Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
⊰ اسطوره ⊱
تعریف آرکتایپ : یک الگو، یک مدل, یک فرد, یک نمونه که به نظر میرسد الگوها و مدلها و افراد و حرف ها و نمونههای دیگر, تقلید کامل آن هستند و یا لااقل شباهت زیادی را به آن دارند. در حدی که برای مثال میتوان همیشه از آنها استفاده کرد. #آرکتایپ [3/5] ❥• T.me/MythTweet
←مثال : وقتی کسی میگوید دوست من یک فرشته است، احتمالاً دوستش از او نمیپرسد: تو به فرشته اعتقاد داری یا نه؟ یا مثلاً آیا تا به حال فرشته دیدهای؟
فرشته یک آرکتایپ است که بسیاری از مردم جهان آن را میفهمند و وقتی میگویید کسی مانند فرشته است، مفهوم جمله شما را درک میکنند.
فرشته, بهترین مثال از پاکی و خوبی و مهربانی و لطافت است.
-| #آرکتایپ
[4/5]
❥• T.me/MythTweet
فرشته یک آرکتایپ است که بسیاری از مردم جهان آن را میفهمند و وقتی میگویید کسی مانند فرشته است، مفهوم جمله شما را درک میکنند.
فرشته, بهترین مثال از پاکی و خوبی و مهربانی و لطافت است.
-| #آرکتایپ
[4/5]
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
⊰ اسطوره ⊱
←مثال : وقتی کسی میگوید دوست من یک فرشته است، احتمالاً دوستش از او نمیپرسد: تو به فرشته اعتقاد داری یا نه؟ یا مثلاً آیا تا به حال فرشته دیدهای؟ فرشته یک آرکتایپ است که بسیاری از مردم جهان آن را میفهمند و وقتی میگویید کسی مانند فرشته است، مفهوم جمله شما…
هر کدام از ما آرکتایپ مخصوص خود را داریم, همانگونه که شخصیت و اخلاقیات منحصر به فرد داریم.
مرجع این شخصیت شناسی الهه ها و خدایان هستند.
برای مثال وقتی زنی با انجام تست متوجه میشود که آرکتایپش "آتنا" است یعنی او اکثرا خصوصیات الهه آتنا را دارد:
منطقی, رقابت جو, عاقل, مدیر و مدبر, کمال گرا, عاجز از ایجاد رابطه عاشقانه و... .
شناخت آرکتایپ کمک میکند تا با شخصیت خود و اطرافیان بیشتر آشنا شده و نحوه برخورد صحیح را متوجه شویم.
-| #آرکتایپ
[5/5]
❥• T.me/MythTweet
مرجع این شخصیت شناسی الهه ها و خدایان هستند.
برای مثال وقتی زنی با انجام تست متوجه میشود که آرکتایپش "آتنا" است یعنی او اکثرا خصوصیات الهه آتنا را دارد:
منطقی, رقابت جو, عاقل, مدیر و مدبر, کمال گرا, عاجز از ایجاد رابطه عاشقانه و... .
شناخت آرکتایپ کمک میکند تا با شخصیت خود و اطرافیان بیشتر آشنا شده و نحوه برخورد صحیح را متوجه شویم.
-| #آرکتایپ
[5/5]
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
←تست آرکتایپ (کهن شناسی) :
با انجام تست زیر آرکتایپ خود را بشناسید :
→http://www.khodshenas.ir/ArcheTypes/TestResult
-| #تست_آرکتایپ
❥• T.me/MythTweet
با انجام تست زیر آرکتایپ خود را بشناسید :
→http://www.khodshenas.ir/ArcheTypes/TestResult
-| #تست_آرکتایپ
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
◈ آفرینش :
و خداوند به درون فضا گام نهاد
و به اطراف نگاه کرد و گفت :
من تنها هستم!
پس برای خود عالمی بنا خواهم کرد
تا آنجا که چشم خدا می توانست ببیند
تاریکی همه جا را فرا گرفته بود
تاریک تر از یکصد نیمه شب
در اعماق مردابی از درختان سرو.
پس خداوند لبخند زد
و نور شد
و تاریکی در یک سو جمع شد
و خداوند گفت : نیکوست!
پس خداوند خود به پایین گام نهاد
و خورشید در جانب راست او بود
و ماه در جانب چپ اش
و ستارگان بر گرد سرش حلقه زده بودند
و زمین زیر پای اش بود.
و خدا گام برداشت, و هر کجا پای می نهاد
جای پای او به دره ای
و اطراف آن به کوه ها بدل شد.
پس بر جای ایستاد و نگاه کرد و دید
که زمین داغ و سترون بود.
پس خداوند برکناره عالم گام نهاد
و هفت دریا را تف کرد
او چشمان خود را شست و آذرخش درخشیدن گرفت
او دستان خود را برهم زد و تندر غریدن آغاز کرد
و آب ها پایین آمدند
-| #شعر
[1/3]
❥• T.me/MythTweet
و خداوند به درون فضا گام نهاد
و به اطراف نگاه کرد و گفت :
من تنها هستم!
پس برای خود عالمی بنا خواهم کرد
تا آنجا که چشم خدا می توانست ببیند
تاریکی همه جا را فرا گرفته بود
تاریک تر از یکصد نیمه شب
در اعماق مردابی از درختان سرو.
پس خداوند لبخند زد
و نور شد
و تاریکی در یک سو جمع شد
و خداوند گفت : نیکوست!
پس خداوند خود به پایین گام نهاد
و خورشید در جانب راست او بود
و ماه در جانب چپ اش
و ستارگان بر گرد سرش حلقه زده بودند
و زمین زیر پای اش بود.
و خدا گام برداشت, و هر کجا پای می نهاد
جای پای او به دره ای
و اطراف آن به کوه ها بدل شد.
پس بر جای ایستاد و نگاه کرد و دید
که زمین داغ و سترون بود.
