✨ فصل ۱۶ و ۱۷ کتاب خنوخ
خنوخ را به مدار ماه بردند؛ جایی که دوازده دروازهٔ آسمانی مسیر ماه را در طول سال تعیین میکنند.
ماه از هر دروازه تعداد روزهای مشخصی عبور میکند و بدینگونه تفاوت میان سال خورشیدی و قمری پدید میآید.
ماه سریعتر از بادها و فرشتگان ششبال حرکت میکند و هر نوزده سال یک چرخهٔ کامل را میپیماید.
در میان آسمانها، خنوخ سپاهی از فرشتگان مسلح را دید؛ با طبلها و نغمههایی که وصفکردنشان ممکن نیست.
آوازشان چنان دلنشین بود که هر عقل و روحی را به شگفتی وامیداشت.
#خنوخ #داستان
🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
خنوخ را به مدار ماه بردند؛ جایی که دوازده دروازهٔ آسمانی مسیر ماه را در طول سال تعیین میکنند.
ماه از هر دروازه تعداد روزهای مشخصی عبور میکند و بدینگونه تفاوت میان سال خورشیدی و قمری پدید میآید.
ماه سریعتر از بادها و فرشتگان ششبال حرکت میکند و هر نوزده سال یک چرخهٔ کامل را میپیماید.
در میان آسمانها، خنوخ سپاهی از فرشتگان مسلح را دید؛ با طبلها و نغمههایی که وصفکردنشان ممکن نیست.
آوازشان چنان دلنشین بود که هر عقل و روحی را به شگفتی وامیداشت.
#خنوخ #داستان
🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
✨ فصل هجدهم: گِریگوریانِ خاموش در آسمان پنجم
خنوخ را به آسمان پنجم بردند؛ جایی که سپاهی عظیم از فرشتگان سقوطکرده، «گِریگوریان»، در سکوت ایستاده بودند.
ظاهرشان شبیه انسان بود، اما بسیار بزرگتر از جباران زمین؛ چهرههایی پژمرده، دهانی بسته، و آسمانی که در آن هیچ عبادتی شنیده نمیشد.
فرشتگان همراه خنوخ گفتند:
اینها همان گِریگوریانی هستند که همراه شهریارشان، شیطانئیل، نور خدا را انکار کردند.
سه تن از آنان به زمین فرود آمدند، در دامنهٔ حِرمون سوگند خود را شکستند و دختران انسان را به همسری گرفتند؛ و از آنان جباران و مردان تنومند و موجوداتی عجیب پدید آمدند.
به همین سبب، خداوند آنان را محکوم کرد تا تا پایان آسمان و زمین در زیرزمین بمانند.
خنوخ به آنان گفت که برای برادرانشان دعا کرده، اما حکم خدا تغییر نمیکند. سپس آنان را اندرز داد که دوباره به عبادت بازگردند.
در همان لحظه، چهار شیپور آسمانی نواخته شد و گِریگوریان یکصدا آواز سر دادند؛ نغمهای پر احساس که به سوی خداوند بالا رفت.
#خنوخ #داستان
🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
خنوخ را به آسمان پنجم بردند؛ جایی که سپاهی عظیم از فرشتگان سقوطکرده، «گِریگوریان»، در سکوت ایستاده بودند.
ظاهرشان شبیه انسان بود، اما بسیار بزرگتر از جباران زمین؛ چهرههایی پژمرده، دهانی بسته، و آسمانی که در آن هیچ عبادتی شنیده نمیشد.
فرشتگان همراه خنوخ گفتند:
اینها همان گِریگوریانی هستند که همراه شهریارشان، شیطانئیل، نور خدا را انکار کردند.
سه تن از آنان به زمین فرود آمدند، در دامنهٔ حِرمون سوگند خود را شکستند و دختران انسان را به همسری گرفتند؛ و از آنان جباران و مردان تنومند و موجوداتی عجیب پدید آمدند.
به همین سبب، خداوند آنان را محکوم کرد تا تا پایان آسمان و زمین در زیرزمین بمانند.
خنوخ به آنان گفت که برای برادرانشان دعا کرده، اما حکم خدا تغییر نمیکند. سپس آنان را اندرز داد که دوباره به عبادت بازگردند.
در همان لحظه، چهار شیپور آسمانی نواخته شد و گِریگوریان یکصدا آواز سر دادند؛ نغمهای پر احساس که به سوی خداوند بالا رفت.
#خنوخ #داستان
🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
✨ فصل نوزدهم کتاب خنوخ
خنوخ را به آسمان ششم بردند؛ جایی که هفت گروه از فرشتگان درخشان و باشکوه ایستاده بودند.
چهرههایشان از خورشید نورانیتر بود و جامه و رفتارشان یکسان. این فرشتگان، فرمانروایان نظم آسماناند: آنان حرکت ستارگان، تغییرات ماه، گردش خورشید و سامان جهان را تعلیم میدهند.
هرگاه خطایی در جهان میبینند، فرمان میدهند و سرودهای بلند و نغمههای ستایش میخوانند. اینها رئیس فرشتگاناند؛ نگهبان فصلها، سالها، رودخانهها، دریاها، میوهها و همهٔ رستنیها.
فرشتگانی نیز هستند که روزیِ همهٔ موجودات زنده را میرسانند و فرشتگانی که جانهای بشر و اعمالشان را نزد خداوند مینویسند.
در میان آنان شش فینیکس، شش کروبی و شش فرشتهٔ ششبال حضور دارند که پیوسته یک نغمهٔ واحد میخوانند؛ آوازی که وصفکردنش ممکن نیست و در کنار کرسی خداوند، شادی و نور میآفریند.
#خنوخ #داستان
🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
خنوخ را به آسمان ششم بردند؛ جایی که هفت گروه از فرشتگان درخشان و باشکوه ایستاده بودند.
چهرههایشان از خورشید نورانیتر بود و جامه و رفتارشان یکسان. این فرشتگان، فرمانروایان نظم آسماناند: آنان حرکت ستارگان، تغییرات ماه، گردش خورشید و سامان جهان را تعلیم میدهند.
هرگاه خطایی در جهان میبینند، فرمان میدهند و سرودهای بلند و نغمههای ستایش میخوانند. اینها رئیس فرشتگاناند؛ نگهبان فصلها، سالها، رودخانهها، دریاها، میوهها و همهٔ رستنیها.
فرشتگانی نیز هستند که روزیِ همهٔ موجودات زنده را میرسانند و فرشتگانی که جانهای بشر و اعمالشان را نزد خداوند مینویسند.
