MovieRest
42 subscribers
127 photos
5 videos
8 links
«دفتر یادداشت‌های من؛ که سینما بخش بزرگی از آن است»

نه؛ به خودسانسوری.
Download Telegram
چرا دایرکت بعضی چنل‌ها بسته‌س. لعنتی‌ باز کن، من می‌خوام نظرم رو بگم.
لطفا به من بگید فردا فیلم چی ببینم. واقعا نمی‌دونم چی ببینم.
MovieRest
لطفا به من بگید فردا فیلم چی ببینم. واقعا نمی‌دونم چی ببینم.
The Cook, The Thief, His Wife & Her Lover (1989)
v for vendetta

این دو‌ رو گفتید، می‌بینم.
دلم می‌خواست می‌تونستم مغزم رو از سرم بندازم بیرون. با انگشت‌هام اینقدر فشارش بدم تا له و لورده بشه، شاید اون‌ موقع آروم می‌شدم. چون الان که نه عرضه‌ی تمرکز کردن داره و نه عرضه‌ی رها کردن، همه‌چیز‌ به شکل عجیبی مزخرف شده. حداقل اینطور به نظر می‌رسه.
Forwarded from Blot
غمت مستقل از حقیقتت شده. این استقلالِ ریشه دار و جوان، دست‌هایش را از مسیر صدایت به سرم داخل می‌برد و مغزم را با غیظ فشار می‌دهد. محتویات له شده از گوشه چشم به پایین سر می‌خورند.
Forwarded from پسر دَر بِه دَر
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
_پیمایش هیرکانی ۱۴۰۵
به امیدِ نور، حتی اگه دور.
احتمالا از حالا به بعد تمام بچه‌های انجمن، آهنگ‌های داریوش رو به یاد هستی گوش بدیم‌. امیدوارم آروم خوابیده باشی دختر.
دوربین آنجلو رو عميقا دوست دارم. هیچ خبری از عجله نیست، حتی تصاویر هم سعی نمی‌کنن بهت چیزی رو به زور بفهمونن‌. اینقدر قاب‌ها فاصله‌دار و آروم جلو می‌ره که فرصت مکث و فکر کردن کاملا در اختیارته‌، و این برای من خیلی قشنگه.
و می‌دونید داخل فیلم‌هاش همه‌چیز، مطلقا همه‌چیز انگار داره باهات حرف می‌زنه. انگار که کاملا تو طول فیلم روی معنا سوارید‌.
Forwarded from Peace🌞
شوق پرواز بده
روح زمین‌گیرِ مرا.
MovieRest
The Weeping Meadow 2004
آخرین نامه‌ی الکسیس به النی:

March 1945. Kerama Islands. American base in the Pacific, 15 miles west of Okinawa.


«النای من، نامه‌ات به تاریخ ۱ دسامبر ۱۹۴۴ را از دیروز در جیبم دارم...»


«دیشب خواب دیدم که هر دو با هم می‌رفتیم تا سرچشمهٔ رودخانه را پیدا کنیم. پیرمردی ما را راهنمایی می‌کرد. هرچه جلوتر می‌رفتیم، رودخانه باریک‌تر می‌شد و به هزاران جویبار کوچک تقسیم می‌شد.

آن بالا، زیر قله‌های پوشیده از برف، پیرمرد دشتی را به ما نشان داد؛ دشتی پوشیده از علف، در جایی مرطوب و در سایه. روی هر برگ علف، قطره‌های شبنم نشسته بود که گاه‌آگاه آرام بر زمین می‌افتادند.

پیرمرد گفت: «این علفزار، سرچشمهٔ رودخانه است.»

تو رفتی و علف‌های خیس را لمس کردی. وقتی دستت را بالا آوردی، چند قطره از آن چکید و چون قطره‌های اشک بر زمین افتاد.»


علفزار گریان
تئو آنجلوپولوس