و میدونید داخل فیلمهاش همهچیز، مطلقا همهچیز انگار داره باهات حرف میزنه. انگار که کاملا تو طول فیلم روی معنا سوارید.
MovieRest
The Weeping Meadow 2004
آخرین نامهی الکسیس به النی:
علفزار گریان
تئو آنجلوپولوس
March 1945. Kerama Islands. American base in the Pacific, 15 miles west of Okinawa.
«النای من، نامهات به تاریخ ۱ دسامبر ۱۹۴۴ را از دیروز در جیبم دارم...»
«دیشب خواب دیدم که هر دو با هم میرفتیم تا سرچشمهٔ رودخانه را پیدا کنیم. پیرمردی ما را راهنمایی میکرد. هرچه جلوتر میرفتیم، رودخانه باریکتر میشد و به هزاران جویبار کوچک تقسیم میشد.
آن بالا، زیر قلههای پوشیده از برف، پیرمرد دشتی را به ما نشان داد؛ دشتی پوشیده از علف، در جایی مرطوب و در سایه. روی هر برگ علف، قطرههای شبنم نشسته بود که گاهآگاه آرام بر زمین میافتادند.
پیرمرد گفت: «این علفزار، سرچشمهٔ رودخانه است.»
تو رفتی و علفهای خیس را لمس کردی. وقتی دستت را بالا آوردی، چند قطره از آن چکید و چون قطرههای اشک بر زمین افتاد.»
علفزار گریان
تئو آنجلوپولوس
ما وظیفهای نداریم که همیشه زیبا، بینقص، و بهروز باشیم. این انتظار ۱۰/۱۰ داشتن از خودمون و اطرافیانمون رو هم کنار بذاریم بهتره. چون از پسش بر نمیآیم. و من خیلی اوقات یقهی خودم رو بابت این مسئله میگیرم و حس شرم و نفرت نسبت به خودم بهم دست میده، اما خب جایی رو هم امضا نکردم که باید همیشه بهترین خودم رو عرضه کنم. گاهی اوقات حتی جون درست قدم برداشتن رو هم نداریم، چه برسه به اینها.
Forwarded from Peter Shutter
خیلی وقتها نودآرت و پورنوگرافی رو یکی میدونیم، در حالی که این دو تا لزوماً یک چیز نیستن.
نودآرت قبل از اینکه دربارهی بدن باشه، دربارهی نگاهه، بدن میتونه تبدیل به فرم، نور، سایه و ترکیببندی بشه، میتونه دربارهی تنهایی، هویت، آسیبپذیری یا حتی مرگ حرف بزنه.
در نودآرت، بدن الزاماً قرار نیست مخاطب رو تحریک کنه؛ گاهی فقط یک سوژهست، مثل یک درخت، یک دیوار یا یک چهره.
نودگرافی رو میشه بیشتر به عنوان ثبت تصویری بدن و حس انسانی دید؛ جایی بین پرتره و بیان شخصی، چیزی که اهمیت داره، رابطهی عکاس با سوژه و نوع روایت تصویره.
نود معمولی هم لزوماً ادعای هنری خاصی نداره؛ممکنه صرفاً تصویری از بدن برهنه باشه، بدون اینکه قرار باشه مفهوم پیچیدهای پشتش باشه.
اما پورنوگرافی مسیر متفاوتی داره؛ هدف اصلیش معمولاً ایجاد تحریک جنسیه.
بنابراین تفاوت فقط در میزان برهنگی نیست،
بلکه در هدف تصویر و نحوهی ارائهی بدنه.
ممکنه دو عکس از یک بدن، با میزان برهنگی تقریباً یکسان، دو معنای کاملاً متفاوت داشته باشن.
یکی میتونه دربارهی تنهایی باشه،
یکی دربارهی زیباییشناسی بدن،
یکی صرفاً ثبت یک لحظه و یکی با هدف تحریک جنسی ساخته شده باشه.
برای من مرز اصلی اینجاست؛ بدن به تنهایی نه هنره، نه پورنوگرافی، این نگاه ما و قصد ما از نشان دادنشه که به تصویر معنا میده.
من میخوام عکاسی نودآرت رو شروع کنم؛
ولی برای من نودآرت یعنی عکاسی از بدن بدون اینکه بدن، تمام داستان باشه، بدن انسان خودش یک زبان تصویریه و با فرم، خط، سایه، نور و بافت میتونه حرف بزنه.
چیزی که برای من جذابه، اینه که برهنگی رو از جذابیت جنسی جدا کنم و بهش به عنوان یک عنصر هنری نگاه کنم.
گاهی یک شانه، یک دست، انحنای کمر، سایهی بدن روی دیوار یا حتی بخشی از یک بدن مثل انگشت میتونه بیشتر از یک عکس کاملاً برهنه حرف داشته باشه.
توی نودآرت قرار نیست بدن رو پنهان کنیم،
ولی قرار هم نیست صرفاً نمایش بدیم.
نور میتونه بخشی از بدن رو آشکار کنه
و بخش دیگهای رو در تاریکی نگه داره.
سایه میتونه چیزی رو بگه که خود بدن نمیتونه.
برای من، بدن در این نوع عکاسی میتونه نماد تنهایی، آسیبپذیری، قدرت، ترس، هویت یا حتی مرگ باشه و فکر میکنم مهمترین بخش نودآرت، رابطهی بین عکاس، سوژه و مفهوم عکسه.
سوژه نباید فقط یک بدن باشه؛ باید یک انسان باشه که با آگاهی و رضایت خودش وارد پروژه شده.
من میخوام یاد بگیرم چطور بدون اینکه بدن رو ابژه کنم ازش تصویر بسازم. چطور با نور نه با برهنگی، توجه مخاطب رو به نقطهای که میخوام ببرم.
شاید در نهایت بهترین نودآرت، عکسی باشه که مخاطب بعد از دیدنش کمتر به برهنه بودن فکر کنه و بیشتر به چیزی که عکس میخواسته بگه فکر کنه.
من تازه میخوام این مسیر رو شروع کنم؛
و احتمالاً خیلی چیزها رو باید یاد بگیرم ولی میخوام از بدن نه فقط یک سوژه،
بلکه یک زبان برای روایت کردن بسازم.
لطفا با دید باز بهش نگاه کنید!
نودآرت جذب مخاطب با استفاده از اندام سکسی یک زن نیست؛ خلق یک اثر هنری با ترکیب اندام بدن انسان و بقیه چیزهای ممکن مثل نور، سایه، خاک و حتی یک تیکه نخه.
نودآرت قبل از اینکه دربارهی بدن باشه، دربارهی نگاهه، بدن میتونه تبدیل به فرم، نور، سایه و ترکیببندی بشه، میتونه دربارهی تنهایی، هویت، آسیبپذیری یا حتی مرگ حرف بزنه.
در نودآرت، بدن الزاماً قرار نیست مخاطب رو تحریک کنه؛ گاهی فقط یک سوژهست، مثل یک درخت، یک دیوار یا یک چهره.
نودگرافی رو میشه بیشتر به عنوان ثبت تصویری بدن و حس انسانی دید؛ جایی بین پرتره و بیان شخصی، چیزی که اهمیت داره، رابطهی عکاس با سوژه و نوع روایت تصویره.
نود معمولی هم لزوماً ادعای هنری خاصی نداره؛ممکنه صرفاً تصویری از بدن برهنه باشه، بدون اینکه قرار باشه مفهوم پیچیدهای پشتش باشه.
اما پورنوگرافی مسیر متفاوتی داره؛ هدف اصلیش معمولاً ایجاد تحریک جنسیه.
بنابراین تفاوت فقط در میزان برهنگی نیست،
بلکه در هدف تصویر و نحوهی ارائهی بدنه.
ممکنه دو عکس از یک بدن، با میزان برهنگی تقریباً یکسان، دو معنای کاملاً متفاوت داشته باشن.
یکی میتونه دربارهی تنهایی باشه،
یکی دربارهی زیباییشناسی بدن،
یکی صرفاً ثبت یک لحظه و یکی با هدف تحریک جنسی ساخته شده باشه.
برای من مرز اصلی اینجاست؛ بدن به تنهایی نه هنره، نه پورنوگرافی، این نگاه ما و قصد ما از نشان دادنشه که به تصویر معنا میده.
من میخوام عکاسی نودآرت رو شروع کنم؛
ولی برای من نودآرت یعنی عکاسی از بدن بدون اینکه بدن، تمام داستان باشه، بدن انسان خودش یک زبان تصویریه و با فرم، خط، سایه، نور و بافت میتونه حرف بزنه.
چیزی که برای من جذابه، اینه که برهنگی رو از جذابیت جنسی جدا کنم و بهش به عنوان یک عنصر هنری نگاه کنم.
گاهی یک شانه، یک دست، انحنای کمر، سایهی بدن روی دیوار یا حتی بخشی از یک بدن مثل انگشت میتونه بیشتر از یک عکس کاملاً برهنه حرف داشته باشه.
توی نودآرت قرار نیست بدن رو پنهان کنیم،
ولی قرار هم نیست صرفاً نمایش بدیم.
نور میتونه بخشی از بدن رو آشکار کنه
و بخش دیگهای رو در تاریکی نگه داره.
سایه میتونه چیزی رو بگه که خود بدن نمیتونه.
برای من، بدن در این نوع عکاسی میتونه نماد تنهایی، آسیبپذیری، قدرت، ترس، هویت یا حتی مرگ باشه و فکر میکنم مهمترین بخش نودآرت، رابطهی بین عکاس، سوژه و مفهوم عکسه.
سوژه نباید فقط یک بدن باشه؛ باید یک انسان باشه که با آگاهی و رضایت خودش وارد پروژه شده.
من میخوام یاد بگیرم چطور بدون اینکه بدن رو ابژه کنم ازش تصویر بسازم. چطور با نور نه با برهنگی، توجه مخاطب رو به نقطهای که میخوام ببرم.
شاید در نهایت بهترین نودآرت، عکسی باشه که مخاطب بعد از دیدنش کمتر به برهنه بودن فکر کنه و بیشتر به چیزی که عکس میخواسته بگه فکر کنه.
من تازه میخوام این مسیر رو شروع کنم؛
و احتمالاً خیلی چیزها رو باید یاد بگیرم ولی میخوام از بدن نه فقط یک سوژه،
بلکه یک زبان برای روایت کردن بسازم.
لطفا با دید باز بهش نگاه کنید!
نودآرت جذب مخاطب با استفاده از اندام سکسی یک زن نیست؛ خلق یک اثر هنری با ترکیب اندام بدن انسان و بقیه چیزهای ممکن مثل نور، سایه، خاک و حتی یک تیکه نخه.
Forwarded from The pure formality
تمام تنم داغ میشه و توی آتیش میسوزه از اونچه که سهم عمر و جوانی شما شد.
امروز نشستم بابت اینکه بعد یک سال خودم میتونم اتاقم رو مرتب کنم گریه کردم، بابت اینکه پاهام بیشتر خم میشه و میتونم تیکه آشغالی که روی زمین افتاده رو بردارم گریه کردم، بابت اینکه میتونم از اون پلهها بالا برم و بیام داخل اتاق خودم گریه کردم، بابت اینکه تونستم سی دقیقه بدون درد روی پاهام بایستم و کتابهام رو داخل قفسهها بچینم گریه کردم، بابت اینکه دیگه هر شب ۵ ساعت داخل فیزیوتراپی نیستم و میتونم سرگرم گردگیری کردن اتاقم بشم گریه کردم، بابت اینکه برای کارهای روزمرهم کمتر محتاج و موندهی دیگرونم و حتی یک بار هم مامانم رو صدا نکردم گریه کردم. بابت همهچی گریه کردم. حتی بابت اینکه مغزم دائم میترسه که دوباره به اون روزها برگرده هم گریه کردم.
حتی نشستم بابت اینکه میتونم صندلی جلو ماشین بشینم، کفشهای موردعلاقهم رو بپوشم، از تک عصا، عصا، واکر و ویلچر دیگه استفادهای نکنم هم گریه کردم.
بیست و نه مرداد هزار چهارصد پنج، بیست و یک روز تا بیست و یک سالگی.
بیست و نه مرداد هزار چهارصد پنج، بیست و یک روز تا بیست و یک سالگی.
مرا ببوس
حسن گلنراقی
مرا ببوس، مرا ببوس
برای آخرین بار، تو را خدا نگهدار
که میروم به سوی سرنوشت
بهار ما گذشته، گذشتهها کذشته
منم به سوی سرنوشت
برای آخرین بار، تو را خدا نگهدار
که میروم به سوی سرنوشت
بهار ما گذشته، گذشتهها کذشته
منم به سوی سرنوشت