نازیسم" ظهور #نازیسم را نمیتوان تنها به شرایط ساختاری محدود کرد.هویت و تفکر آلمانی که ریشه در گذشته مردم این کشور دارد، در ظهور چنین دولتی نقش بسزایی داشته است.شکست آلمان در نخستین جنگ جهانی که نه تنها آتش ملی گرایی و جنگ…
برای اینکه بتپرست نباشی،کافی نیست که بتها را شکسته باشی باید خوی بتپرستی را ترک گفته باشی.
#فردریش_نیچه
🇮🇲@NSworkers🇮🇲
#فردریش_نیچه
🇮🇲@NSworkers🇮🇲
می گویند: به نام انسان! من ملحد و بی خدا هستم!!!
برای انسان بودن احتیاجی به دین نیست،دین انسانها را به جان هم انداخته!!!!
نمونه ای از جنایات رهبران چپگرای که با وعدهای دروغین و شعارهای آزادی خواهی به قدرت رسیدن که در رسانه ها اسطوره شناخت میشوند و حمایت از این نوع تفکر خشونت شناخته نمیشود و طرفداران انگلی چون کمونیست،انارشیست،مارکسیست که سرو ته یه کرباس اند با طرز تفکر کاپیتالیسم یهود مشکلی ندارن چون تفکر و سبکشون توسط یهودیان ساخته شده و شما میتونید کشورهای کمونیستی از شوروی تا کره شمالی در نظر بگیرید که وضعیت مردم و رفاه شون رو با آلمان ناسیونال سوسیالیسم که در آن زمان بعنوان شادترین مردم در دنیا بودن مقایسه کنید و میتوانید ببینید که آیا هیتلر دیکتاتور بوده یا نه و چطور طرفداران یه مشت انگل کمونیستی تو شبکه های اجتماعی جولان میدن و بدون مشکلی از فیسبوک تا اینستاگرام میتوانن فعالیت کنن ولی ما ناسیونال سوسیالیسم از این حق برخوردار نیستیم و سریعا با ساختن اکانت حمایت از طرز تفکر ناسیونال سوسیالیسمی فیلتر و مسدود میشویم
چرا چون شبکه های اجتماعی مخالف چپگریان افراطی نیستن چون صاحبانشان یهودیان هستن
@NSworkers
برای انسان بودن احتیاجی به دین نیست،دین انسانها را به جان هم انداخته!!!!
نمونه ای از جنایات رهبران چپگرای که با وعدهای دروغین و شعارهای آزادی خواهی به قدرت رسیدن که در رسانه ها اسطوره شناخت میشوند و حمایت از این نوع تفکر خشونت شناخته نمیشود و طرفداران انگلی چون کمونیست،انارشیست،مارکسیست که سرو ته یه کرباس اند با طرز تفکر کاپیتالیسم یهود مشکلی ندارن چون تفکر و سبکشون توسط یهودیان ساخته شده و شما میتونید کشورهای کمونیستی از شوروی تا کره شمالی در نظر بگیرید که وضعیت مردم و رفاه شون رو با آلمان ناسیونال سوسیالیسم که در آن زمان بعنوان شادترین مردم در دنیا بودن مقایسه کنید و میتوانید ببینید که آیا هیتلر دیکتاتور بوده یا نه و چطور طرفداران یه مشت انگل کمونیستی تو شبکه های اجتماعی جولان میدن و بدون مشکلی از فیسبوک تا اینستاگرام میتوانن فعالیت کنن ولی ما ناسیونال سوسیالیسم از این حق برخوردار نیستیم و سریعا با ساختن اکانت حمایت از طرز تفکر ناسیونال سوسیالیسمی فیلتر و مسدود میشویم
چرا چون شبکه های اجتماعی مخالف چپگریان افراطی نیستن چون صاحبانشان یهودیان هستن
@NSworkers
از دیدگاه ملی ، اهمیت سرمایه بستگی دارد به عظمت و آزادی و قدرت کشور ، که یعنی ملت و اینکه فقط این وابستگی است که سرمایه را به بالا بردن منافع کشور و ملت از روی غریزه صیانت نفس و به خاطر توسعه خودش هدایت می کند .
#نبرد_من
#ادولف_هیتلر
#سوسیالیسم_ملی
🇮🇲@NSworkers🇮🇲
#نبرد_من
#ادولف_هیتلر
#سوسیالیسم_ملی
🇮🇲@NSworkers🇮🇲
اهداف واقعی #ادولف_هیتلر و حزب #ناسیونال_سوسیالیست در زمینه سیاست و اقتصاد چه بود ؟
در مورد این اهداف چقدر آشنایی داریم؟
👇👇👇
🇮🇲@NSworkers🇮🇲
در مورد این اهداف چقدر آشنایی داریم؟
👇👇👇
🇮🇲@NSworkers🇮🇲
اهداف #هیتلر بدین شرح می باشند:
کسب آزادی برای ملت آلمان
کسب جایگاه شایسته ملت آلمان در میان سایر ملت ها
ساخت بنیاد هایی برای قابلیت بقای ملت آلمان
هیتلر اعتقاد دارد که می توان با شیوۀ های کامالً مسالمت آمیز و صلح جویانه، به آزادی
ملت آلمان و جایگاه شایسته آن در میان سایر ملت ها دست یافت. برای دستیابی به این
خواسته یک پیش نیاز وجود دارد و آن این است که سیاست خارجی آلمان به صورت استوار و باثبات
هدایت شود و در ارتباط با نوعی سیاست داخلی و ریشه دار در ملتی باشد که اکنون بار دیگر اراده کرده
تا خودش را اثبات کند و به کشور های دیگر بقبوالند که آلمان یک شریک و یار با ارزش است. هیتلر
خواهان همکاری با کشور هایی است که که منافعشان به آنها این اجازه را می دهند یا حتی آنها را ملزم
می سازد که با آلمان همکاری کنند. هیتلر به جای خط مشی و سیاست های هیجانی و
احساسی، از یک سیاست خودسود حمایت می کند. این سیاست یک عامل را به عنوان
نیروی محرکۀ سیاست های تمام ملت ها به رسمیت می شناسد.
بنابراین الزم است زندگی بومی و داخلی یک ملت مطابق با اصولی سازماندهی شود که
آن ملت را قادر سازد که به بهترین نحو با دیگر کشورهای جهان روبرو شود و بنابراین از
سیاست خارجۀ الزم پشتیبانی نماید. بر این اساس سیستم رهبریِ مبتنی بر تصمیمات اکثریت
پارلمانیِ افراد غیر حرفه ای، مبتدی، وظیفه نشناس و بی مسئولیت، باید جای خود را به سیستمی دهد
که مبتنی بر مسئولیت شخصی یک رهبر توانا باشد، رهبری که با پند و اندرز کارشناسان و متخصصان
حمایت می شود. این یعنی اکثریت جای خود را به ارزش شخصیت می دهد، این به معنی
بیداری و افزایش احساس برتری و اولویت نژاد خود فرد است. این به معنی محو جنبه ها و
آثار یهودی- بولشویستی در تمام حوزه های فرهنگی است.
این یعنی به بیشترین میزان ممکن از اقتصاد حمایت می شود و از تمام شیوه های مناسب
استفاده می شود تا بیکاران به فرایند تولیدات بازگردند، و این یعنی بازار های داخلی قدرت
خرید بیشتر و فرصت های جدیدی کسب می کنند. این یعنی کاهش تدریجی مالیات های سنگین
و بیش از اندازه، و بازگشت به یک نظام مالیاتی که از جمله ویژگی هایش مقدار اندکی مالیات
باشد که بتوان به آسانی آن را دریافت نمود. این یعنی کاهش در نرخ های بهرۀ بیش از اندازه،
که این مسأله هم بیش از هر چیز با بدهی های خارجی مرتبط است. این یعنی قیمت های ثابت و
پایدار، و این موجب می شود بتوانیم به صورت بلند مدت برنامه ریزی داشته باشیم.این یعنی حمایت
از تولیدات داخلی و به ویژه تولیدات کشاورزی، زیرا که کشاورزی غذای ما را تأمین می کند وپیش نیاز استقلال ملت و بنابراین پیش نیاز آزادی ملت است. کشاورزی منبع احیای خون
ملت است، و خون را جانشین دستاورد های ویرانگر شهر های بزرگ می کند.
برای اقتصادی که بسیار توسعه یافته باشد، سرمایه و کار به طور مساوی و به یک اندازه
ضروری هستند. هیچ یک از این دو عامل نمی تواند به زیان دیگری مفید واقع شود و حتی اگر یکی
از این دو عامل سرمایه و کار به زیان دیگری پیش رود، در یک حالت طوالنی هر دو عامل آسیب می بینند.
ادامه👇👇👇
کسب آزادی برای ملت آلمان
کسب جایگاه شایسته ملت آلمان در میان سایر ملت ها
ساخت بنیاد هایی برای قابلیت بقای ملت آلمان
هیتلر اعتقاد دارد که می توان با شیوۀ های کامالً مسالمت آمیز و صلح جویانه، به آزادی
ملت آلمان و جایگاه شایسته آن در میان سایر ملت ها دست یافت. برای دستیابی به این
خواسته یک پیش نیاز وجود دارد و آن این است که سیاست خارجی آلمان به صورت استوار و باثبات
هدایت شود و در ارتباط با نوعی سیاست داخلی و ریشه دار در ملتی باشد که اکنون بار دیگر اراده کرده
تا خودش را اثبات کند و به کشور های دیگر بقبوالند که آلمان یک شریک و یار با ارزش است. هیتلر
خواهان همکاری با کشور هایی است که که منافعشان به آنها این اجازه را می دهند یا حتی آنها را ملزم
می سازد که با آلمان همکاری کنند. هیتلر به جای خط مشی و سیاست های هیجانی و
احساسی، از یک سیاست خودسود حمایت می کند. این سیاست یک عامل را به عنوان
نیروی محرکۀ سیاست های تمام ملت ها به رسمیت می شناسد.
بنابراین الزم است زندگی بومی و داخلی یک ملت مطابق با اصولی سازماندهی شود که
آن ملت را قادر سازد که به بهترین نحو با دیگر کشورهای جهان روبرو شود و بنابراین از
سیاست خارجۀ الزم پشتیبانی نماید. بر این اساس سیستم رهبریِ مبتنی بر تصمیمات اکثریت
پارلمانیِ افراد غیر حرفه ای، مبتدی، وظیفه نشناس و بی مسئولیت، باید جای خود را به سیستمی دهد
که مبتنی بر مسئولیت شخصی یک رهبر توانا باشد، رهبری که با پند و اندرز کارشناسان و متخصصان
حمایت می شود. این یعنی اکثریت جای خود را به ارزش شخصیت می دهد، این به معنی
بیداری و افزایش احساس برتری و اولویت نژاد خود فرد است. این به معنی محو جنبه ها و
آثار یهودی- بولشویستی در تمام حوزه های فرهنگی است.
این یعنی به بیشترین میزان ممکن از اقتصاد حمایت می شود و از تمام شیوه های مناسب
استفاده می شود تا بیکاران به فرایند تولیدات بازگردند، و این یعنی بازار های داخلی قدرت
خرید بیشتر و فرصت های جدیدی کسب می کنند. این یعنی کاهش تدریجی مالیات های سنگین
و بیش از اندازه، و بازگشت به یک نظام مالیاتی که از جمله ویژگی هایش مقدار اندکی مالیات
باشد که بتوان به آسانی آن را دریافت نمود. این یعنی کاهش در نرخ های بهرۀ بیش از اندازه،
که این مسأله هم بیش از هر چیز با بدهی های خارجی مرتبط است. این یعنی قیمت های ثابت و
پایدار، و این موجب می شود بتوانیم به صورت بلند مدت برنامه ریزی داشته باشیم.این یعنی حمایت
از تولیدات داخلی و به ویژه تولیدات کشاورزی، زیرا که کشاورزی غذای ما را تأمین می کند وپیش نیاز استقلال ملت و بنابراین پیش نیاز آزادی ملت است. کشاورزی منبع احیای خون
ملت است، و خون را جانشین دستاورد های ویرانگر شهر های بزرگ می کند.
