⊰ اسطوره ⊱
6.44K subscribers
55 photos
7 videos
14 files
232 links
“𝘋𝘳𝘦𝘢𝘮 𝘖𝘳 𝘙𝘦𝘢𝘭𝘪𝘵𝘺...?
Download Telegram
⊰ اسطوره ⊱
‌که شیرین را به حرمسرایش بیاورد. اما شیرین پیام می‌دهد فقط در صورتی به کاخ خسرو ‌می‌‌آید که آشکارا مراسم ازدواج او برگزار شود. خسرو که از به‌دست آوردن شیرین ناامید شده‌است به دنبال دلدار دیگری به‌نام شکر می‌رود. اما این زیبارو عیبی بزرگ دارد؛ او بسیار گستاخ…
اما شیرین بار دیگر چهره درهم می‌کشد. شاپور در گوش شاه علت ناراحتی شیرین را جلوگیری از بدنامیش می‌داند و خسرو سوگند می‌خورد جز به رسم و آئین دست به‌سوی شیرین دراز نکند. پس همان شب شیرین را به قصر برمی‌گرداند و مقدمات ازدواج با او را فراهم می‌کند. مدتی بعد شاه، باشکوه تمام عروسش را به مدائن می‌آورد.
در شب عروسی، شیرین به خسرو پیام می‌دهد امشب از باده‌گساری و مستی صرف‌نظر کن. اما خسرو به‌رسم همیشگی، شراب‌خواری از حد گذرانده و مست و لایعقل به حجله می‌آید. شیرین که از این کار خسرو دلخور شده است؛ برای تنبیه او، دایه‌اش را لباس عروس پوشانده و به حجله می‌فرستد. اما پس از مدتی، از فریاد کمک پیرزن متوجه می‌شود خسرو آن‌چنان مست نیست که فرق گل و خار را نفهمد. بنابراین در کمال زیبائی و دلبری، قدم به حجله‌ی خسرو می‌گذارد.
پس از ازدواج، خسرو با تشویق شیرین، به گسترش عدل و دانش می‌کوشد؛ مجلس می‌آراید و از دانشمندان حکمت می‌آموزد.
خسرو از مریم پسری بدنهاد به‌نام شیرویه دارد که در بددلی آن‌چنان است که در هنگام عروسی خسرو و شیرین می‌گوید: « کاش شیرین همسر من بود». شیرویه هنگامی که به جوانی می‌رسد؛ زمانی که خسرو برای عبادت به آتشکده رفته است زمام امور را در دست می‌گیرد و خسرو را زندانی می‌کند. در زندان تنها مونس او، همسر وفادارش شیرین است که از او دلجوئی می‌کند. شبی پس از آن‌که شیرین با کلام مهربانش به خسرو دلداری می‌دهد؛ هر دو به‌خواب می‌روند. ناگهان به دستور شیرویه، دژخیمی وارد زندان شده و با خنجر، پهلو و جگرگاه خسرو را از هم می‌درد. خسرو از شدت درد بیدار می‌شود و خود را زخمی و خونین می‌بیند. او که به خاطر خونریزی زیاد تشنه شده است تصمیم می‌گیرد شیرین را بیدارکند تا ظرف آبی به‌دستش دهد. اما می‌اندیشد اگر شیرین را در این حال بیدار کنم وقتی مرا این‌چنین خون‌آلود ببیند دیگر از شدت گریه و زاری خوابش نخواهد برد. پس به‌خاطر آرامش شیرین، تنها و غمگین و تشنه به تلخی جان می‌سپارد.
مدتی بعد، شیرین از رطوبت خون خسرو بیدار می‌شود؛ او که خواب بدی هم دیده است؛ پیکرشوهرش را غرق خون می‌بیند. شیرین فریاد به گریه و زاری بلند می‌کند و پس از عزاداری و شیون بسیار، پیکر خسرو را با گلاب و کافور می‌شوید و آماده‌ی برگزاری مراسم مرگ او می‌شود.
شیرویه که دلباخته‌ی شیرین است پنهانی به او پیغام می‌دهد: «دل‌خوش باش. من عاشق توام و پس از چند هفته سوگواری، تو را به همسری خود در می‌آورم و دوباره ملکه‌ی ایران زمین خواهی شد. » شیرین با این‌که از این بی‌شرمی و گستاخی شیرویه خشمگین است اعتراضی نمی‌کند تا او را فریب دهد. سپس تمام اسباب و لوازم و لباس‌های خسرو را به فقیران می‌بخشد.
در مراسم تشییع، به رسم زرتشتیان پیکر خسرو را در تابوتی گذاشته و به دخمه می‌برند. به دنبال تابوت شاه، شیرین چون عروسی با زیباترین لباس و آرایش، پای‌کوبان و شادی‌کنان قدم برمی‌دارد؛ به‌شکلی که گمان می‌رود از مرگ خسرو غمگین نیست. او هنگامی که جسد خسرو را در دخمه می‌گذارند؛ دیگران را از دخمه بیرون می‌فرستد تا با خسرو وداع کند. سپس با خنجری به سوی پیکر خسرو می‌رود. محل زخم خسرو را باز می‌کند ؛ بر آن بوسه می‌زند و همان محل از جگرگاه و پهلوی خود را با خنجر از هم می‌درد. زخم خسرو با خون شیرین تازه می‌شود. شیرین فریاد می‌زند: « اکنون دل به دلدار پیوست و جان به جانان رسید. » آنگاه لب بر لب خسرو می‌گذارد و در آغوش او جان می‌سپارد.

