و آنچه که میگفت
440 subscribers
1.35K photos
105 videos
59 files
57 links
⭐️ مطلب باید ارزشمند باشد نه حجیم
در صورتیکه تمایل دارید، در خصوص هر پست بحث و گفتگو کنید میتوانید عضو گروه عالم ذهن شده و در آنجا در خصوص مطالب هم اندیشی کنید.

ادمین: @omoridi
Download Telegram
خنوخ، پیامبر باستانی پیش از طوفان نوح، در سنت‌های یهودی و اسلامی نماد دانش آسمانی و ارتباط با فرشتگان است. در قرآن، او همان حضرت ادریس علیه‌السلام دانسته می‌شود؛ پیامبری که خداوند او را به مقام بلند معراج رساند. در متون کهن، خنوخ را آموزگار اسرار خلقت و نویسندهٔ صحیفه‌هایی می‌دانند که در آن‌ها از فرشتگان، طوفان نوح و رازهای جهان غیب سخن رفته است.

چهره‌ای که در تصویر می‌بینی، نماد انسانی است که میان زمین و آسمان ایستاده؛ حامل پیام‌های نور و معرفت.

تصاویر همگی خیالی است.

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
اعتبار رازهای خنوخ

در قرن نخست میلادی، دانشمندان یهود هنگام گزینش کتاب‌های الهامی، نوشته‌های یونانی را کنار گذاشتند و تنها ۳۹ کتاب عبری را پذیرفتند؛ مجموعه‌ای که بعدها «تَنَخ» نام گرفت و مسیحیان آن را «عهد عتیق» خواندند. کتاب‌هایی که رد شدند، دو دسته بودند: اپوکریفا و سوداپیگرافا؛ دسته دوم شامل آثاری چون رازهای خنوخ بود که هرگز در عهد عتیق جای نگرفت و بعدها در گوشه‌وکنار جهان دوباره کشف شد.

از دیدگاه اسلام، این آثار نه‌تنها الهامی نیستند بلکه در مقایسه با منابع وحیانی، اعتبارشان بسیار اندک است. با این حال، مطالعهٔ آن‌ها از منظر تاریخی و تطبیقی، دریچه‌ای به شناخت اندیشه‌های باستانی دربارهٔ خدا، فرشتگان و معراج می‌گشاید.

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
فصل نخست: معراج خنوخ

در آغاز، خنوخ، مردی خردمند و محبوب خدا، به رؤیایی ژرف فراخوانده شد؛
در خواب، دو فرشتهٔ درخشان با چهره‌هایی چون خورشید و بال‌هایی از طلا بر او ظاهر شدند و گفتند:

«ای خنوخ، مترس؛ امروز با ما به آسمان خواهی رفت تا قلمرو نور و فرشتگان را ببینی.»

خنوخ برخاست، پسرانش را فراخواند و آنچه دیده بود برایشان بازگفت؛
آغاز سفر او از زمین به آسمان، از جسم به روح، از محدود به بی‌کران بود —
آغازِ رازهای خنوخ.

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
فصل دوم: وصیت خنوخ

خنوخ، پیش از سفر آسمانی‌اش، فرزندانش را فراخواند و گفت:

«دل‌هایتان را از خداوند برنگردانید و به صورت‌های باطل دل مبندید؛
زیرا آنان که خالق آسمان و زمین نیستند، نابود خواهند شد.»

او آنان را به پایداری در ایمان و ترس از خدا فراخواند و افزود:

«در پی من نگردید تا خداوند خود مرا بازگرداند.»

این فصل، صدای پدرانهٔ خنوخ است؛ هشدار و امیدی برای نسل‌های پس از او.

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
فصل سوم: آغاز سفر آسمانی

پس از پایان سخنان خنوخ با فرزندانش، دو فرشتهٔ نورانی او را بر بال‌های خود گرفتند و به آسمان بردند.
او از میان ابرها گذشت و بر فراز آسمان نخست قرار گرفت؛ جایی که دریایی عظیم و درخشان، بزرگ‌تر از همهٔ دریاهای زمین، پیش رویش گسترده بود.
در آن لحظه، خنوخ دانست که گام در قلمرو نور نهاده است — آغاز معراج و دیدار با اسرار آفرینش.

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
فصل‌های چهارم تا ششم: اسرار آسمان‌ها

در ادامهٔ سفر، خنوخ به قلمروهای بالاتر برده شد؛

در آسمان نخست، فرشتگان فرمانروای ستارگان را دید — دویست فرشته که بر نظم کیهانی حکومت می‌کردند و با بال‌های نورانی خود در آسمان‌ها پرواز داشتند.

در آسمان دوم، مخازن برف و ابرها را مشاهده کرد؛ جایی که فرشتگان پاسدار، ورود و خروج ابرها را نگهبانی می‌کردند.

و در آسمان سوم، مخزن شبنم را دید که همچون روغن زیتون می‌درخشید و رنگ‌هایش چون گل‌های زمین بود؛ فرشتگان بسیاری در آنجا مأمور گشودن و بستن درهای نور بودند.

این فصل‌ها، تصویری از نظم آسمانی و رازهای خلقت را آشکار می‌کنند — جایی که هر عنصر، فرشته‌ای نگهبان دارد و هر نور، مأموریتی الهی.

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
فصل هفتم: آسمان دوم و فرشتگان گرفتار

خنوخ به آسمان دوم برده شد؛ جایی تاریک‌تر از هر تاریکی زمینی.

در آنجا، فرشتگانِ گرفتار را دید که در انتظار داوری بزرگ بودند — آویخته در ظلمت، گریه‌کنان و پشیمان از سرکشی خویش.

او پرسید: «چرا اینان چنین عذاب می‌کشند؟»

فرشتگان همراهش گفتند: «این‌ها کسانی‌اند که از فرمان خدا سر باز زدند و به خواسته‌های خود و شهریار گمراهشان در آسمان پنجم پیوستند.»

خنوخ دلش بر آنان سوخت، اما گفت:
«من، بشر فانی، چگونه برای فرشتگان دعا کنم؟ چه کسی برای من دعا خواهد کرد؟»

این فصل، تصویری از عدالت الهی و رحمت انسانی است — جایی که حتی پیامبر، در برابر عظمت داوری خدا، فروتن می‌شود.

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
فصل‌های هشتم و نهم: فردوس و میراث درستکاران

خنوخ به آسمان سوم برده شد؛ جایی که فردوس الهی در میان نور و عطر گسترده بود.

در آنجا، درختان پرگل و میوه‌های خوشبو را دید، و در میانشان، درخت حیات می‌درخشید — ریشه‌اش در پایان زمین و شاخه‌هایش در بهشت، پوشیده از طلا و رنگ آتشین، و هر میوه‌ای را می‌رویاند.

از دو چشمه، عسل و شیر، روغن و شراب جاری بود و به آرامی در چهار بخش روان می‌شد تا به فردوس عدن برسد، جایی میان فنا و بقا.

سیصد فرشتهٔ درخشان، با نغمه‌هایی جاودانه، خداوند را در هر لحظه عبادت می‌کردند.

فرشتگان به خنوخ گفتند:
«ای خنوخ! این مکان برای درستکاران است — آنان که از گناه بیزارند، عدالت می‌ورزند، گرسنگان را سیر می‌کنند، برهنگان را می‌پوشانند، افتادگان را برمی‌دارند و یتیمان را یاری می‌دهند. این فردوس، میراث جاودانهٔ آنان است.»

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
فصل دهم: جایگاه نفرین‌شدگان

خنوخ به شمال برده شد؛ جایی که تاریکی و آتش درهم آمیخته‌اند.

در آنجا، چشمه‌ای از آتش روان بود و شعله‌هایی غلیظ و بی‌پایان زبانه می‌کشیدند.

سراسر آن مکان، سرما و یخ و تشنگی و لرز بود؛ بندها سخت، فرشتگان پاسدار خشن و بی‌رحم، و سلاح‌هایشان چون شعله‌های داوری الهی.

خنوخ با ترس گفت: «وای، چه جای وحشتناکی!»

و فرشتگان پاسخ دادند:
«این مکان برای کسانی است که به خدا بی‌حرمتی کردند، در زمین گناه و سحر و ظلم روا داشتند، و از رحمت الهی دور شدند. آنان که گرسنگان را سیر نکردند، برهنگان را پوشاندند، و به خدایان باطل سجده کردند — اینجا میراث جاوید آنان است.»

این فصل، تصویری از عدالت الهی در برابر بی‌رحمی انسان است؛ جایی که تاریکی، آتش، و یخ در هم می‌جوشند تا گناه را آشکار سازند.

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
فصل‌های یازدهم و دوازدهم: چرخ خورشید و کالکیدرا

خنوخ به آسمان چهارم برده شد؛ جایی که چرخ‌های خورشید و ماه در حرکت بی‌پایان‌اند.

او دید که نور خورشید از نور ماه برتر است، و چرخ‌های آسمانی چون باد با سرعتی شگفت‌انگیز می‌چرخند، بی‌وقفه و بی‌قرار.

در اطراف چرخ خورشید، هشت‌هزار ستاره در دو سوی آن در گردش‌اند، و فرشتگان شش‌بال درون شعله‌های آتش، خورشید را روشن نگاه می‌دارند.

در روز، پانزده بیور فرشته و در شب، هزار فرشته در حضور آن هستند.

در فصل دوازدهم، خنوخ موجوداتی شگفت‌انگیز را دید — کالکیدراها، یاران خورشید.
پا و دمشان چون شیر، سرشان چون تمساح، و رنگشان چون رنگین‌کمان ارغوانی بود.
بال‌هایشان دوازده‌گانه و عظیم، و اندازه‌شان نهصد مقياس.
آنان به فرمان خدا، گرما و شبنم را حمل می‌کردند و خورشید را در گردش جاودانه‌اش همراهی می‌نمودند.
این فصل‌ها، تصویری از نظم کیهانی و شکوه آتش و نور در آسمان چهارم را آشکار می‌کنند — جایی که خورشید، ماه، و فرشتگان در هماهنگی الهی می‌چرخند.

🔹 کالکیدرا= موجودات همراه خورشید
🔹 بیور= واحد شمارش یا دسته فرشتگان

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
2
فصل‌های ۱۳ تا ۱۵: دروازه‌های خورشید و آواز موجودات آسمانی

خنوخ را به مشرق آسمان بردند؛ جایی که شش دروازهٔ عظیم، مسیر طلوع خورشید را نگاه می‌دارند.
خورشید از این دروازه‌ها برمی‌خیزد، فصل‌ها و ماه‌ها را می‌گرداند و سال را کامل می‌کند.

سپس او را به غرب بردند؛ شش دروازهٔ دیگر که خورشید در آن‌ها غروب می‌کند.
چهارصد فرشته از نور خورشید پاسداری می‌کنند و خورشید نیمی از شب را در زیر زمین بر چرخ آتشین خود می‌گردد تا دوباره در ساعت هشتم شب نور بگیرد.

در آسمان، دو موجود شگفت‌انگیز آواز می‌خوانند:
فینیکس آتشین و کالکیدرا با بدن شیر، سر تمساح و بال‌های رنگین‌کمانی.
آواز آن‌ها، پرندگان جهان را به شادی و پرواز وامی‌دارد.
خورشید، آفریده‌ای بزرگ است که دورهٔ کامل گردش آن بیست‌وهشت سال است؛ و همهٔ این نظم، به فرمان خداوند برقرار است.


#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
فصل ۱۶ و ۱۷ کتاب خنوخ

خنوخ را به مدار ماه بردند؛ جایی که دوازده دروازهٔ آسمانی مسیر ماه را در طول سال تعیین می‌کنند.
ماه از هر دروازه تعداد روزهای مشخصی عبور می‌کند و بدین‌گونه تفاوت میان سال خورشیدی و قمری پدید می‌آید.
ماه سریع‌تر از بادها و فرشتگان شش‌بال حرکت می‌کند و هر نوزده سال یک چرخهٔ کامل را می‌پیماید.

در میان آسمان‌ها، خنوخ سپاهی از فرشتگان مسلح را دید؛ با طبل‌ها و نغمه‌هایی که وصف‌کردنشان ممکن نیست.
آوازشان چنان دلنشین بود که هر عقل و روحی را به شگفتی وامی‌داشت.

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
فصل هجدهم: گِریگوریانِ خاموش در آسمان پنجم

خنوخ را به آسمان پنجم بردند؛ جایی که سپاهی عظیم از فرشتگان سقوط‌کرده، «گِریگوریان»، در سکوت ایستاده بودند.
ظاهرشان شبیه انسان بود، اما بسیار بزرگ‌تر از جباران زمین؛ چهره‌هایی پژمرده، دهانی بسته، و آسمانی که در آن هیچ عبادتی شنیده نمی‌شد.

فرشتگان همراه خنوخ گفتند:
این‌ها همان گِریگوریانی هستند که همراه شهریارشان، شیطانئیل، نور خدا را انکار کردند.
سه تن از آنان به زمین فرود آمدند، در دامنهٔ حِرمون سوگند خود را شکستند و دختران انسان را به همسری گرفتند؛ و از آنان جباران و مردان تنومند و موجوداتی عجیب پدید آمدند.
به همین سبب، خداوند آنان را محکوم کرد تا تا پایان آسمان و زمین در زیرزمین بمانند.

خنوخ به آنان گفت که برای برادرانشان دعا کرده، اما حکم خدا تغییر نمی‌کند. سپس آنان را اندرز داد که دوباره به عبادت بازگردند.
در همان لحظه، چهار شیپور آسمانی نواخته شد و گِریگوریان یک‌صدا آواز سر دادند؛ نغمه‌ای پر احساس که به سوی خداوند بالا رفت.

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
فصل نوزدهم کتاب خنوخ

خنوخ را به آسمان ششم بردند؛ جایی که هفت گروه از فرشتگان درخشان و باشکوه ایستاده بودند.
چهره‌هایشان از خورشید نورانی‌تر بود و جامه و رفتارشان یکسان. این فرشتگان، فرمانروایان نظم آسمان‌اند: آنان حرکت ستارگان، تغییرات ماه، گردش خورشید و سامان جهان را تعلیم می‌دهند.

هرگاه خطایی در جهان می‌بینند، فرمان می‌دهند و سرودهای بلند و نغمه‌های ستایش می‌خوانند. این‌ها رئیس فرشتگان‌اند؛ نگهبان فصل‌ها، سال‌ها، رودخانه‌ها، دریاها، میوه‌ها و همهٔ رستنی‌ها.
فرشتگانی نیز هستند که روزیِ همهٔ موجودات زنده را می‌رسانند و فرشتگانی که جان‌های بشر و اعمالشان را نزد خداوند می‌نویسند.

در میان آنان شش فینیکس، شش کروبی و شش فرشتهٔ شش‌بال حضور دارند که پیوسته یک نغمهٔ واحد می‌خوانند؛ آوازی که وصف‌کردنش ممکن نیست و در کنار کرسی خداوند، شادی و نور می‌آفریند.

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
فصل ۲۰ و ۲۱ کتاب خنوخ

خنوخ را به آسمان هفتم بردند؛ جایی که نورى عظیم و صفوف آتشین فرشتگان بزرگ دیده می‌شد:
کروبیان، سرافیم، تخت‌ها، نیروها، قلمروها، فرمانروایی‌ها و فرشتگانی با چشم‌های فراوان.
وحشت خنوخ را فرا گرفت، اما فرشتگان به او گفتند: دل قوی دار و مترس.
خنوخ خداوند را از دور دید که بر تختی بسیار بلند نشسته بود.
فرشتگان گفتند: در آسمان دهم، که عَرَبوت نام دارد، خداوند حضور دارد و همه لشکرهای آسمان در ده صف در برابر او سر فرود می‌آورند و با نغمه‌های لطیف او را می‌پرستند.

کروبیان و سرافیم، با شش بال و چشمان فراوان، لحظه‌ای از ستایش خداوند بازنمی‌ایستند و پیوسته می‌خوانند: قدوس، قدوس، قدوس، خداوند صبایوت؛ آسمان‌ها و زمین از جلال تو پر است.

فرشتگان ناپدید شدند و خنوخ تنها ماند.
جبرئیل، فرشتهٔ بزرگ، نزد او آمد و گفت: دل قوی دار و مترس. برخیز و با من بیا.» جبرئیل او را برداشت و پیش روی خداوند گذاشت.

خنوخ آسمان هشتم را دید که مَزالوت نام دارد و فصول، باران و خشکسالی را تغییر می‌دهد؛ و آسمان هفتم را که کوخاویم نامیده می‌شود و جایگاه دوازده صورت فلکی است.

#خنوخ #داستان

@MyMindWrite
فصل بیست‌ودوم کتاب خنوخ

خنوخ در آسمان دهم، «عَرَبوت»، روی خداوند را دید؛ نوری همچون آهن گداخته در آتش، پر از شکوه و هیبت، و غیرقابل وصف.

او می‌گوید: چه کسی می‌تواند از عظمت بی‌پایان خدا سخن بگوید؟ نه از تخت او، نه از صفوف بی‌شمار کروبیان و سرافیم، نه از آوازهای پیوستهٔ آنان.

خنوخ بر خاک افتاد، اما خداوند به او فرمود:
دل قوی دار و مترس. برخیز و در ابدیّت پیش رویم بایست.

میکائیل، امیر عظیم، او را برداشت و پیش روی خداوند برد.
خداوند فرمود:
بگذارید خنوخ در حضور من بایستد.

سپس به میکائیل دستور داد جامه‌های زمینی او را از تنش بیرون آورد، با روغن خوشبوی الهی او را مسح کند و جامهٔ جلال بر تنش بگذارد.
خنوخ می‌گوید: نور آن روغن از هر نوری بیشتر بود و بویش چون شبنم شیرین.

آنگاه خداوند فرشتهٔ بزرگ «پراووئیل» را فراخواند؛ فرشته‌ای که همهٔ کارهای خدا را می‌نویسد.
خداوند به او گفت: «کتاب‌ها و قلم تندنویس را بیاور و به خنوخ بسپار؛ کتاب‌های برگزیده و آرام‌بخش را به او بده.»

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
فصل بیست‌وسوم کتاب خنوخ

پراووئیل، فرشتهٔ بزرگِ علم و نوشتن، همهٔ رازهای آسمان و زمین را به خنوخ آموخت:
حرکت عناصر، صدای رعد، گردش خورشید و ماه، تغییر ستارگان، فصل‌ها، سال‌ها، روزها و ساعت‌ها؛ شمار فرشتگان، آوازهایشان، زبان همهٔ موجودات، و همهٔ امور بشر.

سپس به خنوخ گفت: «هرچه به تو آموخته‌ایم نوشته شده است. اکنون بنشین و همهٔ جان‌های انسان‌ها را بنویس؛ جایگاه ابدی هر یک را، زیرا همهٔ جان‌ها پیش از آفرینش جهان برای ابدیت آماده شده‌اند.»

خنوخ می‌گوید: دو برابر سی روز و سی شب نوشتم؛ و در پایان، سیصد و شصت‌وشش کتاب به پایان رساندم.

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
فصل ۲۴ و ۲۵ کتاب خنوخ

خداوند خنوخ را فراخواند و فرمود:
«ای خنوخ محبوب! در سمت چپ من، کنار جبرئیل بنشین.»

خنوخ سر فرود آورد و خداوند رازهایی را با او در میان گذاشت که حتی فرشتگان نیز از آن آگاه نبودند؛ راز آفرینش، پیش از آن‌که چیزی دیده شود، زمانی که تنها خدا در نامرئی‌ها بود و آسوده نبود، زیرا به آفرینش همه چیز می‌اندیشید.

خداوند فرمان داد تا از ژرفای نامرئی، موجودی عظیم به نام اَدوئیل پدیدار شود؛ درون او از نور انباشته بود.
خداوند به او گفت: «از هم گسسته شو و مرئی‌ها از تو بیرون آیند.» اَدوئیل شکافته شد و نور عظیمی بیرون آمد؛ نوری که آغاز آفرینش بود و هر آنچه خدا قصد آفریدنش را داشت، در آن آشکار شد.

خداوند تختی برای خود نهاد، بر آن نشست و به نور فرمود:
«بالاتر بیا و شالودهٔ چیزهای برین باش.» و بالاتر از نور، هیچ چیز نبود.

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
فصل ۲۶ تا ۲۸ کتاب خنوخ

خداوند دوباره در ژرفای نامرئی ندا داد و موجودی عظیم دیگر را فراخواند:
اَرْکِس. اَرکس با سرعت و سنگینی و رنگی سرخ پدیدار شد.
به فرمان خداوند شکافته شد و از درون او تاریکی عظیمی بیرون آمد؛ تاریکی‌ای که شالودهٔ جهان‌های زیرین شد.
خداوند به او گفت: «پایین برو و استوار شو» و اَرکس پایهٔ همهٔ چیزهای زیرین گردید.

سپس خداوند از نور و تاریکی ماده‌ای غلیظ پدید آورد و آن را گسترد تا به آب تبدیل شد. آب‌ها را میان نور و تاریکی قرار داد و هفت فلک درونی ساخت؛ آب‌ها را چون بلور و شیشه، تر و خشک، در گردش عناصر سامان داد و هفت ستاره را در آسمان‌هایشان نهاد.

آنگاه میان نور و تاریکی جدایی افکند و روز و شب را پدید آورد: «شام بود و صبح بود، روز نخست.»

در ادامه، خداوند آسمان را استوار کرد و آب‌های زیر آسمان را گرد آورد. از امواج، صخره‌ای عظیم آفرید و خشکی را پدید آورد و آن را «زمین» نامید.
میانهٔ زمین را «هاویه» خواند، و دریاها را با مرزی جاودانه بست تا از حد خود فراتر نروند.
در همان روز، نخستین آفریده را فراخواند.

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
فصل بیست‌وهشتم کتاب خنوخ

خداوند آسمان را استوار کرد و آب‌های زیر آسمان را در یک مجموعه گرد آورد و آشفتگی را خشکاند.
از دل امواج، صخره‌ای عظیم پدید آورد و خشکی را از آن گسترد و نامش را «زمین» نهاد.
میانهٔ زمین را «هاویه» نامید؛ ژرفایی که معنایش «لُجّه» است.
دریاها را در یک جا گرد آورد و با مرزی جاودانه بست تا از حد خود فراتر نروند.
سپس آسمان را محکم کرد و در همان روز، نخستین آفریده را فراخواند.

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
فصل ۲۹ و ۳۰ کتاب خنوخ
خداوند برای لشکرهای آسمانی، صورتی از آتش پدید آورد. وقتی نگاهش بر صخرهٔ استوار افتاد، از برق چشمانش «برق» آفریده شد؛ پدیده‌ای شگفت‌انگیز که آتش در آب و آب در آتش است، نه آتش آن را خشک می‌کند و نه آب آن را خاموش.

از همان صخره، آتشی عظیم جدا کرد و از آن ده گروه فرشتگان آتشین را آفرید؛ فرشتگانی با سلاح‌های شعله‌ور و جامه‌های سوزان.

اما یکی از سلسله‌های فرشتگان سرکشی کرد و خیال داشت تخت خود را بالاتر از ابرها بگذارد و هم‌رتبهٔ خدا شود. خداوند او و پیروانش را از مقام رفیع فرو انداخت و آنان در فضای بالای لجه سرگردان شدند.

در روز سوم، خداوند زمین را پوشاند از درختان بزرگ، گیاهان و دانه‌ها. فردوس را بنا کرد و گرد آن حصاری نهاد و فرشتگان نگهبان را در آن گماشت.

در روز چهارم، چراغ‌های آسمان را آفرید: ستارگان، خورشید، ماه و هفت فلک با نام‌های باستانی‌شان. خورشید را در مسیر دوازده حیوان فلکی قرار داد و نظم ماه‌ها و رعدها را تعیین کرد.

در روز پنجم، فرمان داد که دریاها ماهی بیاورند و پرندگان و جانوران پدید آیند.

در روز ششم، انسان را از هفت ماده آفرید: جسم از زمین، خون از شبنم، چشم از خورشید، استخوان از سنگ، خرد از چالاکی فرشتگان، رگ و مو از علف، و جان از نفس خدا. به او هفت طبیعت داد و او را فرمانروای زمین ساخت. نامش را «آدم» نهاد و دو راه نور و ظلمت را به او نشان داد تا عشق یا بی‌زاری‌اش آشکار شود. سپس خواب را بر او چیره کرد و از دنده‌اش زنی آفرید و نامش را «حوا» گذاشت.

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite