- اکوان دیو :
به روایت شاهنامه فردوسی موجودی با جثه عظیم به رنگ زرد و با خطی سیاه از یال تا دم.
رستم مامور نابودی او شد ولی هرچه گشت دیو را نیافت. خسته در کنار چشمه ای به خواب رفت. اکوان به بالین رستم آمد او را بر دست گرفت و پرسید: تو را بر کوه بیفکنم یا بر دریا؟
رستم میدانست هرچه گوید دیو خلاف آن عمل میکند پس پاسخ داد بر کوه. اکوان او را به دریا افکند رستم خود را نجات داد به مرغزار شتافت و اکوان دیو را با کمند گرفتار و با گرز نابود کرد.
-| #شاهنامه💫
❥• T.me/MythTweet
به روایت شاهنامه فردوسی موجودی با جثه عظیم به رنگ زرد و با خطی سیاه از یال تا دم.
رستم مامور نابودی او شد ولی هرچه گشت دیو را نیافت. خسته در کنار چشمه ای به خواب رفت. اکوان به بالین رستم آمد او را بر دست گرفت و پرسید: تو را بر کوه بیفکنم یا بر دریا؟
رستم میدانست هرچه گوید دیو خلاف آن عمل میکند پس پاسخ داد بر کوه. اکوان او را به دریا افکند رستم خود را نجات داد به مرغزار شتافت و اکوان دیو را با کمند گرفتار و با گرز نابود کرد.
-| #شاهنامه💫
❥• T.me/MythTweet
♡. لیلی و مجنون:
یکی از مثنوی ها خمسه نظامی بر اساس یک داستان عاشقانه عربی.
بنابراین داستان لیلی دختر مهدی بن سعد و قیس بن مُلَوَح (مجنون) که هر دو از قبیله بنی عامر بودند در یک مکتبخانه درس میخواندند.
از اوایل نوجوانی عشقی سوزان در دل آن ها جای گرفت. پدر لیلی به وصلت این دو رضایت نداد و مجنون سر به بیابان گذاشت.
شخصی به نام نوفل از قبیله دیگر به یاری مجنون برخاست و به قبیله لیلی حمله بر تا او را بستاند. اما در حالی که غالب آمده بود تحت تاثیر سخنان پدر لیلی از اقدام خود عدول کرد.
لیلی پس از ازدواجی اجباری در فراق مجنون جان باخت. چون خبر مرگ لیلی به مجنون رسید بر سر مزار معشوقه رفت و همان او نیز زندگی را وداع گفت.
-| #قصه_های_عشق❣
❥• T.me/MythTweet
یکی از مثنوی ها خمسه نظامی بر اساس یک داستان عاشقانه عربی.
بنابراین داستان لیلی دختر مهدی بن سعد و قیس بن مُلَوَح (مجنون) که هر دو از قبیله بنی عامر بودند در یک مکتبخانه درس میخواندند.
از اوایل نوجوانی عشقی سوزان در دل آن ها جای گرفت. پدر لیلی به وصلت این دو رضایت نداد و مجنون سر به بیابان گذاشت.
شخصی به نام نوفل از قبیله دیگر به یاری مجنون برخاست و به قبیله لیلی حمله بر تا او را بستاند. اما در حالی که غالب آمده بود تحت تاثیر سخنان پدر لیلی از اقدام خود عدول کرد.
لیلی پس از ازدواجی اجباری در فراق مجنون جان باخت. چون خبر مرگ لیلی به مجنون رسید بر سر مزار معشوقه رفت و همان او نیز زندگی را وداع گفت.
-| #قصه_های_عشق❣
❥• T.me/MythTweet
-سه گانه آتش دزد[Fire Thief]:
پرومتئوس یک ایزد یونانی است که جرمی مرتکب شده؛ او از زئوس آتش را دزدیده و به انسان ها بخشیده است. زئوس مجازات سختی برایش درنظر می گیرد؛ هر روز صبح پرنده ای (عقاب) غول آسا مامور می شود که او را بکشد و جگرش را بیرون بکشد و چون پرومته نامیراست دوباره زنده میشود...
