حتی نشستم بابت اینکه میتونم صندلی جلو ماشین بشینم، کفشهای موردعلاقهم رو بپوشم، از تک عصا، عصا، واکر و ویلچر دیگه استفادهای نکنم هم گریه کردم.
بیست و نه مرداد هزار چهارصد پنج، بیست و یک روز تا بیست و یک سالگی.
بیست و نه مرداد هزار چهارصد پنج، بیست و یک روز تا بیست و یک سالگی.
مرا ببوس
حسن گلنراقی
مرا ببوس، مرا ببوس
برای آخرین بار، تو را خدا نگهدار
که میروم به سوی سرنوشت
بهار ما گذشته، گذشتهها کذشته
منم به سوی سرنوشت
برای آخرین بار، تو را خدا نگهدار
که میروم به سوی سرنوشت
بهار ما گذشته، گذشتهها کذشته
منم به سوی سرنوشت
MovieRest
One Flew Over the Cuckoo's Nest 1975 #MovieStill
"خدای من، فکر میکنید دیوونه یا همچین چیزی هستید؟! نیستید، شما دیوونه نیستید!
شما از نصف اون الاغهایی که بیرون تو خیابونها راه میرن دیوونهتر نیستید."
/مکمورفی، دیوانه از قفس پرید/
شما از نصف اون الاغهایی که بیرون تو خیابونها راه میرن دیوونهتر نیستید."
/مکمورفی، دیوانه از قفس پرید/
MovieRest
Photo
"فقط دوست ندارم کسی من رو اشتباهي به چیزی که نمیخوام تبدیل کنه."
/مکمورفی، دیوانه از قفس پرید/
/مکمورفی، دیوانه از قفس پرید/
دلتنگی برای آدمی که دیگه نفس نمیکشه خیلی عجیبه. اون دیگه وجود نداره. مرده. دیگه قرار نیست جواب تلفنهات رو بده، قرار نیست باهات قهر کنه، قرار نیست بینتون بحث باشه، قرار نیست داخل عکسهات باشه، و هزار و یک چیز دیگه. اون دیگه برای همیشه وجود نداره. نمیتونی دیگه به بودنش چنگ بزنی، یا خبرش رو از بقیه بگیری. فقط میتونی به آسمون خیره بشی و فکر کنی آیا اون تو رو میبینه؟! چون تو حداقل تا روزی که زندهای، دیگه قرار نیست اون رو ببینی.