پس خداوند برکناره عالم گام نهاد
و هفت دریا را تف کرد
او چشمان خود را شست و آذرخش درخشیدن گرفت
او دستان خود را برهم زد و تندر غریدن آغاز کرد
و آب ها پایین آمدند
-| #شعر
[1/3]
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
⊰ اسطوره ⊱
◈ آفرینش : و خداوند به درون فضا گام نهاد و به اطراف نگاه کرد و گفت : من تنها هستم! پس برای خود عالمی بنا خواهم کرد تا آنجا که چشم خدا می توانست ببیند تاریکی همه جا را فرا گرفته بود تاریک تر از یکصد نیمه شب در اعماق مردابی از درختان سرو. پس خداوند لبخند…
سپس علف های سبز جوانه زدند
و گل های سرخ کوچک به شکوفه نشستند
رودخانه ها روان شدند
و خداوند بار دیگر لبخند زد
و رنگین کمان ظاهر شد
پس خداوند در اطراف قدم زد
و به اطراف نگاه کرد
به همه چیزهایی که ساخته بود.
او به خورشید نگاه کرد
و به ماه نگاه کرد
و به ستارگان کوچک نگاه کرد
و به دنیای خود نگاه کرد
با همه چیز زنده اش
و خداوند گفت : هنوز هم تنها هستم!
پس خداوند بر زمین نشست
بر کنار تپه ای که می توانست بیندیشد
او کنار رودخانه ای پهناور نشست
و سر خود را در دستانش گرفت
و خداوند فکر کرد و فکر کرد
تا آنکه به خود گفت : من یک انسان خواهم آفرید
-| #شعر
[2/3]
❥• T.me/MythTweet
و گل های سرخ کوچک به شکوفه نشستند
رودخانه ها روان شدند
و خداوند بار دیگر لبخند زد
و رنگین کمان ظاهر شد
پس خداوند در اطراف قدم زد
و به اطراف نگاه کرد
به همه چیزهایی که ساخته بود.
او به خورشید نگاه کرد
و به ماه نگاه کرد
و به ستارگان کوچک نگاه کرد
و به دنیای خود نگاه کرد
با همه چیز زنده اش
و خداوند گفت : هنوز هم تنها هستم!
پس خداوند بر زمین نشست
بر کنار تپه ای که می توانست بیندیشد
او کنار رودخانه ای پهناور نشست
و سر خود را در دستانش گرفت
و خداوند فکر کرد و فکر کرد
تا آنکه به خود گفت : من یک انسان خواهم آفرید
-| #شعر
[2/3]
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
⊰ اسطوره ⊱
سپس علف های سبز جوانه زدند و گل های سرخ کوچک به شکوفه نشستند رودخانه ها روان شدند و خداوند بار دیگر لبخند زد و رنگین کمان ظاهر شد پس خداوند در اطراف قدم زد و به اطراف نگاه کرد به همه چیزهایی که ساخته بود. او به خورشید نگاه کرد و به ماه نگاه کرد و…
خداوند از بستر رودخانه مشتی گل برداشت
و در کنار رودخانه زانو زد
و در آنجا بود که خدای بزرگ و متعال
که خورشید را روشن کرد و آن را در آسمان جای داد
و ستارگان را به دورترین گوشه های شب آویخت
و زمین را در میان دستان خود گرد کرد
این خدای بزرگ,
در میان خاک زانو زد
و روی یک توده گل به سختی کار کرد
و او را به سیمای خویش سریشید
سپس در او نَفَس زندگی دمید
و انسان یک روح زنده شد!
- جیمز ولدون جانسون (1871-1938)
-| #شعر
[3/3]
❥• T.me/MythTweet
و در کنار رودخانه زانو زد
و در آنجا بود که خدای بزرگ و متعال
که خورشید را روشن کرد و آن را در آسمان جای داد
و ستارگان را به دورترین گوشه های شب آویخت
و زمین را در میان دستان خود گرد کرد
این خدای بزرگ,
در میان خاک زانو زد
و روی یک توده گل به سختی کار کرد
و او را به سیمای خویش سریشید
سپس در او نَفَس زندگی دمید
و انسان یک روح زنده شد!
- جیمز ولدون جانسون (1871-1938)
-| #شعر
[3/3]
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
♡قصه های عشق:
🍃آپولو و دافنه:
دافنه (نام یونانی↭لائورل) یک پری جنگلی و دختر پنیوس, خدای رودخانه بود. او یکی از آن زنان اسطوره ای دارای روح آزاد بود که بیشتر به شکار و ماهیگیری علاقه داشت تا مردان. پدرش امیدی نداشت که او روزی ازدواج کند.
آپولو خدا یک روز چشم اش به دافنه افتاد و یک دل نه صد دل عاشق او شد. آپولون قادر نبود به چیزی جز او فکر کند.
دافنه به آپولو بی اعتنا بود و برایش اهمیتی نداشت که او خداست یا میرا.
خود او موجودی نیمه آسمانی و نیمه میرا بود.
سر انجام آپولو روزی او را در جنگل دنبال کرد و او از ترس بر جای خود میخکوب شد, دافنه با فریاد از پدر خود کمک خواست تا با معجزه ای او را نجات دهد. ناگهان حس کرد پاهایش در زمین ریشه میزنند. او قادر به حرکت نبود. برگ هایی از دستانش جوانه زدند و او به یک درخت زنده تبدیل شد.
در بعضی روایت ها, دافنه دختر مادرِ زمین است و مادرِ زمین برای نجات دخترش از دست آپولو وی را به درخت تبدیل کرده.
-| #قصه_های_عشق💞
❥• T.me/MythTweet
🍃آپولو و دافنه:
دافنه (نام یونانی↭لائورل) یک پری جنگلی و دختر پنیوس, خدای رودخانه بود. او یکی از آن زنان اسطوره ای دارای روح آزاد بود که بیشتر به شکار و ماهیگیری علاقه داشت تا مردان. پدرش امیدی نداشت که او روزی ازدواج کند.
آپولو خدا یک روز چشم اش به دافنه افتاد و یک دل نه صد دل عاشق او شد. آپولون قادر نبود به چیزی جز او فکر کند.
دافنه به آپولو بی اعتنا بود و برایش اهمیتی نداشت که او خداست یا میرا.
خود او موجودی نیمه آسمانی و نیمه میرا بود.
سر انجام آپولو روزی او را در جنگل دنبال کرد و او از ترس بر جای خود میخکوب شد, دافنه با فریاد از پدر خود کمک خواست تا با معجزه ای او را نجات دهد. ناگهان حس کرد پاهایش در زمین ریشه میزنند. او قادر به حرکت نبود. برگ هایی از دستانش جوانه زدند و او به یک درخت زنده تبدیل شد.
در بعضی روایت ها, دافنه دختر مادرِ زمین است و مادرِ زمین برای نجات دخترش از دست آپولو وی را به درخت تبدیل کرده.
-| #قصه_های_عشق💞
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
◈ خدایان فرعی :
- پرسفونه (نام رومی↭پروسرپینا) :
در اسطورههای یونان دختر زئوس و دیمیتر (دمتر) و ملکهٔ جهان زیرین و همسر خدای مردگان هادس است.
او را کورئه یا کوره به معنای "دوشیزه" یا "دختر" نیز مینامند. هومر او را به صورت شاهزاده خانمی باشکوه و نیرومند و به شکل بانویی هراسناک و شاهانه توصیف میکند که لعن و نفرینهای زندگان را در مورد ارواح مردگان به اجرا درمیآورد.
او از طریق ربوده شدنش توسط هادس و سپس ازدواجش با او تبدیل به ملکهٔ عالم زیرین و جهان اموات شد.
نام او به معنی "کسی که نور را نابود ساخت" است.
-| #یونان🍾
❥• T.me/MythTweet
- پرسفونه (نام رومی↭پروسرپینا) :
در اسطورههای یونان دختر زئوس و دیمیتر (دمتر) و ملکهٔ جهان زیرین و همسر خدای مردگان هادس است.
او را کورئه یا کوره به معنای "دوشیزه" یا "دختر" نیز مینامند. هومر او را به صورت شاهزاده خانمی باشکوه و نیرومند و به شکل بانویی هراسناک و شاهانه توصیف میکند که لعن و نفرینهای زندگان را در مورد ارواح مردگان به اجرا درمیآورد.
او از طریق ربوده شدنش توسط هادس و سپس ازدواجش با او تبدیل به ملکهٔ عالم زیرین و جهان اموات شد.
نام او به معنی "کسی که نور را نابود ساخت" است.
-| #یونان🍾
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
⊰ اسطوره ⊱
◈ خدایان فرعی : - پرسفونه (نام رومی↭پروسرپینا) : در اسطورههای یونان دختر زئوس و دیمیتر (دمتر) و ملکهٔ جهان زیرین و همسر خدای مردگان هادس است. او را کورئه یا کوره به معنای "دوشیزه" یا "دختر" نیز مینامند. هومر او را به صورت شاهزاده خانمی باشکوه و نیرومند…
- هارمونیا (نام رومی↭کونکوردیا) :
در اساطیر یونانی, الهه جاویدان هماهنگی و هارمونی میباشد.
همسرش کادموس, پادشاه و بنیانگذار شهر تبای بود.
آنها صاحب چهار فرزند دختر به نامهای اینو، آتونوئه، آگاوه و سمله و همچنین دو پسر به نامهای پلیدروس و ایلیریئوس شدند.
با توجه به اسناد موجود, هارمونیا دختر آرس و آفرودیت است, ولی برخی هارمونیا را فرزند هفائستوس و آفرودیت میدانند. برخی نیز معتقدند
هارمونیا از جزیره یونانی ساموتراس و دختر الکترا و
زئوس بوده است.
-| #یونان🍒
❥• T.me/MythTweet
در اساطیر یونانی, الهه جاویدان هماهنگی و هارمونی میباشد.
همسرش کادموس, پادشاه و بنیانگذار شهر تبای بود.
آنها صاحب چهار فرزند دختر به نامهای اینو، آتونوئه، آگاوه و سمله و همچنین دو پسر به نامهای پلیدروس و ایلیریئوس شدند.
با توجه به اسناد موجود, هارمونیا دختر آرس و آفرودیت است, ولی برخی هارمونیا را فرزند هفائستوس و آفرودیت میدانند. برخی نیز معتقدند
هارمونیا از جزیره یونانی ساموتراس و دختر الکترا و
زئوس بوده است.
-| #یونان🍒
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
⊰ اسطوره ⊱
♡قصه های عشق: 🍃آپولو و دافنه: دافنه (نام یونانی↭لائورل) یک پری جنگلی و دختر پنیوس, خدای رودخانه بود. او یکی از آن زنان اسطوره ای دارای روح آزاد بود که بیشتر به شکار و ماهیگیری علاقه داشت تا مردان. پدرش امیدی نداشت که او روزی ازدواج کند. آپولو خدا یک روز…
🌞هادس و پرسفون:
هزاران سال پیش الهه ای زیبارو بود که انسان ها و زمین را غذا می داد و آن ها را بسیار دوست داشت. او به آنها کشت گندم و تهیه آذوقه را آموخته بود و همواره کاخ های مجلل کوه های اولمپ را ترک می کرد تا با آدمیان فقیر همسفره شود. این الهه ی زیبا که نامش دیمیتر(دمیتر) بود دختری همچون گلهای بهاری داشت به اسم "پرسفون" که او را از زئوس باردار شده بود. پرسفون همچون دخترکان زیبای سرزمین من عاشق نور خورشید و گلهای وحشی و خندیدن بود همچنین او توانایی این را داشت که چیزهای دوست داشتنی را به کسانی بدهد که او را دوست داشتند. روزی "هادس" خدای مردگان و ثروت که فرمانروای زیر زمین و برادر زئوس بود برای سرکشی امورات به روی زمین آمده بود.
در همان حال "آفرودیت" پسرش اروس, ایزد عشق را فراخواند و به او گفت :
یکی از تیرهای لغزش ناپذیر خود را به سوی قلب هادس رها کن و بگذار تا دیوانه وار عاشق پرسفون شود!
تیر عشق بر قلب هادس نشست و او عاشق پرسفون شد. به نزد زئوس رفت و دخترش را از او خواستگاری کرد. زئوس به او گفت البته باعث افتخار است که پرسفون را به تو بدهم! اما دیمیتر(دمیتر) طاقت دوری دخترش را ندارد ، همچنین پرسفون عاشق نور خورشید و گیاهان است و طاقت تاریکی و زندگی در زیر زمین را ندارد. با این حال اگر اصرار داری تنها راه چاره این است که او را بربایی!
-| #قصه_های_عشق🖤
❥• T.me/MythTweet
هزاران سال پیش الهه ای زیبارو بود که انسان ها و زمین را غذا می داد و آن ها را بسیار دوست داشت. او به آنها کشت گندم و تهیه آذوقه را آموخته بود و همواره کاخ های مجلل کوه های اولمپ را ترک می کرد تا با آدمیان فقیر همسفره شود. این الهه ی زیبا که نامش دیمیتر(دمیتر) بود دختری همچون گلهای بهاری داشت به اسم "پرسفون" که او را از زئوس باردار شده بود. پرسفون همچون دخترکان زیبای سرزمین من عاشق نور خورشید و گلهای وحشی و خندیدن بود همچنین او توانایی این را داشت که چیزهای دوست داشتنی را به کسانی بدهد که او را دوست داشتند. روزی "هادس" خدای مردگان و ثروت که فرمانروای زیر زمین و برادر زئوس بود برای سرکشی امورات به روی زمین آمده بود.
در همان حال "آفرودیت" پسرش اروس, ایزد عشق را فراخواند و به او گفت :
یکی از تیرهای لغزش ناپذیر خود را به سوی قلب هادس رها کن و بگذار تا دیوانه وار عاشق پرسفون شود!
تیر عشق بر قلب هادس نشست و او عاشق پرسفون شد. به نزد زئوس رفت و دخترش را از او خواستگاری کرد. زئوس به او گفت البته باعث افتخار است که پرسفون را به تو بدهم! اما دیمیتر(دمیتر) طاقت دوری دخترش را ندارد ، همچنین پرسفون عاشق نور خورشید و گیاهان است و طاقت تاریکی و زندگی در زیر زمین را ندارد. با این حال اگر اصرار داری تنها راه چاره این است که او را بربایی!
-| #قصه_های_عشق🖤
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
⊰ اسطوره ⊱
🌞هادس و پرسفون: هزاران سال پیش الهه ای زیبارو بود که انسان ها و زمین را غذا می داد و آن ها را بسیار دوست داشت. او به آنها کشت گندم و تهیه آذوقه را آموخته بود و همواره کاخ های مجلل کوه های اولمپ را ترک می کرد تا با آدمیان فقیر همسفره شود. این الهه ی زیبا که…
پرسفون در حالی که فریاد می زد و مادر خود را به کمک می طلبید به زیر زمین برده شد. چون دیمیتر فریاد دخترش را شنید همانند پرنده ای وحشی بر فراز دریا و زمین پر گشود تا دخترش را بیابد اما او را نیافت! خدایان کوه اولمپ هم حقیقت را به او نگفتند. دمیتر هم برای انتقام گیاهان را دستور داد تا نرویند تا قحطی همه جارا فرا گرفت و نیستی و نابودی به انسان رو آورد. خدایان که موقعیت خویش را در خطر می دیدند حقیقت را به او گفتند.
دمیتر با تهدید و اصرار از آنها خواست تا دخترش را به او بازگردانند و در این هنگام تمام فصول سال به زمستان تبدیل شده بود تا مردم نتوانند کشاورزی کنند. او بالاخره توانست آنها را راضی کند تا دخترش را بازگردانند اما به او گفتند پرسفونه در صورتی می تواند بازگردد که هیچ چیز در سرزمین مردگان نخورده باشد.
زئوس کسی را به دنبال پرسفون فرستاد تا او را بیاورد. او به پیش هادس رفت و جریان را برای هادس تعریف کرد و از او خواست پرسفون را بازگرداند.
هادس رندانه و با محبت به پرسفون گفت:
به پیش مادرت برو و بدان که من تو را دوست دارم و بدان که همیشه عاشق تو هستم.
پرسفونه قلبش شاد شد و دانه «اناری» را که هادس به او هدیه داده بود با خوشحالی خورد!
دمیتر و پرسفون در روی زمین یکدیگر را دیدند و در آغوش گرفتند و باز دوباره از حضور پرسفون زمین سبز شد و گلها روییدند و بهار بازگشت.
دیمیتر با هراس از او پرسید که آیا چیزی در زیر زمین خورده است؟ که اگر کسی غذای مردگان را بخورد باید در سرزمین تیره و شوم آنها باقی بماند! پرسفون با اشک داستان انار را تعریف کرد…دیمیتر تصور می کرد که دیگر هیچگاه دخترش را نخواهد دید و کم مانده بود که قالب تهی کند اما در این هنگام "رئا" مادر دمیتر آمد و به او گفت که قرار بر این شد که پرسفون 6 ماه از سال بر روی زمین و پیش تو و 6 ماه دیگر از سال در زیر زمین و پیش هادس بماند...
و این چنین شد که 6 ماه از سال بهار و تابستان است و 6 ماه دیگر از سال پاییز و زمستان…
-| #قصه_های_عشق🤍
❥• T.me/MythTweet
دمیتر با تهدید و اصرار از آنها خواست تا دخترش را به او بازگردانند و در این هنگام تمام فصول سال به زمستان تبدیل شده بود تا مردم نتوانند کشاورزی کنند. او بالاخره توانست آنها را راضی کند تا دخترش را بازگردانند اما به او گفتند پرسفونه در صورتی می تواند بازگردد که هیچ چیز در سرزمین مردگان نخورده باشد.
زئوس کسی را به دنبال پرسفون فرستاد تا او را بیاورد. او به پیش هادس رفت و جریان را برای هادس تعریف کرد و از او خواست پرسفون را بازگرداند.
هادس رندانه و با محبت به پرسفون گفت:
به پیش مادرت برو و بدان که من تو را دوست دارم و بدان که همیشه عاشق تو هستم.
پرسفونه قلبش شاد شد و دانه «اناری» را که هادس به او هدیه داده بود با خوشحالی خورد!
دمیتر و پرسفون در روی زمین یکدیگر را دیدند و در آغوش گرفتند و باز دوباره از حضور پرسفون زمین سبز شد و گلها روییدند و بهار بازگشت.
