اگه خواستید بیشتر با ارکتایپ هتایرا اشنا شید
کتاب زنانی که با گرگ ها میدوند نشر پیکان میتونه بهتون کمک کنه📚
کتاب زنانی که با گرگ ها میدوند نشر پیکان میتونه بهتون کمک کنه📚
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
←حکایت ها, قصه های پریان, ادبیات, حماسه ها و متون مقدس ادیان بزرگ همگی بسته هایی از اسطوره اند.
❥• T.me/MythTweet
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
● مجمع خدایان هند :
- برهمن : نفس خدا.
- شَکتِی شیوا : الهه بزرگ, مادر جهان.
- بِرَهسَپت : سیاره مشتری، کاهن خدایان.
- ایندرَه : خدای آسمان.
- وَرونَه : نامی سانسکریت و بسیار نزدیک به اورانوس رومی, رئیس مجمع خدایان پیشین هندو که "پدر آسمان" نامیده میشود.
- کوبرَه : یکی از خدایان ثروت.
-| #هند🪐
❥• T.me/MythTweet
- برهمن : نفس خدا.
- شَکتِی شیوا : الهه بزرگ, مادر جهان.
- بِرَهسَپت : سیاره مشتری، کاهن خدایان.
- ایندرَه : خدای آسمان.
- وَرونَه : نامی سانسکریت و بسیار نزدیک به اورانوس رومی, رئیس مجمع خدایان پیشین هندو که "پدر آسمان" نامیده میشود.
- کوبرَه : یکی از خدایان ثروت.
-| #هند🪐
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
⊰ اسطوره ⊱
● مجمع خدایان هند : - برهمن : نفس خدا. - شَکتِی شیوا : الهه بزرگ, مادر جهان. - بِرَهسَپت : سیاره مشتری، کاهن خدایان. - ایندرَه : خدای آسمان. - وَرونَه : نامی سانسکریت و بسیار نزدیک به اورانوس رومی, رئیس مجمع خدایان پیشین هندو که "پدر آسمان" نامیده میشود.…
- رودره : خدای طوفان و یکی از مظاهر شیوا که جهان را ویران میکند.
- پوشن : نگهبان حیوانات اهلی.
- گانشا : خدای کله فیلی معروف خرد ( در هند وقتی یک مجسمه گانشا وارونه میشود به این معنا است که مغازه ای ورشکست شده )
- اسکنده : یکی از خدایان جنگ.
- کامه دیو : یکی از خدایان عشق و همسرش "رِتی" ( الهه میل جنسی و شهوت).
-| #هند🪐
❥• T.me/MythTweet
- پوشن : نگهبان حیوانات اهلی.
- گانشا : خدای کله فیلی معروف خرد ( در هند وقتی یک مجسمه گانشا وارونه میشود به این معنا است که مغازه ای ورشکست شده )
- اسکنده : یکی از خدایان جنگ.
- کامه دیو : یکی از خدایان عشق و همسرش "رِتی" ( الهه میل جنسی و شهوت).
-| #هند🪐
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
● آرکْتایپ چیست؟!
انرژی های روانی مردان و زنان در دسته بندی های متفاوتی قرار میگیرند و هرکس به صورت طیفی از این مداد رنگیِ شخصیتی, رنگ میپذیرد و تیپ خودش را پیدا میکند.
در روانشناسی, نظریه های مختلفی برای شخصیت شناسی مطرح شده که هرکدام دسته بندی های مختلف خود را برای شخصیت انسان ارائه می دهند. در این میان، شخصیت شناسی آرکتایپی یکی از جذاب ترین و کاربردی ترین نظریات در این حوزه می باشد.
-| #آرکتایپ
[1/5]
❥• T.me/MythTweet
انرژی های روانی مردان و زنان در دسته بندی های متفاوتی قرار میگیرند و هرکس به صورت طیفی از این مداد رنگیِ شخصیتی, رنگ میپذیرد و تیپ خودش را پیدا میکند.
در روانشناسی, نظریه های مختلفی برای شخصیت شناسی مطرح شده که هرکدام دسته بندی های مختلف خود را برای شخصیت انسان ارائه می دهند. در این میان، شخصیت شناسی آرکتایپی یکی از جذاب ترین و کاربردی ترین نظریات در این حوزه می باشد.
