MovieRest
42 subscribers
126 photos
5 videos
8 links
«دفتر یادداشت‌های من؛ که سینما بخش بزرگی از آن است»

نه؛ به خودسانسوری.
Download Telegram
Divorce Iranian Style 1988

Kim Longinotto, Zahra Saiedzadeh
MovieRest
بیست و سه ساعت دیگه، دنیا چه شکلیه!؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«به وقتِ هجده‌ام شهریورماهِ هزار و چهارصد و پنج، دنیا در اطرافِ من، آبی بود.»
بیست‌سالگی برای من سن عجیبی بود، خیلی زیاد. از همون لحظه‌ی آغاز که از تکیه زدن به صندلی‌های بیمارستان امام رضا شروع شد تا صفحه‌ی آخر که مابین کاغذ بازی‌های پزشک قانونی گم‌و‌گور شد. انگار قصه‌ی بیست‌سالگی این بود که به هر دردی، ناخونکی بزنم. دست‌برد زدن به تمام غم‌های عالم برای هر لحظه به لحظه‌‌ی تجربه‌‌ی سقوط، نزدیک‌تر شدن. اما حالا که بیست‌سالگی تموم شده به نظر می‌رسه، آسمون آروم‌تره و این برای من خوشحال کننده‌ست. نه به خاطر اینکه دیگه با این سن معرفی نمی‌شم، نه. بلکه به‌ خاطر اینکه آخر قصه‌ی این سقوط، به پرواز ختم شد. و در آخر امیدوارم کلاغ‌ داستان‌های کوتاه و بلند‌ش‌، سلامت به خونه‌ رسیده باشه.

۱۸ شهریور ١٤٠٥’ / به امیدِ تمومیِ تمام قصه‌های ناتموم، و به پرواز در اومدن یک‌به‌یک قاصدک‌های آرزو'.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این هم اینجا به یادگار بمونه، تا که هیچوقت فراموش نکنم.
«زنده بمون، بیا هر شب صحبت کنیم. بعدش امیدت رو پیدا می‌کنیم.»
زیباترین هدیه‌ی امسال رو از تو گرفتم. اون‌قدری برام عزیزه که دائم درِ کمدم رو باز می‌کنم و با خودم می‌گم؛ «ای وای من! این‌ها برای منه؟!» تو برای من عزیز بودی، از خیلی وقت پیش‌ها. حتی تمام پنج سالی که کنار هم نبودیم هم، برای من عزیز بودی. آدمی که ساعت‌های آخر مدرسه، روبه‌روی من می‌نشست و تمام زورش رو می‌زد تا اثبات‌های ریاضی رو به مخ معیوب من فرو کنه. شاید من برگه‌ی اولین نمره‌ی بالای ریاضی سال نهم رو که با کمک تو گرفتم، نداشته باشم، یا ذوق اون لحظه‌ای که با اون نمره مواجه شدم رو به فراموش شدنی‌ها سپرده باشم، اما هنوز اولین یادداشت‌هایی که کنار هدیه‌ی تولد ۱۶ سالگی‌م گذاشته بودی، داخل کمدمه، یادآور ذوق‌ش هم، تو دلم. و حتی دلخوری‌ها هم نتونست دلخوشیِ لحظه‌ای که اون رو گرفتم، گم کنه. بهم گفتی بعد این همه سال که دوباره من رو دیدی، متوجه شدی می‌تونم داخل موقعیت تو مخی، بیشتر و بهتر احساسات‌ام رو مدیریت کنم. اما هر بار که چشمم به اون جعبه می‌خوره، تمام مدیریت‌کردن‌ها پوچ و محو می‌شن و دلم می‌خواد بارها و بارها از ذوق، داخل صفحه‌ی چت‌مون ویدئومسیج بدم و ناخون‌های رنگیم رو بهت نشون بدم. شاید مدیریت‌کردن‌ها یک وقت‌هایی این شکلی باشن، نه؟! شاید.
چه خوبه
کلم باند
«گیجِ گیج‌ام، از این همه چشم خیس
منگِ منگ‌ام، از همه این همه برف که نیست.»
Chizi Begou
Ebi
«نگو که خورشیدک‌ من، چادر شب به سر کشید.»
If You Go
Nemra
My dark black heart
Your nice wet eyes
You brought me love
Your love is scourge
My brand new wounds
Your covered scars
What happened to us
?!
دوست ندارم امشب رو، حتی به خواب و رویا هم نمی‌شه پناه برد. اینجا خونه‌‌ها گم و ویرون‌ شده‌ان. درست می‌شه؟! یا که باید بسازیم؟! یا، بسازیم.
شما با چه ذکری آروم می‌شید؟!
من با ذکر، مادر اسلام رو گاییدم.
MovieRest
Simin Ghanem [BiaMusic.ir] – Az Tou Tanha Shodam
"آسمون آبی می‌شه
اما گل خورشید
رو شاخه‌های بید
دلش می‌گیره."
MovieRest
Photo
هیچوقت هق‌‌هق‌هام شبی که این فیلم رو دیدم، فراموش نمی‌کنم. شبیه به سیلی‌ای که محکم به گوش‌ها و صورتم برخورد می‌کرد و بهت اجازه می‌داد که حالا با دل و جرئت بیشتری وجود خدا رو انکار کنی. شاید اون شب من دست‌هام رو جلوی دهنم‌ گرفته بودم تا صدام به بیرون از اتاق نرسه‌. اما زمانی که کم‌کم صدای گریه‌هام خفه می‌شد با خودم فکر می‌کردم اگر خدایی وجود داشته باشه،حتما گنگ و لاله‌. و اگر گنگ و لال نیست، و تک‌تک این‌ها رو می‌بینه ولی کاری نمی‌کنه، پس اون خدا نیست.
گاهی اوقات با خودم فکر می‌کنم اگر خدا وجود داره، مثل عشق و دوست‌داشته شدن، قرار نیست سهم همه‌ی آدم‌ها باشه. عشق و خدا هر دو به شکل عجیبی جیره‌بندی شده و طبق جبر پیش می‌رن.
Forwarded from 𝜈𝗂𝗇 𝗋ُ𝗈𝗎𝗀𝖾 (ماه.)