در میان آنان شش فینیکس، شش کروبی و شش فرشتهٔ ششبال حضور دارند که پیوسته یک نغمهٔ واحد میخوانند؛ آوازی که وصفکردنش ممکن نیست و در کنار کرسی خداوند، شادی و نور میآفریند.
#خنوخ #داستان
🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
✨ فصل ۲۰ و ۲۱ کتاب خنوخ
خنوخ را به آسمان هفتم بردند؛ جایی که نورى عظیم و صفوف آتشین فرشتگان بزرگ دیده میشد:
کروبیان، سرافیم، تختها، نیروها، قلمروها، فرمانرواییها و فرشتگانی با چشمهای فراوان.
وحشت خنوخ را فرا گرفت، اما فرشتگان به او گفتند: دل قوی دار و مترس.
خنوخ خداوند را از دور دید که بر تختی بسیار بلند نشسته بود.
فرشتگان گفتند: در آسمان دهم، که عَرَبوت نام دارد، خداوند حضور دارد و همه لشکرهای آسمان در ده صف در برابر او سر فرود میآورند و با نغمههای لطیف او را میپرستند.
کروبیان و سرافیم، با شش بال و چشمان فراوان، لحظهای از ستایش خداوند بازنمیایستند و پیوسته میخوانند: قدوس، قدوس، قدوس، خداوند صبایوت؛ آسمانها و زمین از جلال تو پر است.
فرشتگان ناپدید شدند و خنوخ تنها ماند.
جبرئیل، فرشتهٔ بزرگ، نزد او آمد و گفت: دل قوی دار و مترس. برخیز و با من بیا.» جبرئیل او را برداشت و پیش روی خداوند گذاشت.
خنوخ آسمان هشتم را دید که مَزالوت نام دارد و فصول، باران و خشکسالی را تغییر میدهد؛ و آسمان هفتم را که کوخاویم نامیده میشود و جایگاه دوازده صورت فلکی است.
#خنوخ #داستان
@MyMindWrite
خنوخ را به آسمان هفتم بردند؛ جایی که نورى عظیم و صفوف آتشین فرشتگان بزرگ دیده میشد:
کروبیان، سرافیم، تختها، نیروها، قلمروها، فرمانرواییها و فرشتگانی با چشمهای فراوان.
وحشت خنوخ را فرا گرفت، اما فرشتگان به او گفتند: دل قوی دار و مترس.
خنوخ خداوند را از دور دید که بر تختی بسیار بلند نشسته بود.
فرشتگان گفتند: در آسمان دهم، که عَرَبوت نام دارد، خداوند حضور دارد و همه لشکرهای آسمان در ده صف در برابر او سر فرود میآورند و با نغمههای لطیف او را میپرستند.
کروبیان و سرافیم، با شش بال و چشمان فراوان، لحظهای از ستایش خداوند بازنمیایستند و پیوسته میخوانند: قدوس، قدوس، قدوس، خداوند صبایوت؛ آسمانها و زمین از جلال تو پر است.
فرشتگان ناپدید شدند و خنوخ تنها ماند.
جبرئیل، فرشتهٔ بزرگ، نزد او آمد و گفت: دل قوی دار و مترس. برخیز و با من بیا.» جبرئیل او را برداشت و پیش روی خداوند گذاشت.
خنوخ آسمان هشتم را دید که مَزالوت نام دارد و فصول، باران و خشکسالی را تغییر میدهد؛ و آسمان هفتم را که کوخاویم نامیده میشود و جایگاه دوازده صورت فلکی است.
#خنوخ #داستان
@MyMindWrite
✨ فصل بیستودوم کتاب خنوخ
خنوخ در آسمان دهم، «عَرَبوت»، روی خداوند را دید؛ نوری همچون آهن گداخته در آتش، پر از شکوه و هیبت، و غیرقابل وصف.
او میگوید: چه کسی میتواند از عظمت بیپایان خدا سخن بگوید؟ نه از تخت او، نه از صفوف بیشمار کروبیان و سرافیم، نه از آوازهای پیوستهٔ آنان.
خنوخ بر خاک افتاد، اما خداوند به او فرمود:
دل قوی دار و مترس. برخیز و در ابدیّت پیش رویم بایست.
میکائیل، امیر عظیم، او را برداشت و پیش روی خداوند برد.
خداوند فرمود:
بگذارید خنوخ در حضور من بایستد.
سپس به میکائیل دستور داد جامههای زمینی او را از تنش بیرون آورد، با روغن خوشبوی الهی او را مسح کند و جامهٔ جلال بر تنش بگذارد.
خنوخ میگوید: نور آن روغن از هر نوری بیشتر بود و بویش چون شبنم شیرین.
آنگاه خداوند فرشتهٔ بزرگ «پراووئیل» را فراخواند؛ فرشتهای که همهٔ کارهای خدا را مینویسد.
خداوند به او گفت: «کتابها و قلم تندنویس را بیاور و به خنوخ بسپار؛ کتابهای برگزیده و آرامبخش را به او بده.»
#خنوخ #داستان
🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
خنوخ در آسمان دهم، «عَرَبوت»، روی خداوند را دید؛ نوری همچون آهن گداخته در آتش، پر از شکوه و هیبت، و غیرقابل وصف.
او میگوید: چه کسی میتواند از عظمت بیپایان خدا سخن بگوید؟ نه از تخت او، نه از صفوف بیشمار کروبیان و سرافیم، نه از آوازهای پیوستهٔ آنان.
خنوخ بر خاک افتاد، اما خداوند به او فرمود:
دل قوی دار و مترس. برخیز و در ابدیّت پیش رویم بایست.
میکائیل، امیر عظیم، او را برداشت و پیش روی خداوند برد.
خداوند فرمود:
بگذارید خنوخ در حضور من بایستد.
سپس به میکائیل دستور داد جامههای زمینی او را از تنش بیرون آورد، با روغن خوشبوی الهی او را مسح کند و جامهٔ جلال بر تنش بگذارد.
خنوخ میگوید: نور آن روغن از هر نوری بیشتر بود و بویش چون شبنم شیرین.
آنگاه خداوند فرشتهٔ بزرگ «پراووئیل» را فراخواند؛ فرشتهای که همهٔ کارهای خدا را مینویسد.
خداوند به او گفت: «کتابها و قلم تندنویس را بیاور و به خنوخ بسپار؛ کتابهای برگزیده و آرامبخش را به او بده.»
#خنوخ #داستان
🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
✨ فصل بیستوسوم کتاب خنوخ
پراووئیل، فرشتهٔ بزرگِ علم و نوشتن، همهٔ رازهای آسمان و زمین را به خنوخ آموخت:
حرکت عناصر، صدای رعد، گردش خورشید و ماه، تغییر ستارگان، فصلها، سالها، روزها و ساعتها؛ شمار فرشتگان، آوازهایشان، زبان همهٔ موجودات، و همهٔ امور بشر.