-| #قصه_های_عشق🌸
❥• T.me/MythTweet
اگه قصه عشق خسرو و شیرین و خوندین, طرفدار کی هستین؟ (من خودم خسرو رو دوس دارم)
Anonymous Poll
53%
خسرو
47%
فرهاد
💡چجوری پست های بلند رو بخونیم؟

بعضی از ممبرها گفتن پست ها بلنده ما حوصلمون نمیاد بخونیم پست های طولانی نذار ولی بعضی وقت ها واقعا نمیشه پست ها رو کوتاه کرد مثلا خود کتاب خسرو و شیرین و در نظر بگیرین چقد طولانیه نمیشه توی یه پست خلاصه گذاشت, بخاطر همین تصمیم گرفتم چندتا راهکار برای خوندن این پست ها بذارم :

📌بهترین روش تیکه تیکه خوندنه
مثلا اگه درمورد موضوعی چندتا پست هست میتونین یکیشون رو بخونین بعد برین سراغ یه کار دیگه نیم ساعت بعد یکی دیگه رو بخونین
مثل کتاب خوندن, همه کتاب رو نمیشه یه شبه خوند, تیکه تیکه خوندن بهترین روشه
📌اگه باز هم حوصلتون نمیاد میتونین تعداد خط هایی که میخونین رو به تدریج زیاد کنین, مثلا بار اول سه خط, بار دوم چهار خط, بار سوم پنج خط و...
📌اگه حواستون پرت نمیشه میتونین موزیک بی کلام گوش بدین

اگه شما هم روشی بلدین, تو ناشناس بگین که اضافه کنم🌸

-| #نکات🔍
مناظره فرهاد با خسرو رو بذارم؟
Anonymous Poll
70%
آره
30%
نه
✽ مناظره خسرو با فرهاد :