-| #آرکتایپ
[1/5]
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
⊰ اسطوره ⊱
● آرکْتایپ چیست؟! انرژی های روانی مردان و زنان در دسته بندی های متفاوتی قرار میگیرند و هرکس به صورت طیفی از این مداد رنگیِ شخصیتی, رنگ میپذیرد و تیپ خودش را پیدا میکند. در روانشناسی, نظریه های مختلفی برای شخصیت شناسی مطرح شده که هرکدام دسته بندی های مختلف…
←ریشه کلمه آرکتایپ (ArcheType) :
آرکتایپ یا آرکی تایپ در حقیقت برگرفته از واژه یونانی آرکه تیپوس است. در واژگان یونانی به معنی الگو یا مدلی است که چیزی را از روی آن می سازند.
پیشوند Arch به معنای اصیل بودن، قدیمی بودن و مواردی از این دست به کار می رود. چنانکه Archetype به معنای باستان شناسی نیز به کار برده می شود.
در صورتیکه Type را همان تیپ, الگو, مدل, مفاهیمی شبیه به آن در نظر بگیریم به همان معادلی خواهیم رسید که در فارسی برای اصطلاح آرکتایپ به کار می بریم : کهن الگو.
-| #آرکتایپ
[2/5]
❥• T.me/MythTweet
آرکتایپ یا آرکی تایپ در حقیقت برگرفته از واژه یونانی آرکه تیپوس است. در واژگان یونانی به معنی الگو یا مدلی است که چیزی را از روی آن می سازند.
پیشوند Arch به معنای اصیل بودن، قدیمی بودن و مواردی از این دست به کار می رود. چنانکه Archetype به معنای باستان شناسی نیز به کار برده می شود.
در صورتیکه Type را همان تیپ, الگو, مدل, مفاهیمی شبیه به آن در نظر بگیریم به همان معادلی خواهیم رسید که در فارسی برای اصطلاح آرکتایپ به کار می بریم : کهن الگو.
-| #آرکتایپ
[2/5]
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
⊰ اسطوره ⊱
←ریشه کلمه آرکتایپ (ArcheType) : آرکتایپ یا آرکی تایپ در حقیقت برگرفته از واژه یونانی آرکه تیپوس است. در واژگان یونانی به معنی الگو یا مدلی است که چیزی را از روی آن می سازند. پیشوند Arch به معنای اصیل بودن، قدیمی بودن و مواردی از این دست به کار می رود.…
تعریف آرکتایپ :
یک الگو، یک مدل, یک فرد, یک نمونه که به نظر میرسد الگوها و مدلها و افراد و حرف ها و نمونههای دیگر, تقلید کامل آن هستند و یا لااقل شباهت زیادی را به آن دارند. در حدی که برای مثال میتوان همیشه از آنها استفاده کرد.
#آرکتایپ
[3/5]
❥• T.me/MythTweet
یک الگو، یک مدل, یک فرد, یک نمونه که به نظر میرسد الگوها و مدلها و افراد و حرف ها و نمونههای دیگر, تقلید کامل آن هستند و یا لااقل شباهت زیادی را به آن دارند. در حدی که برای مثال میتوان همیشه از آنها استفاده کرد.
#آرکتایپ
[3/5]
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
⊰ اسطوره ⊱
تعریف آرکتایپ : یک الگو، یک مدل, یک فرد, یک نمونه که به نظر میرسد الگوها و مدلها و افراد و حرف ها و نمونههای دیگر, تقلید کامل آن هستند و یا لااقل شباهت زیادی را به آن دارند. در حدی که برای مثال میتوان همیشه از آنها استفاده کرد. #آرکتایپ [3/5] ❥• T.me/MythTweet
←مثال : وقتی کسی میگوید دوست من یک فرشته است، احتمالاً دوستش از او نمیپرسد: تو به فرشته اعتقاد داری یا نه؟ یا مثلاً آیا تا به حال فرشته دیدهای؟
فرشته یک آرکتایپ است که بسیاری از مردم جهان آن را میفهمند و وقتی میگویید کسی مانند فرشته است، مفهوم جمله شما را درک میکنند.