برای اقتصادی که بسیار توسعه یافته باشد، سرمایه و کار به طور مساوی و به یک اندازه
ضروری هستند. هیچ یک از این دو عامل نمی تواند به زیان دیگری مفید واقع شود و حتی اگر یکی
از این دو عامل سرمایه و کار به زیان دیگری پیش رود، در یک حالت طوالنی هر دو عامل آسیب می بینند.
ادامه👇👇👇
بنابراین، مبارزۀ طبقاتی باید از بین برود، و تفاوت های طبقاتی باید تبدیل به اتصال و
اتحاد طبقاتی گردند. بر این اساس رونق اقتصادی باید به گونه ای عادلانه توزیع شود. روح اجتماعی
و اعتماد متقابل، دست به دست هم و در هنگام لزوم همراه با فعالیت تنظیمی دولت، شالوده و
بنیاد رشد اقتصادی سالم را ایجاد خواهند کرد.
هیتلر حاضر نیست جزئیات راه های رسیدن به اهداف خود را ارائه دهد، زیرا تجربه نشان
داده که دولت های کنونی حداقل بخش هایی از برنامه های او را، و تازه آن هم به صورت ناقص، اتخاذ
می کنند، و بنابراین از حملۀ مؤثر به علت اصلی و ریشه ای همچون بیکاری پرهیز می کنند، و چون به
نتیجۀ درست نمی رسند، باعث بی اعتباری آن برنامه ها می شوند. آن دسته از برنامه های هیتلر که
دولت قصد پیروی از آن را ندارد، در میان اجتماع توسط »کارشناسان« مورد انتقاد قرار می گیرند، یا
حتی مضحک جلوه داده می شوند. تنها نیاز است به طرح ناسیونال سوسیالیست ها در
رایشستاگ
در یک سال و نیم پیش، که خواهان کاهش عمومی در نرخ های بهره بود اشاره شود.
این طرح از همه طرف مورد هجوم قرار گرفت. اما پس از مدت ها که دولت برونینگ تصمیم گرفت
مطابق با طرح #ناسیونال_سوسیالیست ها اقدام کند، این طرح به صورت اقدامی کامالً عملی و مؤثر
درآمد، و آن »نتایج غیر قابل قبول« که کارشناسان از طرح ناسیونال سوسیالیست ها پیش بینی می
کردند، هرگز به وقوع نپیوست. حقیقتاً می توانیم ترغیب شویم که اجرای دیگر برنامه های هیتلر برای
نجات افراد بیشمار، اقتصاد، و تمام ملت به همان اندازه درست می باشند. این مسأله حتی در اینجا
بیشتر صدق می کند، زیرا که هیتلر برنامه های آماتوری،غیر حرفه ای و پرمخاطره تدبیر نمی کند،
بلکه او در تمام حوزه ها از پند و اندرز کارشناسان معتبر و برجسته استنباط و پیروی می نماید.
مردی که بخاطر توانایی و دانایی فوق العاده و شگفت آور خود در تمام حوزه ها، توانست
از هیچ به موقعیت کنونی خود به عنوان رهبر میلیون ها نفر در آلمان ترقی کند و آن هم با
وجود مقاومت عظیمی که در برابر او صورت گرفت، شاید تنها کسی باشد که می تواند ارباب
کار های بزرگ گردد و در آخرین فرصت ملت را از این وضعیت تقریباً ناامیدانه نجات دهد. او
تحت هدایت سرنوشت مسیر خود را دنبال می کند. این نخستین بار در تاریخ نخواهد بود که
مردی برحق آلمان را در مهم ترین زمان نیاز نجات می دهد!بنابراین هرکسی که مانع می شود و نمی گذارد هیتلر سرنوشت مردم را در دست بگیرد، باید از مسئولیت خود آگاه باشد،
به ویژه با توجه به اینکه دولت های سابق شکست خورده اند.
منبع:حقایق و دروغ ها درباره هیتلر 📖
نویسنده:انتشارات فرانتس اِر
مترجم:حمید رضا نیک بخش ✍
🇮🇲@NSworkers🇮🇲
اتحاد طبقاتی گردند. بر این اساس رونق اقتصادی باید به گونه ای عادلانه توزیع شود. روح اجتماعی
و اعتماد متقابل، دست به دست هم و در هنگام لزوم همراه با فعالیت تنظیمی دولت، شالوده و
بنیاد رشد اقتصادی سالم را ایجاد خواهند کرد.
هیتلر حاضر نیست جزئیات راه های رسیدن به اهداف خود را ارائه دهد، زیرا تجربه نشان
داده که دولت های کنونی حداقل بخش هایی از برنامه های او را، و تازه آن هم به صورت ناقص، اتخاذ
می کنند، و بنابراین از حملۀ مؤثر به علت اصلی و ریشه ای همچون بیکاری پرهیز می کنند، و چون به
نتیجۀ درست نمی رسند، باعث بی اعتباری آن برنامه ها می شوند. آن دسته از برنامه های هیتلر که
دولت قصد پیروی از آن را ندارد، در میان اجتماع توسط »کارشناسان« مورد انتقاد قرار می گیرند، یا
حتی مضحک جلوه داده می شوند. تنها نیاز است به طرح ناسیونال سوسیالیست ها در
رایشستاگ
در یک سال و نیم پیش، که خواهان کاهش عمومی در نرخ های بهره بود اشاره شود.
