Forwarded from The pure formality
تمام تنم داغ میشه و توی آتیش میسوزه از اونچه که سهم عمر و جوانی شما شد.
امروز نشستم بابت اینکه بعد یک سال خودم میتونم اتاقم رو مرتب کنم گریه کردم، بابت اینکه پاهام بیشتر خم میشه و میتونم تیکه آشغالی که روی زمین افتاده رو بردارم گریه کردم، بابت اینکه میتونم از اون پلهها بالا برم و بیام داخل اتاق خودم گریه کردم، بابت اینکه تونستم سی دقیقه بدون درد روی پاهام بایستم و کتابهام رو داخل قفسهها بچینم گریه کردم، بابت اینکه دیگه هر شب ۵ ساعت داخل فیزیوتراپی نیستم و میتونم سرگرم گردگیری کردن اتاقم بشم گریه کردم، بابت اینکه برای کارهای روزمرهم کمتر محتاج و موندهی دیگرونم و حتی یک بار هم مامانم رو صدا نکردم گریه کردم. بابت همهچی گریه کردم. حتی بابت اینکه مغزم دائم میترسه که دوباره به اون روزها برگرده هم گریه کردم.
حتی نشستم بابت اینکه میتونم صندلی جلو ماشین بشینم، کفشهای موردعلاقهم رو بپوشم، از تک عصا، عصا، واکر و ویلچر دیگه استفادهای نکنم هم گریه کردم.
بیست و نه مرداد هزار چهارصد پنج، بیست و یک روز تا بیست و یک سالگی.
بیست و نه مرداد هزار چهارصد پنج، بیست و یک روز تا بیست و یک سالگی.
مرا ببوس
حسن گلنراقی
مرا ببوس، مرا ببوس
برای آخرین بار، تو را خدا نگهدار
که میروم به سوی سرنوشت
بهار ما گذشته، گذشتهها کذشته
منم به سوی سرنوشت
برای آخرین بار، تو را خدا نگهدار
که میروم به سوی سرنوشت
بهار ما گذشته، گذشتهها کذشته
منم به سوی سرنوشت
MovieRest
One Flew Over the Cuckoo's Nest 1975 #MovieStill
"خدای من، فکر میکنید دیوونه یا همچین چیزی هستید؟! نیستید، شما دیوونه نیستید!
شما از نصف اون الاغهایی که بیرون تو خیابونها راه میرن دیوونهتر نیستید."
/مکمورفی، دیوانه از قفس پرید/
شما از نصف اون الاغهایی که بیرون تو خیابونها راه میرن دیوونهتر نیستید."
/مکمورفی، دیوانه از قفس پرید/
MovieRest
Photo
"فقط دوست ندارم کسی من رو اشتباهي به چیزی که نمیخوام تبدیل کنه."
/مکمورفی، دیوانه از قفس پرید/
/مکمورفی، دیوانه از قفس پرید/