و آنچه که میگفت
440 subscribers
1.35K photos
105 videos
59 files
57 links
⭐️ مطلب باید ارزشمند باشد نه حجیم
در صورتیکه تمایل دارید، در خصوص هر پست بحث و گفتگو کنید میتوانید عضو گروه عالم ذهن شده و در آنجا در خصوص مطالب هم اندیشی کنید.

ادمین: @omoridi
Download Telegram
فصل ۲۰ و ۲۱ کتاب خنوخ

خنوخ را به آسمان هفتم بردند؛ جایی که نورى عظیم و صفوف آتشین فرشتگان بزرگ دیده می‌شد:
کروبیان، سرافیم، تخت‌ها، نیروها، قلمروها، فرمانروایی‌ها و فرشتگانی با چشم‌های فراوان.
وحشت خنوخ را فرا گرفت، اما فرشتگان به او گفتند: دل قوی دار و مترس.
خنوخ خداوند را از دور دید که بر تختی بسیار بلند نشسته بود.
فرشتگان گفتند: در آسمان دهم، که عَرَبوت نام دارد، خداوند حضور دارد و همه لشکرهای آسمان در ده صف در برابر او سر فرود می‌آورند و با نغمه‌های لطیف او را می‌پرستند.

کروبیان و سرافیم، با شش بال و چشمان فراوان، لحظه‌ای از ستایش خداوند بازنمی‌ایستند و پیوسته می‌خوانند: قدوس، قدوس، قدوس، خداوند صبایوت؛ آسمان‌ها و زمین از جلال تو پر است.

فرشتگان ناپدید شدند و خنوخ تنها ماند.
جبرئیل، فرشتهٔ بزرگ، نزد او آمد و گفت: دل قوی دار و مترس. برخیز و با من بیا.» جبرئیل او را برداشت و پیش روی خداوند گذاشت.

خنوخ آسمان هشتم را دید که مَزالوت نام دارد و فصول، باران و خشکسالی را تغییر می‌دهد؛ و آسمان هفتم را که کوخاویم نامیده می‌شود و جایگاه دوازده صورت فلکی است.

#خنوخ #داستان

@MyMindWrite
فصل بیست‌ودوم کتاب خنوخ

خنوخ در آسمان دهم، «عَرَبوت»، روی خداوند را دید؛ نوری همچون آهن گداخته در آتش، پر از شکوه و هیبت، و غیرقابل وصف.

او می‌گوید: چه کسی می‌تواند از عظمت بی‌پایان خدا سخن بگوید؟ نه از تخت او، نه از صفوف بی‌شمار کروبیان و سرافیم، نه از آوازهای پیوستهٔ آنان.

خنوخ بر خاک افتاد، اما خداوند به او فرمود:
دل قوی دار و مترس. برخیز و در ابدیّت پیش رویم بایست.

میکائیل، امیر عظیم، او را برداشت و پیش روی خداوند برد.
خداوند فرمود:
بگذارید خنوخ در حضور من بایستد.

سپس به میکائیل دستور داد جامه‌های زمینی او را از تنش بیرون آورد، با روغن خوشبوی الهی او را مسح کند و جامهٔ جلال بر تنش بگذارد.
خنوخ می‌گوید: نور آن روغن از هر نوری بیشتر بود و بویش چون شبنم شیرین.

آنگاه خداوند فرشتهٔ بزرگ «پراووئیل» را فراخواند؛ فرشته‌ای که همهٔ کارهای خدا را می‌نویسد.
خداوند به او گفت: «کتاب‌ها و قلم تندنویس را بیاور و به خنوخ بسپار؛ کتاب‌های برگزیده و آرام‌بخش را به او بده.»

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
فصل بیست‌وسوم کتاب خنوخ

پراووئیل، فرشتهٔ بزرگِ علم و نوشتن، همهٔ رازهای آسمان و زمین را به خنوخ آموخت:
حرکت عناصر، صدای رعد، گردش خورشید و ماه، تغییر ستارگان، فصل‌ها، سال‌ها، روزها و ساعت‌ها؛ شمار فرشتگان، آوازهایشان، زبان همهٔ موجودات، و همهٔ امور بشر.

سپس به خنوخ گفت: «هرچه به تو آموخته‌ایم نوشته شده است. اکنون بنشین و همهٔ جان‌های انسان‌ها را بنویس؛ جایگاه ابدی هر یک را، زیرا همهٔ جان‌ها پیش از آفرینش جهان برای ابدیت آماده شده‌اند.»

خنوخ می‌گوید: دو برابر سی روز و سی شب نوشتم؛ و در پایان، سیصد و شصت‌وشش کتاب به پایان رساندم.

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
فصل ۲۴ و ۲۵ کتاب خنوخ

خداوند خنوخ را فراخواند و فرمود:
«ای خنوخ محبوب! در سمت چپ من، کنار جبرئیل بنشین.»

خنوخ سر فرود آورد و خداوند رازهایی را با او در میان گذاشت که حتی فرشتگان نیز از آن آگاه نبودند؛ راز آفرینش، پیش از آن‌که چیزی دیده شود، زمانی که تنها خدا در نامرئی‌ها بود و آسوده نبود، زیرا به آفرینش همه چیز می‌اندیشید.

خداوند فرمان داد تا از ژرفای نامرئی، موجودی عظیم به نام اَدوئیل پدیدار شود؛ درون او از نور انباشته بود.
خداوند به او گفت: «از هم گسسته شو و مرئی‌ها از تو بیرون آیند.» اَدوئیل شکافته شد و نور عظیمی بیرون آمد؛ نوری که آغاز آفرینش بود و هر آنچه خدا قصد آفریدنش را داشت، در آن آشکار شد.

خداوند تختی برای خود نهاد، بر آن نشست و به نور فرمود:
«بالاتر بیا و شالودهٔ چیزهای برین باش.» و بالاتر از نور، هیچ چیز نبود.

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
فصل ۲۶ تا ۲۸ کتاب خنوخ

خداوند دوباره در ژرفای نامرئی ندا داد و موجودی عظیم دیگر را فراخواند:
اَرْکِس. اَرکس با سرعت و سنگینی و رنگی سرخ پدیدار شد.
به فرمان خداوند شکافته شد و از درون او تاریکی عظیمی بیرون آمد؛ تاریکی‌ای که شالودهٔ جهان‌های زیرین شد.
خداوند به او گفت: «پایین برو و استوار شو» و اَرکس پایهٔ همهٔ چیزهای زیرین گردید.

سپس خداوند از نور و تاریکی ماده‌ای غلیظ پدید آورد و آن را گسترد تا به آب تبدیل شد. آب‌ها را میان نور و تاریکی قرار داد و هفت فلک درونی ساخت؛ آب‌ها را چون بلور و شیشه، تر و خشک، در گردش عناصر سامان داد و هفت ستاره را در آسمان‌هایشان نهاد.

آنگاه میان نور و تاریکی جدایی افکند و روز و شب را پدید آورد: «شام بود و صبح بود، روز نخست.»

در ادامه، خداوند آسمان را استوار کرد و آب‌های زیر آسمان را گرد آورد. از امواج، صخره‌ای عظیم آفرید و خشکی را پدید آورد و آن را «زمین» نامید.
میانهٔ زمین را «هاویه» خواند، و دریاها را با مرزی جاودانه بست تا از حد خود فراتر نروند.
در همان روز، نخستین آفریده را فراخواند.

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
فصل بیست‌وهشتم کتاب خنوخ

خداوند آسمان را استوار کرد و آب‌های زیر آسمان را در یک مجموعه گرد آورد و آشفتگی را خشکاند.
از دل امواج، صخره‌ای عظیم پدید آورد و خشکی را از آن گسترد و نامش را «زمین» نهاد.
میانهٔ زمین را «هاویه» نامید؛ ژرفایی که معنایش «لُجّه» است.
دریاها را در یک جا گرد آورد و با مرزی جاودانه بست تا از حد خود فراتر نروند.
سپس آسمان را محکم کرد و در همان روز، نخستین آفریده را فراخواند.

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
فصل ۲۹ و ۳۰ کتاب خنوخ
خداوند برای لشکرهای آسمانی، صورتی از آتش پدید آورد. وقتی نگاهش بر صخرهٔ استوار افتاد، از برق چشمانش «برق» آفریده شد؛ پدیده‌ای شگفت‌انگیز که آتش در آب و آب در آتش است، نه آتش آن را خشک می‌کند و نه آب آن را خاموش.

از همان صخره، آتشی عظیم جدا کرد و از آن ده گروه فرشتگان آتشین را آفرید؛ فرشتگانی با سلاح‌های شعله‌ور و جامه‌های سوزان.

اما یکی از سلسله‌های فرشتگان سرکشی کرد و خیال داشت تخت خود را بالاتر از ابرها بگذارد و هم‌رتبهٔ خدا شود. خداوند او و پیروانش را از مقام رفیع فرو انداخت و آنان در فضای بالای لجه سرگردان شدند.

در روز سوم، خداوند زمین را پوشاند از درختان بزرگ، گیاهان و دانه‌ها. فردوس را بنا کرد و گرد آن حصاری نهاد و فرشتگان نگهبان را در آن گماشت.

در روز چهارم، چراغ‌های آسمان را آفرید: ستارگان، خورشید، ماه و هفت فلک با نام‌های باستانی‌شان. خورشید را در مسیر دوازده حیوان فلکی قرار داد و نظم ماه‌ها و رعدها را تعیین کرد.

در روز پنجم، فرمان داد که دریاها ماهی بیاورند و پرندگان و جانوران پدید آیند.

در روز ششم، انسان را از هفت ماده آفرید: جسم از زمین، خون از شبنم، چشم از خورشید، استخوان از سنگ، خرد از چالاکی فرشتگان، رگ و مو از علف، و جان از نفس خدا. به او هفت طبیعت داد و او را فرمانروای زمین ساخت. نامش را «آدم» نهاد و دو راه نور و ظلمت را به او نشان داد تا عشق یا بی‌زاری‌اش آشکار شود. سپس خواب را بر او چیره کرد و از دنده‌اش زنی آفرید و نامش را «حوا» گذاشت.

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
فصل ۳۱ و ۳۲ کتاب خنوخ
آدم بر زمین زندگی یافت و خداوند باغ عدن را در مشرق آفرید تا او فرمان را نگاه دارد.
آسمان‌ها بر او گشوده شد تا سرود فرشتگان و نور جاوید را ببیند.
آدم در فردوس بود، اما شیطان—روح شرّ اماکن زیرین—می‌دانست که خداوند قصد دارد جهانی دیگر بیافریند تا آدم بر آن فرمانروایی کند.
شیطان که پیش‌تر سقوط کرده بود، اندیشهٔ دشمنی با آدم را در سر داشت. او نزد حوا رفت و او را فریفت، اما به آدم نزدیک نشد.
خداوند جهالت را نفرین کرد، اما انسان، زمین و آفریده‌هایش را نفرین نکرد؛ بلکه تنها میوهٔ نافرمانی و کارهای بد انسان را نفرین نمود.

خداوند به آدم گفت:
«تو از خاک هستی و به خاک بازمی‌گردی؛ اما تو را نابود نمی‌کنم، بلکه به همان‌جا بازمی‌فرستم تا در آمدن دوم، دوباره تو را بگیرم.»

آدم تنها پنج ساعت و نیم در فردوس بود. خداوند روز هفتم را برکت داد تا روز آرامش و آسایش باشد.

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
فصل ۳۳ کتاب خنوخ

خداوند روز هشتم را مقرر کرد تا آغاز بی‌زمانی باشد؛ زمانی که شمارش پایان می‌یابد و سال و ماه و روز و ساعت معنا ندارد.
او به خنوخ فرمود:
«هر آنچه دیده‌ای و نوشته‌ای، از آسمان تا زمین، همه آفریدهٔ من است. من جاویدم، با دست‌ها آفریده نشده‌ام و تغییر نمی‌پذیرم. اندیشه‌ام مشاور من است، و حکمتم و سخنم از من پدید می‌آیند. چشمانم همه چیز را می‌بینند، و اگر رویم را برگردانم، همه چیز نابود می‌شود.»