-| #کتاب📚
❥• T.me/MythTweet
پرومتئوس یک ایزد یونانی است که جرمی مرتکب شده؛ او از زئوس آتش را دزدیده و به انسان ها بخشیده است. زئوس مجازات سختی برایش درنظر می گیرد؛ هر روز صبح پرنده ای (عقاب) غول آسا مامور می شود که او را بکشد و جگرش را بیرون بکشد و چون پرومته نامیراست دوباره زنده میشود...
-| #کتاب📚
❥• T.me/MythTweet
-پرسی جکسون[Percy Jackson]:
پرسی جکسون پسری ۱۲ ساله و اهل نیویورک است که مبتلا به بیماری خوانش پریشی و بیش فعالیست و از تمام مدارسی که در آن تحصیل می کند اخراج شده است. یک روز به هنگامی که از طرف مدرسه پرسی(یانسی) به اردو و به موزه متروپولیتن آمریکا می روند معلم جبر او خانم دادز تبدیل به یک فیوری میشود معلم لاتین او آقای برونر یک شمیر جادویی به نام آب خروشان( ریپتاید) به طرف پرسی پرتاب می کند و پرسی با استفاده از شمشیر خانم دادز را به تارتاروس می فرستد…
-| #کتاب📖
❥• T.me/MythTweet
پرسی جکسون پسری ۱۲ ساله و اهل نیویورک است که مبتلا به بیماری خوانش پریشی و بیش فعالیست و از تمام مدارسی که در آن تحصیل می کند اخراج شده است. یک روز به هنگامی که از طرف مدرسه پرسی(یانسی) به اردو و به موزه متروپولیتن آمریکا می روند معلم جبر او خانم دادز تبدیل به یک فیوری میشود معلم لاتین او آقای برونر یک شمیر جادویی به نام آب خروشان( ریپتاید) به طرف پرسی پرتاب می کند و پرسی با استفاده از شمشیر خانم دادز را به تارتاروس می فرستد…
-| #کتاب📖
❥• T.me/MythTweet
-قهرمانان المپ[The Heroes of Olympu]:
داستان این سری در ادامه مجموعه قبل یعنی پرسی جکسون و خدایان یونان و در مورد پیشگویی بزرگی که ریچل در آخر جلد پرسی جکسون: آخرین المپی انجام میدهد است.
-|#کتاب🖇
❥• T.me/MythTweet
داستان این سری در ادامه مجموعه قبل یعنی پرسی جکسون و خدایان یونان و در مورد پیشگویی بزرگی که ریچل در آخر جلد پرسی جکسون: آخرین المپی انجام میدهد است.
-|#کتاب🖇
❥• T.me/MythTweet
-همای و همایون:
شخصیت های یک مثنوی عاشقانه سروده خواجوی کرمانی.
بنابر داستان، روزی همای، شاهزاده شام در پی شکار به مرغزاری رسید. با راهنمایی یک پریزاد وارد قصری شد و تصویر همایون، دختر فغفور چین، را بر دیوار دید.
بر این نقش دل باخت اما ناگهان خود را در همان مرغزار بازیافت.
همای چنان از عشق همایون بی تاب شده بود که با بهزاد، دوست همزادش سوی چین رفت. پس از ماجراهای بسیار به چین رسید.
همایون را ربود و به خاور برد. اما فغفور چین به حیله آنها را بازگردانید، همایون را به چاهی افکند و شایع کرد که او مرده است. همای آشفته و پریشان سر به بیابان نهاد. بهزاد که از زنده بودن همایون آگاه شده بود همای را یافت و این خبر را به او داد. آنگاه همای با کشتن فغفور همایون را رهانید، سرانجام عاشق و معشوق به وصال هم رسیدند.