فرشته, بهترین مثال از پاکی و خوبی و مهربانی و لطافت است.
-| #آرکتایپ
[4/5]
❥• T.me/MythTweet
فرشته یک آرکتایپ است که بسیاری از مردم جهان آن را میفهمند و وقتی میگویید کسی مانند فرشته است، مفهوم جمله شما را درک میکنند.
فرشته, بهترین مثال از پاکی و خوبی و مهربانی و لطافت است.
-| #آرکتایپ
[4/5]
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
⊰ اسطوره ⊱
←مثال : وقتی کسی میگوید دوست من یک فرشته است، احتمالاً دوستش از او نمیپرسد: تو به فرشته اعتقاد داری یا نه؟ یا مثلاً آیا تا به حال فرشته دیدهای؟ فرشته یک آرکتایپ است که بسیاری از مردم جهان آن را میفهمند و وقتی میگویید کسی مانند فرشته است، مفهوم جمله شما…
هر کدام از ما آرکتایپ مخصوص خود را داریم, همانگونه که شخصیت و اخلاقیات منحصر به فرد داریم.
مرجع این شخصیت شناسی الهه ها و خدایان هستند.
برای مثال وقتی زنی با انجام تست متوجه میشود که آرکتایپش "آتنا" است یعنی او اکثرا خصوصیات الهه آتنا را دارد:
منطقی, رقابت جو, عاقل, مدیر و مدبر, کمال گرا, عاجز از ایجاد رابطه عاشقانه و... .
شناخت آرکتایپ کمک میکند تا با شخصیت خود و اطرافیان بیشتر آشنا شده و نحوه برخورد صحیح را متوجه شویم.
-| #آرکتایپ
[5/5]
❥• T.me/MythTweet
مرجع این شخصیت شناسی الهه ها و خدایان هستند.
برای مثال وقتی زنی با انجام تست متوجه میشود که آرکتایپش "آتنا" است یعنی او اکثرا خصوصیات الهه آتنا را دارد:
منطقی, رقابت جو, عاقل, مدیر و مدبر, کمال گرا, عاجز از ایجاد رابطه عاشقانه و... .
شناخت آرکتایپ کمک میکند تا با شخصیت خود و اطرافیان بیشتر آشنا شده و نحوه برخورد صحیح را متوجه شویم.
-| #آرکتایپ
[5/5]
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
←تست آرکتایپ (کهن شناسی) :
با انجام تست زیر آرکتایپ خود را بشناسید :
→http://www.khodshenas.ir/ArcheTypes/TestResult
-| #تست_آرکتایپ
❥• T.me/MythTweet
با انجام تست زیر آرکتایپ خود را بشناسید :
→http://www.khodshenas.ir/ArcheTypes/TestResult
-| #تست_آرکتایپ
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
◈ آفرینش :
و خداوند به درون فضا گام نهاد
و به اطراف نگاه کرد و گفت :
من تنها هستم!
پس برای خود عالمی بنا خواهم کرد
تا آنجا که چشم خدا می توانست ببیند
تاریکی همه جا را فرا گرفته بود
تاریک تر از یکصد نیمه شب
در اعماق مردابی از درختان سرو.
پس خداوند لبخند زد
و نور شد
و تاریکی در یک سو جمع شد
و خداوند گفت : نیکوست!
پس خداوند خود به پایین گام نهاد
و خورشید در جانب راست او بود
و ماه در جانب چپ اش
و ستارگان بر گرد سرش حلقه زده بودند
و زمین زیر پای اش بود.
و خدا گام برداشت, و هر کجا پای می نهاد
جای پای او به دره ای
و اطراف آن به کوه ها بدل شد.
پس بر جای ایستاد و نگاه کرد و دید
که زمین داغ و سترون بود.
پس خداوند برکناره عالم گام نهاد
و هفت دریا را تف کرد
او چشمان خود را شست و آذرخش درخشیدن گرفت
او دستان خود را برهم زد و تندر غریدن آغاز کرد
و آب ها پایین آمدند
-| #شعر
[1/3]
❥• T.me/MythTweet
و خداوند به درون فضا گام نهاد
و به اطراف نگاه کرد و گفت :
من تنها هستم!
پس برای خود عالمی بنا خواهم کرد
تا آنجا که چشم خدا می توانست ببیند
تاریکی همه جا را فرا گرفته بود
تاریک تر از یکصد نیمه شب
در اعماق مردابی از درختان سرو.
پس خداوند لبخند زد
و نور شد
و تاریکی در یک سو جمع شد
و خداوند گفت : نیکوست!
پس خداوند خود به پایین گام نهاد
و خورشید در جانب راست او بود
و ماه در جانب چپ اش
و ستارگان بر گرد سرش حلقه زده بودند
و زمین زیر پای اش بود.
و خدا گام برداشت, و هر کجا پای می نهاد
جای پای او به دره ای
و اطراف آن به کوه ها بدل شد.
پس بر جای ایستاد و نگاه کرد و دید
که زمین داغ و سترون بود.
پس خداوند برکناره عالم گام نهاد
و هفت دریا را تف کرد
او چشمان خود را شست و آذرخش درخشیدن گرفت
او دستان خود را برهم زد و تندر غریدن آغاز کرد
و آب ها پایین آمدند
-| #شعر
[1/3]
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
⊰ اسطوره ⊱
◈ آفرینش : و خداوند به درون فضا گام نهاد و به اطراف نگاه کرد و گفت : من تنها هستم! پس برای خود عالمی بنا خواهم کرد تا آنجا که چشم خدا می توانست ببیند تاریکی همه جا را فرا گرفته بود تاریک تر از یکصد نیمه شب در اعماق مردابی از درختان سرو. پس خداوند لبخند…
سپس علف های سبز جوانه زدند
و گل های سرخ کوچک به شکوفه نشستند
رودخانه ها روان شدند
و خداوند بار دیگر لبخند زد
و رنگین کمان ظاهر شد
پس خداوند در اطراف قدم زد
و به اطراف نگاه کرد
به همه چیزهایی که ساخته بود.
او به خورشید نگاه کرد
و به ماه نگاه کرد
و به ستارگان کوچک نگاه کرد
و به دنیای خود نگاه کرد
با همه چیز زنده اش
و خداوند گفت : هنوز هم تنها هستم!
پس خداوند بر زمین نشست
بر کنار تپه ای که می توانست بیندیشد
او کنار رودخانه ای پهناور نشست
و سر خود را در دستانش گرفت
و خداوند فکر کرد و فکر کرد
تا آنکه به خود گفت : من یک انسان خواهم آفرید
-| #شعر
[2/3]
❥• T.me/MythTweet
و گل های سرخ کوچک به شکوفه نشستند
رودخانه ها روان شدند
و خداوند بار دیگر لبخند زد
و رنگین کمان ظاهر شد
پس خداوند در اطراف قدم زد
و به اطراف نگاه کرد
به همه چیزهایی که ساخته بود.
او به خورشید نگاه کرد
و به ماه نگاه کرد
و به ستارگان کوچک نگاه کرد
و به دنیای خود نگاه کرد
با همه چیز زنده اش
و خداوند گفت : هنوز هم تنها هستم!
پس خداوند بر زمین نشست
بر کنار تپه ای که می توانست بیندیشد
او کنار رودخانه ای پهناور نشست
و سر خود را در دستانش گرفت
و خداوند فکر کرد و فکر کرد
تا آنکه به خود گفت : من یک انسان خواهم آفرید
-| #شعر
[2/3]
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
⊰ اسطوره ⊱
سپس علف های سبز جوانه زدند و گل های سرخ کوچک به شکوفه نشستند رودخانه ها روان شدند و خداوند بار دیگر لبخند زد و رنگین کمان ظاهر شد پس خداوند در اطراف قدم زد و به اطراف نگاه کرد به همه چیزهایی که ساخته بود. او به خورشید نگاه کرد و به ماه نگاه کرد و…
خداوند از بستر رودخانه مشتی گل برداشت
و در کنار رودخانه زانو زد
و در آنجا بود که خدای بزرگ و متعال
که خورشید را روشن کرد و آن را در آسمان جای داد
و ستارگان را به دورترین گوشه های شب آویخت
و زمین را در میان دستان خود گرد کرد
این خدای بزرگ,
در میان خاک زانو زد
و روی یک توده گل به سختی کار کرد
و او را به سیمای خویش سریشید
سپس در او نَفَس زندگی دمید
و انسان یک روح زنده شد!
- جیمز ولدون جانسون (1871-1938)
-| #شعر
[3/3]
❥• T.me/MythTweet
و در کنار رودخانه زانو زد
و در آنجا بود که خدای بزرگ و متعال
که خورشید را روشن کرد و آن را در آسمان جای داد
و ستارگان را به دورترین گوشه های شب آویخت
و زمین را در میان دستان خود گرد کرد
این خدای بزرگ,
در میان خاک زانو زد
و روی یک توده گل به سختی کار کرد
و او را به سیمای خویش سریشید
سپس در او نَفَس زندگی دمید
و انسان یک روح زنده شد!
- جیمز ولدون جانسون (1871-1938)
-| #شعر
[3/3]
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
♡قصه های عشق:
🍃آپولو و دافنه:
دافنه (نام یونانی↭لائورل) یک پری جنگلی و دختر پنیوس, خدای رودخانه بود. او یکی از آن زنان اسطوره ای دارای روح آزاد بود که بیشتر به شکار و ماهیگیری علاقه داشت تا مردان. پدرش امیدی نداشت که او روزی ازدواج کند.
آپولو خدا یک روز چشم اش به دافنه افتاد و یک دل نه صد دل عاشق او شد. آپولون قادر نبود به چیزی جز او فکر کند.
دافنه به آپولو بی اعتنا بود و برایش اهمیتی نداشت که او خداست یا میرا.
خود او موجودی نیمه آسمانی و نیمه میرا بود.
سر انجام آپولو روزی او را در جنگل دنبال کرد و او از ترس بر جای خود میخکوب شد, دافنه با فریاد از پدر خود کمک خواست تا با معجزه ای او را نجات دهد. ناگهان حس کرد پاهایش در زمین ریشه میزنند. او قادر به حرکت نبود. برگ هایی از دستانش جوانه زدند و او به یک درخت زنده تبدیل شد.
در بعضی روایت ها, دافنه دختر مادرِ زمین است و مادرِ زمین برای نجات دخترش از دست آپولو وی را به درخت تبدیل کرده.
-| #قصه_های_عشق💞
❥• T.me/MythTweet
🍃آپولو و دافنه:
دافنه (نام یونانی↭لائورل) یک پری جنگلی و دختر پنیوس, خدای رودخانه بود. او یکی از آن زنان اسطوره ای دارای روح آزاد بود که بیشتر به شکار و ماهیگیری علاقه داشت تا مردان. پدرش امیدی نداشت که او روزی ازدواج کند.
آپولو خدا یک روز چشم اش به دافنه افتاد و یک دل نه صد دل عاشق او شد. آپولون قادر نبود به چیزی جز او فکر کند.
دافنه به آپولو بی اعتنا بود و برایش اهمیتی نداشت که او خداست یا میرا.
خود او موجودی نیمه آسمانی و نیمه میرا بود.
سر انجام آپولو روزی او را در جنگل دنبال کرد و او از ترس بر جای خود میخکوب شد, دافنه با فریاد از پدر خود کمک خواست تا با معجزه ای او را نجات دهد. ناگهان حس کرد پاهایش در زمین ریشه میزنند. او قادر به حرکت نبود. برگ هایی از دستانش جوانه زدند و او به یک درخت زنده تبدیل شد.
در بعضی روایت ها, دافنه دختر مادرِ زمین است و مادرِ زمین برای نجات دخترش از دست آپولو وی را به درخت تبدیل کرده.
-| #قصه_های_عشق💞
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
◈ خدایان فرعی :
- پرسفونه (نام رومی↭پروسرپینا) :
در اسطورههای یونان دختر زئوس و دیمیتر (دمتر) و ملکهٔ جهان زیرین و همسر خدای مردگان هادس است.
او را کورئه یا کوره به معنای "دوشیزه" یا "دختر" نیز مینامند. هومر او را به صورت شاهزاده خانمی باشکوه و نیرومند و به شکل بانویی هراسناک و شاهانه توصیف میکند که لعن و نفرینهای زندگان را در مورد ارواح مردگان به اجرا درمیآورد.
او از طریق ربوده شدنش توسط هادس و سپس ازدواجش با او تبدیل به ملکهٔ عالم زیرین و جهان اموات شد.
نام او به معنی "کسی که نور را نابود ساخت" است.
-| #یونان🍾
❥• T.me/MythTweet
- پرسفونه (نام رومی↭پروسرپینا) :
در اسطورههای یونان دختر زئوس و دیمیتر (دمتر) و ملکهٔ جهان زیرین و همسر خدای مردگان هادس است.
او را کورئه یا کوره به معنای "دوشیزه" یا "دختر" نیز مینامند. هومر او را به صورت شاهزاده خانمی باشکوه و نیرومند و به شکل بانویی هراسناک و شاهانه توصیف میکند که لعن و نفرینهای زندگان را در مورد ارواح مردگان به اجرا درمیآورد.
او از طریق ربوده شدنش توسط هادس و سپس ازدواجش با او تبدیل به ملکهٔ عالم زیرین و جهان اموات شد.
نام او به معنی "کسی که نور را نابود ساخت" است.
-| #یونان🍾
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
⊰ اسطوره ⊱
◈ خدایان فرعی : - پرسفونه (نام رومی↭پروسرپینا) : در اسطورههای یونان دختر زئوس و دیمیتر (دمتر) و ملکهٔ جهان زیرین و همسر خدای مردگان هادس است. او را کورئه یا کوره به معنای "دوشیزه" یا "دختر" نیز مینامند. هومر او را به صورت شاهزاده خانمی باشکوه و نیرومند…
- هارمونیا (نام رومی↭کونکوردیا) :
در اساطیر یونانی, الهه جاویدان هماهنگی و هارمونی میباشد.
همسرش کادموس, پادشاه و بنیانگذار شهر تبای بود.
آنها صاحب چهار فرزند دختر به نامهای اینو، آتونوئه، آگاوه و سمله و همچنین دو پسر به نامهای پلیدروس و ایلیریئوس شدند.
با توجه به اسناد موجود, هارمونیا دختر آرس و آفرودیت است, ولی برخی هارمونیا را فرزند هفائستوس و آفرودیت میدانند. برخی نیز معتقدند
هارمونیا از جزیره یونانی ساموتراس و دختر الکترا و
زئوس بوده است.
-| #یونان🍒
❥• T.me/MythTweet
در اساطیر یونانی, الهه جاویدان هماهنگی و هارمونی میباشد.
همسرش کادموس, پادشاه و بنیانگذار شهر تبای بود.
آنها صاحب چهار فرزند دختر به نامهای اینو، آتونوئه، آگاوه و سمله و همچنین دو پسر به نامهای پلیدروس و ایلیریئوس شدند.
با توجه به اسناد موجود, هارمونیا دختر آرس و آفرودیت است, ولی برخی هارمونیا را فرزند هفائستوس و آفرودیت میدانند. برخی نیز معتقدند
هارمونیا از جزیره یونانی ساموتراس و دختر الکترا و
زئوس بوده است.
-| #یونان🍒
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
⊰ اسطوره ⊱
♡قصه های عشق: 🍃آپولو و دافنه: دافنه (نام یونانی↭لائورل) یک پری جنگلی و دختر پنیوس, خدای رودخانه بود. او یکی از آن زنان اسطوره ای دارای روح آزاد بود که بیشتر به شکار و ماهیگیری علاقه داشت تا مردان. پدرش امیدی نداشت که او روزی ازدواج کند. آپولو خدا یک روز…
🌞هادس و پرسفون:
هزاران سال پیش الهه ای زیبارو بود که انسان ها و زمین را غذا می داد و آن ها را بسیار دوست داشت. او به آنها کشت گندم و تهیه آذوقه را آموخته بود و همواره کاخ های مجلل کوه های اولمپ را ترک می کرد تا با آدمیان فقیر همسفره شود. این الهه ی زیبا که نامش دیمیتر(دمیتر) بود دختری همچون گلهای بهاری داشت به اسم "پرسفون" که او را از زئوس باردار شده بود. پرسفون همچون دخترکان زیبای سرزمین من عاشق نور خورشید و گلهای وحشی و خندیدن بود همچنین او توانایی این را داشت که چیزهای دوست داشتنی را به کسانی بدهد که او را دوست داشتند. روزی "هادس" خدای مردگان و ثروت که فرمانروای زیر زمین و برادر زئوس بود برای سرکشی امورات به روی زمین آمده بود.
در همان حال "آفرودیت" پسرش اروس, ایزد عشق را فراخواند و به او گفت :
یکی از تیرهای لغزش ناپذیر خود را به سوی قلب هادس رها کن و بگذار تا دیوانه وار عاشق پرسفون شود!
تیر عشق بر قلب هادس نشست و او عاشق پرسفون شد. به نزد زئوس رفت و دخترش را از او خواستگاری کرد. زئوس به او گفت البته باعث افتخار است که پرسفون را به تو بدهم! اما دیمیتر(دمیتر) طاقت دوری دخترش را ندارد ، همچنین پرسفون عاشق نور خورشید و گیاهان است و طاقت تاریکی و زندگی در زیر زمین را ندارد. با این حال اگر اصرار داری تنها راه چاره این است که او را بربایی!
-| #قصه_های_عشق🖤
❥• T.me/MythTweet
هزاران سال پیش الهه ای زیبارو بود که انسان ها و زمین را غذا می داد و آن ها را بسیار دوست داشت. او به آنها کشت گندم و تهیه آذوقه را آموخته بود و همواره کاخ های مجلل کوه های اولمپ را ترک می کرد تا با آدمیان فقیر همسفره شود. این الهه ی زیبا که نامش دیمیتر(دمیتر) بود دختری همچون گلهای بهاری داشت به اسم "پرسفون" که او را از زئوس باردار شده بود. پرسفون همچون دخترکان زیبای سرزمین من عاشق نور خورشید و گلهای وحشی و خندیدن بود همچنین او توانایی این را داشت که چیزهای دوست داشتنی را به کسانی بدهد که او را دوست داشتند. روزی "هادس" خدای مردگان و ثروت که فرمانروای زیر زمین و برادر زئوس بود برای سرکشی امورات به روی زمین آمده بود.
در همان حال "آفرودیت" پسرش اروس, ایزد عشق را فراخواند و به او گفت :
یکی از تیرهای لغزش ناپذیر خود را به سوی قلب هادس رها کن و بگذار تا دیوانه وار عاشق پرسفون شود!
تیر عشق بر قلب هادس نشست و او عاشق پرسفون شد. به نزد زئوس رفت و دخترش را از او خواستگاری کرد. زئوس به او گفت البته باعث افتخار است که پرسفون را به تو بدهم! اما دیمیتر(دمیتر) طاقت دوری دخترش را ندارد ، همچنین پرسفون عاشق نور خورشید و گیاهان است و طاقت تاریکی و زندگی در زیر زمین را ندارد. با این حال اگر اصرار داری تنها راه چاره این است که او را بربایی!
-| #قصه_های_عشق🖤
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
⊰ اسطوره ⊱
🌞هادس و پرسفون: هزاران سال پیش الهه ای زیبارو بود که انسان ها و زمین را غذا می داد و آن ها را بسیار دوست داشت. او به آنها کشت گندم و تهیه آذوقه را آموخته بود و همواره کاخ های مجلل کوه های اولمپ را ترک می کرد تا با آدمیان فقیر همسفره شود. این الهه ی زیبا که…
پرسفون در حالی که فریاد می زد و مادر خود را به کمک می طلبید به زیر زمین برده شد. چون دیمیتر فریاد دخترش را شنید همانند پرنده ای وحشی بر فراز دریا و زمین پر گشود تا دخترش را بیابد اما او را نیافت! خدایان کوه اولمپ هم حقیقت را به او نگفتند. دمیتر هم برای انتقام گیاهان را دستور داد تا نرویند تا قحطی همه جارا فرا گرفت و نیستی و نابودی به انسان رو آورد. خدایان که موقعیت خویش را در خطر می دیدند حقیقت را به او گفتند.