نخستین بار گفتش کز کجائی
بگفت از دار ملک آشنائی

بگفت آنجا به صنعت در چه کوشند
بگفت انده خرند و جان فروشند

بگفتا جان فروشی در ادب نیست
بگفت از عشقبازان این عجب نیست

بگفت از دل شدی عاشق بدین سان؟
بگفت از دل تو می‌گوئی من از جان

بگفتا عشق شیرین بر تو چونست
بگفت از جان شیرینم فزونست

بگفتا هر شبش بینی چو مهتاب
بگفت آری چو خواب آید کجا خواب

بگفتا دل ز مهرش کی کنی پاک
بگفت آنگه که باشم خفته در خاک

بگفتا گر خرامی در سرایش
بگفت اندازم این سر زیر پایش

بگفتا گر کند چشم تو را ریش
بگفت این چشم دیگر دارمش پیش

بگفتا گر کسیش آرد فرا چنگ
بگفت آهن خورد ور خود بود سنگ

بگفتا گر نیابی سوی او راه
بگفت از دور شاید دید در ماه

بگفتا دوری از مه نیست در خور
بگفت آشفته از مه دور بهتر

بگفتا گر بخواهد هر چه داری
بگفت این از خدا خواهم به زاری

بگفتا گر به سر یابیش خوشنود
بگفت از گردن این وام افکنم زود

بگفتا دوستیش از طبع بگذار
بگفت از دوستان ناید چنین کار

بگفت آسوده شو که این کار خامست
بگفت آسودگی بر من حرام است

بگفتا رو صبوری کن در این درد
بگفت از جان صبوری چون توان کرد

بگفت از صبر کردن کس خجل نیست
بگفت این دل تواند کرد دل نیست

بگفت از عشق کارت سخت زار است
بگفت از عاشقی خوش تر چکار است

-| #شعر🌻
❥• T.me/MythTweet
⊰ اسطوره ⊱
✽ مناظره خسرو با فرهاد : نخستین بار گفتش کز کجائی بگفت از دار ملک آشنائی بگفت آنجا به صنعت در چه کوشند بگفت انده خرند و جان فروشند بگفتا جان فروشی در ادب نیست بگفت از عشقبازان این عجب نیست بگفت از دل شدی عاشق بدین سان؟ بگفت از دل تو می‌گوئی من از جان…
بگفتا جان مده بس دل که با اوست
بگفتا دشمنند این هر دو بی دوست

بگفتا در غمش می‌ترسی از کس
بگفت از محنت هجران او بس

بگفتا هیچ هم خوابیت باید
بگفت ار من نباشم نیز شاید

بگفتا چونی از عشق جمالش
بگفت آن کس نداند جز خیالش

بگفت از دل جدا کن عشق شیرین
بگفتا چون زیم بی‌جان شیرین

بگفت او آن من شد زو مکن یاد
بگفت این کی کند بیچاره فرهاد

بگفت ار من کنم در وی نگاهی
بگفت آفاق را سوزم به آهی

چو عاجز گشت خسرو در جوابش
نیامد بیش پرسیدن صوابش

به یاران گفت کز خاکی و آبی
ندیدم کس بدین حاضر جوابی

به زر دیدم که با او بر نیایم
چو زرش نیز بر سنگ آزمایم

گشاد آنگه زبان چون تیغ پولاد
فکند الماس را بر سنگ بنیاد

که ما را هست کوهی بر گذرگاه
که مشکل می‌توان کردن بدو راه

میان کوه راهی کند باید
چنانک آمد شد ما را بشاید

بدین تدبیر کس را دسترس نیست
که کار تست و کار هیچ کس نیست

به حق حرمت شیرین دلبند
کز این بهتر ندانم خورد سوگند

که با من سر بدین حاجت در آری
چو حاجت مندم این حاجت برآری

جوابش داد مرد آهنین چنگ
که بردارم ز راه خسرو این سنگ

به شرط آنکه خدمت کرده باشم
چنین شرطی به جای آورده باشم

دل خسرو رضای من بجوید
به ترک شکر شیرین بگوید

-| #شعر🌻
❥• T.me/MythTweet
⊰ اسطوره ⊱
بگفتا جان مده بس دل که با اوست بگفتا دشمنند این هر دو بی دوست بگفتا در غمش می‌ترسی از کس بگفت از محنت هجران او بس بگفتا هیچ هم خوابیت باید بگفت ار من نباشم نیز شاید بگفتا چونی از عشق جمالش بگفت آن کس نداند جز خیالش بگفت از دل جدا کن عشق شیرین بگفتا چون…
چنان در خشم شد خسرو ز فرهاد
که حلقش خواست آزردن به پولاد

