⊰ اسطوره ⊱
6.43K subscribers
55 photos
7 videos
14 files
232 links
“𝘋𝘳𝘦𝘢𝘮 𝘖𝘳 𝘙𝘦𝘢𝘭𝘪𝘵𝘺...?
Download Telegram
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
- اسطوره آفرینش یونانی :

◈ اسطوره آفرینش مادر سالار
● اورینام و اوفیون 🌊
در آغاز آشوب بود و تاریکی. آشوب دریای پهناوری بود که در آن همه ناصر به گونه ای بی شکل با هم ترکیب میشدند. از میان این دریا "اورینام" بیرون آمد که الهه بزرگ همه چیزهاست. او برهنه از دل امواج بیرون آمد و شروشدع به رقصیدن کرد. ناگهان باد جنوب شروع به وزیدن کرد و او را به چرخش درآورد.
گفته میشود باد شمال دارای نیروی باروری است و هنگامی که اورینام به چرخش درآمد بادشمال او را در آغوش کشید.
بزرگ آب ها "اوفیون" که اورینام را دید آکنده از تمنا شد. او بلافاصله با اورینام به عشقبازی مشغول شد. سپس اورینام به شکل یک پرنده زیبا درآمد و بزرگترین تخم کیهانی را به دنیا آورد.
اوفیون دم خود را به دور این تخم پیچید تا زمانی که تخم شکست و از دل آن موجودات بیرون آمدند و سراسر زمین تازه شکل گرفته را آکندند. اورینام برای مدتی دلباخته اوفیون شده بود لذا به ماوای خدایان، کوه المپ، رفتند تا با هم زندگی کنند.
اما اوفیون کج خلق و خسته شد و به خودستایی پرداخت که چگونه او پدر همه موجودات است. اورینام از دست او به ستوه آمد و کله اش را زیر پای خود له کرد. سپس اوفیون به نواحی تاریک زمین سقوط کرد.

-| #یونان📚
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
⊰ اسطوره ⊱
- اسطوره آفرینش یونانی : ◈ اسطوره آفرینش مادر سالار ● اورینام و اوفیون 🌊 در آغاز آشوب بود و تاریکی. آشوب دریای پهناوری بود که در آن همه ناصر به گونه ای بی شکل با هم ترکیب میشدند. از میان این دریا "اورینام" بیرون آمد که الهه بزرگ همه چیزهاست. او برهنه…
● گایا و اورانوس 💫
گایا، مادر زمین ، از دل آشوب بیرون آمد و سپس هنگامی که خواب بود پسر خود اورانوس به معنای بهشت یا آسمان را به دنیا آورد. هنگامی که اورانوس به جایگاه خود در آسمان ها عروج کرد سپاس خود از مادر را به صورت باران نازل کرد زمین بارور شد و همه بذرهایی که در دل او به خواب رفته بودند حیات یافتند.

-| #یونان📚
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
● اولین زن :
- پاندورا (Pandora)
پس از دزدیدن آتش توسط پرومته, زئوس نقشه ای کشید تا از وی انتقام گیرد او به هفایستوس دستور داد تا موجودی خیره کننده و زیبا بیافریند. نتیجه این کار پیدایش زن بود.
هفائستوس او را به دستور زئوس از آب و گِل ساخت تا پرومتئوس که با انسان‌ها دوستی می‌کرد را مجازات کند. خدایان به او نعمت‌های فراوانی بخشیدند. آفرودیت به او زیبایی بخشید, آپولو موسیقی,هرمس اعتقادات دینی و هر کدام از خدایان دیگر نیز به همین ترتیب هدیه‌ای به پاندورا دادند از این رو در پایان هرمس نام پاندورا به معنی "تمام نعمت‌ها" را روی او گذاشت.
پرومتئوس او را از زئوس نپذیرفت, اما برادرش اپیمتئوس او را به همسری برگزید و با او ازدواج کرد در نتیجه آنها به زمین آمدند.
به محض اینکه پاندورا وارد زمین شد، شروع کرد به سرک کشیدن و فضولی و طولی نکشید که با کوزه برخورد. حس کنجکاوی اش تحریک شد و نتوانست در برابر وسوسهٔ بازکردن آن مقاومت کند. به محض بازکردن آن همهٔ بیماری‌ها و مشکلات از آن بیرون آمدند. در میان آن همه بدی، تنها یک چیز وجود داشت که باعث می‌شد انسان‌ها به زندگی ادامه دهند: "امید". تنها امید در میان انسان‌ها باقی‌ماند و سهم غم‌انگیز آن‌ها شد.