این طرح از همه طرف مورد هجوم قرار گرفت. اما پس از مدت ها که دولت برونینگ تصمیم گرفت
مطابق با طرح #ناسیونال_سوسیالیست ها اقدام کند، این طرح به صورت اقدامی کامالً عملی و مؤثر
درآمد، و آن »نتایج غیر قابل قبول« که کارشناسان از طرح ناسیونال سوسیالیست ها پیش بینی می
کردند، هرگز به وقوع نپیوست. حقیقتاً می توانیم ترغیب شویم که اجرای دیگر برنامه های هیتلر برای
نجات افراد بیشمار، اقتصاد، و تمام ملت به همان اندازه درست می باشند. این مسأله حتی در اینجا
بیشتر صدق می کند، زیرا که هیتلر برنامه های آماتوری،غیر حرفه ای و پرمخاطره تدبیر نمی کند،
بلکه او در تمام حوزه ها از پند و اندرز کارشناسان معتبر و برجسته استنباط و پیروی می نماید.
مردی که بخاطر توانایی و دانایی فوق العاده و شگفت آور خود در تمام حوزه ها، توانست
از هیچ به موقعیت کنونی خود به عنوان رهبر میلیون ها نفر در آلمان ترقی کند و آن هم با
وجود مقاومت عظیمی که در برابر او صورت گرفت، شاید تنها کسی باشد که می تواند ارباب
کار های بزرگ گردد و در آخرین فرصت ملت را از این وضعیت تقریباً ناامیدانه نجات دهد. او
تحت هدایت سرنوشت مسیر خود را دنبال می کند. این نخستین بار در تاریخ نخواهد بود که
مردی برحق آلمان را در مهم ترین زمان نیاز نجات می دهد!بنابراین هرکسی که مانع می شود و نمی گذارد هیتلر سرنوشت مردم را در دست بگیرد، باید از مسئولیت خود آگاه باشد،
به ویژه با توجه به اینکه دولت های سابق شکست خورده اند.
منبع:حقایق و دروغ ها درباره هیتلر 📖
نویسنده:انتشارات فرانتس اِر
مترجم:حمید رضا نیک بخش ✍
🇮🇲@NSworkers🇮🇲
Forwarded from پژوهشکدهٔ بازنگری تاریخی (Dariush Siroosi)
⬜➖🟥
نگاه دو قطبی به تاریخ :
بحران فاشیسم پژوهی امروز!
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
یکی از همراهان کانال پرسید :
"حالا در مجموع ما متوجه نشدیم، هیتلر خوب بود یا بد؟ شما یک چیز میگید یک سری دیگه یک چیز ديگه میگن..."
💢تاریخ سیاست زده شده، تاریخ پژوهی چرا؟!
تاریخ سیاست زده یعنی همان که مرکل گفت:
"رویژنیسم تهدیدی بر علیه لیبرال دموکراسی است "
در حالی که ما میدانیم رویژنیسم مکتب سیاسی نیست ،بلکه تنها یک رویه تاریخ پژوهی دقیق تر و اصولی تر است.
تاریخ سیاست زده یعنی این، اما تاریخ پژوهی سیاسی یعنی وضعیت کنونی فاشیسم پژوهی در ایران...
یعنی آنطور که گرایش سیاسی شخص به او خط می دهد، تاریخ پژوهی می شود. یعنی ده ها مقاله ترجمه کرده و ده ها مطلب نوشته، اما حاضر نیست نیم نگاهی بیاندازد ببیند مخالفش چه گفته...
در این بازار سیاسی شده تاریخ هم همین آدم ها از عطسه هیتلر هم تحلیل "زنده باد دموکراسی" می نویسند و مخاطب بیچاره، هم در خوش بینانه ترین حالت دچار چنان سردرگمی که دیدید میشود.
یکبار برای همیشه، این مسئله را باید روشن کرد که هیچ بد مطلقی وجود ندارد، هیچ کس بد مطلق نبوده و نیست.
باید یکبار برای همیشه چشم ها را شست و اینگونه دید که من میخوانم اما نه برای صفت گذاری "خوب" و "بد".
باید درک کرد که اگر کسی پیدا می شود که منتقد هولوکاست است، دغدغه اَش این نیست که شما در نهایت "هایل هیتلر" بگویید و عکس او را روی پروفایلتان بگذارید.
خواننده عزیز یکبار برای همیشه بخوان و به خاطر بسپار : "منتقد هولوکاست بودن ،باور به رخ دادن هولوکاست نداشتن" علتی برای نداشتن یک گرایش سیاسی مشخص یا داشتن یک گرایش سیاسی دیگر، نیست.
آیا فراموش کرده اید که چه کسی اولین بار هولوکاست را نقد کرد؟
پروفسور پاول راسینیر!
او کمونیست بود!
این یعنی می توان کمونیست بود، از سر تا پا مخالف همه چیز هیتلر بود اما به جعل توسل نکرد!
▫نگاه دو قطبی به تاریخ یعنی همین که با تلاش بی سر و ته برای صفت گذاری و محدود سازی سیاسی تاریخ پژوهی توسط عده ای زمینه گمراهی خواننده فراهم می شود.
لطفا نگاه دو قطبی را کنار بگذارید ❕
✍ داریوش سیروسی
🔻~~~~~~🔻
¦ 🏛 @NS_SRI ¦
نگاه دو قطبی به تاریخ :
بحران فاشیسم پژوهی امروز!
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
یکی از همراهان کانال پرسید :
"حالا در مجموع ما متوجه نشدیم، هیتلر خوب بود یا بد؟ شما یک چیز میگید یک سری دیگه یک چیز ديگه میگن..."
💢تاریخ سیاست زده شده، تاریخ پژوهی چرا؟!
تاریخ سیاست زده یعنی همان که مرکل گفت:
"رویژنیسم تهدیدی بر علیه لیبرال دموکراسی است "
در حالی که ما میدانیم رویژنیسم مکتب سیاسی نیست ،بلکه تنها یک رویه تاریخ پژوهی دقیق تر و اصولی تر است.