سپس به خنوخ گفت: «هرچه به تو آموختهایم نوشته شده است. اکنون بنشین و همهٔ جانهای انسانها را بنویس؛ جایگاه ابدی هر یک را، زیرا همهٔ جانها پیش از آفرینش جهان برای ابدیت آماده شدهاند.»
خنوخ میگوید: دو برابر سی روز و سی شب نوشتم؛ و در پایان، سیصد و شصتوشش کتاب به پایان رساندم.
#خنوخ #داستان
🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
پراووئیل، فرشتهٔ بزرگِ علم و نوشتن، همهٔ رازهای آسمان و زمین را به خنوخ آموخت:
حرکت عناصر، صدای رعد، گردش خورشید و ماه، تغییر ستارگان، فصلها، سالها، روزها و ساعتها؛ شمار فرشتگان، آوازهایشان، زبان همهٔ موجودات، و همهٔ امور بشر.
سپس به خنوخ گفت: «هرچه به تو آموختهایم نوشته شده است. اکنون بنشین و همهٔ جانهای انسانها را بنویس؛ جایگاه ابدی هر یک را، زیرا همهٔ جانها پیش از آفرینش جهان برای ابدیت آماده شدهاند.»
خنوخ میگوید: دو برابر سی روز و سی شب نوشتم؛ و در پایان، سیصد و شصتوشش کتاب به پایان رساندم.
#خنوخ #داستان
🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
✨ فصل ۲۴ و ۲۵ کتاب خنوخ
خداوند خنوخ را فراخواند و فرمود:
«ای خنوخ محبوب! در سمت چپ من، کنار جبرئیل بنشین.»
خنوخ سر فرود آورد و خداوند رازهایی را با او در میان گذاشت که حتی فرشتگان نیز از آن آگاه نبودند؛ راز آفرینش، پیش از آنکه چیزی دیده شود، زمانی که تنها خدا در نامرئیها بود و آسوده نبود، زیرا به آفرینش همه چیز میاندیشید.
خداوند فرمان داد تا از ژرفای نامرئی، موجودی عظیم به نام اَدوئیل پدیدار شود؛ درون او از نور انباشته بود.
خداوند به او گفت: «از هم گسسته شو و مرئیها از تو بیرون آیند.» اَدوئیل شکافته شد و نور عظیمی بیرون آمد؛ نوری که آغاز آفرینش بود و هر آنچه خدا قصد آفریدنش را داشت، در آن آشکار شد.
خداوند تختی برای خود نهاد، بر آن نشست و به نور فرمود:
«بالاتر بیا و شالودهٔ چیزهای برین باش.» و بالاتر از نور، هیچ چیز نبود.
#خنوخ #داستان
🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
خداوند خنوخ را فراخواند و فرمود:
«ای خنوخ محبوب! در سمت چپ من، کنار جبرئیل بنشین.»
خنوخ سر فرود آورد و خداوند رازهایی را با او در میان گذاشت که حتی فرشتگان نیز از آن آگاه نبودند؛ راز آفرینش، پیش از آنکه چیزی دیده شود، زمانی که تنها خدا در نامرئیها بود و آسوده نبود، زیرا به آفرینش همه چیز میاندیشید.
خداوند فرمان داد تا از ژرفای نامرئی، موجودی عظیم به نام اَدوئیل پدیدار شود؛ درون او از نور انباشته بود.
خداوند به او گفت: «از هم گسسته شو و مرئیها از تو بیرون آیند.» اَدوئیل شکافته شد و نور عظیمی بیرون آمد؛ نوری که آغاز آفرینش بود و هر آنچه خدا قصد آفریدنش را داشت، در آن آشکار شد.
خداوند تختی برای خود نهاد، بر آن نشست و به نور فرمود:
«بالاتر بیا و شالودهٔ چیزهای برین باش.» و بالاتر از نور، هیچ چیز نبود.
#خنوخ #داستان
🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
✨ فصل ۲۶ تا ۲۸ کتاب خنوخ
خداوند دوباره در ژرفای نامرئی ندا داد و موجودی عظیم دیگر را فراخواند:
اَرْکِس. اَرکس با سرعت و سنگینی و رنگی سرخ پدیدار شد.
به فرمان خداوند شکافته شد و از درون او تاریکی عظیمی بیرون آمد؛ تاریکیای که شالودهٔ جهانهای زیرین شد.
خداوند به او گفت: «پایین برو و استوار شو» و اَرکس پایهٔ همهٔ چیزهای زیرین گردید.
سپس خداوند از نور و تاریکی مادهای غلیظ پدید آورد و آن را گسترد تا به آب تبدیل شد. آبها را میان نور و تاریکی قرار داد و هفت فلک درونی ساخت؛ آبها را چون بلور و شیشه، تر و خشک، در گردش عناصر سامان داد و هفت ستاره را در آسمانهایشان نهاد.
آنگاه میان نور و تاریکی جدایی افکند و روز و شب را پدید آورد: «شام بود و صبح بود، روز نخست.»
در ادامه، خداوند آسمان را استوار کرد و آبهای زیر آسمان را گرد آورد. از امواج، صخرهای عظیم آفرید و خشکی را پدید آورد و آن را «زمین» نامید.
میانهٔ زمین را «هاویه» خواند، و دریاها را با مرزی جاودانه بست تا از حد خود فراتر نروند.
در همان روز، نخستین آفریده را فراخواند.
#خنوخ #داستان
🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
خداوند دوباره در ژرفای نامرئی ندا داد و موجودی عظیم دیگر را فراخواند:
اَرْکِس. اَرکس با سرعت و سنگینی و رنگی سرخ پدیدار شد.
به فرمان خداوند شکافته شد و از درون او تاریکی عظیمی بیرون آمد؛ تاریکیای که شالودهٔ جهانهای زیرین شد.
خداوند به او گفت: «پایین برو و استوار شو» و اَرکس پایهٔ همهٔ چیزهای زیرین گردید.
سپس خداوند از نور و تاریکی مادهای غلیظ پدید آورد و آن را گسترد تا به آب تبدیل شد. آبها را میان نور و تاریکی قرار داد و هفت فلک درونی ساخت؛ آبها را چون بلور و شیشه، تر و خشک، در گردش عناصر سامان داد و هفت ستاره را در آسمانهایشان نهاد.
آنگاه میان نور و تاریکی جدایی افکند و روز و شب را پدید آورد: «شام بود و صبح بود، روز نخست.»
در ادامه، خداوند آسمان را استوار کرد و آبهای زیر آسمان را گرد آورد. از امواج، صخرهای عظیم آفرید و خشکی را پدید آورد و آن را «زمین» نامید.
میانهٔ زمین را «هاویه» خواند، و دریاها را با مرزی جاودانه بست تا از حد خود فراتر نروند.
در همان روز، نخستین آفریده را فراخواند.
#خنوخ #داستان
🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
✨ فصل بیستوهشتم کتاب خنوخ
خداوند آسمان را استوار کرد و آبهای زیر آسمان را در یک مجموعه گرد آورد و آشفتگی را خشکاند.
از دل امواج، صخرهای عظیم پدید آورد و خشکی را از آن گسترد و نامش را «زمین» نهاد.
میانهٔ زمین را «هاویه» نامید؛ ژرفایی که معنایش «لُجّه» است.
دریاها را در یک جا گرد آورد و با مرزی جاودانه بست تا از حد خود فراتر نروند.
سپس آسمان را محکم کرد و در همان روز، نخستین آفریده را فراخواند.
#خنوخ #داستان
🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
خداوند آسمان را استوار کرد و آبهای زیر آسمان را در یک مجموعه گرد آورد و آشفتگی را خشکاند.
از دل امواج، صخرهای عظیم پدید آورد و خشکی را از آن گسترد و نامش را «زمین» نهاد.
میانهٔ زمین را «هاویه» نامید؛ ژرفایی که معنایش «لُجّه» است.
دریاها را در یک جا گرد آورد و با مرزی جاودانه بست تا از حد خود فراتر نروند.
سپس آسمان را محکم کرد و در همان روز، نخستین آفریده را فراخواند.
#خنوخ #داستان
🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
✨ فصل ۲۹ و ۳۰ کتاب خنوخ
خداوند برای لشکرهای آسمانی، صورتی از آتش پدید آورد. وقتی نگاهش بر صخرهٔ استوار افتاد، از برق چشمانش «برق» آفریده شد؛ پدیدهای شگفتانگیز که آتش در آب و آب در آتش است، نه آتش آن را خشک میکند و نه آب آن را خاموش.
از همان صخره، آتشی عظیم جدا کرد و از آن ده گروه فرشتگان آتشین را آفرید؛ فرشتگانی با سلاحهای شعلهور و جامههای سوزان.
اما یکی از سلسلههای فرشتگان سرکشی کرد و خیال داشت تخت خود را بالاتر از ابرها بگذارد و همرتبهٔ خدا شود. خداوند او و پیروانش را از مقام رفیع فرو انداخت و آنان در فضای بالای لجه سرگردان شدند.
در روز سوم، خداوند زمین را پوشاند از درختان بزرگ، گیاهان و دانهها. فردوس را بنا کرد و گرد آن حصاری نهاد و فرشتگان نگهبان را در آن گماشت.
در روز چهارم، چراغهای آسمان را آفرید: ستارگان، خورشید، ماه و هفت فلک با نامهای باستانیشان. خورشید را در مسیر دوازده حیوان فلکی قرار داد و نظم ماهها و رعدها را تعیین کرد.
در روز پنجم، فرمان داد که دریاها ماهی بیاورند و پرندگان و جانوران پدید آیند.
در روز ششم، انسان را از هفت ماده آفرید: جسم از زمین، خون از شبنم، چشم از خورشید، استخوان از سنگ، خرد از چالاکی فرشتگان، رگ و مو از علف، و جان از نفس خدا. به او هفت طبیعت داد و او را فرمانروای زمین ساخت. نامش را «آدم» نهاد و دو راه نور و ظلمت را به او نشان داد تا عشق یا بیزاریاش آشکار شود. سپس خواب را بر او چیره کرد و از دندهاش زنی آفرید و نامش را «حوا» گذاشت.
#خنوخ #داستان
🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
خداوند برای لشکرهای آسمانی، صورتی از آتش پدید آورد. وقتی نگاهش بر صخرهٔ استوار افتاد، از برق چشمانش «برق» آفریده شد؛ پدیدهای شگفتانگیز که آتش در آب و آب در آتش است، نه آتش آن را خشک میکند و نه آب آن را خاموش.
از همان صخره، آتشی عظیم جدا کرد و از آن ده گروه فرشتگان آتشین را آفرید؛ فرشتگانی با سلاحهای شعلهور و جامههای سوزان.
اما یکی از سلسلههای فرشتگان سرکشی کرد و خیال داشت تخت خود را بالاتر از ابرها بگذارد و همرتبهٔ خدا شود. خداوند او و پیروانش را از مقام رفیع فرو انداخت و آنان در فضای بالای لجه سرگردان شدند.
در روز سوم، خداوند زمین را پوشاند از درختان بزرگ، گیاهان و دانهها. فردوس را بنا کرد و گرد آن حصاری نهاد و فرشتگان نگهبان را در آن گماشت.
در روز چهارم، چراغهای آسمان را آفرید: ستارگان، خورشید، ماه و هفت فلک با نامهای باستانیشان. خورشید را در مسیر دوازده حیوان فلکی قرار داد و نظم ماهها و رعدها را تعیین کرد.
در روز پنجم، فرمان داد که دریاها ماهی بیاورند و پرندگان و جانوران پدید آیند.
در روز ششم، انسان را از هفت ماده آفرید: جسم از زمین، خون از شبنم، چشم از خورشید، استخوان از سنگ، خرد از چالاکی فرشتگان، رگ و مو از علف، و جان از نفس خدا. به او هفت طبیعت داد و او را فرمانروای زمین ساخت. نامش را «آدم» نهاد و دو راه نور و ظلمت را به او نشان داد تا عشق یا بیزاریاش آشکار شود. سپس خواب را بر او چیره کرد و از دندهاش زنی آفرید و نامش را «حوا» گذاشت.
#خنوخ #داستان
🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
✨ فصل ۳۱ و ۳۲ کتاب خنوخ
آدم بر زمین زندگی یافت و خداوند باغ عدن را در مشرق آفرید تا او فرمان را نگاه دارد.
آسمانها بر او گشوده شد تا سرود فرشتگان و نور جاوید را ببیند.
آدم در فردوس بود، اما شیطان—روح شرّ اماکن زیرین—میدانست که خداوند قصد دارد جهانی دیگر بیافریند تا آدم بر آن فرمانروایی کند.
شیطان که پیشتر سقوط کرده بود، اندیشهٔ دشمنی با آدم را در سر داشت. او نزد حوا رفت و او را فریفت، اما به آدم نزدیک نشد.
خداوند جهالت را نفرین کرد، اما انسان، زمین و آفریدههایش را نفرین نکرد؛ بلکه تنها میوهٔ نافرمانی و کارهای بد انسان را نفرین نمود.
خداوند به آدم گفت:
«تو از خاک هستی و به خاک بازمیگردی؛ اما تو را نابود نمیکنم، بلکه به همانجا بازمیفرستم تا در آمدن دوم، دوباره تو را بگیرم.»
آدم تنها پنج ساعت و نیم در فردوس بود. خداوند روز هفتم را برکت داد تا روز آرامش و آسایش باشد.
#خنوخ #داستان
🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
آدم بر زمین زندگی یافت و خداوند باغ عدن را در مشرق آفرید تا او فرمان را نگاه دارد.
آسمانها بر او گشوده شد تا سرود فرشتگان و نور جاوید را ببیند.
آدم در فردوس بود، اما شیطان—روح شرّ اماکن زیرین—میدانست که خداوند قصد دارد جهانی دیگر بیافریند تا آدم بر آن فرمانروایی کند.
شیطان که پیشتر سقوط کرده بود، اندیشهٔ دشمنی با آدم را در سر داشت. او نزد حوا رفت و او را فریفت، اما به آدم نزدیک نشد.
خداوند جهالت را نفرین کرد، اما انسان، زمین و آفریدههایش را نفرین نکرد؛ بلکه تنها میوهٔ نافرمانی و کارهای بد انسان را نفرین نمود.
خداوند به آدم گفت:
«تو از خاک هستی و به خاک بازمیگردی؛ اما تو را نابود نمیکنم، بلکه به همانجا بازمیفرستم تا در آمدن دوم، دوباره تو را بگیرم.»
آدم تنها پنج ساعت و نیم در فردوس بود. خداوند روز هفتم را برکت داد تا روز آرامش و آسایش باشد.
#خنوخ #داستان
🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
✨ فصل ۳۳ کتاب خنوخ
خداوند روز هشتم را مقرر کرد تا آغاز بیزمانی باشد؛ زمانی که شمارش پایان مییابد و سال و ماه و روز و ساعت معنا ندارد.
او به خنوخ فرمود:
«هر آنچه دیدهای و نوشتهای، از آسمان تا زمین، همه آفریدهٔ من است. من جاویدم، با دستها آفریده نشدهام و تغییر نمیپذیرم. اندیشهام مشاور من است، و حکمتم و سخنم از من پدید میآیند. چشمانم همه چیز را میبینند، و اگر رویم را برگردانم، همه چیز نابود میشود.»
خداوند به خنوخ گفت:
«خرد را به کار گیر و کتابهایی را که نوشتهای برگیر. سموئیل و رگوئیل، راهنمایانت، و کتابها را به تو میدهم. به زمین فرود آی و آنچه دیدهای را به پسرانت بگو، زیرا همه نیروها آفریدهٔ مناند و هیچ کس نمیتواند در برابر من بایستد. کتابهایت را میان نسلها و اقوام پخش کن تا بدانند خدایی جز من نیست.»
و خداوند وعده داد که به خاطر نوشتههای پدران آدم، شیث، انوش، قینان، مهللئیل و یارد، فرشتهٔ بزرگ میکائیل را به عنوان شفیع به خنوخ خواهد داد.
#خنوخ #داستان
🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
خداوند روز هشتم را مقرر کرد تا آغاز بیزمانی باشد؛ زمانی که شمارش پایان مییابد و سال و ماه و روز و ساعت معنا ندارد.
او به خنوخ فرمود:
«هر آنچه دیدهای و نوشتهای، از آسمان تا زمین، همه آفریدهٔ من است. من جاویدم، با دستها آفریده نشدهام و تغییر نمیپذیرم. اندیشهام مشاور من است، و حکمتم و سخنم از من پدید میآیند. چشمانم همه چیز را میبینند، و اگر رویم را برگردانم، همه چیز نابود میشود.»
خداوند به خنوخ گفت:
«خرد را به کار گیر و کتابهایی را که نوشتهای برگیر. سموئیل و رگوئیل، راهنمایانت، و کتابها را به تو میدهم. به زمین فرود آی و آنچه دیدهای را به پسرانت بگو، زیرا همه نیروها آفریدهٔ مناند و هیچ کس نمیتواند در برابر من بایستد. کتابهایت را میان نسلها و اقوام پخش کن تا بدانند خدایی جز من نیست.»
و خداوند وعده داد که به خاطر نوشتههای پدران آدم، شیث، انوش، قینان، مهللئیل و یارد، فرشتهٔ بزرگ میکائیل را به عنوان شفیع به خنوخ خواهد داد.
#خنوخ #داستان
🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
✨ فصلهای ۳۴ تا ۳۸
خداوند فرمود:
«نسل انسان از فرمان من سرپیچی کرده و زمین را با تبهکاری و بیبندوباری آلوده ساخته است.
پس توفانی بزرگ خواهد آمد و همهٔ زمین در تاریکی فرو خواهد رفت.»
اما وعده داد که در آینده، نسلی دیگر از مؤمنان پدید خواهد آمد؛
نسلی که کتابهای خنوخ و پدرانش را نگاه میدارد و نام خدا را به باطل نمیبرد.
خنوخ سی روز فرصت یافت تا خانوادهاش را آگاه کند و کتابها را به آنان بسپارد.
سپس خداوند فرشتهای سهمگین را فراخواند که چهرهٔ خنوخ را منجمد کرد تا هیچ کس نتواند آن را ببیند.
و در پایان، فرشتگان او را شبانه بر بسترش نهادند تا روز موعود فرا رسد.
#خنوخ #داستان
🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
خداوند فرمود:
«نسل انسان از فرمان من سرپیچی کرده و زمین را با تبهکاری و بیبندوباری آلوده ساخته است.
پس توفانی بزرگ خواهد آمد و همهٔ زمین در تاریکی فرو خواهد رفت.»
اما وعده داد که در آینده، نسلی دیگر از مؤمنان پدید خواهد آمد؛
نسلی که کتابهای خنوخ و پدرانش را نگاه میدارد و نام خدا را به باطل نمیبرد.
خنوخ سی روز فرصت یافت تا خانوادهاش را آگاه کند و کتابها را به آنان بسپارد.
سپس خداوند فرشتهای سهمگین را فراخواند که چهرهٔ خنوخ را منجمد کرد تا هیچ کس نتواند آن را ببیند.
و در پایان، فرشتگان او را شبانه بر بسترش نهادند تا روز موعود فرا رسد.
#خنوخ #داستان
🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
✨ فصل ۳۹
خنوخ گفت:
«فرزندانم! سخنان مرا بشنوید، زیرا آنچه میگویم از لبهای خداوند است.
من چهرهٔ او را دیدهام که چون آهن گداخته میدرخشد و میسوزد،
و چشمانش چون خورشید میتابند و آسمان را از هیبت پر میکنند.
دست راست او را دیدهام که هنگام یاری، آسمان را پر میسازد،
و صدایش را شنیدهام که چون رعد در ابرها میغرد.»
او هشدار داد:
«حضور در برابر فرمانروای زمینی ترسناک است،
اما حضور در برابر فرمانروای آسمان، حاکم زندگان و مردگان،
وحشتی بیپایان دارد که هیچ انسانی تاب آن را ندارد.»
#خنوخ #داستان
🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
خنوخ گفت:
«فرزندانم! سخنان مرا بشنوید، زیرا آنچه میگویم از لبهای خداوند است.
من چهرهٔ او را دیدهام که چون آهن گداخته میدرخشد و میسوزد،
و چشمانش چون خورشید میتابند و آسمان را از هیبت پر میکنند.
دست راست او را دیدهام که هنگام یاری، آسمان را پر میسازد،
و صدایش را شنیدهام که چون رعد در ابرها میغرد.»
او هشدار داد:
«حضور در برابر فرمانروای زمینی ترسناک است،
اما حضور در برابر فرمانروای آسمان، حاکم زندگان و مردگان،
وحشتی بیپایان دارد که هیچ انسانی تاب آن را ندارد.»
#خنوخ #داستان
🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
✨ فصل ۴۰
خنوخ گفت:
«فرزندانم! من همه چیزها را میدانم، زیرا این از لبهای خداست.
چشمانم از آغاز تا انجام جهان را دیدهاند.
من آسمانها و لشکریانشان را نوشتهام،
ستارگان بیشمار را اندازه گرفتهام و نام همه را دانستهام.»
او افزود:
«خورشید و پرتوهایش را سنجیدهام،
راه رعد و برق را دیدهام،
مخازن برف و باد و ابر را شناختهام،
و دیدهام چگونه فرشتگان با ترازو و پیمانه،
وزش بادها را بر زمین تقسیم میکنند تا جهان از تعادل نیفتد.»
در پایان گفت:
«من زمین و کوهها و رودها و دوزخ را دیدهام،
و زندانیان آن را که در رنجاند تا داوری بیپایان.»
#خنوخ #داستان
🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
خنوخ گفت:
«فرزندانم! من همه چیزها را میدانم، زیرا این از لبهای خداست.
چشمانم از آغاز تا انجام جهان را دیدهاند.
من آسمانها و لشکریانشان را نوشتهام،
ستارگان بیشمار را اندازه گرفتهام و نام همه را دانستهام.»
او افزود:
«خورشید و پرتوهایش را سنجیدهام،
راه رعد و برق را دیدهام،
مخازن برف و باد و ابر را شناختهام،
و دیدهام چگونه فرشتگان با ترازو و پیمانه،
وزش بادها را بر زمین تقسیم میکنند تا جهان از تعادل نیفتد.»
در پایان گفت:
«من زمین و کوهها و رودها و دوزخ را دیدهام،
و زندانیان آن را که در رنجاند تا داوری بیپایان.»
#خنوخ #داستان
🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
✨ فصلهای ۴۱ تا ۴۳
خنوخ گفت:
«همه نیاکان را دیدم، از آدم و حوا تا آخرین نسل، و بر ناتوانیشان گریستم.
خوشا به حال کسی که زاده نشده یا زاده شده و گناه نمیکند،
زیرا او یوغ این جهان را برنمیدارد.»
او دید:
«نگهبانان دروازههای دوزخ چون مارهای بزرگ ایستادهاند،
چشمانشان چون آتش میدرخشد و چهرهشان چون چراغ خاموش است.
کارهای خداوند همه درست است، اما کارهای انسان، برخی نیک و برخی بد.»
و در پایان گفت:
«من هر کار و داوری را سنجیدم و نوشتم.
همانگونه که سالی از سالی بهتر است، انسانی نیز از انسانی بهتر است؛
اما برترینِ همه، آن است که از خدا میترسد،
زیرا او در آینده از جلال بیشتری برخوردار خواهد بود.»
#خنوخ #داستان
🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
خنوخ گفت:
«همه نیاکان را دیدم، از آدم و حوا تا آخرین نسل، و بر ناتوانیشان گریستم.
خوشا به حال کسی که زاده نشده یا زاده شده و گناه نمیکند،
زیرا او یوغ این جهان را برنمیدارد.»
او دید:
«نگهبانان دروازههای دوزخ چون مارهای بزرگ ایستادهاند،
چشمانشان چون آتش میدرخشد و چهرهشان چون چراغ خاموش است.
کارهای خداوند همه درست است، اما کارهای انسان، برخی نیک و برخی بد.»
و در پایان گفت:
«من هر کار و داوری را سنجیدم و نوشتم.
همانگونه که سالی از سالی بهتر است، انسانی نیز از انسانی بهتر است؛
اما برترینِ همه، آن است که از خدا میترسد،
زیرا او در آینده از جلال بیشتری برخوردار خواهد بود.»
#خنوخ #داستان
🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
✨ فصلهای ۴۴ و ۴۵
خنوخ گفت:
«خداوند انسان را با دستان خود و در شباهت چهرهٔ خویش آفرید.
هر کس به چهرهٔ انسان بیحرمتی کند، چهرهٔ خدا را تحقیر کرده است.
و هر کس بر انسان بیآزار خشم گیرد، خشم بزرگ خدا او را درهم خواهد شکست.»
او افزود:
«خوشا به حال کسی که دلش را به بدی نمیسپارد،
به نیازمندان یاری میرساند، دلشکستگان را از خاک برمیدارد،
زیرا در روز داوری، هر وزن و پیمانه در ترازو نهاده میشود
و هر کس مزد خویش را به اندازهٔ کردار خود خواهد گرفت.»
«هر کس در قربانیاش به پیشگاه خداوند شتاب کند،
خدا نیز در پذیرش آن شتاب خواهد کرد.
اما خدا نان و گوشت نمیخواهد، بلکه دلهای پاک را میطلبد،
زیرا تنها دل آدمی را میآزماید.»
#خنوخ #داستان
🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
خنوخ گفت:
«خداوند انسان را با دستان خود و در شباهت چهرهٔ خویش آفرید.
هر کس به چهرهٔ انسان بیحرمتی کند، چهرهٔ خدا را تحقیر کرده است.
و هر کس بر انسان بیآزار خشم گیرد، خشم بزرگ خدا او را درهم خواهد شکست.»
او افزود:
«خوشا به حال کسی که دلش را به بدی نمیسپارد،
به نیازمندان یاری میرساند، دلشکستگان را از خاک برمیدارد،
زیرا در روز داوری، هر وزن و پیمانه در ترازو نهاده میشود
و هر کس مزد خویش را به اندازهٔ کردار خود خواهد گرفت.»
«هر کس در قربانیاش به پیشگاه خداوند شتاب کند،
خدا نیز در پذیرش آن شتاب خواهد کرد.
اما خدا نان و گوشت نمیخواهد، بلکه دلهای پاک را میطلبد،
زیرا تنها دل آدمی را میآزماید.»
#خنوخ #داستان
🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
✨ فصلهای ۴۶ و ۴۷
خنوخ گفت:
«اى قوم من! سخنان لبهایم را بشنوید.
اگر کسی با نیت خائنانه هدیهای نزد فرمانروا آورد، خشم او را برخواهد انگیخت؛
و اگر کسی با زبان فریبنده خود را نیک جلوه دهد، ولی دلش آلوده باشد،
نادرستیاش آشکار خواهد شد.»
او افزود:
«هنگامی که خداوند نور بزرگ خود را بفرستد،
هیچ کس از دید او پنهان نخواهد ماند؛
داوری برای عادلان و ناعادلان خواهد بود.»
«فرزندانم! دل خود را بیازمایید و کتابهای نوشتهٔ دست پدرتان را بخوانید،
زیرا در آنها همهٔ کارهای خداوند از آغاز تا پایان زمان نوشته شده است.
اگر این نوشتهها را نگاه دارید، بر ضد خداوند گناه نخواهید کرد،
زیرا تنها اوست که آسمان و زمین و ژرفترین مکانها را بنیاد نهاده است.»
#خنوخ #داستان
🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
خنوخ گفت:
«اى قوم من! سخنان لبهایم را بشنوید.
اگر کسی با نیت خائنانه هدیهای نزد فرمانروا آورد، خشم او را برخواهد انگیخت؛
و اگر کسی با زبان فریبنده خود را نیک جلوه دهد، ولی دلش آلوده باشد،
نادرستیاش آشکار خواهد شد.»
او افزود:
«هنگامی که خداوند نور بزرگ خود را بفرستد،
هیچ کس از دید او پنهان نخواهد ماند؛
داوری برای عادلان و ناعادلان خواهد بود.»
«فرزندانم! دل خود را بیازمایید و کتابهای نوشتهٔ دست پدرتان را بخوانید،
زیرا در آنها همهٔ کارهای خداوند از آغاز تا پایان زمان نوشته شده است.
اگر این نوشتهها را نگاه دارید، بر ضد خداوند گناه نخواهید کرد،
زیرا تنها اوست که آسمان و زمین و ژرفترین مکانها را بنیاد نهاده است.»
#خنوخ #داستان
🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
✨ فصل ۴۸
خنوخ گفت:
«خورشید از میان هفت فلک آسمانی میگذرد و بر صد و هشتاد و دو تخت مینشیند.
در روزهای کوتاه و بلند، مسیرش را با دقت اندازهگیری کردهام؛
از ماه سیوان تا حشوان پایین میرود و سپس دوباره بالا میآید.»
او افزود:
«زمین با نزدیک شدن خورشید شاد میشود و میوههایش را میرویاند،
اما هنگامی که خورشید دور میشود، اندوه بر زمین مینشیند و درختان بیثمر میشوند.»
و در پایان گفت:
«از نامرئی، همه چیز را مرئی ساخت،
اما خود، نامرئی باقی ماند.
پس کتابها را میان فرزندانتان و نسلهای مؤمن تقسیم کنید،
زیرا آنان که از خدا نمیترسند و این کتابها را رد میکنند،
در داوری بزرگ گرفتار خواهند شد.»
#خنوخ #داستان
🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
خنوخ گفت:
«خورشید از میان هفت فلک آسمانی میگذرد و بر صد و هشتاد و دو تخت مینشیند.
در روزهای کوتاه و بلند، مسیرش را با دقت اندازهگیری کردهام؛
از ماه سیوان تا حشوان پایین میرود و سپس دوباره بالا میآید.»
او افزود:
«زمین با نزدیک شدن خورشید شاد میشود و میوههایش را میرویاند،
اما هنگامی که خورشید دور میشود، اندوه بر زمین مینشیند و درختان بیثمر میشوند.»
و در پایان گفت:
«از نامرئی، همه چیز را مرئی ساخت،
اما خود، نامرئی باقی ماند.
پس کتابها را میان فرزندانتان و نسلهای مؤمن تقسیم کنید،
زیرا آنان که از خدا نمیترسند و این کتابها را رد میکنند،
در داوری بزرگ گرفتار خواهند شد.»
#خنوخ #داستان
🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
✨ فصل ۴۹ تا 52
خنوخ گفت:
«فرزندانم! من برای شما متعهد میشوم، نه با سوگند به آسمان یا زمین، بلکه با راستی.
زیرا خداوند گفت: در من هیچ بیعدالتی نیست، جز حقیقت.»
«اگر در انسانها راستی یافت نشود، باز باید با "آری، آری" یا "نه، نه" متعهد شوند.
هیچ انسانی در زهدان مادرش قرار نگرفته، مگر آنکه از پیش، جایگاه و آزمونش در دنیا تعیین شده است.»
«خود را فریب ندهید، زیرا برای هر جان انسانی، از پیش، جایگاهی آماده شده است.»
«من کار هر انسان را نوشتهام؛ هیچکس از زادگان زمین پنهان نیست.
همه چیز دیده میشود.»
«فرزندانم! روزهای خود را با بردباری و فروتنی بگذرانید تا وارث زندگی جاودان شوید.
به خاطر خدا، هر رنج و سخن بد را تحمل کنید.
اگر کسی بدی شما را با بدی پاسخ دهد، آن را بازنگردانید،
زیرا خداوند در روز داوری بزرگ، انتقام شما را خواهد گرفت.»
«هر کس طلا یا نقرهاش را برای برادرش خرج کند،
در جهان آینده گنجی بزرگ خواهد یافت.
بیوهزنان، یتیمان و بیگانگان را نیازارید،
تا خشم خدا بر شما فرود نیاید.»
«دستهای خود را از مستمندان دریغ نکنید.
نقرهتان را در زمین پنهان نکنید.
به انسان مؤمن در زمان بلا کمک کنید تا بلا به سراغ شما نیاید.»
«هر یوغ سنگین و ظالمانهای که بر شما میآید،
به خاطر خدا تحمل کنید تا در روز داوری پاداش یابید.»
«صبح و ظهر و غروب برای تسبیح آفریدگارتان به مسکن خدا بروید،
زیرا هر آفریدهٔ مرئی و نامرئی او را میستاید.»
خوشا به حال کسی که لبهایش را برای ستایش خدا میگشاید.
نفرین بر کسی که زبانش را برای اهانت به همسایه باز میکند.
خوشا به حال کسی که خدا را حمد میگوید.
نفرین بر کسی که عمرش را با ناسزا و نفرین میگذراند.
خوشا به حال کسی که کارهای خدا را مبارک میشمارد.
نفرین بر کسی که به آفرینش خدا اهانت میکند.
خوشا به حال کسی که افتادگان را از خاک برمیدارد.
نفرین بر کسی که برای نابود کردن آنچه مال او نیست حرص میزند.
خوشا به حال کسی که اصول نیاکانش را نگاه میدارد.
نفرین بر کسی که اعتقادات نیاکانش را منحرف میکند.
خوشا به حال کسی که بذر صلح و محبت میکارد.
نفرین بر کسی که مزاحم دوستداران همسایگان میشود.
خوشا به حال کسی که با زبان و دل متواضع است.
نفرین بر کسی که از صلح سخن میگوید اما در دلش شمشیر دارد.
«همهٔ اینها در روز داوری بزرگ، در ترازو نهاده خواهد شد.»
#خنوخ #داستان
🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
خنوخ گفت:
«فرزندانم! من برای شما متعهد میشوم، نه با سوگند به آسمان یا زمین، بلکه با راستی.
زیرا خداوند گفت: در من هیچ بیعدالتی نیست، جز حقیقت.»
«اگر در انسانها راستی یافت نشود، باز باید با "آری، آری" یا "نه، نه" متعهد شوند.
هیچ انسانی در زهدان مادرش قرار نگرفته، مگر آنکه از پیش، جایگاه و آزمونش در دنیا تعیین شده است.»
«خود را فریب ندهید، زیرا برای هر جان انسانی، از پیش، جایگاهی آماده شده است.»
«من کار هر انسان را نوشتهام؛ هیچکس از زادگان زمین پنهان نیست.
همه چیز دیده میشود.»
«فرزندانم! روزهای خود را با بردباری و فروتنی بگذرانید تا وارث زندگی جاودان شوید.
به خاطر خدا، هر رنج و سخن بد را تحمل کنید.
اگر کسی بدی شما را با بدی پاسخ دهد، آن را بازنگردانید،
زیرا خداوند در روز داوری بزرگ، انتقام شما را خواهد گرفت.»
«هر کس طلا یا نقرهاش را برای برادرش خرج کند،
در جهان آینده گنجی بزرگ خواهد یافت.
بیوهزنان، یتیمان و بیگانگان را نیازارید،
تا خشم خدا بر شما فرود نیاید.»
«دستهای خود را از مستمندان دریغ نکنید.
نقرهتان را در زمین پنهان نکنید.
به انسان مؤمن در زمان بلا کمک کنید تا بلا به سراغ شما نیاید.»
«هر یوغ سنگین و ظالمانهای که بر شما میآید،
به خاطر خدا تحمل کنید تا در روز داوری پاداش یابید.»
«صبح و ظهر و غروب برای تسبیح آفریدگارتان به مسکن خدا بروید،
زیرا هر آفریدهٔ مرئی و نامرئی او را میستاید.»
خوشا به حال کسی که لبهایش را برای ستایش خدا میگشاید.
نفرین بر کسی که زبانش را برای اهانت به همسایه باز میکند.
خوشا به حال کسی که خدا را حمد میگوید.
نفرین بر کسی که عمرش را با ناسزا و نفرین میگذراند.
خوشا به حال کسی که کارهای خدا را مبارک میشمارد.
نفرین بر کسی که به آفرینش خدا اهانت میکند.
خوشا به حال کسی که افتادگان را از خاک برمیدارد.
نفرین بر کسی که برای نابود کردن آنچه مال او نیست حرص میزند.
خوشا به حال کسی که اصول نیاکانش را نگاه میدارد.
نفرین بر کسی که اعتقادات نیاکانش را منحرف میکند.
خوشا به حال کسی که بذر صلح و محبت میکارد.
نفرین بر کسی که مزاحم دوستداران همسایگان میشود.
خوشا به حال کسی که با زبان و دل متواضع است.
نفرین بر کسی که از صلح سخن میگوید اما در دلش شمشیر دارد.
«همهٔ اینها در روز داوری بزرگ، در ترازو نهاده خواهد شد.»
#خنوخ #داستان
🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
✨ فصل ۵۳ و 54
خنوخ گفت:
فرزندانم! نگویید پدر ما نزد خدا ایستاده و برای گناهان ما دعا میکند؛ زیرا در آنجا، برای انسانی که گناه کرده باشد، هیچ مددکاری نیست.
من همهٔ کارهای انسانها را پیش از آفرینششان نوشتهام؛ هر آنچه در همهٔ زمانها رخ میدهد. هیچکس نمیتواند نوشتهٔ مرا تغییر دهد، زیرا خداوند خیالهای انسان را در همان خزانهٔ دل میبیند و میداند که بسیاری از آنها باطلاند.
پس فرزندانم! به سخنان پدرتان خوب توجه کنید، تا روزی نگویید: چرا پدرمان چیزی به ما نگفت. در زمانی که این امور را ندانید، کتابهایی که به شما دادهام، میراث سلامت شما خواهند بود. آنها را به همهٔ کسانی که خواستارند برسانید و تعلیم دهید، تا کارهای بزرگ و شگفتانگیز خداوند را ببینند.
دانش و ایمان را پنهان نکنید؛ آن را به دیگران بیاموزید تا نور خدا در نسلها ادامه یابد.
#خنوخ #داستان
🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
خنوخ گفت:
فرزندانم! نگویید پدر ما نزد خدا ایستاده و برای گناهان ما دعا میکند؛ زیرا در آنجا، برای انسانی که گناه کرده باشد، هیچ مددکاری نیست.
من همهٔ کارهای انسانها را پیش از آفرینششان نوشتهام؛ هر آنچه در همهٔ زمانها رخ میدهد. هیچکس نمیتواند نوشتهٔ مرا تغییر دهد، زیرا خداوند خیالهای انسان را در همان خزانهٔ دل میبیند و میداند که بسیاری از آنها باطلاند.
پس فرزندانم! به سخنان پدرتان خوب توجه کنید، تا روزی نگویید: چرا پدرمان چیزی به ما نگفت. در زمانی که این امور را ندانید، کتابهایی که به شما دادهام، میراث سلامت شما خواهند بود. آنها را به همهٔ کسانی که خواستارند برسانید و تعلیم دهید، تا کارهای بزرگ و شگفتانگیز خداوند را ببینند.
دانش و ایمان را پنهان نکنید؛ آن را به دیگران بیاموزید تا نور خدا در نسلها ادامه یابد.
#خنوخ #داستان
🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite