MovieRest
42 subscribers
124 photos
5 videos
8 links
«دفتر یادداشت‌های من؛ که سینما بخش بزرگی از آن است»

نه؛ به خودسانسوری.
Download Telegram
Forwarded from The pure formality
تمام تنم داغ می‌شه و توی آتیش می‌سوزه از اونچه که سهم عمر و جوانی شما شد.
امروز نشستم بابت اینکه بعد یک سال خودم می‌تونم اتاقم رو مرتب کنم گریه کردم، بابت اینکه پاهام بیشتر خم می‌شه و می‌تونم تیکه آشغالی که روی زمین افتاده رو بردارم گریه کردم، بابت اینکه می‌تونم از اون پله‌ها بالا برم و بیام داخل اتاق خودم گریه کردم، بابت اینکه تونستم سی دقیقه بدون درد روی پاهام بایستم‌ و کتاب‌هام رو داخل قفسه‌ها بچینم گریه کردم، بابت اینکه دیگه هر شب ۵ ساعت داخل فیزیوتراپی نیستم و می‌تونم سرگرم گردگیری کردن اتاقم بشم گریه کردم، بابت اینکه برای کارهای روزمره‌م کمتر محتاج و مونده‌ی دیگرونم‌ و حتی یک بار هم مامانم رو صدا نکردم گریه کردم‌. بابت همه‌چی گریه کردم. حتی بابت اینکه مغزم دائم می‌ترسه که دوباره به اون روزها برگرده هم گریه کردم.
حتی نشستم بابت اینکه می‌تونم صندلی جلو ماشین بشینم، کفش‌های موردعلاقه‌م رو بپوشم، از تک عصا، عصا، واکر و ویلچر دیگه استفاده‌ای نکنم هم گریه کردم.

بیست و نه مرداد هزار چهارصد پنج، بیست و‌ یک روز تا بیست و یک سالگی.
بی‌داد
مرا ببوس
حسن گلنراقی
مرا ببوس، مرا ببوس
برای آخرین بار، تو را خدا نگهدار
که می‌روم به سوی سرنوشت
بهار ما گذشته، گذشته‌ها کذشته
منم به سوی سرنوشت
MovieRest
MovieStill
One Flew Over the Cuckoo's Nest 1975

#MovieStill
MovieRest
One Flew Over the Cuckoo's Nest 1975 #MovieStill
"خدای من، فکر می‌کنید دیوونه‌ یا همچین چیزی هستید؟! نیستید، شما دیوونه نیستید!
شما از نصف اون الاغ‌هایی که بیرون تو خیابون‌ها راه میرن دیوونه‌تر نیستید."

/مک‌مورفی، دیوانه از قفس پرید/
MovieRest
Photo
"فقط دوست‌ ندارم کسی من رو اشتباهي به چیزی که نمی‌خوام تبدیل کنه."

/مک‌مورفی، دیوانه از قفس پرید/
دلتنگی برای آدمی که دیگه نفس نمی‌کشه خیلی عجیبه. اون دیگه وجود نداره. مرده. دیگه قرار نیست جواب تلفن‌هات رو بده، قرار نیست باهات قهر کنه، قرار نیست بین‌تون بحث باشه، قرار نیست داخل عکس‌هات باشه، و هزار و یک چیز دیگه. اون دیگه برای همیشه وجود نداره. نمی‌تونی دیگه به بودنش چنگ بزنی، یا خبرش رو از بقیه بگیری‌. فقط می‌تونی به آسمون خیره بشی و فکر کنی آیا اون تو رو می‌بینه؟! چون تو حداقل تا روزی که زنده‌ای، دیگه قرار نیست اون رو ببینی.
لاک زدن یک‌جورایی همون نخیه که من رو به زندگی وصل می‌کنه. وقتی می‌بینم ناخون‌هام رنگیه، کمتر میل به نابودی به سراغم میاد.
بیش از حد دنبالِ عمق گشتن، شما رو سطحی‌تر از اونچه که فکر می‌کنید می‌کنه.