تاریخ سیاست زده یعنی این، اما تاریخ پژوهی سیاسی یعنی وضعیت کنونی فاشیسم پژوهی در ایران...
یعنی آنطور که گرایش سیاسی شخص به او خط می دهد، تاریخ پژوهی می شود. یعنی ده ها مقاله ترجمه کرده و ده ها مطلب نوشته، اما حاضر نیست نیم نگاهی بیاندازد ببیند مخالفش چه گفته...
در این بازار سیاسی شده تاریخ هم همین آدم ها از عطسه هیتلر هم تحلیل "زنده باد دموکراسی" می نویسند و مخاطب بیچاره، هم در خوش بینانه ترین حالت دچار چنان سردرگمی که دیدید میشود.
یکبار برای همیشه، این مسئله را باید روشن کرد که هیچ بد مطلقی وجود ندارد، هیچ کس بد مطلق نبوده و نیست.
باید یکبار برای همیشه چشم ها را شست و اینگونه دید که من میخوانم اما نه برای صفت گذاری "خوب" و "بد".
باید درک کرد که اگر کسی پیدا می شود که منتقد هولوکاست است، دغدغه اَش این نیست که شما در نهایت "هایل هیتلر" بگویید و عکس او را روی پروفایلتان بگذارید.
خواننده عزیز یکبار برای همیشه بخوان و به خاطر بسپار : "منتقد هولوکاست بودن ،باور به رخ دادن هولوکاست نداشتن" علتی برای نداشتن یک گرایش سیاسی مشخص یا داشتن یک گرایش سیاسی دیگر، نیست.
آیا فراموش کرده اید که چه کسی اولین بار هولوکاست را نقد کرد؟
پروفسور پاول راسینیر!
او کمونیست بود!
این یعنی می توان کمونیست بود، از سر تا پا مخالف همه چیز هیتلر بود اما به جعل توسل نکرد!
▫نگاه دو قطبی به تاریخ یعنی همین که با تلاش بی سر و ته برای صفت گذاری و محدود سازی سیاسی تاریخ پژوهی توسط عده ای زمینه گمراهی خواننده فراهم می شود.
لطفا نگاه دو قطبی را کنار بگذارید ❕
✍ داریوش سیروسی
🔻~~~~~~🔻
¦ 🏛 @NS_SRI ¦
مساله مهم این است که آیا یک تفکر اساسا درست است یا خیر .مساله اینکه چقدر ممکن است عملی کردن آن دشوار باشد یا نباشد موضوع دیگری است.
وقتی که شخصی کارش بنا گذاشتن اصول یک برنامه یا سیاست است شروع می کند به اینکه خودش را با این مساله که آیا این به مصحلت و عملی است مشغول کند ، به جای آنکه خودش را به اظهار حقیقت مطلق محدود کند ، کارش برای کسانی به دنبال نور و راهنمایی می گردند ؛ ستاره راهنما نخواهد بود ، بلکه صرفا دستور العملی می شود برای زندگی روزمره.
#نبرد_من
#ادولف_هیتلر
🇮🇲@NSworkers🇮🇲
وقتی که شخصی کارش بنا گذاشتن اصول یک برنامه یا سیاست است شروع می کند به اینکه خودش را با این مساله که آیا این به مصحلت و عملی است مشغول کند ، به جای آنکه خودش را به اظهار حقیقت مطلق محدود کند ، کارش برای کسانی به دنبال نور و راهنمایی می گردند ؛ ستاره راهنما نخواهد بود ، بلکه صرفا دستور العملی می شود برای زندگی روزمره.
#نبرد_من
#ادولف_هیتلر
🇮🇲@NSworkers🇮🇲
بسیاری صلیب شکسته یا به اصطلاح "چلیپا" را تنها به علت استفاده آن در آلمان نازی به یاد میاورند اما این نماد مفهومش چیست؟؟تاریخچه و پیشینه اش چیست ؟؟
مقاله زیر از نصرت الله بختور تاش را بخوانید...
👇👇👇
🇮🇲@NSworkers🇮🇲
مقاله زیر از نصرت الله بختور تاش را بخوانید...
👇👇👇
🇮🇲@NSworkers🇮🇲
به امید رایش چهارم
دوستان ناسیونال سوسياليست من این کم فعالیتی و سستی رو بزارین کنار میدونم مشکلاتی در این راه وجود دارد ولی خودتتون رو برای پیشرفت و تغییرات درآینده آماده کنید چون همه ازما میترسن بخاطره قدرتمون و ارادمون و همچنین از ایدولوژیمون و پیشوامون وحشت زده هستن چون تنها امپراطوری ناسیونال سوسياليسم میتواند این جهان رو از دست کاپیتالیسم های یهودی نجات دهد و دنیای بسازد بدون خشونت و جنگ و جنایت و تجاوز شک ندارم اون دنیا نزدیکه که برای همه ثابت خواهد شد جنایتکاران از گذشته تا الان همین متفقین بودن و این دنیا جهنم را همین جنایتکاران جنگی ساختن
🇮🇲@NSworkers🇮🇲
دوستان ناسیونال سوسياليست من این کم فعالیتی و سستی رو بزارین کنار میدونم مشکلاتی در این راه وجود دارد ولی خودتتون رو برای پیشرفت و تغییرات درآینده آماده کنید چون همه ازما میترسن بخاطره قدرتمون و ارادمون و همچنین از ایدولوژیمون و پیشوامون وحشت زده هستن چون تنها امپراطوری ناسیونال سوسياليسم میتواند این جهان رو از دست کاپیتالیسم های یهودی نجات دهد و دنیای بسازد بدون خشونت و جنگ و جنایت و تجاوز شک ندارم اون دنیا نزدیکه که برای همه ثابت خواهد شد جنایتکاران از گذشته تا الان همین متفقین بودن و این دنیا جهنم را همین جنایتکاران جنگی ساختن
🇮🇲@NSworkers🇮🇲
چرا فاشیسم، کمونیسم را یک انگل سیاسی میداند؟
فاشیسم و کمونیسم ایدئولوژی های بسیار قدرتمندی بودند که قرن بیستم را به طور کامل از آن خود کرده بودند. اما به هر به هر ترتیبی که بود اکنون کمونیسم در نهایت ضعف به حیات خود ادامه میدهد و فاشیسم نیز در حال حاضر به شدت تحت فشار سانسور قرار گرفته و در تقریبا تمامی کشور های دنیا صحبت از آن ممنوع است. اما همچنان جنبش های نازیست و فاشیست در اقصی نقاط دنیا، شجاعانه به فعالیت های خود جهت بازگرداندن شکوه و غرور به نژاد خود ادامه میدهند.