دمیتر با تهدید و اصرار از آنها خواست تا دخترش را به او بازگردانند و در این هنگام تمام فصول سال به زمستان تبدیل شده بود تا مردم نتوانند کشاورزی کنند. او بالاخره توانست آنها را راضی کند تا دخترش را بازگردانند اما به او گفتند پرسفونه در صورتی می تواند بازگردد که هیچ چیز در سرزمین مردگان نخورده باشد.
زئوس کسی را به دنبال پرسفون فرستاد تا او را بیاورد. او به پیش هادس رفت و جریان را برای هادس تعریف کرد و از او خواست پرسفون را بازگرداند.
هادس رندانه و با محبت به پرسفون گفت:
به پیش مادرت برو و بدان که من تو را دوست دارم و بدان که همیشه عاشق تو هستم.
پرسفونه قلبش شاد شد و دانه «اناری» را که هادس به او هدیه داده بود با خوشحالی خورد!
دمیتر و پرسفون در روی زمین یکدیگر را دیدند و در آغوش گرفتند و باز دوباره از حضور پرسفون زمین سبز شد و گلها روییدند و بهار بازگشت.
دیمیتر با هراس از او پرسید که آیا چیزی در زیر زمین خورده است؟ که اگر کسی غذای مردگان را بخورد باید در سرزمین تیره و شوم آنها باقی بماند! پرسفون با اشک داستان انار را تعریف کرد…دیمیتر تصور می کرد که دیگر هیچگاه دخترش را نخواهد دید و کم مانده بود که قالب تهی کند اما در این هنگام "رئا" مادر دمیتر آمد و به او گفت که قرار بر این شد که پرسفون 6 ماه از سال بر روی زمین و پیش تو و 6 ماه دیگر از سال در زیر زمین و پیش هادس بماند...
و این چنین شد که 6 ماه از سال بهار و تابستان است و 6 ماه دیگر از سال پاییز و زمستان…
-| #قصه_های_عشق🤍
❥• T.me/MythTweet
دمیتر با تهدید و اصرار از آنها خواست تا دخترش را به او بازگردانند و در این هنگام تمام فصول سال به زمستان تبدیل شده بود تا مردم نتوانند کشاورزی کنند. او بالاخره توانست آنها را راضی کند تا دخترش را بازگردانند اما به او گفتند پرسفونه در صورتی می تواند بازگردد که هیچ چیز در سرزمین مردگان نخورده باشد.
زئوس کسی را به دنبال پرسفون فرستاد تا او را بیاورد. او به پیش هادس رفت و جریان را برای هادس تعریف کرد و از او خواست پرسفون را بازگرداند.
هادس رندانه و با محبت به پرسفون گفت:
به پیش مادرت برو و بدان که من تو را دوست دارم و بدان که همیشه عاشق تو هستم.
پرسفونه قلبش شاد شد و دانه «اناری» را که هادس به او هدیه داده بود با خوشحالی خورد!
دمیتر و پرسفون در روی زمین یکدیگر را دیدند و در آغوش گرفتند و باز دوباره از حضور پرسفون زمین سبز شد و گلها روییدند و بهار بازگشت.
دیمیتر با هراس از او پرسید که آیا چیزی در زیر زمین خورده است؟ که اگر کسی غذای مردگان را بخورد باید در سرزمین تیره و شوم آنها باقی بماند! پرسفون با اشک داستان انار را تعریف کرد…دیمیتر تصور می کرد که دیگر هیچگاه دخترش را نخواهد دید و کم مانده بود که قالب تهی کند اما در این هنگام "رئا" مادر دمیتر آمد و به او گفت که قرار بر این شد که پرسفون 6 ماه از سال بر روی زمین و پیش تو و 6 ماه دیگر از سال در زیر زمین و پیش هادس بماند...
و این چنین شد که 6 ماه از سال بهار و تابستان است و 6 ماه دیگر از سال پاییز و زمستان…
-| #قصه_های_عشق🤍
❥• T.me/MythTweet