خداوند به خنوخ گفت:
«خرد را به کار گیر و کتاب‌هایی را که نوشته‌ای برگیر. سموئیل و رگوئیل، راهنمایانت، و کتاب‌ها را به تو می‌دهم. به زمین فرود آی و آنچه دیده‌ای را به پسرانت بگو، زیرا همه نیروها آفریدهٔ من‌اند و هیچ کس نمی‌تواند در برابر من بایستد. کتاب‌هایت را میان نسل‌ها و اقوام پخش کن تا بدانند خدایی جز من نیست.»

و خداوند وعده داد که به خاطر نوشته‌های پدران آدم، شیث، انوش، قینان، مهللئیل و یارد، فرشتهٔ بزرگ میکائیل را به عنوان شفیع به خنوخ خواهد داد.

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
فصل‌های ۳۴ تا ۳۸
خداوند فرمود:
«نسل انسان از فرمان من سرپیچی کرده و زمین را با تبهکاری و بی‌بندوباری آلوده ساخته است.
پس توفانی بزرگ خواهد آمد و همهٔ زمین در تاریکی فرو خواهد رفت.»

اما وعده داد که در آینده، نسلی دیگر از مؤمنان پدید خواهد آمد؛
نسلی که کتاب‌های خنوخ و پدرانش را نگاه می‌دارد و نام خدا را به باطل نمی‌برد.

خنوخ سی روز فرصت یافت تا خانواده‌اش را آگاه کند و کتاب‌ها را به آنان بسپارد.
سپس خداوند فرشته‌ای سهمگین را فراخواند که چهرهٔ خنوخ را منجمد کرد تا هیچ کس نتواند آن را ببیند.
و در پایان، فرشتگان او را شبانه بر بسترش نهادند تا روز موعود فرا رسد.

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
فصل ۳۹

خنوخ گفت:
«فرزندانم! سخنان مرا بشنوید، زیرا آنچه می‌گویم از لب‌های خداوند است.
من چهرهٔ او را دیده‌ام که چون آهن گداخته می‌درخشد و می‌سوزد،
و چشمانش چون خورشید می‌تابند و آسمان را از هیبت پر می‌کنند.
دست راست او را دیده‌ام که هنگام یاری، آسمان را پر می‌سازد،
و صدایش را شنیده‌ام که چون رعد در ابرها می‌غرد.»

او هشدار داد:
«حضور در برابر فرمانروای زمینی ترسناک است،
اما حضور در برابر فرمانروای آسمان، حاکم زندگان و مردگان،
وحشتی بی‌پایان دارد که هیچ انسانی تاب آن را ندارد.»

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
فصل ۴۰
خنوخ گفت:
«فرزندانم! من همه چیزها را می‌دانم، زیرا این از لب‌های خداست.
چشمانم از آغاز تا انجام جهان را دیده‌اند.
من آسمان‌ها و لشکریانشان را نوشته‌ام،
ستارگان بی‌شمار را اندازه گرفته‌ام و نام همه را دانسته‌ام.»

او افزود:
«خورشید و پرتوهایش را سنجیده‌ام،
راه رعد و برق را دیده‌ام،
مخازن برف و باد و ابر را شناخته‌ام،
و دیده‌ام چگونه فرشتگان با ترازو و پیمانه،
وزش بادها را بر زمین تقسیم می‌کنند تا جهان از تعادل نیفتد.»

در پایان گفت:
«من زمین و کوه‌ها و رودها و دوزخ را دیده‌ام،
و زندانیان آن را که در رنج‌اند تا داوری بی‌پایان.»

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
فصل‌های ۴۱ تا ۴۳

خنوخ گفت:
«همه نیاکان را دیدم، از آدم و حوا تا آخرین نسل، و بر ناتوانی‌شان گریستم.
خوشا به حال کسی که زاده نشده یا زاده شده و گناه نمی‌کند،
زیرا او یوغ این جهان را برنمی‌دارد.»

او دید:
«نگهبانان دروازه‌های دوزخ چون مارهای بزرگ ایستاده‌اند،
چشمانشان چون آتش می‌درخشد و چهره‌شان چون چراغ خاموش است.
کارهای خداوند همه درست است، اما کارهای انسان، برخی نیک و برخی بد.»

