عجیب نیست و گویا همیشه چنین بوده است که حقایق تاریخی توسط فاتحان جنگ تعیین و تاریخ توسط آن ها تفسیر و نوشته می شود؛ اما عجیب است و گویا تا کنون هم اینطور نبوده که شکست خوردگان جنگ، تاریخی را که این قدر یک طرفه نگاشته شده است به راحتی باور می کنند، بدون اعتراض می پذیرند و بدون انتقاد به نسل های بعد منتقل می کنند. این کار باعث شد که پس از جنگ جهانی دوم، نیرو های پیروز بتوانند در قالب یک برنامهٔ مشخص و بطور کاملا موفقیت آمیز به امر نو پروری بپردازند. مدتی پس از جنگ خود شکست خوردگان این برنامه را ادامه دادند. این واقعیت از نقطه نظر جامعه شناختی و آسیب شناختی اجتماعی جای تأمل فراوان دارد.
#رودلف_چرنین محقق و نویسنده اتریشی
🔰 @NSworkers 🔰
#رودلف_چرنین محقق و نویسنده اتریشی
🔰 @NSworkers 🔰
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آخرین سخنان رودلف هس در دادگاه نورنبرگ مربوط به سال ۱۹۴۶ میلادی:
من این افتخار را دارم كه سال های زیادی از عمرم به عنوان بزرگترین فرزند خانواده کار کرده ام. ملت من تاریخ یک هزار ساله را به ثمر نشانده. حتی اگر این امکان وجود داشت حاضر نیستم گذشته ام را پاک کنم، من خوشحالم از اینکه می دانم وظیفه ام را نسبت به مردمم به عنوان یک آلمانی، یک ناسیونال سوسیالیست و یک پیرو وفادار به پیشوا انجام داده ام، پشیمانی در کار نیست. حتی اگر دوباره متولد می شدم آنچه را می کردم که انجام دادم حتی اگر می دانستم که در پایان قرار است با مرگی وحشتناک در حالی که قرار است به چوب میخ شده ام روبه رو شوم. مهم نیست که مردم ممکن است چه کنند. روزی خواهد رسید که من باید روی صندلی دادگاه الهی خدای فناناپذیر بنشینم.
🔰 @NSworkers 🔰
من این افتخار را دارم كه سال های زیادی از عمرم به عنوان بزرگترین فرزند خانواده کار کرده ام. ملت من تاریخ یک هزار ساله را به ثمر نشانده. حتی اگر این امکان وجود داشت حاضر نیستم گذشته ام را پاک کنم، من خوشحالم از اینکه می دانم وظیفه ام را نسبت به مردمم به عنوان یک آلمانی، یک ناسیونال سوسیالیست و یک پیرو وفادار به پیشوا انجام داده ام، پشیمانی در کار نیست. حتی اگر دوباره متولد می شدم آنچه را می کردم که انجام دادم حتی اگر می دانستم که در پایان قرار است با مرگی وحشتناک در حالی که قرار است به چوب میخ شده ام روبه رو شوم. مهم نیست که مردم ممکن است چه کنند. روزی خواهد رسید که من باید روی صندلی دادگاه الهی خدای فناناپذیر بنشینم.
🔰 @NSworkers 🔰
فرمان اجرایی ۹۰۶۶ از فرمان های اجرایی رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا که در جریان جنگ جهانی دوم توسط فرانکلین دلانو روزولت در تاریخ ۱۹ فوریه ۱۹۴۲ میلادی امضاء و صادر شد، به وزارت جنگ اجازه اعلام مناطق خاصی را به عنوان نواحی نظامی داد. نهایتاً این فرمان راه را برای جابه جایی اجباری ژاپنی آمریکایی ها به اردوگاه های اقامت اجباری هموار کرد. طی این بازداشت دسته جمعی در آمریکا، بین ۱۱۰۰۰۰ تا ۱۲۰۰۰۰ نفر مردم دارای اصل و نسب ژاپنی بودند که در ساحل اقیانوس آرام آمریکا زندگی می کردند و ۶۲ درصد بازداشت شدگان را شهروند رسمی ایالات متحده آمریکا تشکیل می دادند.
#واقعیات_جنگ_جهانی_دوم
🔰 @NSworkers 🔰
#واقعیات_جنگ_جهانی_دوم
🔰 @NSworkers 🔰
در روزهای ۲۹ و ۳۰ آوریل سال ۱۹۴۵ میلادی برابر با آخرین روزهای زندگی آدولف هیتلر رهبر آلمان ناسیونال سوسیالیستی چه گذشت!؟
قسمت دوم
ادامه در پست بعد...👇
🔰 @NSworkers 🔰
قسمت دوم
ادامه در پست بعد...👇
🔰 @NSworkers 🔰
در روزهای ۲۹ و ۳۰ آوریل سال ۱۹۴۵ میلادی برابر با آخرین روزهای زندگی آدولف هیتلر رهبر آلمان ناسیونال سوسیالیستی چه گذشت!؟
قسمت دوم:
در این نامه، حرفی از مرگ شوهرش زده نمی شود. هیتلر همراه با پیشخدمت خود در اتاق مطالعه به سر میبرد. او اکثر اوقات در آنجاست. اتاقی کوچک با سقفی کوتاه که در آن یک میز تحریر، یک میز کوچک، یک مبل راحتی با پارچه سفید و آبی و یک میز ناهارخوری برای پیشوا و منشی هایش وجود دارد. هیتلر خطاب به پیشخدمت خود می گوید: «می خواهم اجازه دهم که تو پیش خانواده ات برگردی.» لینگه با صورت گرد و چشمان آبی خود به هیتلر نگاه می کند و پاسخ می دهد: «پیشوای من، من در زمان پیروزی در کنار تو بودم، می خواهم در زمان شکست نیز در کنارت باشم.» او به پیشوا وفادار است و به مردم می گوید: «هرگز رهبری بهتر از او نمی توانستم داشته باشم.» هیتلر مکث کوتاهی می کند. سپس به لینگه می گوید که باید کاری که می گویم را انجام دهی: «باید دو پتو به اتاق خواب من ببری و بنزین کافی برای سوزاندن دو نفر را نیز تهیه کنی. من می خواهم خودم را با اسلحه بکشم، همراه با اوا. تو باید اجساد ما را در پتوهای پشمی بپیچانی و به بیرون از پناهگاه ببری و در آنجا بسوزانی.» لینگه از ترس می لرزد و فریاد می زند: «بله قربان، پیشوای من!» سپس اتاق مطالعه را ترک می کند. لینگه در پیروی از دستورات هیتلر با راننده هیتلر «اریک کِمپکا» تماس می گیرد. او در یک پارکینگ زیرزمینی است. لینگه از اریک ۲۰۰ لیتر بنزین می خواهد. بنزین تقریبا نایاب شده است. اریک با کنایه می گوید: «فقط ۲۰۰ لیتر؟ شوخی که نمی کنی؟ می خواهی ۲۰۰ لیتر را چه کار کنی؟» لینگه نیز جواب داد: «راست می گویم اریک. شوخی نیست. هر کاری می توانی انجام بده تا این ۲۰۰ لیتر را برای من بیاوری.» کمپکا به دستیار خود دستور می دهد که بنزین هر تعداد خودرو که در پارکینگ است را تخلیه کند. پارکینگی که اکنون سقف آن پایین ریخته است. اوا و آدولف از اتاق خارج می شوند. او همان لباس مشکلی را به تن دارد. هیتلر نیز همان شلوار مشکی همیشگی و نیم تنه نظامی خاکستری را پوشیده است. آن ها نیز بر روی صندلی های کنار میز بزرگ نقشه می نشینند. والتر واگنر به آن ها خوشامد می گوید. در نهایت آن ها می خواهند ازدواج کنند. والتر از عروس و داماد می خواهد که اصالت آریایی خود را تایید کنند و بگویند که عاری از هرگونه بیماری موروثی هستند. پاسخ هر دو مثبت بود. زمان دست کردن حلقه طلا فرا رسید. متاسفانه حلقه ها به دست آن ها بزرگ بود. والتر اعلام می کند: «این ازدواج مطابق قانون صحیح است.» شواهد ازدواج همان افسرهای رده بالایی هستند که در پناهگاه ماندهاند. پس از مراسم، عروس و داماد به اتاق خصوصی خود برگشته و از آن ها پذیرایی می شود. هیتلر از طرفداران منع استفاده از مشروبات الکلی است. اما آن شب، او نیز مقدار کمی می نوشد. از افسران دیگر نیز پذیرایی به عمل می آید. والتر پس از پذیرایی به سر پست خود برمی گردد. دو روز بعد، او در یک درگیری خیابانی با اصابت گلوله کشته می شود. پیشخدمت هیتلر به اِوا تبریک می گوید و او را «خانم هیتلر» صدا می زند. چشمان اوا از خوشحالی برق می زند. ذهن هیتلر هنوز درگیر است. او بورمن و گوبلز را از مهمانی خارج می کند تا نام های بیشتری را به آن فهرست اضافه کنند. یونگه از تغییرات مکرر در لیست کلافه شده است.
🔰 @NSworkers 🔰
قسمت دوم:
در این نامه، حرفی از مرگ شوهرش زده نمی شود. هیتلر همراه با پیشخدمت خود در اتاق مطالعه به سر میبرد. او اکثر اوقات در آنجاست. اتاقی کوچک با سقفی کوتاه که در آن یک میز تحریر، یک میز کوچک، یک مبل راحتی با پارچه سفید و آبی و یک میز ناهارخوری برای پیشوا و منشی هایش وجود دارد. هیتلر خطاب به پیشخدمت خود می گوید: «می خواهم اجازه دهم که تو پیش خانواده ات برگردی.» لینگه با صورت گرد و چشمان آبی خود به هیتلر نگاه می کند و پاسخ می دهد: «پیشوای من، من در زمان پیروزی در کنار تو بودم، می خواهم در زمان شکست نیز در کنارت باشم.» او به پیشوا وفادار است و به مردم می گوید: «هرگز رهبری بهتر از او نمی توانستم داشته باشم.» هیتلر مکث کوتاهی می کند. سپس به لینگه می گوید که باید کاری که می گویم را انجام دهی: «باید دو پتو به اتاق خواب من ببری و بنزین کافی برای سوزاندن دو نفر را نیز تهیه کنی. من می خواهم خودم را با اسلحه بکشم، همراه با اوا. تو باید اجساد ما را در پتوهای پشمی بپیچانی و به بیرون از پناهگاه ببری و در آنجا بسوزانی.» لینگه از ترس می لرزد و فریاد می زند: «بله قربان، پیشوای من!» سپس اتاق مطالعه را ترک می کند. لینگه در پیروی از دستورات هیتلر با راننده هیتلر «اریک کِمپکا» تماس می گیرد. او در یک پارکینگ زیرزمینی است. لینگه از اریک ۲۰۰ لیتر بنزین می خواهد. بنزین تقریبا نایاب شده است. اریک با کنایه می گوید: «فقط ۲۰۰ لیتر؟ شوخی که نمی کنی؟ می خواهی ۲۰۰ لیتر را چه کار کنی؟» لینگه نیز جواب داد: «راست می گویم اریک. شوخی نیست. هر کاری می توانی انجام بده تا این ۲۰۰ لیتر را برای من بیاوری.» کمپکا به دستیار خود دستور می دهد که بنزین هر تعداد خودرو که در پارکینگ است را تخلیه کند. پارکینگی که اکنون سقف آن پایین ریخته است. اوا و آدولف از اتاق خارج می شوند. او همان لباس مشکلی را به تن دارد. هیتلر نیز همان شلوار مشکی همیشگی و نیم تنه نظامی خاکستری را پوشیده است. آن ها نیز بر روی صندلی های کنار میز بزرگ نقشه می نشینند. والتر واگنر به آن ها خوشامد می گوید. در نهایت آن ها می خواهند ازدواج کنند. والتر از عروس و داماد می خواهد که اصالت آریایی خود را تایید کنند و بگویند که عاری از هرگونه بیماری موروثی هستند. پاسخ هر دو مثبت بود. زمان دست کردن حلقه طلا فرا رسید. متاسفانه حلقه ها به دست آن ها بزرگ بود. والتر اعلام می کند: «این ازدواج مطابق قانون صحیح است.» شواهد ازدواج همان افسرهای رده بالایی هستند که در پناهگاه ماندهاند. پس از مراسم، عروس و داماد به اتاق خصوصی خود برگشته و از آن ها پذیرایی می شود. هیتلر از طرفداران منع استفاده از مشروبات الکلی است. اما آن شب، او نیز مقدار کمی می نوشد. از افسران دیگر نیز پذیرایی به عمل می آید. والتر پس از پذیرایی به سر پست خود برمی گردد. دو روز بعد، او در یک درگیری خیابانی با اصابت گلوله کشته می شود. پیشخدمت هیتلر به اِوا تبریک می گوید و او را «خانم هیتلر» صدا می زند. چشمان اوا از خوشحالی برق می زند. ذهن هیتلر هنوز درگیر است. او بورمن و گوبلز را از مهمانی خارج می کند تا نام های بیشتری را به آن فهرست اضافه کنند. یونگه از تغییرات مکرر در لیست کلافه شده است.