در طول تاریخ بزرگترین رهبران تاریخ ناسیونال سوسیالیسم، یعنی بنیتو موسولینی و آدولف هیتلر هر دو کمونیسم را یکی از اصلی ترین دشمنان نژاد آریایی دانستند. در این مقاله مهمترین دلیل دشمنی فاشیسم با کمونیسم را بررسی میکنیم.
دلیل واضحی دارد. یکی از ابتدایی ترین و مهمترین اصولی که متفکران کمونیسم بدان معتقد بودند، اینترناسیونالیسم بود.حال اینترناسیونالیسم چیست؟ انترناسیونالیسم ایده ایست که به وسیله آن فرد باید تمامی تعلقات خود به خون، نژاد و میهن را کنار گذاشته و همه را از خود بداند. شاید از نگاه ساده لوحانه و رعایایی، این دیدگاه بسیار زیبا و شاعرانه به نظر رسد. اما حقیقت تلخی درون آن پنهان است. با کشتن حس میهن پرستی در درون یک فرد، شما تنها تعلق او به یک خاک و ملت را از بین برده اید. این به این معنی است که فرد، تنها به خود اندیشید و نسبت به احوالات کشور و مردمانش بی تفاوت باشد. این موضوع در جنگ جهانی دوم زمانی مشهود شد که آلمان ها در دروازه های مسکو پیشروی کرده بودند تنها چاره دولت استالین این بود تا برای ارتش میلیونی اش قهرمان سازی کند که یکی از اصول فاشیسم میباشد. استالین با معرفی کسانی مثل واسیلی زایتسف انگیزه جنگیدن را به سربازان شوروی بخشید و تنها بوسیله آن توانست از سرعت آلمان ها بکاهد. حتی در مواردی دیگر، چطور لنین که دم از اینترناسیونال میزد هرگز یه قرارداد های تزار به ایران، که مبنی بر بازگرداندن سرزمین های شمال ارس بود عمل ننمود. اینها نشان میدهد که حتی بزرگترین رهبران تاریخ کمونیسم نیز هرگز نتوانستند، اینترناسیونالیسم را باور کنند و تنها آن را وسیله ای برای فریب عوام میدانستند.
توجه:البته ایدئولوژی فاشیسم با نازیسم فرق داره و در مطلب بعدی ارائه خواهد شد
@NSworkers
فاشیسم و کمونیسم ایدئولوژی های بسیار قدرتمندی بودند که قرن بیستم را به طور کامل از آن خود کرده بودند. اما به هر به هر ترتیبی که بود اکنون کمونیسم در نهایت ضعف به حیات خود ادامه میدهد و فاشیسم نیز در حال حاضر به شدت تحت فشار سانسور قرار گرفته و در تقریبا تمامی کشور های دنیا صحبت از آن ممنوع است. اما همچنان جنبش های نازیست و فاشیست در اقصی نقاط دنیا، شجاعانه به فعالیت های خود جهت بازگرداندن شکوه و غرور به نژاد خود ادامه میدهند.
در طول تاریخ بزرگترین رهبران تاریخ ناسیونال سوسیالیسم، یعنی بنیتو موسولینی و آدولف هیتلر هر دو کمونیسم را یکی از اصلی ترین دشمنان نژاد آریایی دانستند. در این مقاله مهمترین دلیل دشمنی فاشیسم با کمونیسم را بررسی میکنیم.
دلیل واضحی دارد. یکی از ابتدایی ترین و مهمترین اصولی که متفکران کمونیسم بدان معتقد بودند، اینترناسیونالیسم بود.حال اینترناسیونالیسم چیست؟ انترناسیونالیسم ایده ایست که به وسیله آن فرد باید تمامی تعلقات خود به خون، نژاد و میهن را کنار گذاشته و همه را از خود بداند. شاید از نگاه ساده لوحانه و رعایایی، این دیدگاه بسیار زیبا و شاعرانه به نظر رسد. اما حقیقت تلخی درون آن پنهان است. با کشتن حس میهن پرستی در درون یک فرد، شما تنها تعلق او به یک خاک و ملت را از بین برده اید. این به این معنی است که فرد، تنها به خود اندیشید و نسبت به احوالات کشور و مردمانش بی تفاوت باشد. این موضوع در جنگ جهانی دوم زمانی مشهود شد که آلمان ها در دروازه های مسکو پیشروی کرده بودند تنها چاره دولت استالین این بود تا برای ارتش میلیونی اش قهرمان سازی کند که یکی از اصول فاشیسم میباشد. استالین با معرفی کسانی مثل واسیلی زایتسف انگیزه جنگیدن را به سربازان شوروی بخشید و تنها بوسیله آن توانست از سرعت آلمان ها بکاهد. حتی در مواردی دیگر، چطور لنین که دم از اینترناسیونال میزد هرگز یه قرارداد های تزار به ایران، که مبنی بر بازگرداندن سرزمین های شمال ارس بود عمل ننمود. اینها نشان میدهد که حتی بزرگترین رهبران تاریخ کمونیسم نیز هرگز نتوانستند، اینترناسیونالیسم را باور کنند و تنها آن را وسیله ای برای فریب عوام میدانستند.
توجه:البته ایدئولوژی فاشیسم با نازیسم فرق داره و در مطلب بعدی ارائه خواهد شد
@NSworkers
‼️پيش بينى هيتلر سه ماه قبل از خودکشى⁉️
💠پنجم فوريه 1945 هيتلر در پناهگاه زير زمينى خود پس از اين که شنيد واحدهاى ارتش سرخ به حومه برلین رسيده اند و مدافعان پايتخت رايش عمدتا نوجوانان 14 تا 18 ساله و نظاميان بازنشسته هستند که داوطلبانه به خدمت بازگشته اند، همکاران نزديکش را فراخواند و خطاب به آنان گفت: «نتیجه جنگ تقریبا معلوم است؛ ما نظم جهانی پیشین را تغییر دادیم، انگلستان و فرانسه از صورت دو قدرت دیکته گر خارج شدهاند و راه بازگشت به آن مقام را نخواهند داشت و با خروج آنها از صحنه چینیان و هندیان دارای حاکمیت ملی خواهند شد و سرنوشت خودرا به دست خواهند گرفت.»
💠هیتلر همچنین گفت: «جهان [با رفتن آلمان از صحنه] دارای دو قدرت خواهد شد؛ روسيه و امريکا که از ظرفيت معارضه با يکديگر برخوردار هستند. معارضه اين دو نيرو به علت متضاد بودن هدفهايشان اجتناب ناپذير خواهد بود. تا هنگامى که اين معارضه ادامه داشته باشد و يکى از دو طرف از صحنه خارج نشود ساير ملل از یک آرامش نسبى برخوردار خواهند بود و متناسب با هوش و سرعت انتقال سران خود که چگونه از وضعیت سیاسی روز و رقابت آن دو قدرت استفاده کنند به پيشرفت ادامه خواهند داد.»
💠وی سپس پیش بینی کرد که دو قدرت [مسکو و واشنگتن] به ساخت اتحادیه های سیاسی ـ نظامی برای درگیری و راهبندی دست خواهند زد. منطق قدرت حکم میکند که دیر یا زود یکی از دو قدرت از میان برود. روزى که يکى از اين دو قدرت در صحنه نباشد، جهان دچار نااطمینانی و یک وضعيت بحرانى و نامطلوب خواهد شد و اين شرايط به پیدایش قدرت های تازه کمک خواهد کرد و نظمى نوين درجهان برقرار خواهد شد. جنگ افزارهای نوین که ما [آلمانی ها] طراح آنها بودهایم تکمیل خواهند شد و چون دارای توان ویرانگری و کشتار فراوان خواهند بود؛ جنگ دیگری مشابه جنگ جاری (جهانی دوم) و جنگ 1914 ـ 1918 رخ نخواهد داد، جنگهای آینده محدود و منطقهای خواهند بود.
💠هیتلر همچنین گفته بود که آلمان حق داشت در سال 1939 به لهستان نیرو بفرستد زیرا نمی توانست بیش از آن تجزیه وطن را تحمل کند که قرارداد ورسای آن را به ملت آلمان تحمیل کرده بود و دولتهای لندن و پاریس بازگردانیدن اراضی ازدست رفته آلمان را بهانه جنگ قراردادند ـ جنگی که ما نهایت تلاش خود را کردیم تا روی ندهد.
💠هیتلر همچنین درباره نقش امریکا در جنگ گفت: «ما درصدد جنگ با امریکا نبودیم، با این دولت روابط حسنه داشتیم و پیرامون مسائل تبادل نظر می کردیم. سیاست این دولت ایجاب کرد که برضد ما که با هم مناسبات دوستانه داشتیم وارد جنگ شود.»
💠این اظهارات هیتلر ـ نزدیک به سه ماه پیش از خودکشی او ـ توسط منشیاش که درجلسه حضور داشت در "دفتر ویژه بیانات پیشوا" درج شده بود که چهارسال بعد از آن به دست مورخان افتاد. هنوز به درستی معلوم نشده است که آخرین جلد دفتر بیانات پیشوا چگونه از دسترس سربازان ارتش سرخ خارج شده بود که ضمن تصرف برلین وارد پناهگاه هیتلر شده و به گفته دروغ خودشان جنازه هیتلر و معشوقهاش را به دست آورده بودند.
مرور زمان نشان داد که پیش بینی آن روز هیتلر عینا به واقعیت پیوسته است.
🔰 @NSworkers 🔰
💠پنجم فوريه 1945 هيتلر در پناهگاه زير زمينى خود پس از اين که شنيد واحدهاى ارتش سرخ به حومه برلین رسيده اند و مدافعان پايتخت رايش عمدتا نوجوانان 14 تا 18 ساله و نظاميان بازنشسته هستند که داوطلبانه به خدمت بازگشته اند، همکاران نزديکش را فراخواند و خطاب به آنان گفت: «نتیجه جنگ تقریبا معلوم است؛ ما نظم جهانی پیشین را تغییر دادیم، انگلستان و فرانسه از صورت دو قدرت دیکته گر خارج شدهاند و راه بازگشت به آن مقام را نخواهند داشت و با خروج آنها از صحنه چینیان و هندیان دارای حاکمیت ملی خواهند شد و سرنوشت خودرا به دست خواهند گرفت.»
💠هیتلر همچنین گفت: «جهان [با رفتن آلمان از صحنه] دارای دو قدرت خواهد شد؛ روسيه و امريکا که از ظرفيت معارضه با يکديگر برخوردار هستند. معارضه اين دو نيرو به علت متضاد بودن هدفهايشان اجتناب ناپذير خواهد بود. تا هنگامى که اين معارضه ادامه داشته باشد و يکى از دو طرف از صحنه خارج نشود ساير ملل از یک آرامش نسبى برخوردار خواهند بود و متناسب با هوش و سرعت انتقال سران خود که چگونه از وضعیت سیاسی روز و رقابت آن دو قدرت استفاده کنند به پيشرفت ادامه خواهند داد.»