و در پایان گفت:
«من هر کار و داوری را سنجیدم و نوشتم.
همان‌گونه که سالی از سالی بهتر است، انسانی نیز از انسانی بهتر است؛
اما برترینِ همه، آن است که از خدا می‌ترسد،
زیرا او در آینده از جلال بیشتری برخوردار خواهد بود.»

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
فصل‌های ۴۴ و ۴۵

خنوخ گفت:
«خداوند انسان را با دستان خود و در شباهت چهرهٔ خویش آفرید.
هر کس به چهرهٔ انسان بی‌حرمتی کند، چهرهٔ خدا را تحقیر کرده است.
و هر کس بر انسان بی‌آزار خشم گیرد، خشم بزرگ خدا او را درهم خواهد شکست.»

او افزود:
«خوشا به حال کسی که دلش را به بدی نمی‌سپارد،
به نیازمندان یاری می‌رساند، دل‌شکستگان را از خاک برمی‌دارد،
زیرا در روز داوری، هر وزن و پیمانه در ترازو نهاده می‌شود
و هر کس مزد خویش را به اندازهٔ کردار خود خواهد گرفت.»

«هر کس در قربانی‌اش به پیشگاه خداوند شتاب کند،
خدا نیز در پذیرش آن شتاب خواهد کرد.
اما خدا نان و گوشت نمی‌خواهد، بلکه دل‌های پاک را می‌طلبد،
زیرا تنها دل آدمی را می‌آزماید.»

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
فصل‌های ۴۶ و ۴۷

خنوخ گفت:
«اى قوم من! سخنان لب‌هایم را بشنوید.
اگر کسی با نیت خائنانه هدیه‌ای نزد فرمانروا آورد، خشم او را برخواهد انگیخت؛
و اگر کسی با زبان فریبنده خود را نیک جلوه دهد، ولی دلش آلوده باشد،
نادرستی‌اش آشکار خواهد شد.»

او افزود:
«هنگامی که خداوند نور بزرگ خود را بفرستد،
هیچ کس از دید او پنهان نخواهد ماند؛
داوری برای عادلان و ناعادلان خواهد بود.»

«فرزندانم! دل خود را بیازمایید و کتاب‌های نوشتهٔ دست پدرتان را بخوانید،
زیرا در آنها همهٔ کارهای خداوند از آغاز تا پایان زمان نوشته شده است.
اگر این نوشته‌ها را نگاه دارید، بر ضد خداوند گناه نخواهید کرد،
زیرا تنها اوست که آسمان و زمین و ژرف‌ترین مکان‌ها را بنیاد نهاده است.»

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
فصل ۴۸

خنوخ گفت:
«خورشید از میان هفت فلک آسمانی می‌گذرد و بر صد و هشتاد و دو تخت می‌نشیند.
در روزهای کوتاه و بلند، مسیرش را با دقت اندازه‌گیری کرده‌ام؛
از ماه سیوان تا حشوان پایین می‌رود و سپس دوباره بالا می‌آید.»

او افزود:
«زمین با نزدیک شدن خورشید شاد می‌شود و میوه‌هایش را می‌رویاند،
اما هنگامی که خورشید دور می‌شود، اندوه بر زمین می‌نشیند و درختان بی‌ثمر می‌شوند.»

و در پایان گفت:
«از نامرئی، همه چیز را مرئی ساخت،
اما خود، نامرئی باقی ماند.
پس کتاب‌ها را میان فرزندانتان و نسل‌های مؤمن تقسیم کنید،
زیرا آنان که از خدا نمی‌ترسند و این کتاب‌ها را رد می‌کنند،
در داوری بزرگ گرفتار خواهند شد.»

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
فصل ۴۹ تا 52

خنوخ گفت:
«فرزندانم! من برای شما متعهد می‌شوم، نه با سوگند به آسمان یا زمین، بلکه با راستی.
زیرا خداوند گفت: در من هیچ بی‌عدالتی نیست، جز حقیقت.»

«اگر در انسان‌ها راستی یافت نشود، باز باید با "آری، آری" یا "نه، نه" متعهد شوند.
هیچ انسانی در زهدان مادرش قرار نگرفته، مگر آن‌که از پیش، جایگاه و آزمونش در دنیا تعیین شده است.»