-| #قصه_های_عشق❤️
❥• T.me/MythTweet
شخصیت های یک مثنوی عاشقانه سروده خواجوی کرمانی.
بنابر داستان، روزی همای، شاهزاده شام در پی شکار به مرغزاری رسید. با راهنمایی یک پریزاد وارد قصری شد و تصویر همایون، دختر فغفور چین، را بر دیوار دید.
بر این نقش دل باخت اما ناگهان خود را در همان مرغزار بازیافت.
همای چنان از عشق همایون بی تاب شده بود که با بهزاد، دوست همزادش سوی چین رفت. پس از ماجراهای بسیار به چین رسید.
همایون را ربود و به خاور برد. اما فغفور چین به حیله آنها را بازگردانید، همایون را به چاهی افکند و شایع کرد که او مرده است. همای آشفته و پریشان سر به بیابان نهاد. بهزاد که از زنده بودن همایون آگاه شده بود همای را یافت و این خبر را به او داد. آنگاه همای با کشتن فغفور همایون را رهانید، سرانجام عاشق و معشوق به وصال هم رسیدند.
-| #قصه_های_عشق❤️
❥• T.me/MythTweet
🍉افسانه شب یلدا
در روزگاران قدیم در یکی از شهرهای ایران پادشاهی به همراه همسر و تنها دخترش زندگی میکرد. پادشاه و همسرش از مال دنیا هیچ چیز کم نداشتند اما غمی بزرگ بر زندگی آنها سایه انداخته بود زیرا دختر آنها که یلدا نام داشت از بیماری مرموزی رنج میبرد. یلدا روز به روز ضعیف تر و حالش بدتر می شد.
تمام پزشکان از معالجه او عاجز بودند و ماهرترین طبیب شهر گفته بود که دختر پادشاه در بلندترین شب سال جان خواهد سپرد. یکی از روزها نگهبانان با عجله به حضور پادشاه رفتند و گفتند: پیرمردی به مقابل قصر آمده و ادعا میکند که راه معالجه دختر شما را میداند.
پادشاه پیرمرد را به حضور پذیرفت. پیرمرد گفت:
من راه معالجه دختر شما را میدانم، اما شرطی دارم و آن این است که اگر دخترتان بهبود یافت تمام ثروت خود را بین فقیران تقسیم کنید.
پادشاه قبول کرد و جادو گفت تنها را معالجه دختر شما هندوانه است.
پادشاه دستور داد که همه جا را به دنبال هندوانه بگردند اما در فصل پاییز و در هوای سرد و یخبندان هندوانه پیدا نمیشد. آخرین روز پاییز نیز فرا رسید، آن شب دختر پادشاه جان میسپرد. پادشاه به شخصه از قصر خارج شد و به دنبال هندوانه رفت. پس از مدتی وی با ناامیدی از اسب پیاده شد و در حالی که سرش را روی زمین گذاشته بود گریست. اشک های او موجب شد که مقداری از برف ها آب شود و جسم سبز رنگی پدیدار شد. پادشاه با خوشحالی چند هندوانه با خود به قصر برد و دختر پادشاه خوردن هندوانه بهبود یافت.
پادشاه به قول خود عمل کرد و نمام ثروتش را به نیازمندان بخشید. از آن زمان رسم بر این شد که مردم در شب یلدا هندوانه و تخمه و آجیل بخورند و به جشن و سرور بپردازند.
❥• T.me/MythTweet
در روزگاران قدیم در یکی از شهرهای ایران پادشاهی به همراه همسر و تنها دخترش زندگی میکرد. پادشاه و همسرش از مال دنیا هیچ چیز کم نداشتند اما غمی بزرگ بر زندگی آنها سایه انداخته بود زیرا دختر آنها که یلدا نام داشت از بیماری مرموزی رنج میبرد. یلدا روز به روز ضعیف تر و حالش بدتر می شد.
تمام پزشکان از معالجه او عاجز بودند و ماهرترین طبیب شهر گفته بود که دختر پادشاه در بلندترین شب سال جان خواهد سپرد. یکی از روزها نگهبانان با عجله به حضور پادشاه رفتند و گفتند: پیرمردی به مقابل قصر آمده و ادعا میکند که راه معالجه دختر شما را میداند.
پادشاه پیرمرد را به حضور پذیرفت. پیرمرد گفت:
من راه معالجه دختر شما را میدانم، اما شرطی دارم و آن این است که اگر دخترتان بهبود یافت تمام ثروت خود را بین فقیران تقسیم کنید.
پادشاه قبول کرد و جادو گفت تنها را معالجه دختر شما هندوانه است.
پادشاه دستور داد که همه جا را به دنبال هندوانه بگردند اما در فصل پاییز و در هوای سرد و یخبندان هندوانه پیدا نمیشد. آخرین روز پاییز نیز فرا رسید، آن شب دختر پادشاه جان میسپرد. پادشاه به شخصه از قصر خارج شد و به دنبال هندوانه رفت. پس از مدتی وی با ناامیدی از اسب پیاده شد و در حالی که سرش را روی زمین گذاشته بود گریست. اشک های او موجب شد که مقداری از برف ها آب شود و جسم سبز رنگی پدیدار شد. پادشاه با خوشحالی چند هندوانه با خود به قصر برد و دختر پادشاه خوردن هندوانه بهبود یافت.
پادشاه به قول خود عمل کرد و نمام ثروتش را به نیازمندان بخشید. از آن زمان رسم بر این شد که مردم در شب یلدا هندوانه و تخمه و آجیل بخورند و به جشن و سرور بپردازند.
❥• T.me/MythTweet
ترول [Troll]:
در فرهنگ عامه اسکاندیناویی ها، هیولای غول پیکری که گاه دارای قدرت های جادوییست. ترول ها که با انسان ها دشمنی می ورزند در قصرهایشان زندگی میکنند و با تاریکی هوا نواحی اطراف را تحت سیطره خود در می آورند. اگر در معرض آفتاب قرار بگیرند می ترکند یا سنگ میشوند.
در داستان های جدید ترول ها معمولا به اندازه انسان یا موجودات کوچکتری مثل دورف ها و اِلف هایند. آنان در کوهستان زندگی میکنند, گاه دوشیزگان را می ربایند و می تواند تغییر شکل دهند و آینده را ببینند.
-| #شیاطین🥀
❥• T.me/MythTweet
در فرهنگ عامه اسکاندیناویی ها، هیولای غول پیکری که گاه دارای قدرت های جادوییست. ترول ها که با انسان ها دشمنی می ورزند در قصرهایشان زندگی میکنند و با تاریکی هوا نواحی اطراف را تحت سیطره خود در می آورند. اگر در معرض آفتاب قرار بگیرند می ترکند یا سنگ میشوند.
در داستان های جدید ترول ها معمولا به اندازه انسان یا موجودات کوچکتری مثل دورف ها و اِلف هایند. آنان در کوهستان زندگی میکنند, گاه دوشیزگان را می ربایند و می تواند تغییر شکل دهند و آینده را ببینند.
-| #شیاطین🥀
❥• T.me/MythTweet
••فیلم: فنا ناپذیران[Immortals]
خلاصه: داستان زمینه ای فیلم Immortals چنین است که بعد از جنگی خونین که با پیروزی خدایان ( به رهبری زئوس) پایان یافته، تیتان ها در سیاهچاله های اعماق کوه تاراتاروس زندانی شده اند. شاه هایپریون (Mickey Rourke) باور خود به خیرخواهی خدایان را از دست داده است (آنها اجازه دادند همسر و فرزندش کشته شوند) و می خواهد آتش نبرد را مجدداً شعله ور سازد. برای اینکار، باید کمان اپیروس را که محل آن از چشم انسان ها و موجودات نامیرا پنهان است، به دست آورد. او به جستجوی فیدرا پیشگوی معبد اوراکل (Frieda Pinto) می رود، چون فکر می کند فیدرا می تواند “ببیند” کمان کجاست. تسئوس (Henry Cavill) سربازی که می خواهد از هایپریون به خاطر کشتن مادرش انتقام بگیرد، قبل از اینکه فیدرا به چنگ او بیفتد، به محافظت از فیدرا می پردازد. تسئوس و فیدرا به همراهی استاوروس (Stephen Dorff) در تلاش برای پیدا کردن کمان هستند تا نگذارند هایپریون آن را بیابد و تیتان ها را آزاد کند. در همین حین زئوس (Luke Evans) و سایر خدایان المپی تنها شاهد ماجرا هستند، زیرا یکی از دستور های خدای نخستین آنها را از اینکه مستقیماً دست به اقدامی بزنند که در زندگی انسانها تأثیری داشته باشد، منع می کند.
-| #معرفی_فیلم🎥
❥• T.me/MythTweet
خلاصه: داستان زمینه ای فیلم Immortals چنین است که بعد از جنگی خونین که با پیروزی خدایان ( به رهبری زئوس) پایان یافته، تیتان ها در سیاهچاله های اعماق کوه تاراتاروس زندانی شده اند. شاه هایپریون (Mickey Rourke) باور خود به خیرخواهی خدایان را از دست داده است (آنها اجازه دادند همسر و فرزندش کشته شوند) و می خواهد آتش نبرد را مجدداً شعله ور سازد. برای اینکار، باید کمان اپیروس را که محل آن از چشم انسان ها و موجودات نامیرا پنهان است، به دست آورد. او به جستجوی فیدرا پیشگوی معبد اوراکل (Frieda Pinto) می رود، چون فکر می کند فیدرا می تواند “ببیند” کمان کجاست. تسئوس (Henry Cavill) سربازی که می خواهد از هایپریون به خاطر کشتن مادرش انتقام بگیرد، قبل از اینکه فیدرا به چنگ او بیفتد، به محافظت از فیدرا می پردازد. تسئوس و فیدرا به همراهی استاوروس (Stephen Dorff) در تلاش برای پیدا کردن کمان هستند تا نگذارند هایپریون آن را بیابد و تیتان ها را آزاد کند. در همین حین زئوس (Luke Evans) و سایر خدایان المپی تنها شاهد ماجرا هستند، زیرا یکی از دستور های خدای نخستین آنها را از اینکه مستقیماً دست به اقدامی بزنند که در زندگی انسانها تأثیری داشته باشد، منع می کند.
-| #معرفی_فیلم🎥
❥• T.me/MythTweet
❧مکاتب ادبی:
مکاتب ادبی در جهان به عنوان جریان های ادبی, فکری, اجتماعی و فنی شناخته شده اند.
رشد و شکوفایی مکاتب ادبی در ادبیات مغرب زمین از دوره رنسانس اروپا و استقرار کلاسیک و حاکمیت اصول هنری و فکری آغاز شد.
بعضی از مکاتب ادبی صرفا محتوای ادبی دارند و برخی نیز محتوای هنری و برخی نیز در بیان ادبی و هنری مشترک اند. مانند: کوبیسم, کلاسی سیسم, ناتورالیسم و... و ما آن را به دو دسته تحت عنوان مکاتب ادبی و هنری تفکیک میکنیم.
-| #مکاتب_ادبی📝
❥• T.me/MythTweet
مکاتب ادبی در جهان به عنوان جریان های ادبی, فکری, اجتماعی و فنی شناخته شده اند.
رشد و شکوفایی مکاتب ادبی در ادبیات مغرب زمین از دوره رنسانس اروپا و استقرار کلاسیک و حاکمیت اصول هنری و فکری آغاز شد.
بعضی از مکاتب ادبی صرفا محتوای ادبی دارند و برخی نیز محتوای هنری و برخی نیز در بیان ادبی و هنری مشترک اند. مانند: کوبیسم, کلاسی سیسم, ناتورالیسم و... و ما آن را به دو دسته تحت عنوان مکاتب ادبی و هنری تفکیک میکنیم.
-| #مکاتب_ادبی📝
❥• T.me/MythTweet
⊰ اسطوره ⊱
-Siren🧜♀ ❥• T.me/MythTweet
••سریال: سایرن[Siren]:
سایرن ، نام سریالی فانتزی و مهیج است که توسط اریک والد ساخته است. سریال سایرن ما را به درون شهری دریایی به نام بریستول کوو میبرد ، شهری که بیشتر برای افسانههایی شناخته میشود که میگوید این شهر زمانی خانهی موجوداتی افسانهای بوده است. در این بین ، هنگامی که غریبهای مرموز وارد شهر میشود ، تمام این فرهنگهای عامه رنگ واقعیت به خود میگیرند و نبرد بین انسان و دریا به سمتی هولناک کشیده میشود و…
-| #معرفی_فیلم📽
❥• T.me/MythTweet
سایرن ، نام سریالی فانتزی و مهیج است که توسط اریک والد ساخته است. سریال سایرن ما را به درون شهری دریایی به نام بریستول کوو میبرد ، شهری که بیشتر برای افسانههایی شناخته میشود که میگوید این شهر زمانی خانهی موجوداتی افسانهای بوده است. در این بین ، هنگامی که غریبهای مرموز وارد شهر میشود ، تمام این فرهنگهای عامه رنگ واقعیت به خود میگیرند و نبرد بین انسان و دریا به سمتی هولناک کشیده میشود و…
-| #معرفی_فیلم📽
❥• T.me/MythTweet
⊰ اسطوره ⊱
-The Lord Of the Rings🖤 ❥• T.me/MythTweet
-ارباب حلقه ها[The Lord of the rings]:
فیلمی فانتزی حماسی بهکارگردانی پیتر جکسون است که براساس رمان ارباب حلقهها بهقلم جی. آر. آر. تالکین ساخته شدهاست.
تالکین در کتاب، به داستان ساخته شدن این حلقهی قدرتمند میپردازد؛ سرزمین میانه از ملل مختلفی از جمله «اِلفها»، «دورفها»، «اِنتها»، «آدمها» و «اُرگها» تشکیل شده بود. هرکدام از فرمانروایان یک حلقهی قدرت داشت و بر منطقهی خویش حکومت میکرد، اما ناگهان ارباب تاریکی “سائورون” با ایجاد اتحادی، تمام قدرتهای ملل مختلف را با یکدیگر ترکیب کرد، تا حلقهی یکتایی بسازد و کنترل همه چیز را در دست بگیرد؛ به همین دلیل «ارباب حلقهها» خوانده شد. اما در طول جنگهای طولانی این حلقه برای مدتی طولانی ناپدید میشود...
-| #معرفی_فیلم🎞
❥• T.me/MythTweet
فیلمی فانتزی حماسی بهکارگردانی پیتر جکسون است که براساس رمان ارباب حلقهها بهقلم جی. آر. آر. تالکین ساخته شدهاست.
تالکین در کتاب، به داستان ساخته شدن این حلقهی قدرتمند میپردازد؛ سرزمین میانه از ملل مختلفی از جمله «اِلفها»، «دورفها»، «اِنتها»، «آدمها» و «اُرگها» تشکیل شده بود. هرکدام از فرمانروایان یک حلقهی قدرت داشت و بر منطقهی خویش حکومت میکرد، اما ناگهان ارباب تاریکی “سائورون” با ایجاد اتحادی، تمام قدرتهای ملل مختلف را با یکدیگر ترکیب کرد، تا حلقهی یکتایی بسازد و کنترل همه چیز را در دست بگیرد؛ به همین دلیل «ارباب حلقهها» خوانده شد. اما در طول جنگهای طولانی این حلقه برای مدتی طولانی ناپدید میشود...
-| #معرفی_فیلم🎞
❥• T.me/MythTweet