🔰 @NSworkers 🔰
دکتر فردریک توبن از تجدیدنظرطلبان در رابطه با موضوع هولوکاست است که به همین جرم بارها تحت تعقیب قرار گرفته و در زندان به سر برده است. مخالفت با تحمیل آموزش هولوکاست به سیستم آموزشی استرالیا آغاز فعالیت های او بوده است. او بارها به سبب تفکر خود تحت تعقیب قرار گرفته، به زندان افتاده و تهدید شده است. همچنین وی در سال ۱۹۹۸ میلادی به دلیل نقض قانون هولوکاست در آلمان دستگیر شد. توبن در آوریل سال ۱۹۹۹ میلادی به ۱۰ ماه زندان محکوم شد، اما در طول دادگاه ۷ ماه را تحمل کرده بود که با پرداخت ۵۰۰۰ دلار اوراق قرضه آزاد شد.
به راستی چرا منکران هلوکاست در جوامع غربی مدعی آزادی بیان امنیت ندارند!؟
#قضاوت_با_شما❗️
🔰 @NSworkers 🔰
به راستی چرا منکران هلوکاست در جوامع غربی مدعی آزادی بیان امنیت ندارند!؟
#قضاوت_با_شما❗️
🔰 @NSworkers 🔰
برنامه لبنسبورن یا بهار زندگی چه برنامه ای در رایش سوم بود!؟
قسمت دوم
ادامه در پست بعد...👇
🔰 @NSworkers 🔰
قسمت دوم
ادامه در پست بعد...👇
🔰 @NSworkers 🔰
برنامه لبنسبورن یا بهار زندگی چه برنامه ای در رایش سوم بود!؟
قسمت دوم:
افسران اس اس برای ازدواج نیاز به موافقت ایالت داشتند و این رضایت بستگی به جلسه تایید همسر آینده و استانداردهای لبنسبورن داشت. طبق اسنادی هاینریش هیملر در سال ۱۹۳۶ میلادی به اعضای آریایی اس اس توصیه می کرد که هر کدام حد اقل پدر چهار فرزند شوند. اکثر پدران کودکان لبنسبورن اعضای اس اس بودند. اگر زنی می خواست در برنامه لبنسبورن عضو شود بایستی دارای ویژگی های نژاد آریایی مانند چشم آبی و موی بلوند و... می بود و هیچ گونه اثری از اختلال ژنتیکی نداشته باشد. او همچنین مجبور بود اصالت آریایی خود را مشخص کند، همچنین باید هویت و نژاد پدر بچه را نیز مشخص می کرد. طبق آمار فقط ۴۰ درصد از زنانی که ثبت نام می کردند می توانستند اصالت نژادی خود را اثبات کنند. برنامه لبنسبورن سیستم ثبت اسناد مختص به خود را داشت که باعث می شد هویت مادران و پدران یک راز بماند. بیشتر این اسناد در آخر جنگ سوزانده شد. زنان نروژ میان دیگر کشورها بیشترین خلوص نژاد را داشتند و بین دیگر کشورها بیشترین میزان عضویت در برنامه متعلق ب زنان نروژ بود. بعد از جنگ مردم این زنان را فاحشه های آلمان ها خطاب کرده سر آن ها را در عموم می تراشیدند و به آنان اهانت می کردند، فرزندانشان نیز از مادرانشان گرفته شدند و دیگر هرگز دیده نشدند.