«خود را فریب ندهید، زیرا برای هر جان انسانی، از پیش، جایگاهی آماده شده است.»

«من کار هر انسان را نوشته‌ام؛ هیچ‌کس از زادگان زمین پنهان نیست.
همه چیز دیده می‌شود.»

«فرزندانم! روزهای خود را با بردباری و فروتنی بگذرانید تا وارث زندگی جاودان شوید.
به خاطر خدا، هر رنج و سخن بد را تحمل کنید.
اگر کسی بدی شما را با بدی پاسخ دهد، آن را بازنگردانید،
زیرا خداوند در روز داوری بزرگ، انتقام شما را خواهد گرفت.»

«هر کس طلا یا نقره‌اش را برای برادرش خرج کند،
در جهان آینده گنجی بزرگ خواهد یافت.
بیوه‌زنان، یتیمان و بیگانگان را نیازارید،
تا خشم خدا بر شما فرود نیاید.»

«دست‌های خود را از مستمندان دریغ نکنید.
نقره‌تان را در زمین پنهان نکنید.
به انسان مؤمن در زمان بلا کمک کنید تا بلا به سراغ شما نیاید.»

«هر یوغ سنگین و ظالمانه‌ای که بر شما می‌آید،
به خاطر خدا تحمل کنید تا در روز داوری پاداش یابید.»

«صبح و ظهر و غروب برای تسبیح آفریدگارتان به مسکن خدا بروید،
زیرا هر آفریدهٔ مرئی و نامرئی او را می‌ستاید.»

خوشا به حال کسی که لب‌هایش را برای ستایش خدا می‌گشاید.
نفرین بر کسی که زبانش را برای اهانت به همسایه باز می‌کند.
خوشا به حال کسی که خدا را حمد می‌گوید.
نفرین بر کسی که عمرش را با ناسزا و نفرین می‌گذراند.
خوشا به حال کسی که کارهای خدا را مبارک می‌شمارد.
نفرین بر کسی که به آفرینش خدا اهانت می‌کند.
خوشا به حال کسی که افتادگان را از خاک برمی‌دارد.
نفرین بر کسی که برای نابود کردن آنچه مال او نیست حرص می‌زند.
خوشا به حال کسی که اصول نیاکانش را نگاه می‌دارد.
نفرین بر کسی که اعتقادات نیاکانش را منحرف می‌کند.
خوشا به حال کسی که بذر صلح و محبت می‌کارد.
نفرین بر کسی که مزاحم دوستداران همسایگان می‌شود.
خوشا به حال کسی که با زبان و دل متواضع است.
نفرین بر کسی که از صلح سخن می‌گوید اما در دلش شمشیر دارد.
«همهٔ اینها در روز داوری بزرگ، در ترازو نهاده خواهد شد.»


#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
فصل ۵۳ و 54

خنوخ گفت:

فرزندانم! نگویید پدر ما نزد خدا ایستاده و برای گناهان ما دعا می‌کند؛ زیرا در آن‌جا، برای انسانی که گناه کرده باشد، هیچ مددکاری نیست.
من همهٔ کارهای انسان‌ها را پیش از آفرینششان نوشته‌ام؛ هر آنچه در همهٔ زمان‌ها رخ می‌دهد. هیچ‌کس نمی‌تواند نوشتهٔ مرا تغییر دهد، زیرا خداوند خیال‌های انسان را در همان خزانهٔ دل می‌بیند و می‌داند که بسیاری از آنها باطل‌اند.

پس فرزندانم! به سخنان پدرتان خوب توجه کنید، تا روزی نگویید: چرا پدرمان چیزی به ما نگفت. در زمانی که این امور را ندانید، کتاب‌هایی که به شما داده‌ام، میراث سلامت شما خواهند بود. آنها را به همهٔ کسانی که خواستارند برسانید و تعلیم دهید، تا کارهای بزرگ و شگفت‌انگیز خداوند را ببینند.

دانش و ایمان را پنهان نکنید؛ آن را به دیگران بیاموزید تا نور خدا در نسل‌ها ادامه یابد.