دگر ره گفت ازین شرطم چه باکست
که سنگ است آنچه فرمودم نه خاکست

اگر خاکست چون شاید بریدن
و گر برد کجا شاید کشیدن

به گرمی گفت کاری شرط کردم
و گر زین شرط برگردم نه مردم

میان دربند و زور دست بگشای
برون شو دست برد خویش بنمای

چو بشنید این سخن فرهاد بی‌دل
نشان کوه جست از شاه عادل

به کوهی کرد خسرو رهنمونش
که خواند هر کس اکنون بی ستونش

به حکم آنکه سنگی بود خارا
به سختی روی آن سنگ آشکارا

ز دعوی گاه خسرو با دلی خوش
روان شد کوهکن چون کوه آتش

بر آن کوه کمرکش رفت چون باد
کمر دربست و زخم تیشه بگشاد

نخست آزرم آن کرسی نگهداشت
بر او تمثال‌های نغز بنگاشت

به تیشه صورت شیرین بر آن سنگ
چنان بر زد که مانی نقش ارژنگ

پس آنگه از سنان تیشه تیز
گزارش کرد شکل شاه و شبدیز

بر آن صورت شنیدی کز جوانی
جوانمردی چه کرد از مهربانی

وزان دنبه که آمد پیه پرورد
چه کرد آن پیرزن با آن جوانمرد

اگرچه دنبه بر گرگان تله بست
به دنیه شیر مردی زان تله رست

چو پیه از دنیه زان سان دید بازی
تو بر دنبه چرا پیه می‌گدازی

مکن کین میش دندان پیر دارد
به خوردن دنبه‌ای دلگیر دارد

چو برنج طالعت نمد ذنب دار
ز پس رفتن چرا باید ذنب دار

-| #شعر🌻
❥• T.me/MythTweet
⚘ تابلوی سقوط ایکاروس [Icarus Falls]
اثر "پابلو پیکاسو"
❥• T.me/MythTweet
⊰ اسطوره ⊱
⚘ تابلوی سقوط ایکاروس [Icarus Falls] اثر "پابلو پیکاسو" ❥• T.me/MythTweet
- ایکاروس [Icarus] :
در اساطیر یونانی پسر دایدالوس. او با بالهای مومی که پدرش ساخته بود از چنگ مینوتور گریخت تا نزدیکی خورشید پرواز کرد و به سبب ذوب شدن موم به دریای اژه فرو افتاد. در اين فرهنگ غربی ایکاروس مظهر خودخواهی شناخته شده و سقوط او موضوع کار بسیاری از هنرمندان بوده از جمله : بروگل, کانوا و پیکاسو.

-| #هنر_و_اسطوره🌹
❥• T.me/MythTweet
Forwarded from ⊰ اسطوره ⊱
←تست آرکتایپ (کهن شناسی) :

با انجام تست زیر آرکتایپ خود را بشناسید :

http://www.khodshenas.ir/ArcheTypes/TestResult

-| #تست_آرکتایپ
❥• T.me/MythTweet
- سیاوش :
پسر کیکاووس از مادری تورانی. به سرپرستی رستم پرورش یافت.در جوانی نامادری اش سودابه به او دل بست ولی سیاوش عشق وی را نپذیرفت. سودابه از سر کینه اتهام خیانت به او زد. سیاوش برای اثبات بی گناهی خویش با اسب سیاه از میان آتش گذشت. سپس کیکاوس او را به نبرد با افراسیاب فرستاد. او که جوانی صلح طلب بود پیشنهاد آشتی افراسیاب را پذیرفت و در توران ماند، با فرنگیس دختر افراسیاب ازدواج کرد و حاصل این ازدواج کیخسرو بود. گرسیوز برادر افراسیاب وی را به جنگ با سیاوش تحریک کرد سرانجام سیاوش را اسیر کردند و گردن زدند بعد ها کیخسرو انتقام خون پدرش را گرفت.

-| #شاهنامه🌸
❥• T.me/MythTweet
- اکوان دیو :
به روایت شاهنامه فردوسی موجودی با جثه عظیم به رنگ زرد و با خطی سیاه از یال تا دم.
رستم مامور نابودی او شد ولی هرچه گشت دیو را نیافت. خسته در کنار چشمه ای به خواب رفت. اکوان به بالین رستم آمد او را بر دست گرفت و پرسید: تو را بر کوه بیفکنم یا بر دریا؟
رستم میدانست هرچه گوید دیو خلاف آن عمل میکند پس پاسخ داد بر کوه. اکوان او را به دریا افکند رستم خود را نجات داد به مرغزار شتافت و اکوان دیو را با کمند گرفتار و با گرز نابود کرد.

-| #شاهنامه💫
❥• T.me/MythTweet
♡. لیلی و مجنون:

یکی از مثنوی ها خمسه نظامی بر اساس یک داستان عاشقانه عربی.
بنابراین داستان لیلی دختر مهدی بن سعد و قیس بن مُلَوَح (مجنون) که هر دو از قبیله بنی عامر بودند در یک مکتبخانه درس میخواندند.
از اوایل نوجوانی عشقی سوزان در دل آن ها جای گرفت. پدر لیلی به وصلت این دو رضایت نداد و مجنون سر به بیابان گذاشت.
شخصی به نام نوفل از قبیله دیگر به یاری مجنون برخاست و به قبیله لیلی حمله بر تا او را بستاند. اما در حالی که غالب آمده بود تحت تاثیر سخنان پدر لیلی از اقدام خود عدول کرد.
لیلی پس از ازدواجی اجباری در فراق مجنون جان باخت. چون خبر مرگ لیلی به مجنون رسید بر سر مزار معشوقه رفت و همان او نیز زندگی را وداع گفت.

-| #قصه_های_عشق
❥• T.me/MythTweet
⇜تم از آپولو [Apollo]
❥• T.me/MythTweet
-سه گانه آتش دزد[Fire Thief]:
پرومتئوس یک ایزد یونانی است که جرمی مرتکب شده؛ او از زئوس آتش را دزدیده و به انسان ها بخشیده است. زئوس مجازات سختی برایش درنظر می گیرد؛ هر روز صبح پرنده ای (عقاب) غول آسا مامور می شود که او را بکشد و جگرش را بیرون بکشد و چون پرومته نامیراست دوباره زنده میشود...

-| #کتاب📚
❥• T.me/MythTweet
-پرسی جکسون[Percy Jackson]:
پرسی جکسون پسری ۱۲ ساله و اهل نیویورک است که مبتلا به بیماری خوانش پریشی و بیش فعالیست و از تمام مدارسی که در آن تحصیل می کند اخراج شده است. یک روز به هنگامی که از طرف مدرسه پرسی(یانسی) به اردو و به موزه متروپولیتن آمریکا می روند معلم جبر او خانم دادز تبدیل به یک فیوری می‌شود معلم لاتین او آقای برونر یک شمیر جادویی به نام آب خروشان( ریپتاید) به طرف پرسی پرتاب می کند و پرسی با استفاده از شمشیر خانم دادز را به تارتاروس می فرستد…

-| #کتاب📖
❥• T.me/MythTweet
-قهرمانان المپ[The Heroes of Olympu]:
داستان این سری در ادامه مجموعه قبل یعنی پرسی جکسون و خدایان یونان و در مورد پیشگویی بزرگی که ریچل در آخر جلد پرسی جکسون: آخرین المپی انجام می‌دهد است.

-|#کتاب🖇
❥• T.me/MythTweet
-همای و همایون:

شخصیت های یک مثنوی عاشقانه سروده خواجوی کرمانی.
بنابر داستان، روزی همای، شاهزاده شام در پی شکار به مرغزاری رسید. با راهنمایی یک پریزاد وارد قصری شد و تصویر همایون، دختر فغفور چین، را بر دیوار دید.
بر این نقش دل باخت اما ناگهان خود را در همان مرغزار بازیافت.
همای چنان از عشق همایون بی تاب شده بود که با بهزاد، دوست همزادش سوی چین رفت. پس از ماجراهای بسیار به چین رسید.
همایون را ربود و به خاور برد. اما فغفور چین به حیله آنها را بازگردانید، همایون را به چاهی افکند و شایع کرد که او مرده است. همای آشفته و پریشان سر به بیابان نهاد. بهزاد که از زنده بودن همایون آگاه شده بود همای را یافت و این خبر را به او داد. آنگاه همای با کشتن فغفور همایون را رهانید، سرانجام عاشق و معشوق به وصال هم رسیدند.

-| #قصه_های_عشق❤️
❥• T.me/MythTweet