#دیدگاه_مدیریتی
شما توپ هستید یا چسب!!!
بسیاری از ماها اغلب می گوییم :
چی می شد اگر زندگی هر روز آسان و آسانتر می شد؟ و یا آرزو می کنیم که به راحت ترین راه ممکن کارهایمان پیش برود.
اما واقعیت اینطور نیست و با این آرزوها مشکلی حل نمی شود. وقتی در زندگی پیش می رویم و سن مان بالاتر می رود برخی کارها برایمان سخت می شود و برخی دیگر ساده تر. در هر مرحله ای از زندگی که باشیم همیشه چیزهای خوب و بد در کنار هم وجود دارند و این ما هستیم که باید بر جنبه های خوب زندگی تمرکز کنیم و از جنبه های بد، یاد بگیریم و با آنها کنار بیاییم.
در مقابله با سختی ها و شکست ها انسانها به دو صورت عمل می کنند برخی مانند چسب هستند و همین که زمین می خورند به زمین می چسبند و دیگر بلند نمی شوند و آه و ناله می کنند. اما برخی دیگر مانند توپ عمل می کنند و دوباره به سرعت به سمت اوج حرکت می کنند و شروع مجددی دارند و اجازه نمی دهند سقوط سرنوشت آنها را برای همیشه مختوم کند.
شکست در زندگی همه انسانها وجود دارد و به سراغ همه ماها می آید اما سوأل این است:
آیا در مقابله با آن ها توپ خواهیم بود یا چسب!؟
@ModiranBox
#OstadKazemi
شما توپ هستید یا چسب!!!
بسیاری از ماها اغلب می گوییم :
چی می شد اگر زندگی هر روز آسان و آسانتر می شد؟ و یا آرزو می کنیم که به راحت ترین راه ممکن کارهایمان پیش برود.
اما واقعیت اینطور نیست و با این آرزوها مشکلی حل نمی شود. وقتی در زندگی پیش می رویم و سن مان بالاتر می رود برخی کارها برایمان سخت می شود و برخی دیگر ساده تر. در هر مرحله ای از زندگی که باشیم همیشه چیزهای خوب و بد در کنار هم وجود دارند و این ما هستیم که باید بر جنبه های خوب زندگی تمرکز کنیم و از جنبه های بد، یاد بگیریم و با آنها کنار بیاییم.
در مقابله با سختی ها و شکست ها انسانها به دو صورت عمل می کنند برخی مانند چسب هستند و همین که زمین می خورند به زمین می چسبند و دیگر بلند نمی شوند و آه و ناله می کنند. اما برخی دیگر مانند توپ عمل می کنند و دوباره به سرعت به سمت اوج حرکت می کنند و شروع مجددی دارند و اجازه نمی دهند سقوط سرنوشت آنها را برای همیشه مختوم کند.
شکست در زندگی همه انسانها وجود دارد و به سراغ همه ماها می آید اما سوأل این است:
آیا در مقابله با آن ها توپ خواهیم بود یا چسب!؟
@ModiranBox
#OstadKazemi
#داستان_مدیریتی
ساندویچ فروش
مردی در کنار جاده، دکه ای درست کرد و در آن ساندویچ می فروخت.
چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت، چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمی خواند.
او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچ های خود را شرح داده بود.
خودش هم کنار دکه اش می ایستاد و مردم را به خریدن ساندویچ تشویق می کرد و مردم هم می خریدند.
کارش بالا گرفت لذا او ابزار کارش را زیادتر کرد.
وقتی پسرش از مدرسه نزد او آمد ... به کمک او پرداخت.
سپس کم کم وضع عوض شد.
پسرش گفت: پدر جان، مگر به اخبار رادیو گوش نداده ای؟ اگر وضع پولی کشور به همین منوال ادامه پیدا کند کار همه خراب خواهد شد و شاید یک کسادی عمومی به وجود بیاد.
باید خودت را برای این کسادی آماده کنی.
پدر با خود فکر کرد هر چه باشد پسرش به مدرسه رفته به اخبار رادیو گوش می دهد و روزنامه هم می خواند پس حتماً آنچه می گوید صحیح است.
بنابراین کمتر از گذشته نان و گوشت سفارش داده و تابلوی خود را هم پایین آورد و دیگر در کنار دکه خود نمی ایستاد و مردم را به خرید ساندویچ دعوت نمی کرد.
فروش او ناگهان شدیداً کاهش یافت.
او سپس رو به فرزند خود کرد و گفت: پسرجان حق با توست.
کسادی عمومی شروع شده است.
آنتونی رابینز یک حرف بسیار خوب در این باره زده که جالبه بدونید: اندیشه های خود را شکل ببخشید در غیر اینصورت دیگران اندیشه های شما را شکل می دهند.
خواسته های خود را بامدیریت صحیح عملی سازید وگرنه دیگران شما را مدیریت می کنند.
@ModiranBox
#OstadKazemi
ساندویچ فروش
مردی در کنار جاده، دکه ای درست کرد و در آن ساندویچ می فروخت.
چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت، چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمی خواند.
او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچ های خود را شرح داده بود.
خودش هم کنار دکه اش می ایستاد و مردم را به خریدن ساندویچ تشویق می کرد و مردم هم می خریدند.
کارش بالا گرفت لذا او ابزار کارش را زیادتر کرد.
وقتی پسرش از مدرسه نزد او آمد ... به کمک او پرداخت.
سپس کم کم وضع عوض شد.
پسرش گفت: پدر جان، مگر به اخبار رادیو گوش نداده ای؟ اگر وضع پولی کشور به همین منوال ادامه پیدا کند کار همه خراب خواهد شد و شاید یک کسادی عمومی به وجود بیاد.
باید خودت را برای این کسادی آماده کنی.
پدر با خود فکر کرد هر چه باشد پسرش به مدرسه رفته به اخبار رادیو گوش می دهد و روزنامه هم می خواند پس حتماً آنچه می گوید صحیح است.
بنابراین کمتر از گذشته نان و گوشت سفارش داده و تابلوی خود را هم پایین آورد و دیگر در کنار دکه خود نمی ایستاد و مردم را به خرید ساندویچ دعوت نمی کرد.
فروش او ناگهان شدیداً کاهش یافت.
او سپس رو به فرزند خود کرد و گفت: پسرجان حق با توست.
کسادی عمومی شروع شده است.
آنتونی رابینز یک حرف بسیار خوب در این باره زده که جالبه بدونید: اندیشه های خود را شکل ببخشید در غیر اینصورت دیگران اندیشه های شما را شکل می دهند.
خواسته های خود را بامدیریت صحیح عملی سازید وگرنه دیگران شما را مدیریت می کنند.
@ModiranBox
#OstadKazemi
#مطلب_درخواستی
#داستان_مدیریتی
خرچنگ
مردمانی که در سواحل اقیانوس اطلس زندگی می کنند به صید خرچنگ آبی مشغولند.
آنها خرچنگ هایی را که صید می کنند در سبد می اندازند.
اگر فقط یک خرچنگ در سبد باشد، روی سبد درپوش می گذارند؛
اما وقتی چند خرچنگ صید کرده باشند، هرگز درپوش سبد را نمی گذارند!
چون هرکدام از خرچنگ ها برای بیرون آمدن، دیگری را به کناری می کشد. بنابراین هرگز هیچ کدام موفق به فرار نمی شوند.
این شیوه ی انسان های ناموفق است. آنها دست به هر کاری می زنند تا دیگران را از پیشرفت باز دارند و مانع جلو رفتن آنها شوند!
آنها برای نگهداشتن دیگران در سبد، از هر وسیله ای استفاده می کنند...
@ModiranBox
#OstadKazemi
#داستان_مدیریتی
خرچنگ
مردمانی که در سواحل اقیانوس اطلس زندگی می کنند به صید خرچنگ آبی مشغولند.
آنها خرچنگ هایی را که صید می کنند در سبد می اندازند.
اگر فقط یک خرچنگ در سبد باشد، روی سبد درپوش می گذارند؛
اما وقتی چند خرچنگ صید کرده باشند، هرگز درپوش سبد را نمی گذارند!
چون هرکدام از خرچنگ ها برای بیرون آمدن، دیگری را به کناری می کشد. بنابراین هرگز هیچ کدام موفق به فرار نمی شوند.
این شیوه ی انسان های ناموفق است. آنها دست به هر کاری می زنند تا دیگران را از پیشرفت باز دارند و مانع جلو رفتن آنها شوند!
آنها برای نگهداشتن دیگران در سبد، از هر وسیله ای استفاده می کنند...
@ModiranBox
#OstadKazemi
#زبان_بدن_در_مدیریت
#بصورت_تصویری
باتوجه به درخواست های مکرر شما عزیزان
از این به بعد آموزش زبان بدن در مدیریت را به صورت تصویری خواهیم داشت!
باما همراه باشید...
@ModiranBox
#OstadKazemi
#بصورت_تصویری
باتوجه به درخواست های مکرر شما عزیزان
از این به بعد آموزش زبان بدن در مدیریت را به صورت تصویری خواهیم داشت!
باما همراه باشید...
@ModiranBox
#OstadKazemi
#زبان_بدن_در_مدیریت
اگر در حالیکه با کسی حرف میزنید دستهایش را به صورت هرمی روی میز قرار داد این یعنی "من قدرتمندم و حرف اولو میزنم،اما حالا حرفات رو بزن گوش میدم...!"
@ModiranBox
#OstadKazemi
اگر در حالیکه با کسی حرف میزنید دستهایش را به صورت هرمی روی میز قرار داد این یعنی "من قدرتمندم و حرف اولو میزنم،اما حالا حرفات رو بزن گوش میدم...!"
@ModiranBox
#OstadKazemi
#رازمدیریتی
۷ راز طلایی موفقیت در مدیریت!!!
بسیاری از مردم تصور میکنند که برای موفقیت در زندگی به شرایط خاصی (مثل پول، امکانات، پشتوانه و…) نیاز دارند. اما نگاهی به زندگی افراد موفق نشان میدهد که بسیاری از آنها نه پولدار بودهاند و نه مزیتهای خاصی داشتهاند. آنها فقط راز و رمزهای موفقیت را درک کردهاند و در زندگی به کار بستهاند. آیا میدانید راز موفقیت انسانهای بزرگ چیست؟ اگر شما نیز میخواهید در زندگی فرد موفقی باشید، ۷ راز افراد موفق را که در این مطلب آمده است بخوانید و سعی کنید به تدریج تغییراتی در زندگی خود به وجود آورید.
راز اول: پول را هدف اصلی خود قرار نمیدهند!
اگر فکر میکنید که هدف اصلی افراد موفق به دست آوردن پول است، سخت در اشتباهید. اگر فقط به خاطر پول کار کنید، هرگز به جایی نخواهید رسید. سعی کنید در کنار هدف اصلی خود، پول را به عنوان یک هدف جانبی از کار سخت و مطالعهی فراوان در نظر بگیرید. پزشکی که برای تشخیص راه درمان یک بیمار تلاش میکند، وکیلی که به هر ترفندی متوسل میشود تا در دادگاه برنده شود و مهندسی که با وسواس نقشهای طراحی میکند تا یک ساختمان بینظیر بسازد، پول خودش آنها را پیدا کرده و به سراغشان میرود!
راز دوم: از طرد شدن نمیترسند
اگر به تصمیم خود کاملا ایمان دارید، آن را انجام دهید و از طرد شدن نترسید. البته چنین رویکردی، مزایا و معایب خاص خود را دارد. با این حال، مهم این است که از اقدام خود و کاری که روی آن تمرکز کردهاید راضی باشید.
راز سوم: سختتر از همیشه کار میکنند
به یاد داشته باشید که در راه موفقیت، باید همه چیز حتی اشتباهاتی را که در طول مسیر مرتکب میشوید، بپذیرید و بدانید زمانی که بر موانع راه غلبه میکنید، موفقیت برای شما شیرینتر خواهد بود.
راز چهارم: شکست را به عنوان عاملی برای پیشرفت در نظر میگیرند
افراد موفق میدانند که اشتباهات به ما کمک میکنند تا بفهمیم که چه کاری را نباید انجام بدهیم و در مسیر رسیدن به موفقیت به چه تجاربی نیاز داریم. افرادی که هرگز اشتباه نمیکنند، برای شکست آمادگی ندارند و بنابراین اگر روزی با آن مواجه شوند لطمهی شدیدی خواهند دید؛ و چون تجربهی مقابله با شکست را نداشتهاند، اغلب هرگز بهبود نمییابند.
راز پنجم: صبور هستند، چون موفقیت در راه است
تعجبی ندارد که بسیاری از کودکانی که در خانوادههای ثروتمند به دنیا آمدهاند، ستارگان فیلمها و یا برندگان مسابقات شرطبندی، در نهایت کارشان به افسردگی، اعتیاد به الکل و مواد مخدر میکشد. چون آنها میدانند که زمانی را صرف نکرده و تلاشی نکردهاند تا مستحق آنچه از بخت خوب به آنها رسیده است باشند و بنابراین ارزشی برایشان ندارد. اعتمادبهنفس این افراد نیز بسیار پایین است. شادترین افراد کسانی هستند که در طول زمان با تلاش خود به اهدافشان میرسند و در این راه چیزهای زیادی یاد میگیرند و فراز و نشیبهایی را تجربه میکنند که سبب قویتر شدن آنها میشود.
راز ششم: هنگامی که به بنبست میرسند مسیر خود را تغییر میدهند
درست است که نباید به طور مداوم تغییر مسیر بدهید یا همهچیز را به طور کامل دگرگون کنید، اما به یاد داشته باشید که انعطافپذیر بودن کلید موفقیت است.
راز هفتم: نقاط قوت خود را میشناسند و نقطه ضعفهای خود را اصلاح میکنند
هر شخص نقاط قوت و ضعفی دارد و این هیچ ربطی به میزان استعداد شخص یا اینکه تا چه حد سخت کار و مطالعه کرده است ندارد. به یاد داشته باشید که هیچکس کامل نیست. افراد خردمند و عاقل میتوانند نقاط ضعف خود را به سرعت تشخیص بدهند و برای رفع آنها تلاش کنند یا اینکه نقاط ضعف را با نقاط قوت خود جایگزین کنند. بنابراین نباید از اینکه در برخی از مهارتها ضعف دارید خجالت بکشید. اتفاقا نقاط ضعف سبب میشوند تا از نقاط قوت خود بیشتر و بهتر استفاده کنید.
@ModiranBox
#OstadKazemi
۷ راز طلایی موفقیت در مدیریت!!!
بسیاری از مردم تصور میکنند که برای موفقیت در زندگی به شرایط خاصی (مثل پول، امکانات، پشتوانه و…) نیاز دارند. اما نگاهی به زندگی افراد موفق نشان میدهد که بسیاری از آنها نه پولدار بودهاند و نه مزیتهای خاصی داشتهاند. آنها فقط راز و رمزهای موفقیت را درک کردهاند و در زندگی به کار بستهاند. آیا میدانید راز موفقیت انسانهای بزرگ چیست؟ اگر شما نیز میخواهید در زندگی فرد موفقی باشید، ۷ راز افراد موفق را که در این مطلب آمده است بخوانید و سعی کنید به تدریج تغییراتی در زندگی خود به وجود آورید.
راز اول: پول را هدف اصلی خود قرار نمیدهند!
اگر فکر میکنید که هدف اصلی افراد موفق به دست آوردن پول است، سخت در اشتباهید. اگر فقط به خاطر پول کار کنید، هرگز به جایی نخواهید رسید. سعی کنید در کنار هدف اصلی خود، پول را به عنوان یک هدف جانبی از کار سخت و مطالعهی فراوان در نظر بگیرید. پزشکی که برای تشخیص راه درمان یک بیمار تلاش میکند، وکیلی که به هر ترفندی متوسل میشود تا در دادگاه برنده شود و مهندسی که با وسواس نقشهای طراحی میکند تا یک ساختمان بینظیر بسازد، پول خودش آنها را پیدا کرده و به سراغشان میرود!
راز دوم: از طرد شدن نمیترسند
اگر به تصمیم خود کاملا ایمان دارید، آن را انجام دهید و از طرد شدن نترسید. البته چنین رویکردی، مزایا و معایب خاص خود را دارد. با این حال، مهم این است که از اقدام خود و کاری که روی آن تمرکز کردهاید راضی باشید.
راز سوم: سختتر از همیشه کار میکنند
به یاد داشته باشید که در راه موفقیت، باید همه چیز حتی اشتباهاتی را که در طول مسیر مرتکب میشوید، بپذیرید و بدانید زمانی که بر موانع راه غلبه میکنید، موفقیت برای شما شیرینتر خواهد بود.
راز چهارم: شکست را به عنوان عاملی برای پیشرفت در نظر میگیرند
افراد موفق میدانند که اشتباهات به ما کمک میکنند تا بفهمیم که چه کاری را نباید انجام بدهیم و در مسیر رسیدن به موفقیت به چه تجاربی نیاز داریم. افرادی که هرگز اشتباه نمیکنند، برای شکست آمادگی ندارند و بنابراین اگر روزی با آن مواجه شوند لطمهی شدیدی خواهند دید؛ و چون تجربهی مقابله با شکست را نداشتهاند، اغلب هرگز بهبود نمییابند.
راز پنجم: صبور هستند، چون موفقیت در راه است
تعجبی ندارد که بسیاری از کودکانی که در خانوادههای ثروتمند به دنیا آمدهاند، ستارگان فیلمها و یا برندگان مسابقات شرطبندی، در نهایت کارشان به افسردگی، اعتیاد به الکل و مواد مخدر میکشد. چون آنها میدانند که زمانی را صرف نکرده و تلاشی نکردهاند تا مستحق آنچه از بخت خوب به آنها رسیده است باشند و بنابراین ارزشی برایشان ندارد. اعتمادبهنفس این افراد نیز بسیار پایین است. شادترین افراد کسانی هستند که در طول زمان با تلاش خود به اهدافشان میرسند و در این راه چیزهای زیادی یاد میگیرند و فراز و نشیبهایی را تجربه میکنند که سبب قویتر شدن آنها میشود.
راز ششم: هنگامی که به بنبست میرسند مسیر خود را تغییر میدهند
درست است که نباید به طور مداوم تغییر مسیر بدهید یا همهچیز را به طور کامل دگرگون کنید، اما به یاد داشته باشید که انعطافپذیر بودن کلید موفقیت است.
راز هفتم: نقاط قوت خود را میشناسند و نقطه ضعفهای خود را اصلاح میکنند
هر شخص نقاط قوت و ضعفی دارد و این هیچ ربطی به میزان استعداد شخص یا اینکه تا چه حد سخت کار و مطالعه کرده است ندارد. به یاد داشته باشید که هیچکس کامل نیست. افراد خردمند و عاقل میتوانند نقاط ضعف خود را به سرعت تشخیص بدهند و برای رفع آنها تلاش کنند یا اینکه نقاط ضعف را با نقاط قوت خود جایگزین کنند. بنابراین نباید از اینکه در برخی از مهارتها ضعف دارید خجالت بکشید. اتفاقا نقاط ضعف سبب میشوند تا از نقاط قوت خود بیشتر و بهتر استفاده کنید.
@ModiranBox
#OstadKazemi
#داستان_مدیریتی
يك پسر براي پيدا كردن كار از خانه به راه افتاده و به يكي از اين فروشگاهاي بزرگ كه همه چيز مي فروشند در ايالت كاليفرنيا رفت.
مدير فروشگاه به او گفت: يك روز فرصت داري تا به طور آزمايشي كار كرده و در پايان روز با توجه به نتيجه كار در مورد استخدام تو تصميم ميگيريم.
در پايان اولين روز كاري، مدير به سراغ پسر رفت و از او پرسيد كه چند مشتري داشته است؟ پسر پاسخ داد: يك مشتري.
مدير با تعجب گفت: تنها يك مشتري؟ بيتجربهترين متقاضيان در اينجا حداقل 10 تا 20 فروش در روز دارند. حالا مبلغ فروشت چقدر بوده است؟
پسر گفت: 134،999/50 دلار.
مدير فرياد كشيد: 134،999/50 دلار؟ مگه چي فروختي؟
پسر گفت: اول يك قلاب ماهيگيري كوچك فروختم، بعد يك قلاب ماهيگيري بزرگ، بعد يك چوب ماهيگيري گرافيت به همراه يك چرخ ماهيگيري 4 بلبرينگه.
بعد پرسيدم كجا ميريد ماهيگيري؟ گفت: خليج پشتي، من هم گفتم پس به قايق هم احتياج داريد و يك قايق توربوي دو موتوره به او فروختم. بعد پرسيدم ماشينتان چيست و آيا ميتواند اين قايق را بكشد؟ كه گفت هوندا سيويك، من هم يك بليزر دبليو دي4 به او پيشنهاد دادم كه او هم خريد.
مدير با تعجب پرسيد: او آمده بود كه يك قلاب ماهيگيري بخرد و تو به او قايق و بليزر فروختي؟
پسر به آرامي گفت: نه، او آمده بود يك بسته قرص سردرد بخرد كه من گفتم بيا براي آخر هفتهات يك برنامه ماهيگيري ترتيب بدهيم، شايد سردردت بهتر شد!!!
اگر با اعتماد به نفس در ذهن دیگران نفوذ کنید و درکشان کنید، همان گونه که میخواهید میتوانید مدیریتشان کنید!!!
@ModiranBox
#OstadKazemi
يك پسر براي پيدا كردن كار از خانه به راه افتاده و به يكي از اين فروشگاهاي بزرگ كه همه چيز مي فروشند در ايالت كاليفرنيا رفت.
مدير فروشگاه به او گفت: يك روز فرصت داري تا به طور آزمايشي كار كرده و در پايان روز با توجه به نتيجه كار در مورد استخدام تو تصميم ميگيريم.
در پايان اولين روز كاري، مدير به سراغ پسر رفت و از او پرسيد كه چند مشتري داشته است؟ پسر پاسخ داد: يك مشتري.
مدير با تعجب گفت: تنها يك مشتري؟ بيتجربهترين متقاضيان در اينجا حداقل 10 تا 20 فروش در روز دارند. حالا مبلغ فروشت چقدر بوده است؟
پسر گفت: 134،999/50 دلار.
مدير فرياد كشيد: 134،999/50 دلار؟ مگه چي فروختي؟
پسر گفت: اول يك قلاب ماهيگيري كوچك فروختم، بعد يك قلاب ماهيگيري بزرگ، بعد يك چوب ماهيگيري گرافيت به همراه يك چرخ ماهيگيري 4 بلبرينگه.
بعد پرسيدم كجا ميريد ماهيگيري؟ گفت: خليج پشتي، من هم گفتم پس به قايق هم احتياج داريد و يك قايق توربوي دو موتوره به او فروختم. بعد پرسيدم ماشينتان چيست و آيا ميتواند اين قايق را بكشد؟ كه گفت هوندا سيويك، من هم يك بليزر دبليو دي4 به او پيشنهاد دادم كه او هم خريد.
مدير با تعجب پرسيد: او آمده بود كه يك قلاب ماهيگيري بخرد و تو به او قايق و بليزر فروختي؟
پسر به آرامي گفت: نه، او آمده بود يك بسته قرص سردرد بخرد كه من گفتم بيا براي آخر هفتهات يك برنامه ماهيگيري ترتيب بدهيم، شايد سردردت بهتر شد!!!
اگر با اعتماد به نفس در ذهن دیگران نفوذ کنید و درکشان کنید، همان گونه که میخواهید میتوانید مدیریتشان کنید!!!
@ModiranBox
#OstadKazemi
#مطلب_درخواستی
#داستان_مدیریتی
مردی متوجه شد که گوش همسرش شنوایی اش کم شده است.ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذاردبه این دلیل، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.
دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد انجام بده و جوابش را به من بگو، در فاصله ۴ متری او بایست و با صدای معمولی، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله ۳ متری تکرار کن. بعددر ۲متری و به همین ترتیب تابالاخره جواب بدهد.
آن شب همسر مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و او در اتاق نشسته بود.مرد فکر کرد الان فاصله ما حدود ۴ متر است. بگذار امتحان کنم، و سوالش را مطرح کرد جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به سمت آشپزخانه رفت ودوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید.
بازهم جلوتر رفت سوالش را تکرار کرد و باز هم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و گفت: ” شام چی داریم؟”و این بار همسرش گفت: عزیزم چهار بار جوابتو دادم . چرا اینقدر میپرسی؟”
نتبجه: گاهی هم بد نیست که نگاهی به درون خودمان بیندازیم. شاید اشکال از خود ماست
@ModiranBox
#OstadKazemi
#داستان_مدیریتی
مردی متوجه شد که گوش همسرش شنوایی اش کم شده است.ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذاردبه این دلیل، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.
دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد انجام بده و جوابش را به من بگو، در فاصله ۴ متری او بایست و با صدای معمولی، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله ۳ متری تکرار کن. بعددر ۲متری و به همین ترتیب تابالاخره جواب بدهد.
آن شب همسر مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و او در اتاق نشسته بود.مرد فکر کرد الان فاصله ما حدود ۴ متر است. بگذار امتحان کنم، و سوالش را مطرح کرد جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به سمت آشپزخانه رفت ودوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید.
بازهم جلوتر رفت سوالش را تکرار کرد و باز هم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و گفت: ” شام چی داریم؟”و این بار همسرش گفت: عزیزم چهار بار جوابتو دادم . چرا اینقدر میپرسی؟”
نتبجه: گاهی هم بد نیست که نگاهی به درون خودمان بیندازیم. شاید اشکال از خود ماست
@ModiranBox
#OstadKazemi
#داستان_مدیریتی
#نگرش_مدیریتی
آزمایشی را در « هاروارد یونیورسیتی » انجام دادند: 80 پیرمرد و 80 پیرزن را انتخاب کردند . یک شهرک را به دور از هیاهو برابر با 40 سال پیش ساختند. غذاهای 40 سال پیش در این شهرک پخته میشد . خط روی شیشه های مغازه ها ، فرم مبلمان ، آهنگها ، فیلم های قدیمی ، اخباری که از رادیو و تلویزیون پخش میشد ، را مطابق با 40 سال قبل ساختند . بعد این 160 نفر را از هر نظر آزمایش کردند : تعداد موی سر ، رنگ موی سر ، نوع استخوان ، خمیدگی بدن ، لرزش دستها ، لرزش صدا ، میزان فشار خون ... بعد این 160 نفر را به داخل این شهرک بردند ، بعد از گذشت 5 الی 6 ماه کم کم پشتشان صاف شد ، راست می ایستادند ،
لرزش دستها بطور ناخودآگاه از بین رفت ، لرزش صدا خوب شد ، ضربان قلب مثل افراد جوان ، رنگ موهای سر شروع به مشکی شدن کرد ، چین و چروکهای دست و صورت از بین رفت. علت چه بود ؟ خیلی ساده است . آنها چون مطابق با 40 سال پیش زندگی کردند ، باور کرده بودند 40 سال جوانتر شده اند . انسانها همان گونه که باور داشته باشند می توانند بیندیشند . باورهای آدمی است که در هر لحظه به او القا میکند که چگونه بیندیشد . اصولاً فرق بین انسانها ، فرق میان باورهای آنان است . انسانهای موفق با باورهای عالی ، موفقیت را برای خود خلق میکنند. انسانهای ثروتمند ، باورهای عالی و ثروت آفرین دارند که با اعتماد به نفس عالی خود و بدون توجه به تمام مسائل به دنبال کسب ثروت میروند و به لحاظ باورهای مثبتشان به ثروت مطلوب خود میرسند .
قانون زندگی قانون باورهاست . باورهای عالی سرچشمه همه موفقیتهای بزرگ است . توانمندی یک انسان را باورهای او تعیین می کند . انسانها هر آنچه را که باور دارند خلق میکنند . دستاوردهای شما را در زندگی باورهای شما میسازند . زیرا باورها تعیین کننده کیفیت اندیشه هاست و اندیشه ها عامل اولیه اقدامها و اقدامها عامل اصلی دستاوردهاست.
@ModiranBox
#OstadKazemi
#نگرش_مدیریتی
آزمایشی را در « هاروارد یونیورسیتی » انجام دادند: 80 پیرمرد و 80 پیرزن را انتخاب کردند . یک شهرک را به دور از هیاهو برابر با 40 سال پیش ساختند. غذاهای 40 سال پیش در این شهرک پخته میشد . خط روی شیشه های مغازه ها ، فرم مبلمان ، آهنگها ، فیلم های قدیمی ، اخباری که از رادیو و تلویزیون پخش میشد ، را مطابق با 40 سال قبل ساختند . بعد این 160 نفر را از هر نظر آزمایش کردند : تعداد موی سر ، رنگ موی سر ، نوع استخوان ، خمیدگی بدن ، لرزش دستها ، لرزش صدا ، میزان فشار خون ... بعد این 160 نفر را به داخل این شهرک بردند ، بعد از گذشت 5 الی 6 ماه کم کم پشتشان صاف شد ، راست می ایستادند ،
لرزش دستها بطور ناخودآگاه از بین رفت ، لرزش صدا خوب شد ، ضربان قلب مثل افراد جوان ، رنگ موهای سر شروع به مشکی شدن کرد ، چین و چروکهای دست و صورت از بین رفت. علت چه بود ؟ خیلی ساده است . آنها چون مطابق با 40 سال پیش زندگی کردند ، باور کرده بودند 40 سال جوانتر شده اند . انسانها همان گونه که باور داشته باشند می توانند بیندیشند . باورهای آدمی است که در هر لحظه به او القا میکند که چگونه بیندیشد . اصولاً فرق بین انسانها ، فرق میان باورهای آنان است . انسانهای موفق با باورهای عالی ، موفقیت را برای خود خلق میکنند. انسانهای ثروتمند ، باورهای عالی و ثروت آفرین دارند که با اعتماد به نفس عالی خود و بدون توجه به تمام مسائل به دنبال کسب ثروت میروند و به لحاظ باورهای مثبتشان به ثروت مطلوب خود میرسند .
قانون زندگی قانون باورهاست . باورهای عالی سرچشمه همه موفقیتهای بزرگ است . توانمندی یک انسان را باورهای او تعیین می کند . انسانها هر آنچه را که باور دارند خلق میکنند . دستاوردهای شما را در زندگی باورهای شما میسازند . زیرا باورها تعیین کننده کیفیت اندیشه هاست و اندیشه ها عامل اولیه اقدامها و اقدامها عامل اصلی دستاوردهاست.
@ModiranBox
#OstadKazemi
#نگرش_مدیریتی
خیلی وقتها؛
چیزهایی که عقب نگهت میداره
فقط در ذهنت وجود داره...
@ModiranBox
#OstadKazemi
خیلی وقتها؛
چیزهایی که عقب نگهت میداره
فقط در ذهنت وجود داره...
@ModiranBox
#OstadKazemi
#دیدگاه_مدیریتی
مهمترین ویژگی برای موفقیت
از نظر توماس ادیسون
ادیسون برای استخدام افراد، ابتدا آنها را به نهار دعوت میکرد. هنگامی که سوپ را میآوردند، دقت میکرد و افرادی را انتخاب میکرد که پیش از چشیدن سوپ، به آن نمک نمیزدند. سپس از آنها سوالاتی میپرسید و تواناییهای آنها را با دیدی بسیار جدی بررسی میکرد. اما افرادی که پیش از چشیدن سوپ به آن نمک میزدند، از نظر ادیسون مناسب کار با او نبودند، زیرا او معتقد بود این افراد، دربرخورد با پدیدههای زندگی، کاملا چشمبسته عمل میکنند. آنها دربارهی آنچه ممکن و آنچه غیرممکن است، فرضیات و قید و بندهای زیادی در ذهن خود دارند. آنها همیشه فرض میکنند سوپ نیاز به نمک دارد، بدون اینکه آن را حتی چشیده باشند. چنین افرادی از نظر ادیسون نمیتوانستند به موفقیت دست یابند و بنابراین مناسب کار برای او نبودند...
@ModiranBox
#OstadKazemi
مهمترین ویژگی برای موفقیت
از نظر توماس ادیسون
ادیسون برای استخدام افراد، ابتدا آنها را به نهار دعوت میکرد. هنگامی که سوپ را میآوردند، دقت میکرد و افرادی را انتخاب میکرد که پیش از چشیدن سوپ، به آن نمک نمیزدند. سپس از آنها سوالاتی میپرسید و تواناییهای آنها را با دیدی بسیار جدی بررسی میکرد. اما افرادی که پیش از چشیدن سوپ به آن نمک میزدند، از نظر ادیسون مناسب کار با او نبودند، زیرا او معتقد بود این افراد، دربرخورد با پدیدههای زندگی، کاملا چشمبسته عمل میکنند. آنها دربارهی آنچه ممکن و آنچه غیرممکن است، فرضیات و قید و بندهای زیادی در ذهن خود دارند. آنها همیشه فرض میکنند سوپ نیاز به نمک دارد، بدون اینکه آن را حتی چشیده باشند. چنین افرادی از نظر ادیسون نمیتوانستند به موفقیت دست یابند و بنابراین مناسب کار برای او نبودند...
@ModiranBox
#OstadKazemi
#نگرش_مدیریتی
قانون 5 به 5
اگر موضوعى ٥ سال آينده برايتان اهميتى نخواهد داشت،
بيشتر از ٥ دقيقه برايش ناراحت نباشید!
@ModiranBox
#OstadKazemi
قانون 5 به 5
اگر موضوعى ٥ سال آينده برايتان اهميتى نخواهد داشت،
بيشتر از ٥ دقيقه برايش ناراحت نباشید!
@ModiranBox
#OstadKazemi
#زبان_بدن_در_مدیریت
این اشاره توسط فرد غالب برای فرد تابع استفاده می شود و یعنی" منظورم رو فهمیدی؟" این علامت می تواند به شروع یک مجادله بین طرفین اشاره کند!
@ModiranBox
#OstadKazemi
این اشاره توسط فرد غالب برای فرد تابع استفاده می شود و یعنی" منظورم رو فهمیدی؟" این علامت می تواند به شروع یک مجادله بین طرفین اشاره کند!
@ModiranBox
#OstadKazemi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#نگرش_مدیریتی
معمولا ما انسانها از نقطه اي ضربه
ميخوريم كه انتظارش رو نداريم!
!در مديريت هم اين دام وجود دارد
ارسالی از استاد ميررفيع عزیز
@ModiranBox
#OstadKazemi
معمولا ما انسانها از نقطه اي ضربه
ميخوريم كه انتظارش رو نداريم!
!در مديريت هم اين دام وجود دارد
ارسالی از استاد ميررفيع عزیز
@ModiranBox
#OstadKazemi
#دیدگاه_مدیریتی
قانون 70%
چند جمله ی خيلی واقعی و جالبی داشت.
بخونيد جالبه....
70 درصد برنامه های آخرین مدل گوشی ها ، بدون استفاده می ماند!
به 70 درصد سرعت یک ماشین گران قیمت و آخرین سیستم نیاز نیست!
70درصد فضاهای یک ویلای لوکس، بدون استفاده می ماند!
70 درصد یک قفسه پر لباس، به ندرت پوشیده می شود!
از70درصد استعدادهایمان استفاده نمیشود
70درصد از محبت وعلایقمان را ابراز نميكنيم
70 درصد از کل درآمد طول عمرمان ، برای دیگران باقی می ماند!
برگرفته از کتاب قانون هفتاد درصد
@ModiranBox
#OstadKazemi
قانون 70%
چند جمله ی خيلی واقعی و جالبی داشت.
بخونيد جالبه....
70 درصد برنامه های آخرین مدل گوشی ها ، بدون استفاده می ماند!
به 70 درصد سرعت یک ماشین گران قیمت و آخرین سیستم نیاز نیست!
70درصد فضاهای یک ویلای لوکس، بدون استفاده می ماند!
70 درصد یک قفسه پر لباس، به ندرت پوشیده می شود!
از70درصد استعدادهایمان استفاده نمیشود
70درصد از محبت وعلایقمان را ابراز نميكنيم
70 درصد از کل درآمد طول عمرمان ، برای دیگران باقی می ماند!
برگرفته از کتاب قانون هفتاد درصد
@ModiranBox
#OstadKazemi
#تکنیک_مدیریتی
چرا مغز ما، قورباغه پخته می شود؟ تکنیک رهایی بخش چیست؟
«تکنیک آینده مستتر در وضعیت فعلی»
اگر قورباغهاي را در ظرف آبی بگذارید و آب را به آرامي گرم كنيد خواهيد ديد كه قورباغه به گرم شدن آب عكسالعملي نشان نميدهد تا آن كه آب جوش ميآيد و قورباغه پخته می شود و می میرد. اما اگر قورباغه را بگيريد و در ظرف آبي كه اختلاف دماي قابل ملاحظهاي با دماي بدن قورباغه دارد (آب جوش) بياندازيد خواهيد ديد كه به سرعت به بيرون ميجهد چرا كه نميتواند اين تغيير دما را تحمل كند.
این داستان استعاری نکته جالبی را یادآوری می کند و آن این است که ذهن انسان نقاط ضعفی دارد. از جمله این نقاط ضعف آن است که متوجه تغییرات بسیار تدریجی منفی یا مثبت نمی شود. و این مساله آن جا خطرناک می شود که این تغییرات تدریجی، در طول زمان تبدیل به روند می شوند و بقاء شما/سازمان شما/کشوره شما را به مخاطره می اندازند. به عبارت دیگر به خاطر اینکه مغز ما خطر را بیشتر در مواردی که اتفاق ناگهانی در محیط اطرافش رخ می دهد، تشخیص می دهد، زمانی که خطر به صورتی آرام و تدریجی گسترش می یابد کمتر درک می کند.
بگذارید دو مثال در سه حوزه مدیریت زندگی شخصی، اداره سازمانی و کشورداری بزنم.
1- حتما تا کنون در اخبار شنیده اید برخی در پای بازی های کامپیوتری مرده اند. به خاطر بازی کردن بی امان. ممکن است از خودتان بپرسید چطور آدم ها به فضای مجازی یا بازی کامپیوتری معتاد می شوند؟ بگذارید یک حساب وکتاب ساده کنیم. با توجه به انفجار اطلاعات و گسترش روزافزون محتوای شبکه های مجازی، اگر هر روز فقط سه ثانیه بیشتر در شبکه های مجازی وقت بگذارنیم. در پایان سال می شود 18 ساعت یعنی معادل زمانی که بیداریم. هیچ کس از روز اول معتاد نبوده است.
2- اگر شما هزار مشتری داشته باشید و هر روز فقط یک مشتری از شما ناراحت شود. این خیلی مهم نیست. از نظر عددی هم مهم نیست (می شود یک هزارم) و هیچ تاثیری روی سودآوری شما ندارد. اما در پایان سال نسبت مشتریان از دست رفته به بیش از 30 درصد می رسد.
تجویز مدیریتی:
برای آنکه در دام قورباغه پخته نیفتیم «تکنیک آینده مستتر در وضعیت فعلی» قابل پیشنهاد است. هدف این تکنیک آن است که آینده مستتر در وضعیت فعلی را به خوبی به تصویر بکشد. به عبارتی می خواهیم بدانیم آینده در صورت ادامه وضعیت فعلی چگونه خواهد بود؟ این تکنیک با به تصویر کشیدن آینده، مغز قورباغه ای ما را به صورت مصنوعی در آب جوش می اندازد. در این تکنیک 3 سوال زیر را از خود می پرسیم:
1- چه پارامترهایی پیرامون ما در حال تغییر هستند؟
2- کدام یک از این پارامترها، تغییرات شان کم و کم اهمیت است اما تغییرات تدریجی ولی دائمی دارند؟
3- اگر این تغییرات برای مدتی (یک سال، پنج سال، ده سال) ادامه پیدا کند چه چیزهایی رخ می دهد؟
@ModiranBox
#OstadKazemi
چرا مغز ما، قورباغه پخته می شود؟ تکنیک رهایی بخش چیست؟
«تکنیک آینده مستتر در وضعیت فعلی»
اگر قورباغهاي را در ظرف آبی بگذارید و آب را به آرامي گرم كنيد خواهيد ديد كه قورباغه به گرم شدن آب عكسالعملي نشان نميدهد تا آن كه آب جوش ميآيد و قورباغه پخته می شود و می میرد. اما اگر قورباغه را بگيريد و در ظرف آبي كه اختلاف دماي قابل ملاحظهاي با دماي بدن قورباغه دارد (آب جوش) بياندازيد خواهيد ديد كه به سرعت به بيرون ميجهد چرا كه نميتواند اين تغيير دما را تحمل كند.
این داستان استعاری نکته جالبی را یادآوری می کند و آن این است که ذهن انسان نقاط ضعفی دارد. از جمله این نقاط ضعف آن است که متوجه تغییرات بسیار تدریجی منفی یا مثبت نمی شود. و این مساله آن جا خطرناک می شود که این تغییرات تدریجی، در طول زمان تبدیل به روند می شوند و بقاء شما/سازمان شما/کشوره شما را به مخاطره می اندازند. به عبارت دیگر به خاطر اینکه مغز ما خطر را بیشتر در مواردی که اتفاق ناگهانی در محیط اطرافش رخ می دهد، تشخیص می دهد، زمانی که خطر به صورتی آرام و تدریجی گسترش می یابد کمتر درک می کند.
بگذارید دو مثال در سه حوزه مدیریت زندگی شخصی، اداره سازمانی و کشورداری بزنم.
1- حتما تا کنون در اخبار شنیده اید برخی در پای بازی های کامپیوتری مرده اند. به خاطر بازی کردن بی امان. ممکن است از خودتان بپرسید چطور آدم ها به فضای مجازی یا بازی کامپیوتری معتاد می شوند؟ بگذارید یک حساب وکتاب ساده کنیم. با توجه به انفجار اطلاعات و گسترش روزافزون محتوای شبکه های مجازی، اگر هر روز فقط سه ثانیه بیشتر در شبکه های مجازی وقت بگذارنیم. در پایان سال می شود 18 ساعت یعنی معادل زمانی که بیداریم. هیچ کس از روز اول معتاد نبوده است.
2- اگر شما هزار مشتری داشته باشید و هر روز فقط یک مشتری از شما ناراحت شود. این خیلی مهم نیست. از نظر عددی هم مهم نیست (می شود یک هزارم) و هیچ تاثیری روی سودآوری شما ندارد. اما در پایان سال نسبت مشتریان از دست رفته به بیش از 30 درصد می رسد.
تجویز مدیریتی:
برای آنکه در دام قورباغه پخته نیفتیم «تکنیک آینده مستتر در وضعیت فعلی» قابل پیشنهاد است. هدف این تکنیک آن است که آینده مستتر در وضعیت فعلی را به خوبی به تصویر بکشد. به عبارتی می خواهیم بدانیم آینده در صورت ادامه وضعیت فعلی چگونه خواهد بود؟ این تکنیک با به تصویر کشیدن آینده، مغز قورباغه ای ما را به صورت مصنوعی در آب جوش می اندازد. در این تکنیک 3 سوال زیر را از خود می پرسیم:
1- چه پارامترهایی پیرامون ما در حال تغییر هستند؟
2- کدام یک از این پارامترها، تغییرات شان کم و کم اهمیت است اما تغییرات تدریجی ولی دائمی دارند؟
3- اگر این تغییرات برای مدتی (یک سال، پنج سال، ده سال) ادامه پیدا کند چه چیزهایی رخ می دهد؟
@ModiranBox
#OstadKazemi
#نگرش_مدیریتی
انسان چگونه میتواند
سرنوشتش را تغییر دهد؟
آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهی وفاتش را بخواند! حتما میدانید که نوبل مخترع دینامیت است. زمانی که برادرش لودویگ فوت شد، روزنامهها اشتباها فکر کردند که نوبل معروف (مخترع دینامیت) مرده است. آلفرد وقتی صبح روزنامهها را میخواند با دیدن آگهی صفحه اول، میخکوب شد: "آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مر گآورترین سلاح بشری مرد!"
آلفرد، خیلی ناراحت شد. با خود فکر کرد: آیا خوب است که من را پس از مرگ این گونه بشناسند؟
سریع وصیتنامهاش را آورد. جملههای بسیاری را خط زد و اصلاح کرد. پیشنهاد کرد ثروتش صرف جایزهای برای صلح و پیشرفتهای صلحآمیز شود.
امروزه نوبل را نه به نام دینامیت، بلکه به نام مبدع جایزه صلح نوبل، جایزههای فیزیک، شیمی نوبل و... میشناسیم. او امروز، هویت دیگری دارد.
یک تصمیم، برای تغییر یک سرنوشت کافی است!
@ModiranBox
#OstadKazemi
انسان چگونه میتواند
سرنوشتش را تغییر دهد؟
آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهی وفاتش را بخواند! حتما میدانید که نوبل مخترع دینامیت است. زمانی که برادرش لودویگ فوت شد، روزنامهها اشتباها فکر کردند که نوبل معروف (مخترع دینامیت) مرده است. آلفرد وقتی صبح روزنامهها را میخواند با دیدن آگهی صفحه اول، میخکوب شد: "آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مر گآورترین سلاح بشری مرد!"
آلفرد، خیلی ناراحت شد. با خود فکر کرد: آیا خوب است که من را پس از مرگ این گونه بشناسند؟
سریع وصیتنامهاش را آورد. جملههای بسیاری را خط زد و اصلاح کرد. پیشنهاد کرد ثروتش صرف جایزهای برای صلح و پیشرفتهای صلحآمیز شود.
امروزه نوبل را نه به نام دینامیت، بلکه به نام مبدع جایزه صلح نوبل، جایزههای فیزیک، شیمی نوبل و... میشناسیم. او امروز، هویت دیگری دارد.
یک تصمیم، برای تغییر یک سرنوشت کافی است!
@ModiranBox
#OstadKazemi
#تکنیک_مدیریتی
تکنیک "پومودورو"
برای مدیریت زمان
تکنیک "پومودورو" یا گوجهفرنگی یک روش مدیریت زمان است که میگويد "بهترین تکه زمانی" برابر است با 25 دقیقهای که برای تهیه یک سس گوجهفرنگی لازم است. بعد از این 25 دقیقه باید یک وقفه در کار ایجاد شود. این روش به شما کمک میکند همراه با زمان حرکت کنید و بر مهمترین کاری که باید انجام شود متمرکز شوید.
برای استفاده از این روش، باید 5 مرحله را مد نظر داشته باشید:
1. انتخاب وظیفه يا مهمترین کاری که باید انجام دهید
2. تنظیم یک تایمر به مدت 25 دقیقه
3. متمرکز شدن روی کار تا زمانی که زنگ تایمر به صدا درآید
4. پنج دقیقه استراحت
5. تکرار این فرآیند تا چهار بار و هر بار 5 دقیقه استراحت کردن بین کار.
@ModiranBox
#OstadKazemi
تکنیک "پومودورو"
برای مدیریت زمان
تکنیک "پومودورو" یا گوجهفرنگی یک روش مدیریت زمان است که میگويد "بهترین تکه زمانی" برابر است با 25 دقیقهای که برای تهیه یک سس گوجهفرنگی لازم است. بعد از این 25 دقیقه باید یک وقفه در کار ایجاد شود. این روش به شما کمک میکند همراه با زمان حرکت کنید و بر مهمترین کاری که باید انجام شود متمرکز شوید.
برای استفاده از این روش، باید 5 مرحله را مد نظر داشته باشید:
1. انتخاب وظیفه يا مهمترین کاری که باید انجام دهید
2. تنظیم یک تایمر به مدت 25 دقیقه
3. متمرکز شدن روی کار تا زمانی که زنگ تایمر به صدا درآید
4. پنج دقیقه استراحت
5. تکرار این فرآیند تا چهار بار و هر بار 5 دقیقه استراحت کردن بین کار.
@ModiranBox
#OstadKazemi