دیمیتر با هراس از او پرسید که آیا چیزی در زیر زمین خورده است؟ که اگر کسی غذای مردگان را بخورد باید در سرزمین تیره و شوم آنها باقی بماند! پرسفون با اشک داستان انار را تعریف کرد…دیمیتر تصور می کرد که دیگر هیچگاه دخترش را نخواهد دید و کم مانده بود که قالب تهی کند اما در این هنگام "رئا" مادر دمیتر آمد و به او گفت که قرار بر این شد که پرسفون 6 ماه از سال بر روی زمین و پیش تو و 6 ماه دیگر از سال در زیر زمین و پیش هادس بماند...
و این چنین شد که 6 ماه از سال بهار و تابستان است و 6 ماه دیگر از سال پاییز و زمستان…
-| #قصه_های_عشق🤍
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
- پِرومِته یا پِرومِتِئوس :
در اسطورههای یونانی, یکی از تیتانها و پسر یاپتوس و کلیمنه و خدای آتش است.
او عاشق آتنا دختر زئوس شد و تنها کسی بود که آتنا را بوسید.
آنها بسیار همدیگر را دوست میداشتند.
او مورد احترام زئوس و تنها تیتان باقیمانده از جنگ زئوس بود.
وی همچنین آتنا را از سر زئوس در آورد و به عنوان ارباب شفا هم شناخته میشود. زئوس در عصر آفرینش انسانها پرومتئوس را برگزید تا همه چیز را به انسان بدهد جز آتش را.
پرومتئوس مورد اعتماد این کار را کرد و بسیاری از مسائل آدمیان را برطرف کرد.
وی دور از چشم زئوس آتش را به انسان داد. وقتی خبر به زئوس رسید او را بر سر قله قاف (در قفقاز) برد و بست و او را به سزای اعمال خود رساند.
-| #یونان🔥
❥• T.me/MythTweet
در اسطورههای یونانی, یکی از تیتانها و پسر یاپتوس و کلیمنه و خدای آتش است.
او عاشق آتنا دختر زئوس شد و تنها کسی بود که آتنا را بوسید.
آنها بسیار همدیگر را دوست میداشتند.
او مورد احترام زئوس و تنها تیتان باقیمانده از جنگ زئوس بود.
وی همچنین آتنا را از سر زئوس در آورد و به عنوان ارباب شفا هم شناخته میشود. زئوس در عصر آفرینش انسانها پرومتئوس را برگزید تا همه چیز را به انسان بدهد جز آتش را.
پرومتئوس مورد اعتماد این کار را کرد و بسیاری از مسائل آدمیان را برطرف کرد.
وی دور از چشم زئوس آتش را به انسان داد. وقتی خبر به زئوس رسید او را بر سر قله قاف (در قفقاز) برد و بست و او را به سزای اعمال خود رساند.
-| #یونان🔥
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
⊰ اسطوره ⊱
- پِرومِته یا پِرومِتِئوس : در اسطورههای یونانی, یکی از تیتانها و پسر یاپتوس و کلیمنه و خدای آتش است. او عاشق آتنا دختر زئوس شد و تنها کسی بود که آتنا را بوسید. آنها بسیار همدیگر را دوست میداشتند. او مورد احترام زئوس و تنها تیتان باقیمانده از جنگ زئوس…
هر روز عقابی میآمد و جگر او را میخورد و شب جگر از نو میرویید.
سرانجام هرکول عقاب را کشت و پرومتئوس را آزاد کرد. پرومته در عوض، راه بدست آوردن سیبهای زرین هسپریدس را به او آموخت.
پرمتئوس پس از آزاد شدن و بازگشتن به المپ پیشگویی کرد اگر زئوس با تتیس ازدواج کند پسر آن دو زئوس را نابود خواهد کرد. زئوس به حرف پرومته گوش داد و به پرومته گفت هر پاداشی میخواهد درخواست کند پرومته در خواست کرد تا زئوس اجازه دهد او و معشوقش (آتنا دختر زئوس که باید تا ابد باکره میماند) بتوانند با هم زندگی کنند بدون اینکه آمیزش داشته باشند.
زئوس نیز قبول کرد.
پرمتئوس و آتنا نماد عشق راستین و بدون آمیزش در یونان باستان بودند.
-| #یونان🗽
❥• T.me/MythTweet
سرانجام هرکول عقاب را کشت و پرومتئوس را آزاد کرد. پرومته در عوض، راه بدست آوردن سیبهای زرین هسپریدس را به او آموخت.
پرمتئوس پس از آزاد شدن و بازگشتن به المپ پیشگویی کرد اگر زئوس با تتیس ازدواج کند پسر آن دو زئوس را نابود خواهد کرد. زئوس به حرف پرومته گوش داد و به پرومته گفت هر پاداشی میخواهد درخواست کند پرومته در خواست کرد تا زئوس اجازه دهد او و معشوقش (آتنا دختر زئوس که باید تا ابد باکره میماند) بتوانند با هم زندگی کنند بدون اینکه آمیزش داشته باشند.
زئوس نیز قبول کرد.
پرمتئوس و آتنا نماد عشق راستین و بدون آمیزش در یونان باستان بودند.
-| #یونان🗽
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
● خدایان دریاها :
- پوزئیدون (نپتون) :
فرمانروا و خداوندگار دریا (دریای مدیترانه) و دریای آرام (دریای اوکسین، که اکنون دریای سیاه نام دارد) البته رود خانه های زیر زمینی نیز به او تعلق دارند
اوسه آن (اقیانوس) :
- که خدایی تیتانی بود؛ بر رودخانه ای به نام اوسه آن حکم می راند که بزرگ بود و زمین را دور می زد. تِتیس، که او نیز تیتان بود همسر اوسه آن بود. اوسه آنیدها (Oceanides) که پریان ساکن ای رودخانه ی بزرگ بودند، دختران آن دو بودند و خدایان رودهای دنیا همه پسرانشان.
پونتوس :
- که دریایی ژرف معنی می دهد پسر مادر زمین و پدر نِرِئوس یا نروس بود. او از آن خدایان دریایی بود که به حرمتی که می دید سزاواز نبود.
نِرِئوس (نِروس) :
- "پیرمرد دریا" (مدیترانه) نیز خوانده می شود و به نوشته ی هزیود "خدایی مورداعتماد و نجیبی است که عادلانه می اندیشد و افکار دوستانه در سر دارد و هیچ وقت دروغ نمی گوید" دوریس، دختر اوسه آن، همسر نِرِئوس بود. آنها پنجاه دختر زیبارو داشتند که همه پریان یا حوریان دریایی بودند و به واسطه ی نام پدرشان، آنها را "نِرِئیدها" می نامیدند، یکی از آنان، به نام تتیس مادر آکلیس (آشیل) بود. آمفیترید، همسر پوزئیدون یکی از آن دخترها بود.
-| #یونان🍂
❥• T.me/MythTweet
- پوزئیدون (نپتون) :
فرمانروا و خداوندگار دریا (دریای مدیترانه) و دریای آرام (دریای اوکسین، که اکنون دریای سیاه نام دارد) البته رود خانه های زیر زمینی نیز به او تعلق دارند
اوسه آن (اقیانوس) :
- که خدایی تیتانی بود؛ بر رودخانه ای به نام اوسه آن حکم می راند که بزرگ بود و زمین را دور می زد. تِتیس، که او نیز تیتان بود همسر اوسه آن بود. اوسه آنیدها (Oceanides) که پریان ساکن ای رودخانه ی بزرگ بودند، دختران آن دو بودند و خدایان رودهای دنیا همه پسرانشان.
پونتوس :
- که دریایی ژرف معنی می دهد پسر مادر زمین و پدر نِرِئوس یا نروس بود. او از آن خدایان دریایی بود که به حرمتی که می دید سزاواز نبود.
نِرِئوس (نِروس) :
- "پیرمرد دریا" (مدیترانه) نیز خوانده می شود و به نوشته ی هزیود "خدایی مورداعتماد و نجیبی است که عادلانه می اندیشد و افکار دوستانه در سر دارد و هیچ وقت دروغ نمی گوید" دوریس، دختر اوسه آن، همسر نِرِئوس بود. آنها پنجاه دختر زیبارو داشتند که همه پریان یا حوریان دریایی بودند و به واسطه ی نام پدرشان، آنها را "نِرِئیدها" می نامیدند، یکی از آنان، به نام تتیس مادر آکلیس (آشیل) بود. آمفیترید، همسر پوزئیدون یکی از آن دخترها بود.
-| #یونان🍂
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
⊰ اسطوره ⊱
● خدایان دریاها : - پوزئیدون (نپتون) : فرمانروا و خداوندگار دریا (دریای مدیترانه) و دریای آرام (دریای اوکسین، که اکنون دریای سیاه نام دارد) البته رود خانه های زیر زمینی نیز به او تعلق دارند اوسه آن (اقیانوس) : - که خدایی تیتانی بود؛ بر رودخانه ای به نام…
تریتون :
- شیپورچی دریا بود. شیپورش یک گوش ماهی خیلی بزرگ بود. او پسر پوزئیدون و آمفیترید بود.
پروتئوس :
زمانی او را پسر پوزئیدون دانسته اند و زمانی ملازم و همنشین وی. او هم از قدرت پیشگویی برخوردار بود و هم از قدرت تغییر شکل در هر زمان که اراده می کرد.
نایادها :
نایادها پریان یا نیمف هایی بودند که در شهرها و چشمه ها می زیستند.
لوکوتئا (لوکوته) :
لوکوتئا و پسرش پالمون (Palaemon) که زمانی انسان بودند، مثل گلوکوس، به خداوندانِ آب بدل شدند، اما این سه خداوند از همیت چندانی برخوردار نبودند
-| #یونان🍓
❥• T.me/MythTweet
- شیپورچی دریا بود. شیپورش یک گوش ماهی خیلی بزرگ بود. او پسر پوزئیدون و آمفیترید بود.
پروتئوس :
زمانی او را پسر پوزئیدون دانسته اند و زمانی ملازم و همنشین وی. او هم از قدرت پیشگویی برخوردار بود و هم از قدرت تغییر شکل در هر زمان که اراده می کرد.
نایادها :
نایادها پریان یا نیمف هایی بودند که در شهرها و چشمه ها می زیستند.
لوکوتئا (لوکوته) :
لوکوتئا و پسرش پالمون (Palaemon) که زمانی انسان بودند، مثل گلوکوس، به خداوندانِ آب بدل شدند، اما این سه خداوند از همیت چندانی برخوردار نبودند
-| #یونان🍓
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
● پدر دیگر اسطوره ها
- کورونوس
کورونوس فرزند گایا و اورانوس بود ،هنگامی که کورونوس بعد از پدرش اورانوس به سلطنت خدایان رسید حاضر به آزاد کردن تایتانها از تاتاروس نشد. اورانوس و گایا یعنی مادر و پدر کورونوس پیشبینی کردند که خود کورونوس هم توسط فرزندش سرنگون میشود. زمانی که کورونوس با رئا خواهرش ازدواج کرد حاصل این ازدواج به ترتیب هستیا، دمیتر، پوزئیدون، هرا، هادس و زئوس بودند. اما کورونوس برای اینکه پیشبینی والدینش به حقیقت نپیوندد هر کدام از بچههای خود را هنگام تولد میبلعید.
اما هنگام تولد زئوس، رئا از اورانوس و گایا کمک خواست تا نگذارند کرونوس زئوس را نیز بخورد. گایا او را راهنمایی کرد و به او تکه سنگی داد رئا سنگ را به جای فرزند تازه متولد شده به کورونوس داد و وی نیز که فکر میکرد این سنگ بزرگ زئوس است آن را بجای زئوس خورد. رئا، زئوس را به جزیره کرت (در نزدیکی یونان) برد و به پری های دریای داد و به وسیله آنها بزرگ کرد. هنگامی که زئوس بزرگ شد پیش مادرش رفت و با کمک مادرش داروی تهوعآوری را به کرونوس خوراند که باعث شد وی فرزندانی را که خورده بود بالا بیاورد و ۵ فرزندش آزاد شوند که در این موقع جنگی ۱۰۰ ساله میان او و فرزندانش شکل گرفت که کورونوس شکست خورد و سلطنت میان زئوس و برادران و خواهرانش تقسیم گشت.
چکشی که در دست کرونوس بود و با آن مخالفان خود را سرکوب میکرد اکنون به عنوان مثالی برای سرکوبی مخالفان در کشورهای دیکتاتوری به کار میرود.
-| #یونان🍋
❥• T.me/MythTweet
- کورونوس
کورونوس فرزند گایا و اورانوس بود ،هنگامی که کورونوس بعد از پدرش اورانوس به سلطنت خدایان رسید حاضر به آزاد کردن تایتانها از تاتاروس نشد. اورانوس و گایا یعنی مادر و پدر کورونوس پیشبینی کردند که خود کورونوس هم توسط فرزندش سرنگون میشود. زمانی که کورونوس با رئا خواهرش ازدواج کرد حاصل این ازدواج به ترتیب هستیا، دمیتر، پوزئیدون، هرا، هادس و زئوس بودند. اما کورونوس برای اینکه پیشبینی والدینش به حقیقت نپیوندد هر کدام از بچههای خود را هنگام تولد میبلعید.
اما هنگام تولد زئوس، رئا از اورانوس و گایا کمک خواست تا نگذارند کرونوس زئوس را نیز بخورد. گایا او را راهنمایی کرد و به او تکه سنگی داد رئا سنگ را به جای فرزند تازه متولد شده به کورونوس داد و وی نیز که فکر میکرد این سنگ بزرگ زئوس است آن را بجای زئوس خورد. رئا، زئوس را به جزیره کرت (در نزدیکی یونان) برد و به پری های دریای داد و به وسیله آنها بزرگ کرد. هنگامی که زئوس بزرگ شد پیش مادرش رفت و با کمک مادرش داروی تهوعآوری را به کرونوس خوراند که باعث شد وی فرزندانی را که خورده بود بالا بیاورد و ۵ فرزندش آزاد شوند که در این موقع جنگی ۱۰۰ ساله میان او و فرزندانش شکل گرفت که کورونوس شکست خورد و سلطنت میان زئوس و برادران و خواهرانش تقسیم گشت.
چکشی که در دست کرونوس بود و با آن مخالفان خود را سرکوب میکرد اکنون به عنوان مثالی برای سرکوبی مخالفان در کشورهای دیکتاتوری به کار میرود.
-| #یونان🍋
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
←آلفئوس و آرِتوزا🌊
در اورتیژیا، در جزیره ای که بخشی از سیراکوز، یعنی بزرگترین شهر سیسیل، را تشکیل میدهد، چشمه ای مقدس قرار دارد که آن را آرِتوزا (Arethusa) می نامند. گرچه زمانی آرِتوزا نه چشمه یا رودخانه بود و نه یک پری آب زی، بلکه زنِ شکارچی جوان و زیبارویی بود از پیروان آرتمیس. این زن هم مانند بانویش آرتمیس هیچ علاقه ای به مردان نشان نمی داد و نیز مثل او به شکار و به آزاد و رها گشتن در جنگل ها و بیشه زارها دل بسته بود.
یک روز که از دنبال کردن شکار خسته و عرق ریزان بود به رودخانه ای رسید که آبی زلال چون بلور داشت و درختان بید نقره ای بی شماری بر آن سایه افکنده بودند. برای آب تنی جایی از این بهتر یافت نمی شد، آرِتوزا لباس از تن بیرون آورد و درون آبِ سرد و دلپذیر شد. چند لحظه آسوده خاطر به هر سو شنا کرد، اندکی بعد حس کرد گویی چیزی در آب زیر پایش حرکت می کند. وحشت زده از جا پرید و به سوی ساحل رفت، درست در همین هنگام صدایی شنید: "چرا چنین شتاب زده ای زیباترین دوشیزه؟"
او بی آنکه سربرگرداند از رودخانه گریخت و با سرعتی ک ترس به او بخشیده بود به سوی جنگل رفت. شخصی نیرومندتر، چابک تر و بادپاتر، او را دنبال کرد. آن موجود ناشناخته از آرِتوزا خواست درنگ کند و بایستد. به او گفت که آلفئوس خدایِ رودخانه است و چون اورا دوست می دارد او را دنبال می کند.
-| #قصه_های_عشق_رومی
-| #قصه_های_عشق_یونانی
[1/2]
❥• T.me/MythTweet
در اورتیژیا، در جزیره ای که بخشی از سیراکوز، یعنی بزرگترین شهر سیسیل، را تشکیل میدهد، چشمه ای مقدس قرار دارد که آن را آرِتوزا (Arethusa) می نامند. گرچه زمانی آرِتوزا نه چشمه یا رودخانه بود و نه یک پری آب زی، بلکه زنِ شکارچی جوان و زیبارویی بود از پیروان آرتمیس. این زن هم مانند بانویش آرتمیس هیچ علاقه ای به مردان نشان نمی داد و نیز مثل او به شکار و به آزاد و رها گشتن در جنگل ها و بیشه زارها دل بسته بود.
یک روز که از دنبال کردن شکار خسته و عرق ریزان بود به رودخانه ای رسید که آبی زلال چون بلور داشت و درختان بید نقره ای بی شماری بر آن سایه افکنده بودند. برای آب تنی جایی از این بهتر یافت نمی شد، آرِتوزا لباس از تن بیرون آورد و درون آبِ سرد و دلپذیر شد. چند لحظه آسوده خاطر به هر سو شنا کرد، اندکی بعد حس کرد گویی چیزی در آب زیر پایش حرکت می کند. وحشت زده از جا پرید و به سوی ساحل رفت، درست در همین هنگام صدایی شنید: "چرا چنین شتاب زده ای زیباترین دوشیزه؟"
او بی آنکه سربرگرداند از رودخانه گریخت و با سرعتی ک ترس به او بخشیده بود به سوی جنگل رفت. شخصی نیرومندتر، چابک تر و بادپاتر، او را دنبال کرد. آن موجود ناشناخته از آرِتوزا خواست درنگ کند و بایستد. به او گفت که آلفئوس خدایِ رودخانه است و چون اورا دوست می دارد او را دنبال می کند.
-| #قصه_های_عشق_رومی
-| #قصه_های_عشق_یونانی
[1/2]
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
⊰ اسطوره ⊱
←آلفئوس و آرِتوزا🌊 در اورتیژیا، در جزیره ای که بخشی از سیراکوز، یعنی بزرگترین شهر سیسیل، را تشکیل میدهد، چشمه ای مقدس قرار دارد که آن را آرِتوزا (Arethusa) می نامند. گرچه زمانی آرِتوزا نه چشمه یا رودخانه بود و نه یک پری آب زی، بلکه زنِ شکارچی جوان و زیبارویی…
اما آن دختر چنین کسی را نمی خواست و فقط به یک چیز می اندیشید، گریختن. این گریختن مسابقه ی دو تیزپایی بود که نتیجه ای کاملا اشکار داشت: آلفئوس یعنی خدای رودخانه، بیشتر میتوانست دوام بیاورد. آرِتوزا سرانجام خسته شده بود و از آرتمیس یاری طلبید که البته بی ثمر نبود. آرتمیس او را به چشمه ی آب بدل کرد و در زمین شکافی به وجود آورد که مانند یک دهلیز زیرزمینی از یونان تا سیسیل ادامه یافت.
آنگاه آرِتوزا در آن شکاف فرو رفت و در اورتیژیا سر درآورد و آنجایی که چشمه ی وی می جوشد زمین مقدسی است که برای آرتمیس نیز گرامی است. با این حال آلفئوس، آرِتوزا را رها نکرد؛ آلفئوس دوباره خود را به رودخانه مبدل ساخته بود و در طول همان دهلیز به تعقیب وی پرداخت، به طوری که اکنون آب رودخانه با آب چشمه درهم می آمیزد و بعضی وقتها گله ای سرزمین یونان در اعماق آن می رویند و اگر کسی فنجانی چوبی را در یونان در آلفئوس (رودخانه) بیندازد در چاهِ آرِتوزا در سیسیل بالا می آید:
آلفئوس با آب خود از ژرف ترین بخش می گذرد
و با هدیه ای زناشویی، گل ها و برگ های زیبا به سوی آرِتوزا رهسپار می شود.
خدای عشق، آن پسرک شیطان، آموزگار شیوه های شگفت انگیزی است
و با آن افسون جادویی اش به رودخانه آموخت غوطه ور شود.
-| #قصه_های_عشق_رومی
-| #قصه_های_عشق_یونانی
[2/2]
❥• T.me/MythTweet
آنگاه آرِتوزا در آن شکاف فرو رفت و در اورتیژیا سر درآورد و آنجایی که چشمه ی وی می جوشد زمین مقدسی است که برای آرتمیس نیز گرامی است. با این حال آلفئوس، آرِتوزا را رها نکرد؛ آلفئوس دوباره خود را به رودخانه مبدل ساخته بود و در طول همان دهلیز به تعقیب وی پرداخت، به طوری که اکنون آب رودخانه با آب چشمه درهم می آمیزد و بعضی وقتها گله ای سرزمین یونان در اعماق آن می رویند و اگر کسی فنجانی چوبی را در یونان در آلفئوس (رودخانه) بیندازد در چاهِ آرِتوزا در سیسیل بالا می آید:
آلفئوس با آب خود از ژرف ترین بخش می گذرد
و با هدیه ای زناشویی، گل ها و برگ های زیبا به سوی آرِتوزا رهسپار می شود.
خدای عشق، آن پسرک شیطان، آموزگار شیوه های شگفت انگیزی است
و با آن افسون جادویی اش به رودخانه آموخت غوطه ور شود.
-| #قصه_های_عشق_رومی
-| #قصه_های_عشق_یونانی
[2/2]
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
- سورنا سردار ایرانی :
سورنا در زمان پادشاهی اشک سیزدهم اُرد اول اشکانی، سپاه ایران را در نخستین جنگ با رومیان "نبرد حران" فرماندهی کرد و رومیان را که تا آن زمان در همه جا پیروز بودند برای اولین بار به سختی شکست داد. در این جنگ کراسوس پسرش و بیشتر سربازانش نابود شدند که این بزرگترین شکست رومیها از ایرانیان در طول تاریخ بودهاست.
کراسوس که قصد داشت به مانند اسکندر ایران و هند را فتح کند از سورنا سردار ایرانی شکست خورد و خود و اغلب سربازانش کشته شدند.
روش نوین جنگی سورنا, شیوه جنگ و گریز بود.
این سردار ایرانی را پدیدآورنده جنگ پارتیزانی (جنگ به روش پارتیان) در جهان میدانند. ارتش او دربرگیرنده زرهپوشان اسبسوار, تیراندازان, نیزه داران, شمشیرزنان و پیادهنظام همراه با شترهایی با بار مهمات بود.
برخی از اساتید دانشگاه سورنا را همان رستم سیستان که در شاهنامه آمده میدانند.
-| #شخصیت_های_برجسته
❥• T.me/MythTweet
سورنا در زمان پادشاهی اشک سیزدهم اُرد اول اشکانی، سپاه ایران را در نخستین جنگ با رومیان "نبرد حران" فرماندهی کرد و رومیان را که تا آن زمان در همه جا پیروز بودند برای اولین بار به سختی شکست داد. در این جنگ کراسوس پسرش و بیشتر سربازانش نابود شدند که این بزرگترین شکست رومیها از ایرانیان در طول تاریخ بودهاست.
کراسوس که قصد داشت به مانند اسکندر ایران و هند را فتح کند از سورنا سردار ایرانی شکست خورد و خود و اغلب سربازانش کشته شدند.
روش نوین جنگی سورنا, شیوه جنگ و گریز بود.
این سردار ایرانی را پدیدآورنده جنگ پارتیزانی (جنگ به روش پارتیان) در جهان میدانند. ارتش او دربرگیرنده زرهپوشان اسبسوار, تیراندازان, نیزه داران, شمشیرزنان و پیادهنظام همراه با شترهایی با بار مهمات بود.
برخی از اساتید دانشگاه سورنا را همان رستم سیستان که در شاهنامه آمده میدانند.
-| #شخصیت_های_برجسته
❥• T.me/MythTweet