#خنوخ #داستان
🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
فصل ۵۵
خنوخ گفت:
«فرزندانم! روز اجل من نزدیک شده است. فرشتگانی که مرا همراهی خواهند کرد، در برابر من ایستاده‌اند و بر عزیمت من اصرار می‌ورزند. آنان بر زمین منتظر فرمان خدا هستند.»
او افزود:
«فردا به آسمان، به بالاترین اورشلیم و میراث جاوید خود خواهم رفت. پس شما در برابر خداوند، هر آنچه پسند اوست انجام دهید.»
این فصل، آخرین وصیت خنوخ است — دعوت به ایمان، اطاعت، و آرامش در برابر ارادهٔ الهی.

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
فصل ۵۶ تا 63

متوشالح با دل‌نگرانی به پدرش گفت:
«ای پدر! چه چیزی در نظر تو خوشایند است تا برایت آماده کنم؟ تا خانه‌های ما را برکت دهی و قوم تو به‌وسیلهٔ تو جلال یابند، و سپس همان‌گونه که خدا گفته، عزیمت کنی.»
خنوخ پاسخ داد:
«فرزندم، بشنو… از روزی که خداوند مرا با روغن جلال خود مسح کرد، دیگر غذایی نخورده‌ام و جانم هیچ لذت زمینی را به یاد نمی‌آورد. به هیچ چیز زمینی میل ندارم.»
«فرزندم متوشالح! همهٔ برادرانت، خانواده‌ات و مشایخ قوم را فرا بخوان تا با آنان سخن بگویم و همان‌گونه که مقرر شده، عزیمت کنم.»

متوشالح شتافت و برادرانش — رگیم، ریمان، اوحان، حرمیون، گیداد — و همهٔ مشایخ قوم را گرد آورد.

خنوخ در میان آنان ایستاد، آنان را برکت داد و گفت…

«فرزندانم! امروز به سخنان من گوش دهید.»

روزی خداوند به خاطر آدم به زمین فرود آمد.
همهٔ حیوانات، خزندگان و پرندگان را فرا خواند و آنها را نزد آدم آورد.
آدم همهٔ موجودات را نام‌گذاری کرد و خداوند او را فرمانروا و سرور همهٔ آنها ساخت.
خداوند حیوانات را «گنگ و نادان» قرار داد تا مطیع انسان باشند.
هر انسان بر دارایی خود حاکم است.

و سپس هشدار داد:
خدا جان حیوانات را به خاطر انسان محکوم نمی‌کند، بلکه جان انسان را به خاطر حیواناتش در این جهان بازخواست خواهد کرد.
هیچ جان حیوانی تا روز داوری نابود نمی‌شود، و اگر انسانی در نگهداری و تغذیهٔ آنها کوتاهی کند، حیوانات در روز داوری علیه او شهادت خواهند داد.

هر کس جان حیوانات را بیالاید، جان خود را آلوده کرده است.
حیوانات پاک برای قربانی آورده می‌شوند تا انسان نجات یابد.
اگر انسان حیوان پاک یا پرنده‌ای را برای قربانی بیاورد، جان خود را نجات می‌دهد.

همهٔ حیوانات به‌عنوان غذا به انسان داده شده‌اند، اما باید با نظم و احترام با آنها رفتار کرد.
کسی که حیوان بی‌آزاری را بکشد، جان خود را می‌کشد و جسمش را آلوده می‌کند.
و کسی که در پنهان به حیوانی آسیب برساند، کار بدی کرده و جان خود را آلوده ساخته است.

خنوخ گفت:
کسی که جان انسانی را می‌گیرد، جان خود را نابود کرده است؛ و برای او هیچ راه چاره‌ای در هیچ زمانی نیست.
کسی که انسانی را به دام می‌اندازد، خودش در همان دام گرفتار خواهد شد؛ و برای او نیز هیچ راه چاره‌ای نیست.
کسی که انسانی را در تنگنا قرار دهد، مجازات او در داوری بزرگ فراموش نخواهد شد.
کسی که با کژروی عمل کند یا از هر جانی بدگویی کند، هرگز برای خود عدالت پدید نخواهد آورد.