-| #یونان📦
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
دوستان لازمه من چند تا نکته رو بگم 📝
📌هر مطلبی که توی کانال میذارم از منابع موثقه، از کتاب هایی که خوندم پست میذارم، یدونه هم نیستن ۵ یا ۶ کتاب مختلفه خواستین میتونم اسم هاشونم بگم برین بخونین
پس بهتون اطمینان میدم که مطالب کاملا درست هستن
لطفا دیگه نیاین تو ناشناس بگین مطالبی که میذارین درست نیستن
من کلی وقت صرف کردم کتاب خوندم، سر هر پست هم کلی وقت میذارم،
پست ها رو خودم مینویسم از جایی هم کپی نمیکنم

📌نکته دیگه اینکه بعضی ها میان میگن مثلا پوسایدون درسته یا پوزیدون، هادس درسته یا هیدس ، آفرودیت یا آفرودیته یا آفرودایت، کیوپید کوپیدن کوپیدو و...
در مورد اسم ها بهتره وارد بازی تلفظ نشیم چون در خود کشور مبدا به خاطر لهجه اسم ها به صورت یکسان تلفظ نمیشن حالا کشور ما که به واسطه ترجمه با این موارد آشنا شده، پس آفرودیت، آفرودیته یا آفرودایت رو با توجه به شکلی که راحت تر توی دهن میچرخ ادا میکنیم

📌نکته سوم درمورد هر داستانی روایات متفاوتی داریم مثلا درمورد پای لنگ هفایستوس حداقل ۳ تا روایت وجود داره من اونی که بیشتر توی کتاب ها میبینم و میذارم ولی دلیل نمیشه دوتای دیگه غلط باشه
یه مثال دیگه از اسطوره های اسکاندیناوی درمورد هل یا هلاست
بعضی ها میگن دختر اودینه بعضی ها میگن خواهرشه
تو اسطوره های ایرانی هم همین رو میتونین ببینین : مثلا درباره کوه دماوند چند تا روایت هست که در جزییات تفاوت دارن
پس اینکه شما یه روایتی و یه جا میخونین بعد من یه چیز دیگه نوشتم صرفا دلیل این نمیشه که من غلط میگم یا شما😊🍃

-| #نکات
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
- آریوبرزن سردار ایرانی :
نام یکی از شاهزادگان هخامنشی و سردار ایرانی بود که در برابر سپاه اسکندر مقدونی ایستادگی کرد و خود و سربازانش تا واپسین تن کشته شدند. نام آریوبرزن در پارسی کنونی به گونه آریابرزین هم گفته و نوشته می‌شود که به معنی ایرانی باشکوه است.
و طبق دانشنامه ایرانیکا و تاریخ ایران کمبریج, محتمل ترین مکان دربند پارس در پنجاه کیلومتری جنوب شیراز با نام کنونی تنگه ابوالحیات است. به هر روی ناآشنایی اسکندر با منطقه به سود پارسیان بود ولی یک چوپان که تاریخ‌نگاران نامش را لی‌بانی(اسیر اسکندر) نوشته‌اند راه گذر از کوهستان را به مقدونیان نشان می‌دهد و اسکندر می‌تواند آریوبرزن و یارانش را به دام اندازد گفته می‌شود اسکندر پس از پایان جنگ آن اسیر را به خاطر خیانت می‌کشد. آریوبرزن با 40 سوار و 5000 پیاده خود را بی‌پروا به سپاه مقدونی رسانده و شمار بسیاری از یونانیان را کشته و خود نیز تلفات بسیاری داد اما موفّق گردید از محاصرهٔ سپاه مقدونی بگریزد.

چون از محاصره بیرون آمد خواست تا به کمک پایتخت بشتابد و آن را پیش از رسیدن سپاه مقدونی اشغال کند. اما لشکر اسکندر که از راه جلگه به پارس رفته بودند, مانع او شدند. در این هنگام وی به مخاطرهٔ سختی افتاد، ولی راضی نشد تسلیم گردد. گفته می‌شود ایستادگی آریوبرزن یکی از چند ایستادگی انگشت شمار در برابر سپاه اسکندر بوده‌است.

بر پایه یادداشت‌های به دست آمده از کالیستنس تاریخ‌نگار اسکندر، 12 اوت سال 330 پیش از میلاد, نیروهای اسکندر مقدونی در پیشروی از سوی جنوب به سوی پرسپولیس پایتخت آن زمان ایران, در منطقه دربند پارس که منطقه‌ای کوهستانی و سخت‌ گذر و تنها مکان قابل دسترسی از جنوب بسوی پارس بوده است متوقف شدند و در این منطقه درگیری میان اسکندر و آریو برزن رخ داد. به گفته همراهان اسکندر پس از ورود به دره های مخوف دربند پارس، خورشید را به مدت سه شبانه روز بچشم ندیدیم بعلت انبوه درختان و ازدیاد باران. اسکندر با یک هنگ ارتش ایران که شامل 5040 تا 5000 نفر بود به فرماندهی آریو برزن رو به رو شد. این هنگ چندین روز مانع ادامه پیشروی ارتش ده‌ها هزار نفری اسکندر شده بود که مصر, بابل و شوش را پیشتر گرفته بود و در سه جنگ, داریوش سوم را شکست و فراری داده بود. سرانجام این هنگ با محاصره کوه‌ها و حمله به افراد آن از ارتفاعات بالاتر از پای درآمد و فرمانده آن آریوبرزن نیز کشته شد.

-| #شخصیت_های_برجسته
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
- نِمِسیس:
در اساطیر یونان الههٔ نیک و بد, عدالت و انتقام بود. تندیس و معبد او در روستای رامنوسیا واقع در شمال آتیک است و به همین علت با نام رامنوسیا (Rhamnusia) نیز شناخته می‌شود. او به عنوان دختر زئوس یا اوکئانوس شناخته می‌شود, اما برطبق هزیود او فرزند اربوس و نوکس (شب) بود. او مجازات‌کنندهٔ عاشقان بی‌وفا و قانون‌شکنان و مغروران بود. نمسیس به مانند یک زن جدی دارای بال, که در دست چپ خود یک شلاق, افسار, شمشیر, شاخه سیب یا یک ترازو دارد.

-| #یونان🦅
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
آشیل پهلوان یونانی :
شکل فرانسوی نام آکیلیس قهرمان اسطوره‌ای یونان در داستان جنگ تروآ است. آشیل پسر پلئوس (پهلوان یونانی و از یاران هراکلس) و یک پری دریایی به نامثتی, یکی از سه رویین تر در طول تاریخ و قویترین جنگجوی یونانیان در جنگ تروآ و قهرمان حماسه ایلیاد هومر بود.
قبل از به دنیا آمدن آشیل مادرش تتیس دیده بود که آشیل یا زندگی طولانی و خسته‌کننده‌ای خواهد داشت یا زندگی کوتاه اما درعوض نام او در تمام طول تاریخ به خاطر سپرده می‌شود. تتیس که ترجیح می‌داد پسرش زندگی بیشتری داشته باشد تصمیم گرفت لباسی دخترانه برتن او کند تا به دنبال جنگ نرود. اما روزی فرا رسید که اودیسئوس هوشمند آشیل را فریب داد. اودیسئوس دختران را به صف کرد و هدایای مختلفی را در جلوی آن‌ها قرار داد و آشیل تنها کسی بود که از بین هدایا شمشیر را انتخاب نمود و همین مسئله ثابت کرد او یک مرد است. تتیس آشیل نوزاد را به جهان زیرین برد و او را از پاشنه گرفته، در رود سیاه جهان مردگان یعنی استوکس فروکرد و باعث شد بدنش فناناپذیر شود. تمام تن او جز پاشنه که در دست مادر بود به آن آب آغشته شد و تنها آن نقطه آسیب‌پذیر باقی‌ماند که بعدها به نام پاشنه آشیل به معنی نقطه ضعف یک فرد معروف گشت. همچنین پلئوس آشیل را نزد سانتور کیرون سپرد تا به او آموزش دویدن دهد، و وی بادپا شد.
در جنگ تروآ آشیل فرمانده سپاه دشمن یعنی هکتور را کشت و سپاه تروآ را شکست داد.
قبل از پایان جنگ پاریس فرزند کوچکتر پریام، شاه تروآ آشیل را به تیری زهرآلود هدف قرار داد. آپولون خدای خورشید، تیر را به پاشنه آسیب‌پذیر آشیل هدایت کرد و به زندگی کوتاه این پهلوان مشهور پایان داد. پس از این منوال تروا در دام کشمکش خدایان گیر افتاد و نابود شد.

-| #شخصیت_های_برجسته
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
پس از آفرینش امشاسپندان اهورامزدا ایزدان را می آفریند که قوای منفی مقابل آنها دیوان هستند.
شماری از ایزدان از خدایان باستانی اند یعنی پیش از زرتشت نیز جنبه خدایی داشته اند مانند :
مهر, ناهید, وای, تیشتر, بهرام و رپیثوین. برخی با آیین های دینی ارتباط دارند مانند ایزد آتش و ایزد هوم و بعضی از آنها مفاهیم انتزاعی و اخلاقی اند که تشخیص یافته اند مثل درستی.
ایزدان در منتها با تصویر پردازیهای اساطیری توصیف شده اند گرچه گاهی توصیفات بشری هم دارند مانند ایزد مهر که هزار گوش و هزار چشم دارد یا بهرام که به صورت های گوناگون درمی آید.
خدایان مهم بر گردونه سوارند گردونه هایی با چهار اسب. اسب ها اغلب تناسبی با خدای گردونه ران دارند مثلا چهار اسب گردونه اناهیتا, ابر, باران, برف و تگرگ است.
خدایان سلسله مراتبی دارند برخی از آنها از اهمیت بیشتری برخوردارند و برخی وظایف کمتری دارند ولی هرگز ایزدی بر ایزد دیگر تفاخر نشان نمیدهد.

-| #ایران🪐
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
- هکتور, ولیعهد تروا :
هِکتور در اسطوره‌های یونان, فرزند بزرگ و محبوب پریاموس پادشاه تروا و هکابه یکی از شخصیت‌ها در اسطوره‌های یونان بود. او در جنگ تروا و ایلیاد هومر نقش مهمی داشت.
هکتور با آندروماخه ازدواج کرد. او در جنگ تن به تن با آیاس مساوی شد. او رهبری حملات بیشماری را به سربازان یونانی بر عهده داشت. او پاتروکلوس پسر عموی آشیل را کشت و در جنگ تروا توسط آشیل که می‌خواست انتقام مرگ پتروکلاس را از او بگیرد کشته شد. پس از آن آشیل به جسد هکتور بی احترامی کرد و او را به ارابهٔ خود بست و جلوی دیوارهای تروا کشاند و از دادن جسد او برای مراسم تدفین اجتناب کرد. آشیل زمانی اجازهٔ تدفین هکتور را داد که پریاموس شبانه به چادر او رفت و از او طلب جسد پسر خود را کرد.

-| #شخصیت_های_برجسته
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
- مدوسا, زنی نفرین شده :
مدوسا در ابتدا دوشیزه‌ای بسیار زیبا با گیسوانی دلفریب بوده‌است, به‌طوری‌که این زیبایی غره‌اش کرده بود. وی با پوزئیدون خدای دریا در معبد آتنا همبستر شد و به این ترتیب عبادتگاه آتنا را ملوث کرد, آتنا هم برای تنبیه وی, موهایش را تبدیل به مارهایی کریه و چندش‌آور کرد تا او به زشت‌ترین و منفورترین موجود, یعنی یک گورگون تبدیل شود. در تفاسیر دیگری بیان شده, مدوسا بسیار کنجکاو بود تا خورشید را ببیند و برای این منظور از آتنا درخواست کرد به او اجازه دهد تا به جنوب برود, اما آتنا به او اجازه رفتن نداد و مدوسا که بسیار خشمگین گشته بود با بی‌احترامی به آتنا گفت او به زیبایی مدوسا حسد می‌ورزد و این چنین شد که آتنا نیز او را مجازات نمود. گورگون‌ها در مجموع سه تن بودند, Euryale و Sthenno و آخری که مدوسا بود و چون او در ابتدا انسان و موجودی فانی بوده‌است, پس تنها گورگون فانی هم او می‌بود.

💡پ.ن : مدوسا مثل لیلیث یکی از شیاطین نبوده ولی چون شخصیت منفی داشته با این هشتگ معرفیش میکنیم.

-| #شیاطین
[1/2]
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
پرسئوس (یکی از پهلوانان یونانی) که تحت حمایت آتنا و به کمک زئوس, هرمس، کرونوس و هادس و با یاری گرفتن از سه خواهر سپیدموی سالخورده, یعنی گرایاها و همین‌طور به کمک هسپریدس به نبرد با مدوسا رفت. مدوسا در غاری سکنی گزیده بود, پرسئوس برای اینکه از نگاه‌های او در امان باشد, سپر جلاداده شدهٔ آتنا را به کار برد. با نگاه‌کردن به سپر همانند آینه, متوجه شد که مدوسا کجاست و به این ترتیب به او حمله کرد و سرش را با هوشمندی از بدنش جدا نمود. سپس آن را در کوله پشتی‌ای که از هسپریدها گرفته بود, قرار داد. گفته می‌شود که در این زمان, دو تا از موجودات افسانه‌ای, پگاسوس اسب بالدار جاویدان و کریسائور که هر دو فرزند مدوسا و پوزئیدون بوده‌اند, از بدن مدوسا خارج شده‌اند. پس از بازگشت, پرسئوس سر مدوسا را به آتنا داد و او هم آن را روی سپر زئوس بر سینهٔ خود قرار داد. این نشان در مجسمه‌های آتنا دیده می‌شود.

💡پ.ن : مدوسا مثل لیلیث یکی از شیاطین نبوده ولی چون شخصیت منفی داشته با این هشتگ معرفیش میکنیم.

-| #شیاطین
[2/2]
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
- سایرن, سیرن :
سیرن ها سه زن افسانه ای هستند که معمولا با سر و بالاتنه زن و بقیه اندام ها مانند پرنده یا ماهی مجسم می شوند. در جزیره ای که صخره های خطرناک آن را احاطه کرده بودند می زیستند و با آواز دلفریب خود ملوانان را به جانب جزیره می کشیدند در آنجا کشتی هایشان می شکست و آنها به کام مرگ می رفتند.
سیرن‌ها دختران ایزد دریا فورسیس بودند. در روایت دیگری از اساطیر پدرشان خدای نهر آکلوس دانسته شده‌است. آن‌ها آوازی بسیار زیبا و فریبنده داشتند و دریانوردان را با آوای خود گمراه کرده و به کام صخره‌های مرگ‌آوری که بر روی آن آواز میخواندند, میکشیدند.
بنابر روایاتی سایرن و مردی متاهل عاشق یکدیگر میشوند و همسر آن مرد متوجه میشود. سایرن را زنده زنده سوزانده و به دریا میندازند اما آن مرد را مجازات نمیکنند. سایرن به موجودی نصف انسان نصف ماهی (پری دریایی) و جاودان تبدیل میشود و پس از آن با خود عهد میبندد مردان متاهل را اغوا کرده و آنان و همسرانشان را بسوزاند.
اودیسیوس, قهرمان افسانه ای یونان توانست بدون هیچ خطری از جزیره آنها بگذرد.

-| #شیاطین
[1/2]
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
⊰ اسطوره ⊱
- سایرن, سیرن : سیرن ها سه زن افسانه ای هستند که معمولا با سر و بالاتنه زن و بقیه اندام ها مانند پرنده یا ماهی مجسم می شوند. در جزیره ای که صخره های خطرناک آن را احاطه کرده بودند می زیستند و با آواز دلفریب خود ملوانان را به جانب جزیره می کشیدند در آنجا کشتی…
او از همراهانش خواست تا گوشهایشان را با موم پرکرده و او را محکم به دکل کشتی ببندند تا با اغوای آنان کشتی را به بیراهه نکشاند و بی هیچ خطری بتواند آواز آنان را بشنود.
طبق افسانه‌ای دیگر دسته‌ای از پهلوانان موسوم به آرگونوت‌ها نیز موفق به عبور از گذرگاه سیرن‌ها شدند چرا که آوازه‌خوانی به نام اورفئوس که در سفر با کشتی آنان آرگو همراهیشان می‌کرد به‌قدری آوازهای دلنشین و آسمانی خواند که کسی به حوریان گوش نسپرد. بنا به برخی افسانه‌های بعدی سیرن‌ها ناکام از گریختن اودیسیوس یا پیروزی اورفئوس خود را به دریا افکنده و نابود شدند.
بر طبق گفته‌های اوید (شاعر رومی) آنان زنان بسیار زیبا و هم باز پرسفونه و هنگام ربوده شدن پیش او بودند و به علت اینکه آن‌ها در ربوده شدن او هیچ دخالتی نکردند دیمیتر آن‌ها را به پرنده‌هایی با سری شبیه به سر زنان تبدیل کرد.

-| #شیاطین
[2/2]
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
🍓پایرمس و تیزبی:

پایرمس و تیزبی دو جوان زیبایی بودند که در شهر بابل زندگی میکردند. آنها در دو خانه مجاور بزرگ شدند که با دیوار نازکی از هم جدا میشد.
بسیار دلباخته یکدیگر بودند اما والدینشان به آنها اجازه نمیدادند یکدیگر را ببینند. روزی متوجه وجود یک سوراخ کوچک در دیوار شدند که میتوانستند از طریق آن با هم زمزمه کنند.
عاشقان را هرچه بیشتر از یکدیگر جدا نگاهدارند مصمم تر میشوند که با هم دیدار کنند, لذا این دو تصمیم گرفتند فرار کنند و با هم باشند. نقشه این بود که بی سر و صدا به مقبره نیموس(Nimus) در خارج از شهر از شهر بروند و زیر یک درخت شاه توت با هم دیدار کنند. شایع بود که یک شیر ماده خوفناک نگهبان این مقبره است.
تیزبی بیرون آمد و پاورچین پاورچین در اطراف مقبره چرخ زد اما پایرمس را نیافت. سپس شیر ماده را دید که از آرواره هایش خون میچکید با دیدن این صحنه گمان کرد که پایرمس کشته شده. هراسان از مقابل ماده شیر پا به فرار گذاشت و در این بین شنلش بر زمین افتاد.

-| #قصه_های_عشق🍷
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
⊰ اسطوره ⊱
🍓پایرمس و تیزبی: پایرمس و تیزبی دو جوان زیبایی بودند که در شهر بابل زندگی میکردند. آنها در دو خانه مجاور بزرگ شدند که با دیوار نازکی از هم جدا میشد. بسیار دلباخته یکدیگر بودند اما والدینشان به آنها اجازه نمیدادند یکدیگر را ببینند. روزی متوجه وجود یک سوراخ…
پایرمس هوشیارانه وارد صحنه شد و دید که ماده شیر ترسناک بالای شنل یک دختر ایستاده. او نیز بدترین تصور به ذهنش خطور کرد و گمان برد که معشوقه اس به وسیله ماده شیر قربانی شده. با دلی آکنده از اندوه ماده شیر را تماشا کرد که از صحنه دور میشد.
سپس شنل خون آلود را در آغوش کشید و گریست, درحالی که میگفت " این من هستم که تو را به قتل رسانده ام! تو به اینجا آمدی که با من دیدار کنی. من به تو خواهم پیوست عشق من! "
خنجر خود را از نیام کشید و در قلب خود فرو کرد. خون او توت های درخت شاه توت را آلوده کرد.
تیزبی از کنار قبر بیرون خزید و پایرمس را درحال مرگ دید وی را در آغوش کشید و گفت " این من هستم که تو را به قتل رسانده ام! عشق من, من به تو خواهم پیوست" و خنجر را در قلب خود فرو کرد.
خدایان شاهد تمام این ماجراها بودند و آنها معمولا طرفدار عشاق جوان اند پس مقرر کردند که توت های شاه توت در گرامیداشت خاطره پایرمس و تیزبی همیشه سرخ بمانند. عده ای میگویند عشاق جوانی که بر اثر خودکشی میمیرند به سرزمین غربی در حاشیه قلمرو مردگان میرسند و همچون افرادی فلک زده سرگردان میمانند. اما خدایان به پایرمس و تیزبی اجازه دادند که جاودانگی را در کنار هم بگذرانند.

-| #قصه_های_عشق🍷
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
☙ ماندانا, مادر کوروش هخامنشی :
ماندانا مادر کوروش, دختر آستیاک یا آژی دھاک آخرین پادشاه ماد و شاھدخت آرینیس از لیدیه بود. گفته
میشود که حدودسال 584 پیش از میلاد در ھگمتانه به دنیا آمد و مدت کوتاھی بعد از تولد ماندانا, پدرش خواب دید
سیلی بزرگی اتفاق افتاد و آسیا را گرفت. یکی از مغ ھا که تعبیر خواب میدانست گفت خوابش به معنای این
است که فرزند ماندانا حکومتش را سرنگون میکند.
آستیاک برای پیشگیری از این اتفاق, اجازه نداد ماندانا با شاھزاده ھای ماد ازدواج کند و او را برای یک شاھزاده
ھخامنشی که جزو رعایای خودش بود, یعنی کمبوجیه اول, نامزد کرد تا خطری تاج و تخت ماد را تهدید نکند. ماندانا باردار شد و باز آستیاک خواب دید که از شکم دخترش درخت مو رویید و رشد کرد و جهان را گرفت. باز تعبیر خواب
ھمان بود و این بار آستیک تصمیم گرفت ماجرا را برای ھمیشه تمام کند و نوزاد را بکشد. ماندانا را به زندان انداخت و یکی از افراد رازدار دربار به نام ھارپاگ را انتخاب کرد تا بعد از تولد نوزاد, او را بکشد. اما هارپاگ که نمیخواست خون یکی از افراد خاندان سلطنتی را بریزد کودک را که همان کوروش بود مخفی کرد و به چوپانی به نام میتراداتس سپرد.

-| #شخصیت_های_برجسته
[1/2]
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
⊰ اسطوره ⊱
☙ ماندانا, مادر کوروش هخامنشی : ماندانا مادر کوروش, دختر آستیاک یا آژی دھاک آخرین پادشاه ماد و شاھدخت آرینیس از لیدیه بود. گفته میشود که حدودسال 584 پیش از میلاد در ھگمتانه به دنیا آمد و مدت کوتاھی بعد از تولد ماندانا, پدرش خواب دید سیلی بزرگی اتفاق افتاد…
سال ها بعد واقعیت را به کوروش گفتند و او دوباره مخفیانه مادرش را پیدا کرد. ماندانا از او حفاظت کرد تا بالاخره
خواب آستیاک تعبیر شد و کوروش پادشاھی ماد را سرنگون کرد. در کتاب های ھردوت (نخستین تاریخ نگار یونانی زبان) درباره ماندانا
نوشته شده و آمده است که ماندانا مدرسه و گروه ھای پارس را تأسیس کرد تا در آن پسران ھمسن و سال
کوروش تیراندازی, اسب سواری و فنون نبرد را یاد بگیرند. آموزش ها باعث جنگاوری و پیشرفت کوروش شد و
او را به پادشاھی و تأسیس امپراطوری بزرگ ھخامنشی سوق داد. میگویند که ماندانا در انتقال قدرت به کوروش
نقش زیادی داشت و ھمیشه صحبت ھا و نظراتش بر کوروش تأثیرگذار بود.
گفته میشود ماندانا سال 559 پیش از میلاد درگذشته است ھرچند که این تاریخ
ھم چندان مورد اعتماد نیست. محل دفن ماندانا ھم مشخص نیست, زنی که یکی از ستون های شکلگیری
پادشاھی ھخامنشیان بود و اولین ملکه مادر این سلسله لقب گرفت.

-| #شخصیت_های_برجسته
[2/2]
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
←شاهنامه, کتاب شاهان :
شاهنامه که فردوسی تقریبا در 50000 بیت آن را سروده اثری حماسی است که اسطوره ها, افسانه ها و تاریخ ایران پیش از اسلام را توصیف میکند. فردوسی در توس و در خانواده ای دهقان متولد شد, شاهنامه خود را در حدود سال 1010 میلادی, یعنی سه قرن و نیم پس از فتح ایران به دست اعراب به انجام رساند شاهنامه که به فرمانروای غزنوی, سلطان محمود, تقدیم شد نه تنها یک اثر ادبی فوق العاده مهم به شمار می آید بلکه منبع ارزشمندی از اطلاعات درباره سنت ها, آداب و رسوم و فرهنگ عامیانه ایران پیش از اسلام است.
فردوسی چه منابعی در اختیار داشته است؟
خود شاعر مینویسد که جدا از منابع شفاهی وی به اسناد مکتوب نیز دسترسی داشته است. از جمله این منابع حدود یک هزار بیت شعری است که دقیقی شاعر سروده بود و در پایان قرن دهم پیش از آنکه بتواند روایت خود از کتاب شاهان را به انجام برساند به قتل رسید.
فردوسی منابع متعدد دیگری نیز در اختیار داشت و در نشان دادن این مطلب که داستان هایش را از منابع مکتوب گرفته بود یا از سنت های شفاهی کاملا دقیق بود.

-| #شاهنامه
[1/2]
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
⊰ اسطوره ⊱
←شاهنامه, کتاب شاهان : شاهنامه که فردوسی تقریبا در 50000 بیت آن را سروده اثری حماسی است که اسطوره ها, افسانه ها و تاریخ ایران پیش از اسلام را توصیف میکند. فردوسی در توس و در خانواده ای دهقان متولد شد, شاهنامه خود را در حدود سال 1010 میلادی, یعنی سه قرن و نیم…
در اواخر دوره ساسانی یعنی قرن های ششم و هفتم میلادی گذشته اسطوره ای و تاریخ پیشین ایران در گزارش هایی رسمی به نام خدای نامک یا خدای نامه ثبت شده بود حماسه ای که به پهلوی نوشته میشد و اکنون از بین رفته است این اثر و سایر کتاب های پهلوی در قرن هشتم به خوبی ترجمه شد و این متون عربی نیز به زودی به فارسی ترجمه شدند. علاوه بر ترجمه فارسی خدای نامه و سایر منابع پهلوی از میان منابع مکتوب و مهم دیگری که فردوسی در اختیار داشت میتوان از شاهنامه منثور ابومنصور, معروف به شاهنامه ابومنصوری, متعلق به میانه قرن دهم نام برد. متاسفانه این شاهنامه نیز از میان رفته است اما حماسه فردوسی روایت منظوم از آن است. بنابراین دستاورد او یعنی تجدید حیات و نجات زبان فارسی و نیز اسطوره شناسی گذشته و تاریخ اولیه ایران بر پایه یک سنت شفاهی و مکتوب طولانی استوار است.

-| #شاهنامه
[2/2]
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
در همه جا سخن از روئین تنی اسفندیار است اما چگونگی آن در هیچ متنی نیامده اگر روئین تنی اسفندیار به دليل این حادثه باشد چون اسفندیار بیهوش میشود چشم هایش بسته میماند و تنها نقطه ضعف او چشم هایش است.
در خان چهارم با زن جادوگر فریبکاری که به صورت پری زیبارویی در آمده است رو به رو میشود ولی فریب نمیخورد و او را شکست میدهد.
در خان پنجم با سیمرغی دسته و پنجه نرم میکند (این سیمرغی نیست که به رستم کمک میکند)
روش پیروزی وی همان روشی است که مقابل اژدها به کار برده. سیمرغ درمانده شده و میگریزد.
خان ششم برف و سرماست که آن را هم پشت سر میگذارد.
در آخرین و هفتمین خان با دریایی ژرف مواجه میشود که از آن نیز با سربلندی میگذرد و خواهرانش را نجات میدهد.
با همه دلاوری ها گشتاسب به وعده خود عمل نمیکند و ماموریت دیگری برای اسفندیار در نظر میگیرد که دشوار است. ماموریت وی این است که رستم را کت بسته نزد گشتاسب ببرد ولی اسفندیار در این آزمون پیروز نمیشود و در نهایت به دسته رستم کشته میشود.

-| #شخصیت_های_برجسته
[2/2]
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
لامیا :
طبق یک روایت از این افسانه لامیا که به عنوان ملکه زیبایی لیبی شناخته میشد یکی از عاشقان و خدمتگذاران زئوس بود. الهه هرا, همسر زئوس, از سر خشم و حسادت کاری کرد که لامیا دیوانه شود و تمام فرزندان خود را بخورد. وقتی لامیا به خود آمد و دریافت که چه کرده است به قدری عصبانی شد که به یک هیولای نامیرا بدل گردید, و به خاطر حسادت به مادران دیگر, شروع به کودک خواری کرد.
او عفریته ای بود که بالا تنه اش زن و پایین تنه اش مار بود.

-| #شیاطین
❥• T.me/MythTweet