🔰 @NSworkers 🔰
قسمت دوم:
افسران اس اس برای ازدواج نیاز به موافقت ایالت داشتند و این رضایت بستگی به جلسه تایید همسر آینده و استانداردهای لبنسبورن داشت. طبق اسنادی هاینریش هیملر در سال ۱۹۳۶ میلادی به اعضای آریایی اس اس توصیه می کرد که هر کدام حد اقل پدر چهار فرزند شوند. اکثر پدران کودکان لبنسبورن اعضای اس اس بودند. اگر زنی می خواست در برنامه لبنسبورن عضو شود بایستی دارای ویژگی های نژاد آریایی مانند چشم آبی و موی بلوند و... می بود و هیچ گونه اثری از اختلال ژنتیکی نداشته باشد. او همچنین مجبور بود اصالت آریایی خود را مشخص کند، همچنین باید هویت و نژاد پدر بچه را نیز مشخص می کرد. طبق آمار فقط ۴۰ درصد از زنانی که ثبت نام می کردند می توانستند اصالت نژادی خود را اثبات کنند. برنامه لبنسبورن سیستم ثبت اسناد مختص به خود را داشت که باعث می شد هویت مادران و پدران یک راز بماند. بیشتر این اسناد در آخر جنگ سوزانده شد. زنان نروژ میان دیگر کشورها بیشترین خلوص نژاد را داشتند و بین دیگر کشورها بیشترین میزان عضویت در برنامه متعلق ب زنان نروژ بود. بعد از جنگ مردم این زنان را فاحشه های آلمان ها خطاب کرده سر آن ها را در عموم می تراشیدند و به آنان اهانت می کردند، فرزندانشان نیز از مادرانشان گرفته شدند و دیگر هرگز دیده نشدند.
🔰 @NSworkers 🔰
جنگ جهانی دوم بزرگ ترین ضربه برای نابودی غرب بوده است. ملت های غربی می بایست در برابر توطئه جهانی یهودیان در برابر آلمان از خود مقاومت نشان می دادند و خود را در این گرداب غرق نمی کردند، در واقع این جنگ تنها باید بین آلمان ناسیونال سوسیالیستی و اتحادیه ی مارکسیستی شوروی شکل می گرفت و با پیروزی آلمان و ریشه کن شدن مارکسیسم پایانی بر توطئه های یهودیان در سراسر دنیا آغاز می شد. ولی ملت های غربی توسط سیاست مداران خودفروش و رهبران یهودی در لباس میش با مهارت فریب خوردند و به جنگی نامقدس در برابر برادران آلمانی خود برای ریشه کن کردن ناسیونال سوسیالیسم رفتند تا یهودیان و سم مارکسیسم در جهان آزاد گردد. پیش از جنگ جهانی دوم غرب زنده بود ولی اکنون دیگر نیست.
#ویلیام_لوتر_پیرس محقق، نویسنده و فعال سیاسی آمریکایی
🔰 @NSworkers 🔰
#ویلیام_لوتر_پیرس محقق، نویسنده و فعال سیاسی آمریکایی
🔰 @NSworkers 🔰
لژیون آزاد هند یا هنگ ۵۰۵ هند پیاده نظام یک واحد نظامی تشکیل شده از ۴۵۰۰ نفر بود که در زمان جهان دوم ایجاد شد. منشأ پرچم آن برگرفته از جنبش استقلال هند، به نام "لژیون ببر" و "آزاد هند فاج" معروف بود. این هنگ به عنوان لژیون داوطلب هندی وافن اس اس شناخته می شد. ابتدا به عنوان بخشی از ارتش آلمان و بعد در وافن اس اس بین سال های ۱۹۴۱ میلادی الی ۱۹۴۵ میلادی در نبردهای جبهه ایتالیا، دیوار آتلانتیک، برلین و فرانسه استفاده شد. این هنگ توسط سوباس چاندرا بوز، رهبر استقلال هند، به عنوان بخشی از تلاش های خود برای به دست آوردن استقلال هند با جنگ با انگلیس آغاز کرد، زمانی که او در سال ۱۹۴۱ میلادی به برلین آمد و به دنبال کمک آلمان بود. افراد تازه استخدام شده در سال ۱۹۴۱ میلادی داوطلبانی از دانشجویان هندی مقیم آلمان در آن زمان و تعدادی از اسیران جنگی هندی بودند که در شمال آفریقا اسیر شده بودند. بعداً تعداد بیشتری از اسرای جنگی هندی را به عنوان داوطلب جذب شدند. گرچه این گروه در ابتدا به عنوان یک گروه تهاجمی مطرح شده بود که می توانست یک مسیر مشترک برای حمله مشترک آلمان و هند به مرزهای غربی هند بریتانیا باشد.
🔰 @NSworkers 🔰
🔰 @NSworkers 🔰