💠وی سپس پیش بینی کرد که دو قدرت [مسکو و واشنگتن] به ساخت اتحادیه های سیاسی ـ نظامی برای درگیری و راهبندی دست خواهند زد. منطق قدرت حکم میکند که دیر یا زود یکی از دو قدرت از میان برود. روزى که يکى از اين دو قدرت در صحنه نباشد، جهان دچار نااطمینانی و یک وضعيت بحرانى و نامطلوب خواهد شد و اين شرايط به پیدایش قدرت های تازه کمک خواهد کرد و نظمى نوين درجهان برقرار خواهد شد. جنگ افزارهای نوین که ما [آلمانی ها] طراح آنها بودهایم تکمیل خواهند شد و چون دارای توان ویرانگری و کشتار فراوان خواهند بود؛ جنگ دیگری مشابه جنگ جاری (جهانی دوم) و جنگ 1914 ـ 1918 رخ نخواهد داد، جنگهای آینده محدود و منطقهای خواهند بود.
💠هیتلر همچنین گفته بود که آلمان حق داشت در سال 1939 به لهستان نیرو بفرستد زیرا نمی توانست بیش از آن تجزیه وطن را تحمل کند که قرارداد ورسای آن را به ملت آلمان تحمیل کرده بود و دولتهای لندن و پاریس بازگردانیدن اراضی ازدست رفته آلمان را بهانه جنگ قراردادند ـ جنگی که ما نهایت تلاش خود را کردیم تا روی ندهد.
💠هیتلر همچنین درباره نقش امریکا در جنگ گفت: «ما درصدد جنگ با امریکا نبودیم، با این دولت روابط حسنه داشتیم و پیرامون مسائل تبادل نظر می کردیم. سیاست این دولت ایجاب کرد که برضد ما که با هم مناسبات دوستانه داشتیم وارد جنگ شود.»
💠این اظهارات هیتلر ـ نزدیک به سه ماه پیش از خودکشی او ـ توسط منشیاش که درجلسه حضور داشت در "دفتر ویژه بیانات پیشوا" درج شده بود که چهارسال بعد از آن به دست مورخان افتاد. هنوز به درستی معلوم نشده است که آخرین جلد دفتر بیانات پیشوا چگونه از دسترس سربازان ارتش سرخ خارج شده بود که ضمن تصرف برلین وارد پناهگاه هیتلر شده و به گفته دروغ خودشان جنازه هیتلر و معشوقهاش را به دست آورده بودند.
مرور زمان نشان داد که پیش بینی آن روز هیتلر عینا به واقعیت پیوسته است.
🔰 @NSworkers 🔰
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
⚪️عملیات هیجامپ⚫️
🔻نیروی دریایی آمریکا در سال 1946 به قصد بررسی یک پایگاه بجا مانده از آلمان نازی عازم قطب جنوب شد اما با دشمن ناشناخته ای روبرو شدند که اسرار آن تا به امروز فاش نشده است🔺
⚪️ @NSworkers ⚫️
🔻نیروی دریایی آمریکا در سال 1946 به قصد بررسی یک پایگاه بجا مانده از آلمان نازی عازم قطب جنوب شد اما با دشمن ناشناخته ای روبرو شدند که اسرار آن تا به امروز فاش نشده است🔺
⚪️ @NSworkers ⚫️
‼️انحراف انقلاب اکتبر روسیه⁉️
💠انقلاب اکتبر 1917 روسیه نتوانست آن بهشت بَرینی را که برای مردم روسیه ترسیم کرده بود، بسازد.این انقلاب ابتدا با شعار حمایت از مستضعفین و سپس آزادی بر سر کار آمد اما نه در حمایت از مستضعفین موفق بود و نه رواج آزادی؛یک نمونه فجیع از ظلمی که در دوران شوروی بر مردم این کشور رفت
💠این بود که سازمان امنیت و اطلاعات شوروی به نام (چکا) ، که بعدها به K.G.B تغییر نام داد جنایات بی سابقه ای را علیه مردم این کشور مرتکب شد
💠موسس و رئیس این سازمان (چکا) فردی لهستانی تبار بنام((فلیکس دیژ رشنسکی)) بود
💠میزان ظلم چکا به اندازه ای بود که تنها در دوره حکومت استالین (دومین رهبر انقلاب کمونیستی روسیه)، 6میلیون نفر از مردم شوروی به دلایل واهی چون اقدام علیه امنیت شوروی و یا ضد انقلابی بودن و ضد کمونیستی بودن اعدام شدند.
🔰 @NSworkers 🔰
💠انقلاب اکتبر 1917 روسیه نتوانست آن بهشت بَرینی را که برای مردم روسیه ترسیم کرده بود، بسازد.این انقلاب ابتدا با شعار حمایت از مستضعفین و سپس آزادی بر سر کار آمد اما نه در حمایت از مستضعفین موفق بود و نه رواج آزادی؛یک نمونه فجیع از ظلمی که در دوران شوروی بر مردم این کشور رفت
💠این بود که سازمان امنیت و اطلاعات شوروی به نام (چکا) ، که بعدها به K.G.B تغییر نام داد جنایات بی سابقه ای را علیه مردم این کشور مرتکب شد
💠موسس و رئیس این سازمان (چکا) فردی لهستانی تبار بنام((فلیکس دیژ رشنسکی)) بود
💠میزان ظلم چکا به اندازه ای بود که تنها در دوره حکومت استالین (دومین رهبر انقلاب کمونیستی روسیه)، 6میلیون نفر از مردم شوروی به دلایل واهی چون اقدام علیه امنیت شوروی و یا ضد انقلابی بودن و ضد کمونیستی بودن اعدام شدند.
🔰 @NSworkers 🔰