خنوخ گفت:
دل‌های خود را از هر بی‌عدالتی که خداوند از آن بیزار است، حفظ کنید.
همان‌طور که انسان برای جان خود از خدا چیزی می‌طلبد، برای هر نفس زنده نیز همان را بخواهد.

او سپس حقیقتی بزرگ را آشکار کرد:
در زمان عظیم آینده، منازل فراوانی برای مردم آماده شده است:
منازل خوب برای نیکان
منازل بد برای بدان
بسیار و بی‌شمار
و افزود:
خوشا به حال کسی که وارد منازل خوب می‌شود؛ زیرا منازل بد نه آرامش دارند و نه بازگشت.
سپس دربارهٔ نیت و عمل هشدار داد:
اگر انسان اندیشهٔ خوبی در دل داشته باشد اما «هدیه‌ای» به خدا تقدیم کند که دست‌هایش آن را نساخته‌اند، خداوند روی خود را از آن عمل برمی‌گرداند.
و اگر دست‌هایش کاری را بسازند اما دل او ناخشنود باشد و شکایت کند، آن عمل نیز سودی برای او نخواهد داشت.

خنوخ گفت:
خوشا به حال کسی که با بردباری و ایمان، هدیهٔ خود را پیش روی خدا می‌گذارد؛ زیرا گناهانش بخشیده خواهد شد.
اما اگر انسان پیش از گذشتن زمان، از سخن خود برگردد، توبه‌ای برای او نیست.
و اگر زمان بگذرد و او به ارادهٔ خود به وعده‌اش عمل نکند، پس از مرگ، توبه ممکن نخواهد بود.
زیرا هر کاری که انسان «پیش از وقت» انجام دهد، برای فریفتن انسان و نافرمانی خداست.

خنوخ گفت:
اگر انسان برهنگان را بپوشاند یا گرسنگان را سیر کند، پاداشش را از خدا خواهد گرفت.
اما اگر دل او شکایت کند، بدی‌اش دو برابر می‌شود:
فسادِ دل خودش
فسادِ آنچه داده است و در این صورت، مزدی دریافت نخواهد کرد.
اگر دل انسان از خوراک پر باشد و تنش با لباس پوشیده، اما در برابر بینوایی دلش تنگ شود، او توهین کرده و پاداش کارهای خوبش را از دست می‌دهد.
خداوند از هر انسان متکبر، متکلف، و هر سخن باطل و ناراست بیزار است؛ و چنین انسان‌هایی با «لبهٔ شمشیر مرگ» بریده می‌شوند و در آتش افکنده شده، تا ابد خواهند سوخت.
این گفتار، حقیقتی را روشن می‌کند: ارزش عمل، به پاکی دل وابسته است؛ نه به ظاهر کار.

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
فصل ۶۴

وقتی خنوخ سخنانش را به پسرانش گفت، همهٔ مردم شنیدند که خداوند او را فراخوانده است.

آنها با هم مشورت کردند و گفتند: «برویم و خنوخ را ببوسیم.»

و چنین شد:
دو هزار نفر از دور و نزدیک گرد آمدند و به احوزان، محل اقامت خنوخ و پسرانش، آمدند.
مشایخ قوم و همهٔ گروه‌ها پیش آمدند، سر فرود آوردند و به بوسیدن خنوخ آغاز کردند.

و به او گفتند:
«ای پدر ما خنوخ! برکت خداوند فرمانروای جاوید بر تو باد. اکنون پسرانت و همهٔ قوم را برکت بده تا امروز پیش روی تو جلال یابیم.
زیرا تو پیش روی خداوند برای ابد جلال خواهی یافت؛ چون خداوند تو را از میان همهٔ انسان‌های زمین برگزید، و تو را نویسندهٔ همهٔ خلقت — مرئی و نامرئی — و فدیه‌شوندهٔ گناهان بشر و یاور خانواده‌ات قرار داد.»

این فصل، لحظهٔ تجلیل عمومی از خنوخ است؛ جایی که قوم، بزرگان، فرزندان و مردم عادی، همه برای وداع با پیامبری که در آستانهٔ صعود است، در برابر او زانو می‌زنند.

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite