و آنچه که میگفت
440 subscribers
1.35K photos
105 videos
59 files
57 links
⭐️ مطلب باید ارزشمند باشد نه حجیم
در صورتیکه تمایل دارید، در خصوص هر پست بحث و گفتگو کنید میتوانید عضو گروه عالم ذهن شده و در آنجا در خصوص مطالب هم اندیشی کنید.

ادمین: @omoridi
Download Telegram
Audio
🔴 یارم تُویی

بر این باورم که یارم تویی
ز جان و دل آشکارم تویی

در این فرصتی که دارم دمی
چه خوش‌تر که گویم نگارم تویی»

اگر پر کشم تا به افلاک دور
نبینم به جز تو بهین گوهری

ز حیرت شدم در احوال تو
که غم داری ز دیدار تو

به هر لحظه‌ای که نامت برآید ز لب
جهان می‌شود بی‌ریا منقلب

تو با نوری که در سینه‌ها می‌دمی
به هر دل چراغی ز عشق و غمی

نهان در نگاهت هزار آسمان
پدیدار گردد به یک امتحان

چه باور کنم یا کنی دلبری
کز این اندیشه جان نسپری

مریدی

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
Audio
🔴 یارم تُویی

I hold this faith: my beloved is you.
From soul and heart, the truth revealed is you.
In this brief moment that I’m given to breathe, how sweet to say: my pictured love is you.
Even if I spread my wings to distant skies, I see none but you—the finest jewel.
I’m lost in wonder at your states, for sorrow rises from your sight.
At every moment your name lifts from my lips, the world, unfeigned, turns over new.
With the light you breathe into hearts, each heart is lit with love and longing.
In your gaze a thousand heavens lie, appearing all at once with just one trial.
How can I believe—or do you enchant my heart? From this thought my soul will never part.

مریدی

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
مناجات

ای رفیقِ بی‌یاران،
ای همدمِ دل‌های تنها،
ای کسی که امامت نیز در غربت و تنهایی است،
ما چشم‌به‌راهیم برای روز وعده‌داده‌شدهٔ تو،
آن روز که منجیِ عالم از پرده برون آید،
و زمین و آسمان به نور حضورش آرام گیرد.
ای همراهِ بی‌پناهان،
ما در انتظار آن صبح روشنیم،
که عدالت برپا شود،
و دل‌های خسته در سایهٔ او آرام گیرند.

متن عربی نزدیک

يـا رَفـيـقَ مَن لا رَفـيـقَ لَه،
يـا مُؤنِسَ مَن لا مُؤنِسَ لَه،
إنَّ إمامَنا مَظلومٌ وَحيد، غَريبٌ بَعيد،
وَنَحنُ نَنتَظِرُ يَومَكَ المَوعود،
يَومَ يَظهَرُ فيهِ مُنجِي العالَم،
فَتَمتَلِئُ الأرضُ قِسطًا وَعَدلًا بَعدَ أن مُلِئَت ظُلمًا وَجَورًا.

#مریدی

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
1😢1
Audio
يـا رَفـيـقَ مَن لا رَفـيـقَ لَه،
يـا مُؤنِسَ مَن لا مُؤنِسَ لَه،
إنَّ إمامَنا مَظلومٌ وَحيد، غَريبٌ بَعيد،
وَنَحنُ نَنتَظِرُ يَومَكَ المَوعود،
يَومَ يَظهَرُ فيهِ مُنجِي العالَم،
فَتَمتَلِئُ الأرضُ قِسطًا وَعَدلًا بَعدَ أن مُلِئَت ظُلمًا وَجَورًا.

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
2
Audio
🔴 شب جمعه خود و اموات خود را خوش بو کنید.

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
2
در سوره‌ی اسراء، آیه‌ی ۸۵ آمده است:

وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ ۖ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا

و از تو درباره‌ی روح می‌پرسند؛ بگو روح از عالمِ امر پروردگار من است، و شما جز اندکی از دانش بهره‌ای ندارید.

بسیاری از دوستان پرسیده بودند:

روح چه نقشی در دریافت پیام‌ها دارد؟

نخست باید گفت:
خداوند خودش فرموده که حقیقت روح برای انسان ناشناخته است.
پس سخن گفتن درباره‌ی «چیستیِ روح» کار آسانی نیست.
اما با توجه به روایات، سخنان عارفان و دانشی که امروز در اختیار داریم، می‌توان به یک نکته‌ی مهم رسید:

مسئله‌ی اصلی شناخت روح نیست؛

مسئله، پاک‌کردن مسیر ارتباط با روح است.

ما از طریق ذهنِ خودآگاه (مغز) با جهان بیرون ارتباط داریم،
و از طریق لایه‌های عمیق‌تر، آنچه می‌توان «ناخودآگاه» یا «دل» نامید، با روح.
اگر این مسیر میان ذهن و دل آلوده باشد:
با ترس‌ها، خشم‌ها، قضاوت‌ها، گناه‌ها، و آشفتگی‌های درونی،
پیام‌ها گم می‌شوند، تحریف می‌شوند یا اصلاً شنیده نمی‌شوند.

اما وقتی این مسیر با تزکیه، آرامش، صداقت، مراقبه و پاکی نیت صاف شود،
وقتی فاصله‌ی میان «قلب و مغز» شفاف گردد،
آن‌گاه دریافت‌ها دقیق‌تر می‌شوند،
نشانه‌ها واضح‌تر،
و پیام‌های هستی قابل‌فهم‌تر.

درک پیام،
نتیجه‌ی پاکی مسیر است،
نه دانستن ماهیت روح.

هستی همیشه در حال گفت‌وگوست…
این ما هستیم که باید راه شنیدن را پاک کنیم.


https://t.me/InvisibleGates
2
در سوره‌ی طه، آیه‌ی ۱۱ می‌خوانیم:
فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِيَ يَا مُوسَىٰ
و چون به آن نزدیک شد، ندا داده شد که: ای موسی.

این آیه لحظه‌ای را توصیف می‌کند که موسی به «نقطهٔ ملاقات» رسید؛
نقطه‌ای که در ظاهر یک بوتهٔ آتش بود،
اما در حقیقت، آستانهٔ یک پیام بود.

در دروازه‌های ناپیدا نیز همین اصل تکرار می‌شود؛
پیام زمانی می‌رسد که انسان به نقطهٔ درست نزدیک شود.

گاهی ما سال‌ها در مسیر حرکت می‌کنیم؛
می‌پرسیم چرا نشانه‌ای نمی‌آید،
چرا پاسخی نمی‌رسد،
چرا سکوت ادامه دارد.

اما حقیقت این است که:
ندا زمانی می‌رسد که «به آن نزدیک شده باشی»؛
نزدیک به فهم،
نزدیک به آمادگی،
نزدیک به تغییر.

این آیه یادآوری می‌کند که:
پیام همیشه بوده؛ این ما هستیم که باید به نقطهٔ دریافت برسیم.

وقتی مسیر درون پاک می‌شود،
وقتی دل آرام می‌گیرد،
وقتی انسان به آستانهٔ حقیقت نزدیک می‌شود،
آن‌گاه ندا می‌رسد؛
گاهی در یک اتفاق،
گاهی در یک جمله،
گاهی در یک سکوت.

پیام در راه است؛ بی‌صدا بشنو.

https://t.me/InvisibleGates
4
قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَٰنَ ۖ أَيًّا مَا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ ۚ وَلَا تَجْهَرْ بِصَلَاتِكَ وَلَا تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَيْنَ ذَٰلِكَ سَبِيلًا
بگو: او را چه «الله» بخوانید و چه «رحمان»، هر نامی که بخوانید، همه نام‌های نیک از آنِ اوست؛ و نمازت را نه بسیار بلند بخوان و نه بسیار آهسته، راهی میانه برگزین.

این آیه دربارهٔ «نام‌ها» نیست؛ دربارهٔ نزدیکی است.
می‌گوید فاصله‌ای میان تو و او نیست؛
نام‌ها فقط دروازه‌اند، نه دیوار.
هر نامی که صدایش کنی،
اگر از دل باشد،
به او می‌رسد.

و بعد، از «میانه‌روی» می‌گوید؛
نه فقط در صدا،
بلکه در تمام مسیر زندگی.
نه افراطی که خودت را گم کنی،
نه تفریطی که راه را گم کند.
میانه‌روی یعنی آگاهی؛
یعنی حضور؛
یعنی اینکه در هر کاری،
صدای درونت و صدای حقیقت را با هم بشنوی.

در دروازه‌های ناپیدا نیز همین اصل جاری است؛
پیام‌ها زمانی روشن می‌شوند که انسان
نه در هیاهوی بیرون گم شود،
نه در سکوتِ بی‌حرکت فرو برود.
راه روشن، همیشه در میانه است؛
جایی که دل آرام است
و گوش آمادهٔ شنیدن.

گاهی کافی است فقط یک نام بگویی؛
هر نامی که بوی او را بدهد.

https://t.me/InvisibleGates
7
چرا یاد تو می افتم
omoridi/امید مریدی
چرا یاد تو می افتم.

این آهنگ را با گوش دل بشنوید.
قطعا لذت خواهید برد.


https://t.me/MyMindWrite
Audio
omoridi
چرا یاد تو می افتم.

این آهنگ را با گوش دل بشنوید.
قطعا لذت خواهید برد.


https://t.me/MyMindWrite
Audio
omoridi
چرا یاد تو می افتم.

این آهنگ را با گوش دل بشنوید.
قطعا لذت خواهید برد.


https://t.me/MyMindWrite
1
ما در بله فعالیت میکنیم.
http://ble.ir/jafrnas
http://ble.ir/invisiblegates
خنوخ، پیامبر باستانی پیش از طوفان نوح، در سنت‌های یهودی و اسلامی نماد دانش آسمانی و ارتباط با فرشتگان است. در قرآن، او همان حضرت ادریس علیه‌السلام دانسته می‌شود؛ پیامبری که خداوند او را به مقام بلند معراج رساند. در متون کهن، خنوخ را آموزگار اسرار خلقت و نویسندهٔ صحیفه‌هایی می‌دانند که در آن‌ها از فرشتگان، طوفان نوح و رازهای جهان غیب سخن رفته است.

چهره‌ای که در تصویر می‌بینی، نماد انسانی است که میان زمین و آسمان ایستاده؛ حامل پیام‌های نور و معرفت.

تصاویر همگی خیالی است.

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
اعتبار رازهای خنوخ

در قرن نخست میلادی، دانشمندان یهود هنگام گزینش کتاب‌های الهامی، نوشته‌های یونانی را کنار گذاشتند و تنها ۳۹ کتاب عبری را پذیرفتند؛ مجموعه‌ای که بعدها «تَنَخ» نام گرفت و مسیحیان آن را «عهد عتیق» خواندند. کتاب‌هایی که رد شدند، دو دسته بودند: اپوکریفا و سوداپیگرافا؛ دسته دوم شامل آثاری چون رازهای خنوخ بود که هرگز در عهد عتیق جای نگرفت و بعدها در گوشه‌وکنار جهان دوباره کشف شد.

از دیدگاه اسلام، این آثار نه‌تنها الهامی نیستند بلکه در مقایسه با منابع وحیانی، اعتبارشان بسیار اندک است. با این حال، مطالعهٔ آن‌ها از منظر تاریخی و تطبیقی، دریچه‌ای به شناخت اندیشه‌های باستانی دربارهٔ خدا، فرشتگان و معراج می‌گشاید.

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
فصل نخست: معراج خنوخ

در آغاز، خنوخ، مردی خردمند و محبوب خدا، به رؤیایی ژرف فراخوانده شد؛
در خواب، دو فرشتهٔ درخشان با چهره‌هایی چون خورشید و بال‌هایی از طلا بر او ظاهر شدند و گفتند:

«ای خنوخ، مترس؛ امروز با ما به آسمان خواهی رفت تا قلمرو نور و فرشتگان را ببینی.»

خنوخ برخاست، پسرانش را فراخواند و آنچه دیده بود برایشان بازگفت؛
آغاز سفر او از زمین به آسمان، از جسم به روح، از محدود به بی‌کران بود —
آغازِ رازهای خنوخ.

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
فصل دوم: وصیت خنوخ

خنوخ، پیش از سفر آسمانی‌اش، فرزندانش را فراخواند و گفت:

«دل‌هایتان را از خداوند برنگردانید و به صورت‌های باطل دل مبندید؛
زیرا آنان که خالق آسمان و زمین نیستند، نابود خواهند شد.»

او آنان را به پایداری در ایمان و ترس از خدا فراخواند و افزود:

«در پی من نگردید تا خداوند خود مرا بازگرداند.»

این فصل، صدای پدرانهٔ خنوخ است؛ هشدار و امیدی برای نسل‌های پس از او.

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
فصل سوم: آغاز سفر آسمانی

پس از پایان سخنان خنوخ با فرزندانش، دو فرشتهٔ نورانی او را بر بال‌های خود گرفتند و به آسمان بردند.
او از میان ابرها گذشت و بر فراز آسمان نخست قرار گرفت؛ جایی که دریایی عظیم و درخشان، بزرگ‌تر از همهٔ دریاهای زمین، پیش رویش گسترده بود.
در آن لحظه، خنوخ دانست که گام در قلمرو نور نهاده است — آغاز معراج و دیدار با اسرار آفرینش.

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
فصل‌های چهارم تا ششم: اسرار آسمان‌ها

در ادامهٔ سفر، خنوخ به قلمروهای بالاتر برده شد؛

در آسمان نخست، فرشتگان فرمانروای ستارگان را دید — دویست فرشته که بر نظم کیهانی حکومت می‌کردند و با بال‌های نورانی خود در آسمان‌ها پرواز داشتند.

در آسمان دوم، مخازن برف و ابرها را مشاهده کرد؛ جایی که فرشتگان پاسدار، ورود و خروج ابرها را نگهبانی می‌کردند.

و در آسمان سوم، مخزن شبنم را دید که همچون روغن زیتون می‌درخشید و رنگ‌هایش چون گل‌های زمین بود؛ فرشتگان بسیاری در آنجا مأمور گشودن و بستن درهای نور بودند.

این فصل‌ها، تصویری از نظم آسمانی و رازهای خلقت را آشکار می‌کنند — جایی که هر عنصر، فرشته‌ای نگهبان دارد و هر نور، مأموریتی الهی.

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite
فصل هفتم: آسمان دوم و فرشتگان گرفتار

خنوخ به آسمان دوم برده شد؛ جایی تاریک‌تر از هر تاریکی زمینی.

در آنجا، فرشتگانِ گرفتار را دید که در انتظار داوری بزرگ بودند — آویخته در ظلمت، گریه‌کنان و پشیمان از سرکشی خویش.

او پرسید: «چرا اینان چنین عذاب می‌کشند؟»

فرشتگان همراهش گفتند: «این‌ها کسانی‌اند که از فرمان خدا سر باز زدند و به خواسته‌های خود و شهریار گمراهشان در آسمان پنجم پیوستند.»

خنوخ دلش بر آنان سوخت، اما گفت:
«من، بشر فانی، چگونه برای فرشتگان دعا کنم؟ چه کسی برای من دعا خواهد کرد؟»

این فصل، تصویری از عدالت الهی و رحمت انسانی است — جایی که حتی پیامبر، در برابر عظمت داوری خدا، فروتن می‌شود.

#خنوخ #داستان

🔔 کانال اصلی را دنبال کنید 👇👇👇
🌐 @MyMindWrite