..!
برایمردیکهتکههایوجودشرا پیشاوجاگذاشتاینگونهنوشت :
- شرمندهجانم ..
شرمنده ، که من از نسل آن زن هایی که تو میخواستی نبودم !
شرمنده که هنوز هم مدهوش صدای شجریانُ نصفه شب چایی خوردن با تو بودم ..
شاید حق با توست در روزگاری که معرفت جایی نداردُ و مهربانی احمق بودن است نباید هنوز هم به قول اَنُگشتی و عشق باور داشت !
شرمنده ، که من از نسل آن زن هایی که تو میخواستی نبودم !
شرمنده که هنوز هم مدهوش صدای شجریانُ نصفه شب چایی خوردن با تو بودم ..
شاید حق با توست در روزگاری که معرفت جایی نداردُ و مهربانی احمق بودن است نباید هنوز هم به قول اَنُگشتی و عشق باور داشت !
زندگی دقیقاً اونجایی جون میگیره که خنده های دوستای صمیمی تو میبینی ، مردی که دوسش داری رو موقع نیاز در آغوش میگیری و مامانتو از ته دل میبوسی .. .