#تکنیک_مدیریتی
یک تکنیک دردناک!!!
نوشتن روی سنگ قبر😳
نیچه پیشنهاد کرده است: اگر میخواهید زندگی راستین خودتان را آغاز کنید، خود را در یک آزمایش خیالی و ذهنی قرار دهید که در آن، فرشته مرگ در برابر تو حاضر میشود و میگوید فقط و فقط این فرصت را داری که نوشته روی سنگ قبرت را بنویسی و به محض اینکه آن را نوشتی، قبض روح میشوی؛ هر چه میخواهی بنویس ولی به این صورت:
در قسمت اول جملات خود، آرمانهایتان را و در قسمت دوم واقعیت زندگیتان را بنویسید، مثلا بنویسید در اینجا کسی آرمیده است که میخواست با همه مهربان باشد (یعنی آرمانش این بود) اما دست به قتل زد (یعنی واقعیت زندگیاش این شد)؛ یا میخواست 1000 شغل ایجاد کند اما هیچگاه دست به کارآفرینی و توسعه نزد. یا میخواست زندگی 200 کارتنخواب را سامان بخشد اما آنقدر سرگرم جمع آوری ثروت شد که فرصت نیافت.
بعد نیچه میگفت که روی قسمت دوم جملات خود - یعنی روی قسمتی از جملات که واقعیت زندگی است- خط بکشید و از این لحظه به بعد طبق قسمت اول جملاتتان - یعنی طبق آرمانهایتان- زندگی را آغاز کنید.
اینگونه بود که نیچه میگفت «هر که سنگ روی قبر خود را بنویسد، زندگی واقعی را آغاز کرده است.» یعنی کاری به این نداشته باشیم که تاکنون و در سالیان گذشته واقعیتهای زندگی با آرمانهای زندگی ما فاصله داشته است، باید همه را کنار بگذاریم و بگوییم از این لحظه به دنیا آمدهایم و با آرمانهایمان زندگی کنیم. باید به یاد مرگ باشیم تا بتوانیم چنین کاری بکنیم.
وی میگفت؛ «مرگ پایان زندگی است، ولی مرگاندیشی آغاز آن.»
تحلیل و تجویز راهبردی:
در مدیریت استراتژيک مفهومی داریم به نام آغاز از پایان! این مفهوم میگوید برای آنکه امروز بدانی چه قدمی باید برداری، باید بدانی که فردا کجا میخواهی باشی. پس، از فردا شروع کن! آینده را تجسم کن و سپس از آینده رو به اکنون بیا. نوشتن روی سنگ قبر هم یک تکنیک است که این مفهوم را عملی میکند. میدانم که سخت است و دردناک اما اگر میخواهید از روزمرگی در بیایید لازم است که یک بار عمیقا به آرمانهای خود فکر کنید. حتی میتوانید نوشته روی سنگ قبر خود را مدتی در محل دید خود مانند میز کار و یا تختخواب خود بزنید.
بسیاری از افراد بعد از خواندن این مطلب بهانهتراشی میکنند که "من برای دسترسی به آرمانهایم، امکانات واختیارات کافی ندارم." جواب این بهانه یک جمله است: کدام یک از افراد موفق عرصه کسبوکار، اصلاحات اجتماعی، دین، علم و تکنولوژی، تمام امکانات مورد نیازشان را داشتهاند؟ هیچکدام.
بنابراین بهانهها را بهتر است کنار بگذاریم و به نوشته روی سنگ قبرمان به خوبی فکر کنیم، حتی اگر دردناک باشد...
@ModiranBox
#OstadKazemi
یک تکنیک دردناک!!!
نوشتن روی سنگ قبر😳
نیچه پیشنهاد کرده است: اگر میخواهید زندگی راستین خودتان را آغاز کنید، خود را در یک آزمایش خیالی و ذهنی قرار دهید که در آن، فرشته مرگ در برابر تو حاضر میشود و میگوید فقط و فقط این فرصت را داری که نوشته روی سنگ قبرت را بنویسی و به محض اینکه آن را نوشتی، قبض روح میشوی؛ هر چه میخواهی بنویس ولی به این صورت:
در قسمت اول جملات خود، آرمانهایتان را و در قسمت دوم واقعیت زندگیتان را بنویسید، مثلا بنویسید در اینجا کسی آرمیده است که میخواست با همه مهربان باشد (یعنی آرمانش این بود) اما دست به قتل زد (یعنی واقعیت زندگیاش این شد)؛ یا میخواست 1000 شغل ایجاد کند اما هیچگاه دست به کارآفرینی و توسعه نزد. یا میخواست زندگی 200 کارتنخواب را سامان بخشد اما آنقدر سرگرم جمع آوری ثروت شد که فرصت نیافت.
بعد نیچه میگفت که روی قسمت دوم جملات خود - یعنی روی قسمتی از جملات که واقعیت زندگی است- خط بکشید و از این لحظه به بعد طبق قسمت اول جملاتتان - یعنی طبق آرمانهایتان- زندگی را آغاز کنید.
اینگونه بود که نیچه میگفت «هر که سنگ روی قبر خود را بنویسد، زندگی واقعی را آغاز کرده است.» یعنی کاری به این نداشته باشیم که تاکنون و در سالیان گذشته واقعیتهای زندگی با آرمانهای زندگی ما فاصله داشته است، باید همه را کنار بگذاریم و بگوییم از این لحظه به دنیا آمدهایم و با آرمانهایمان زندگی کنیم. باید به یاد مرگ باشیم تا بتوانیم چنین کاری بکنیم.
وی میگفت؛ «مرگ پایان زندگی است، ولی مرگاندیشی آغاز آن.»
تحلیل و تجویز راهبردی:
در مدیریت استراتژيک مفهومی داریم به نام آغاز از پایان! این مفهوم میگوید برای آنکه امروز بدانی چه قدمی باید برداری، باید بدانی که فردا کجا میخواهی باشی. پس، از فردا شروع کن! آینده را تجسم کن و سپس از آینده رو به اکنون بیا. نوشتن روی سنگ قبر هم یک تکنیک است که این مفهوم را عملی میکند. میدانم که سخت است و دردناک اما اگر میخواهید از روزمرگی در بیایید لازم است که یک بار عمیقا به آرمانهای خود فکر کنید. حتی میتوانید نوشته روی سنگ قبر خود را مدتی در محل دید خود مانند میز کار و یا تختخواب خود بزنید.
بسیاری از افراد بعد از خواندن این مطلب بهانهتراشی میکنند که "من برای دسترسی به آرمانهایم، امکانات واختیارات کافی ندارم." جواب این بهانه یک جمله است: کدام یک از افراد موفق عرصه کسبوکار، اصلاحات اجتماعی، دین، علم و تکنولوژی، تمام امکانات مورد نیازشان را داشتهاند؟ هیچکدام.
بنابراین بهانهها را بهتر است کنار بگذاریم و به نوشته روی سنگ قبرمان به خوبی فکر کنیم، حتی اگر دردناک باشد...
@ModiranBox
#OstadKazemi
#مقاله_مدیریتی۲
مقاله۴ازبخش۲
قانون دانه!؟
نگاهي به درخت ســـيب بيندازيد. شايد یک درخت پانـــصد ســـيب داشته باشد که هر کدام حاوي ده دانه است. خيلي دانه دارد نه؟ ممکن است بپرسيم «چرا اين همه دانه لازم است تا فقط چند درخت ديگر اضافه شود؟»
اينجا طبيعت به ما چيزي ياد مي دهد. به ما مي گويد:
«اکثر دانه ها هرگز رشد نمي کنند. پس اگر واقعاً مي خواهيد چيزي اتفاق بيفتد، بهتر است بيش از يکبار تلاش کنيد.»
از اين مطلب مي توان اين نتايج را بدست آورد:
- بايد در بيست مصاحبه شرکت کني تا يک شغل بدست بياوري.
- بايد با چهل نفر مصاحبه کني تا يک فرد مناسب استخدام کني.
- بايد با پنجاه نفر صحبت کني تا ايده ات را بفروشي.
- بايد ده ها ایده بدهی تا یک محصول تولید شود باید ده ها محصول روانه بازار کنی تا یک محصول گل کند
وقتي که «قانون دانه» را درک کنيم ديگر نااميد نمي شويم و به راحتي احساس شکست نمي کنيم.
پیام قانون دانه برای استراتژیست ها:
ما نمی دانیم کدام دانه به ثمر می نشیند افراد موفق هر چه بيشتر شکست مي خورند، دانه هاي بيشتري مي کارند...
@ModiranBox
#OstadKazemi
مقاله۴ازبخش۲
قانون دانه!؟
نگاهي به درخت ســـيب بيندازيد. شايد یک درخت پانـــصد ســـيب داشته باشد که هر کدام حاوي ده دانه است. خيلي دانه دارد نه؟ ممکن است بپرسيم «چرا اين همه دانه لازم است تا فقط چند درخت ديگر اضافه شود؟»
اينجا طبيعت به ما چيزي ياد مي دهد. به ما مي گويد:
«اکثر دانه ها هرگز رشد نمي کنند. پس اگر واقعاً مي خواهيد چيزي اتفاق بيفتد، بهتر است بيش از يکبار تلاش کنيد.»
از اين مطلب مي توان اين نتايج را بدست آورد:
- بايد در بيست مصاحبه شرکت کني تا يک شغل بدست بياوري.
- بايد با چهل نفر مصاحبه کني تا يک فرد مناسب استخدام کني.
- بايد با پنجاه نفر صحبت کني تا ايده ات را بفروشي.
- بايد ده ها ایده بدهی تا یک محصول تولید شود باید ده ها محصول روانه بازار کنی تا یک محصول گل کند
وقتي که «قانون دانه» را درک کنيم ديگر نااميد نمي شويم و به راحتي احساس شکست نمي کنيم.
پیام قانون دانه برای استراتژیست ها:
ما نمی دانیم کدام دانه به ثمر می نشیند افراد موفق هر چه بيشتر شکست مي خورند، دانه هاي بيشتري مي کارند...
@ModiranBox
#OstadKazemi
#نگرش_مدیریتی
ویتامین کتاب!!!
گاهی وقتا ویتامین کتاب آدم کم میشه!
کم بود این ویتامین باعث سرطان بی منطقی و بی سوادیست...
منشأ همه ی مشکلات دنیاکمبود این وتامین!!!
@ModiranBox
#OstadKazemi
ویتامین کتاب!!!
گاهی وقتا ویتامین کتاب آدم کم میشه!
کم بود این ویتامین باعث سرطان بی منطقی و بی سوادیست...
منشأ همه ی مشکلات دنیاکمبود این وتامین!!!
@ModiranBox
#OstadKazemi
#دیدگاه_مدیریتی
شما توپ هستید یا چسب!!!
بسیاری از ماها اغلب می گوییم :
چی می شد اگر زندگی هر روز آسان و آسانتر می شد؟ و یا آرزو می کنیم که به راحت ترین راه ممکن کارهایمان پیش برود.
اما واقعیت اینطور نیست و با این آرزوها مشکلی حل نمی شود. وقتی در زندگی پیش می رویم و سن مان بالاتر می رود برخی کارها برایمان سخت می شود و برخی دیگر ساده تر. در هر مرحله ای از زندگی که باشیم همیشه چیزهای خوب و بد در کنار هم وجود دارند و این ما هستیم که باید بر جنبه های خوب زندگی تمرکز کنیم و از جنبه های بد، یاد بگیریم و با آنها کنار بیاییم.
در مقابله با سختی ها و شکست ها انسانها به دو صورت عمل می کنند برخی مانند چسب هستند و همین که زمین می خورند به زمین می چسبند و دیگر بلند نمی شوند و آه و ناله می کنند. اما برخی دیگر مانند توپ عمل می کنند و دوباره به سرعت به سمت اوج حرکت می کنند و شروع مجددی دارند و اجازه نمی دهند سقوط سرنوشت آنها را برای همیشه مختوم کند.
شکست در زندگی همه انسانها وجود دارد و به سراغ همه ماها می آید اما سوأل این است:
آیا در مقابله با آن ها توپ خواهیم بود یا چسب!؟
@ModiranBox
#OstadKazemi
شما توپ هستید یا چسب!!!
بسیاری از ماها اغلب می گوییم :
چی می شد اگر زندگی هر روز آسان و آسانتر می شد؟ و یا آرزو می کنیم که به راحت ترین راه ممکن کارهایمان پیش برود.
اما واقعیت اینطور نیست و با این آرزوها مشکلی حل نمی شود. وقتی در زندگی پیش می رویم و سن مان بالاتر می رود برخی کارها برایمان سخت می شود و برخی دیگر ساده تر. در هر مرحله ای از زندگی که باشیم همیشه چیزهای خوب و بد در کنار هم وجود دارند و این ما هستیم که باید بر جنبه های خوب زندگی تمرکز کنیم و از جنبه های بد، یاد بگیریم و با آنها کنار بیاییم.
در مقابله با سختی ها و شکست ها انسانها به دو صورت عمل می کنند برخی مانند چسب هستند و همین که زمین می خورند به زمین می چسبند و دیگر بلند نمی شوند و آه و ناله می کنند. اما برخی دیگر مانند توپ عمل می کنند و دوباره به سرعت به سمت اوج حرکت می کنند و شروع مجددی دارند و اجازه نمی دهند سقوط سرنوشت آنها را برای همیشه مختوم کند.
شکست در زندگی همه انسانها وجود دارد و به سراغ همه ماها می آید اما سوأل این است:
آیا در مقابله با آن ها توپ خواهیم بود یا چسب!؟
@ModiranBox
#OstadKazemi
#داستان_مدیریتی
ساندویچ فروش
مردی در کنار جاده، دکه ای درست کرد و در آن ساندویچ می فروخت.
چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت، چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمی خواند.
او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچ های خود را شرح داده بود.
خودش هم کنار دکه اش می ایستاد و مردم را به خریدن ساندویچ تشویق می کرد و مردم هم می خریدند.
کارش بالا گرفت لذا او ابزار کارش را زیادتر کرد.
وقتی پسرش از مدرسه نزد او آمد ... به کمک او پرداخت.
سپس کم کم وضع عوض شد.
پسرش گفت: پدر جان، مگر به اخبار رادیو گوش نداده ای؟ اگر وضع پولی کشور به همین منوال ادامه پیدا کند کار همه خراب خواهد شد و شاید یک کسادی عمومی به وجود بیاد.
باید خودت را برای این کسادی آماده کنی.
پدر با خود فکر کرد هر چه باشد پسرش به مدرسه رفته به اخبار رادیو گوش می دهد و روزنامه هم می خواند پس حتماً آنچه می گوید صحیح است.
بنابراین کمتر از گذشته نان و گوشت سفارش داده و تابلوی خود را هم پایین آورد و دیگر در کنار دکه خود نمی ایستاد و مردم را به خرید ساندویچ دعوت نمی کرد.
فروش او ناگهان شدیداً کاهش یافت.
او سپس رو به فرزند خود کرد و گفت: پسرجان حق با توست.
کسادی عمومی شروع شده است.
آنتونی رابینز یک حرف بسیار خوب در این باره زده که جالبه بدونید: اندیشه های خود را شکل ببخشید در غیر اینصورت دیگران اندیشه های شما را شکل می دهند.
خواسته های خود را بامدیریت صحیح عملی سازید وگرنه دیگران شما را مدیریت می کنند.
@ModiranBox
#OstadKazemi
ساندویچ فروش
مردی در کنار جاده، دکه ای درست کرد و در آن ساندویچ می فروخت.
چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت، چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمی خواند.
او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچ های خود را شرح داده بود.
خودش هم کنار دکه اش می ایستاد و مردم را به خریدن ساندویچ تشویق می کرد و مردم هم می خریدند.
کارش بالا گرفت لذا او ابزار کارش را زیادتر کرد.
وقتی پسرش از مدرسه نزد او آمد ... به کمک او پرداخت.
سپس کم کم وضع عوض شد.
پسرش گفت: پدر جان، مگر به اخبار رادیو گوش نداده ای؟ اگر وضع پولی کشور به همین منوال ادامه پیدا کند کار همه خراب خواهد شد و شاید یک کسادی عمومی به وجود بیاد.
باید خودت را برای این کسادی آماده کنی.
پدر با خود فکر کرد هر چه باشد پسرش به مدرسه رفته به اخبار رادیو گوش می دهد و روزنامه هم می خواند پس حتماً آنچه می گوید صحیح است.
بنابراین کمتر از گذشته نان و گوشت سفارش داده و تابلوی خود را هم پایین آورد و دیگر در کنار دکه خود نمی ایستاد و مردم را به خرید ساندویچ دعوت نمی کرد.
فروش او ناگهان شدیداً کاهش یافت.
او سپس رو به فرزند خود کرد و گفت: پسرجان حق با توست.
کسادی عمومی شروع شده است.
آنتونی رابینز یک حرف بسیار خوب در این باره زده که جالبه بدونید: اندیشه های خود را شکل ببخشید در غیر اینصورت دیگران اندیشه های شما را شکل می دهند.
خواسته های خود را بامدیریت صحیح عملی سازید وگرنه دیگران شما را مدیریت می کنند.
@ModiranBox
#OstadKazemi
#مطلب_درخواستی
#داستان_مدیریتی
خرچنگ
مردمانی که در سواحل اقیانوس اطلس زندگی می کنند به صید خرچنگ آبی مشغولند.
آنها خرچنگ هایی را که صید می کنند در سبد می اندازند.
اگر فقط یک خرچنگ در سبد باشد، روی سبد درپوش می گذارند؛
اما وقتی چند خرچنگ صید کرده باشند، هرگز درپوش سبد را نمی گذارند!
چون هرکدام از خرچنگ ها برای بیرون آمدن، دیگری را به کناری می کشد. بنابراین هرگز هیچ کدام موفق به فرار نمی شوند.
این شیوه ی انسان های ناموفق است. آنها دست به هر کاری می زنند تا دیگران را از پیشرفت باز دارند و مانع جلو رفتن آنها شوند!
آنها برای نگهداشتن دیگران در سبد، از هر وسیله ای استفاده می کنند...
@ModiranBox
#OstadKazemi
#داستان_مدیریتی
خرچنگ
مردمانی که در سواحل اقیانوس اطلس زندگی می کنند به صید خرچنگ آبی مشغولند.
آنها خرچنگ هایی را که صید می کنند در سبد می اندازند.
اگر فقط یک خرچنگ در سبد باشد، روی سبد درپوش می گذارند؛
اما وقتی چند خرچنگ صید کرده باشند، هرگز درپوش سبد را نمی گذارند!
چون هرکدام از خرچنگ ها برای بیرون آمدن، دیگری را به کناری می کشد. بنابراین هرگز هیچ کدام موفق به فرار نمی شوند.
این شیوه ی انسان های ناموفق است. آنها دست به هر کاری می زنند تا دیگران را از پیشرفت باز دارند و مانع جلو رفتن آنها شوند!
آنها برای نگهداشتن دیگران در سبد، از هر وسیله ای استفاده می کنند...
@ModiranBox
#OstadKazemi
#زبان_بدن_در_مدیریت
#بصورت_تصویری
باتوجه به درخواست های مکرر شما عزیزان
از این به بعد آموزش زبان بدن در مدیریت را به صورت تصویری خواهیم داشت!
باما همراه باشید...
@ModiranBox
#OstadKazemi
#بصورت_تصویری
باتوجه به درخواست های مکرر شما عزیزان
از این به بعد آموزش زبان بدن در مدیریت را به صورت تصویری خواهیم داشت!
باما همراه باشید...
@ModiranBox
#OstadKazemi
#زبان_بدن_در_مدیریت
اگر در حالیکه با کسی حرف میزنید دستهایش را به صورت هرمی روی میز قرار داد این یعنی "من قدرتمندم و حرف اولو میزنم،اما حالا حرفات رو بزن گوش میدم...!"
@ModiranBox
#OstadKazemi
اگر در حالیکه با کسی حرف میزنید دستهایش را به صورت هرمی روی میز قرار داد این یعنی "من قدرتمندم و حرف اولو میزنم،اما حالا حرفات رو بزن گوش میدم...!"
@ModiranBox
#OstadKazemi
#رازمدیریتی
۷ راز طلایی موفقیت در مدیریت!!!
بسیاری از مردم تصور میکنند که برای موفقیت در زندگی به شرایط خاصی (مثل پول، امکانات، پشتوانه و…) نیاز دارند. اما نگاهی به زندگی افراد موفق نشان میدهد که بسیاری از آنها نه پولدار بودهاند و نه مزیتهای خاصی داشتهاند. آنها فقط راز و رمزهای موفقیت را درک کردهاند و در زندگی به کار بستهاند. آیا میدانید راز موفقیت انسانهای بزرگ چیست؟ اگر شما نیز میخواهید در زندگی فرد موفقی باشید، ۷ راز افراد موفق را که در این مطلب آمده است بخوانید و سعی کنید به تدریج تغییراتی در زندگی خود به وجود آورید.
راز اول: پول را هدف اصلی خود قرار نمیدهند!
اگر فکر میکنید که هدف اصلی افراد موفق به دست آوردن پول است، سخت در اشتباهید. اگر فقط به خاطر پول کار کنید، هرگز به جایی نخواهید رسید. سعی کنید در کنار هدف اصلی خود، پول را به عنوان یک هدف جانبی از کار سخت و مطالعهی فراوان در نظر بگیرید. پزشکی که برای تشخیص راه درمان یک بیمار تلاش میکند، وکیلی که به هر ترفندی متوسل میشود تا در دادگاه برنده شود و مهندسی که با وسواس نقشهای طراحی میکند تا یک ساختمان بینظیر بسازد، پول خودش آنها را پیدا کرده و به سراغشان میرود!
راز دوم: از طرد شدن نمیترسند
اگر به تصمیم خود کاملا ایمان دارید، آن را انجام دهید و از طرد شدن نترسید. البته چنین رویکردی، مزایا و معایب خاص خود را دارد. با این حال، مهم این است که از اقدام خود و کاری که روی آن تمرکز کردهاید راضی باشید.
راز سوم: سختتر از همیشه کار میکنند
به یاد داشته باشید که در راه موفقیت، باید همه چیز حتی اشتباهاتی را که در طول مسیر مرتکب میشوید، بپذیرید و بدانید زمانی که بر موانع راه غلبه میکنید، موفقیت برای شما شیرینتر خواهد بود.
راز چهارم: شکست را به عنوان عاملی برای پیشرفت در نظر میگیرند
افراد موفق میدانند که اشتباهات به ما کمک میکنند تا بفهمیم که چه کاری را نباید انجام بدهیم و در مسیر رسیدن به موفقیت به چه تجاربی نیاز داریم. افرادی که هرگز اشتباه نمیکنند، برای شکست آمادگی ندارند و بنابراین اگر روزی با آن مواجه شوند لطمهی شدیدی خواهند دید؛ و چون تجربهی مقابله با شکست را نداشتهاند، اغلب هرگز بهبود نمییابند.
راز پنجم: صبور هستند، چون موفقیت در راه است
تعجبی ندارد که بسیاری از کودکانی که در خانوادههای ثروتمند به دنیا آمدهاند، ستارگان فیلمها و یا برندگان مسابقات شرطبندی، در نهایت کارشان به افسردگی، اعتیاد به الکل و مواد مخدر میکشد. چون آنها میدانند که زمانی را صرف نکرده و تلاشی نکردهاند تا مستحق آنچه از بخت خوب به آنها رسیده است باشند و بنابراین ارزشی برایشان ندارد. اعتمادبهنفس این افراد نیز بسیار پایین است. شادترین افراد کسانی هستند که در طول زمان با تلاش خود به اهدافشان میرسند و در این راه چیزهای زیادی یاد میگیرند و فراز و نشیبهایی را تجربه میکنند که سبب قویتر شدن آنها میشود.
راز ششم: هنگامی که به بنبست میرسند مسیر خود را تغییر میدهند
درست است که نباید به طور مداوم تغییر مسیر بدهید یا همهچیز را به طور کامل دگرگون کنید، اما به یاد داشته باشید که انعطافپذیر بودن کلید موفقیت است.
راز هفتم: نقاط قوت خود را میشناسند و نقطه ضعفهای خود را اصلاح میکنند
هر شخص نقاط قوت و ضعفی دارد و این هیچ ربطی به میزان استعداد شخص یا اینکه تا چه حد سخت کار و مطالعه کرده است ندارد. به یاد داشته باشید که هیچکس کامل نیست. افراد خردمند و عاقل میتوانند نقاط ضعف خود را به سرعت تشخیص بدهند و برای رفع آنها تلاش کنند یا اینکه نقاط ضعف را با نقاط قوت خود جایگزین کنند. بنابراین نباید از اینکه در برخی از مهارتها ضعف دارید خجالت بکشید. اتفاقا نقاط ضعف سبب میشوند تا از نقاط قوت خود بیشتر و بهتر استفاده کنید.
@ModiranBox
#OstadKazemi
۷ راز طلایی موفقیت در مدیریت!!!
بسیاری از مردم تصور میکنند که برای موفقیت در زندگی به شرایط خاصی (مثل پول، امکانات، پشتوانه و…) نیاز دارند. اما نگاهی به زندگی افراد موفق نشان میدهد که بسیاری از آنها نه پولدار بودهاند و نه مزیتهای خاصی داشتهاند. آنها فقط راز و رمزهای موفقیت را درک کردهاند و در زندگی به کار بستهاند. آیا میدانید راز موفقیت انسانهای بزرگ چیست؟ اگر شما نیز میخواهید در زندگی فرد موفقی باشید، ۷ راز افراد موفق را که در این مطلب آمده است بخوانید و سعی کنید به تدریج تغییراتی در زندگی خود به وجود آورید.
راز اول: پول را هدف اصلی خود قرار نمیدهند!
اگر فکر میکنید که هدف اصلی افراد موفق به دست آوردن پول است، سخت در اشتباهید. اگر فقط به خاطر پول کار کنید، هرگز به جایی نخواهید رسید. سعی کنید در کنار هدف اصلی خود، پول را به عنوان یک هدف جانبی از کار سخت و مطالعهی فراوان در نظر بگیرید. پزشکی که برای تشخیص راه درمان یک بیمار تلاش میکند، وکیلی که به هر ترفندی متوسل میشود تا در دادگاه برنده شود و مهندسی که با وسواس نقشهای طراحی میکند تا یک ساختمان بینظیر بسازد، پول خودش آنها را پیدا کرده و به سراغشان میرود!
راز دوم: از طرد شدن نمیترسند
اگر به تصمیم خود کاملا ایمان دارید، آن را انجام دهید و از طرد شدن نترسید. البته چنین رویکردی، مزایا و معایب خاص خود را دارد. با این حال، مهم این است که از اقدام خود و کاری که روی آن تمرکز کردهاید راضی باشید.
راز سوم: سختتر از همیشه کار میکنند
به یاد داشته باشید که در راه موفقیت، باید همه چیز حتی اشتباهاتی را که در طول مسیر مرتکب میشوید، بپذیرید و بدانید زمانی که بر موانع راه غلبه میکنید، موفقیت برای شما شیرینتر خواهد بود.
راز چهارم: شکست را به عنوان عاملی برای پیشرفت در نظر میگیرند
افراد موفق میدانند که اشتباهات به ما کمک میکنند تا بفهمیم که چه کاری را نباید انجام بدهیم و در مسیر رسیدن به موفقیت به چه تجاربی نیاز داریم. افرادی که هرگز اشتباه نمیکنند، برای شکست آمادگی ندارند و بنابراین اگر روزی با آن مواجه شوند لطمهی شدیدی خواهند دید؛ و چون تجربهی مقابله با شکست را نداشتهاند، اغلب هرگز بهبود نمییابند.
راز پنجم: صبور هستند، چون موفقیت در راه است
تعجبی ندارد که بسیاری از کودکانی که در خانوادههای ثروتمند به دنیا آمدهاند، ستارگان فیلمها و یا برندگان مسابقات شرطبندی، در نهایت کارشان به افسردگی، اعتیاد به الکل و مواد مخدر میکشد. چون آنها میدانند که زمانی را صرف نکرده و تلاشی نکردهاند تا مستحق آنچه از بخت خوب به آنها رسیده است باشند و بنابراین ارزشی برایشان ندارد. اعتمادبهنفس این افراد نیز بسیار پایین است. شادترین افراد کسانی هستند که در طول زمان با تلاش خود به اهدافشان میرسند و در این راه چیزهای زیادی یاد میگیرند و فراز و نشیبهایی را تجربه میکنند که سبب قویتر شدن آنها میشود.
راز ششم: هنگامی که به بنبست میرسند مسیر خود را تغییر میدهند
درست است که نباید به طور مداوم تغییر مسیر بدهید یا همهچیز را به طور کامل دگرگون کنید، اما به یاد داشته باشید که انعطافپذیر بودن کلید موفقیت است.
راز هفتم: نقاط قوت خود را میشناسند و نقطه ضعفهای خود را اصلاح میکنند
هر شخص نقاط قوت و ضعفی دارد و این هیچ ربطی به میزان استعداد شخص یا اینکه تا چه حد سخت کار و مطالعه کرده است ندارد. به یاد داشته باشید که هیچکس کامل نیست. افراد خردمند و عاقل میتوانند نقاط ضعف خود را به سرعت تشخیص بدهند و برای رفع آنها تلاش کنند یا اینکه نقاط ضعف را با نقاط قوت خود جایگزین کنند. بنابراین نباید از اینکه در برخی از مهارتها ضعف دارید خجالت بکشید. اتفاقا نقاط ضعف سبب میشوند تا از نقاط قوت خود بیشتر و بهتر استفاده کنید.
@ModiranBox
#OstadKazemi
#داستان_مدیریتی
يك پسر براي پيدا كردن كار از خانه به راه افتاده و به يكي از اين فروشگاهاي بزرگ كه همه چيز مي فروشند در ايالت كاليفرنيا رفت.
مدير فروشگاه به او گفت: يك روز فرصت داري تا به طور آزمايشي كار كرده و در پايان روز با توجه به نتيجه كار در مورد استخدام تو تصميم ميگيريم.
در پايان اولين روز كاري، مدير به سراغ پسر رفت و از او پرسيد كه چند مشتري داشته است؟ پسر پاسخ داد: يك مشتري.
مدير با تعجب گفت: تنها يك مشتري؟ بيتجربهترين متقاضيان در اينجا حداقل 10 تا 20 فروش در روز دارند. حالا مبلغ فروشت چقدر بوده است؟
پسر گفت: 134،999/50 دلار.
مدير فرياد كشيد: 134،999/50 دلار؟ مگه چي فروختي؟
پسر گفت: اول يك قلاب ماهيگيري كوچك فروختم، بعد يك قلاب ماهيگيري بزرگ، بعد يك چوب ماهيگيري گرافيت به همراه يك چرخ ماهيگيري 4 بلبرينگه.
بعد پرسيدم كجا ميريد ماهيگيري؟ گفت: خليج پشتي، من هم گفتم پس به قايق هم احتياج داريد و يك قايق توربوي دو موتوره به او فروختم. بعد پرسيدم ماشينتان چيست و آيا ميتواند اين قايق را بكشد؟ كه گفت هوندا سيويك، من هم يك بليزر دبليو دي4 به او پيشنهاد دادم كه او هم خريد.
مدير با تعجب پرسيد: او آمده بود كه يك قلاب ماهيگيري بخرد و تو به او قايق و بليزر فروختي؟
پسر به آرامي گفت: نه، او آمده بود يك بسته قرص سردرد بخرد كه من گفتم بيا براي آخر هفتهات يك برنامه ماهيگيري ترتيب بدهيم، شايد سردردت بهتر شد!!!
اگر با اعتماد به نفس در ذهن دیگران نفوذ کنید و درکشان کنید، همان گونه که میخواهید میتوانید مدیریتشان کنید!!!
@ModiranBox
#OstadKazemi
يك پسر براي پيدا كردن كار از خانه به راه افتاده و به يكي از اين فروشگاهاي بزرگ كه همه چيز مي فروشند در ايالت كاليفرنيا رفت.
مدير فروشگاه به او گفت: يك روز فرصت داري تا به طور آزمايشي كار كرده و در پايان روز با توجه به نتيجه كار در مورد استخدام تو تصميم ميگيريم.
در پايان اولين روز كاري، مدير به سراغ پسر رفت و از او پرسيد كه چند مشتري داشته است؟ پسر پاسخ داد: يك مشتري.
مدير با تعجب گفت: تنها يك مشتري؟ بيتجربهترين متقاضيان در اينجا حداقل 10 تا 20 فروش در روز دارند. حالا مبلغ فروشت چقدر بوده است؟
پسر گفت: 134،999/50 دلار.
مدير فرياد كشيد: 134،999/50 دلار؟ مگه چي فروختي؟
پسر گفت: اول يك قلاب ماهيگيري كوچك فروختم، بعد يك قلاب ماهيگيري بزرگ، بعد يك چوب ماهيگيري گرافيت به همراه يك چرخ ماهيگيري 4 بلبرينگه.
بعد پرسيدم كجا ميريد ماهيگيري؟ گفت: خليج پشتي، من هم گفتم پس به قايق هم احتياج داريد و يك قايق توربوي دو موتوره به او فروختم. بعد پرسيدم ماشينتان چيست و آيا ميتواند اين قايق را بكشد؟ كه گفت هوندا سيويك، من هم يك بليزر دبليو دي4 به او پيشنهاد دادم كه او هم خريد.
مدير با تعجب پرسيد: او آمده بود كه يك قلاب ماهيگيري بخرد و تو به او قايق و بليزر فروختي؟
پسر به آرامي گفت: نه، او آمده بود يك بسته قرص سردرد بخرد كه من گفتم بيا براي آخر هفتهات يك برنامه ماهيگيري ترتيب بدهيم، شايد سردردت بهتر شد!!!
اگر با اعتماد به نفس در ذهن دیگران نفوذ کنید و درکشان کنید، همان گونه که میخواهید میتوانید مدیریتشان کنید!!!
@ModiranBox
#OstadKazemi
#مطلب_درخواستی
#داستان_مدیریتی
مردی متوجه شد که گوش همسرش شنوایی اش کم شده است.ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذاردبه این دلیل، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.
دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد انجام بده و جوابش را به من بگو، در فاصله ۴ متری او بایست و با صدای معمولی، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله ۳ متری تکرار کن. بعددر ۲متری و به همین ترتیب تابالاخره جواب بدهد.
آن شب همسر مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و او در اتاق نشسته بود.مرد فکر کرد الان فاصله ما حدود ۴ متر است. بگذار امتحان کنم، و سوالش را مطرح کرد جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به سمت آشپزخانه رفت ودوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید.
بازهم جلوتر رفت سوالش را تکرار کرد و باز هم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و گفت: ” شام چی داریم؟”و این بار همسرش گفت: عزیزم چهار بار جوابتو دادم . چرا اینقدر میپرسی؟”
نتبجه: گاهی هم بد نیست که نگاهی به درون خودمان بیندازیم. شاید اشکال از خود ماست
@ModiranBox
#OstadKazemi
#داستان_مدیریتی
مردی متوجه شد که گوش همسرش شنوایی اش کم شده است.ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذاردبه این دلیل، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.
دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد انجام بده و جوابش را به من بگو، در فاصله ۴ متری او بایست و با صدای معمولی، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله ۳ متری تکرار کن. بعددر ۲متری و به همین ترتیب تابالاخره جواب بدهد.
آن شب همسر مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و او در اتاق نشسته بود.مرد فکر کرد الان فاصله ما حدود ۴ متر است. بگذار امتحان کنم، و سوالش را مطرح کرد جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به سمت آشپزخانه رفت ودوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید.
بازهم جلوتر رفت سوالش را تکرار کرد و باز هم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و گفت: ” شام چی داریم؟”و این بار همسرش گفت: عزیزم چهار بار جوابتو دادم . چرا اینقدر میپرسی؟”
نتبجه: گاهی هم بد نیست که نگاهی به درون خودمان بیندازیم. شاید اشکال از خود ماست
@ModiranBox
#OstadKazemi
#داستان_مدیریتی
#نگرش_مدیریتی
آزمایشی را در « هاروارد یونیورسیتی » انجام دادند: 80 پیرمرد و 80 پیرزن را انتخاب کردند . یک شهرک را به دور از هیاهو برابر با 40 سال پیش ساختند. غذاهای 40 سال پیش در این شهرک پخته میشد . خط روی شیشه های مغازه ها ، فرم مبلمان ، آهنگها ، فیلم های قدیمی ، اخباری که از رادیو و تلویزیون پخش میشد ، را مطابق با 40 سال قبل ساختند . بعد این 160 نفر را از هر نظر آزمایش کردند : تعداد موی سر ، رنگ موی سر ، نوع استخوان ، خمیدگی بدن ، لرزش دستها ، لرزش صدا ، میزان فشار خون ... بعد این 160 نفر را به داخل این شهرک بردند ، بعد از گذشت 5 الی 6 ماه کم کم پشتشان صاف شد ، راست می ایستادند ،
لرزش دستها بطور ناخودآگاه از بین رفت ، لرزش صدا خوب شد ، ضربان قلب مثل افراد جوان ، رنگ موهای سر شروع به مشکی شدن کرد ، چین و چروکهای دست و صورت از بین رفت. علت چه بود ؟ خیلی ساده است . آنها چون مطابق با 40 سال پیش زندگی کردند ، باور کرده بودند 40 سال جوانتر شده اند . انسانها همان گونه که باور داشته باشند می توانند بیندیشند . باورهای آدمی است که در هر لحظه به او القا میکند که چگونه بیندیشد . اصولاً فرق بین انسانها ، فرق میان باورهای آنان است . انسانهای موفق با باورهای عالی ، موفقیت را برای خود خلق میکنند. انسانهای ثروتمند ، باورهای عالی و ثروت آفرین دارند که با اعتماد به نفس عالی خود و بدون توجه به تمام مسائل به دنبال کسب ثروت میروند و به لحاظ باورهای مثبتشان به ثروت مطلوب خود میرسند .
قانون زندگی قانون باورهاست . باورهای عالی سرچشمه همه موفقیتهای بزرگ است . توانمندی یک انسان را باورهای او تعیین می کند . انسانها هر آنچه را که باور دارند خلق میکنند . دستاوردهای شما را در زندگی باورهای شما میسازند . زیرا باورها تعیین کننده کیفیت اندیشه هاست و اندیشه ها عامل اولیه اقدامها و اقدامها عامل اصلی دستاوردهاست.
@ModiranBox
#OstadKazemi
#نگرش_مدیریتی
آزمایشی را در « هاروارد یونیورسیتی » انجام دادند: 80 پیرمرد و 80 پیرزن را انتخاب کردند . یک شهرک را به دور از هیاهو برابر با 40 سال پیش ساختند. غذاهای 40 سال پیش در این شهرک پخته میشد . خط روی شیشه های مغازه ها ، فرم مبلمان ، آهنگها ، فیلم های قدیمی ، اخباری که از رادیو و تلویزیون پخش میشد ، را مطابق با 40 سال قبل ساختند . بعد این 160 نفر را از هر نظر آزمایش کردند : تعداد موی سر ، رنگ موی سر ، نوع استخوان ، خمیدگی بدن ، لرزش دستها ، لرزش صدا ، میزان فشار خون ... بعد این 160 نفر را به داخل این شهرک بردند ، بعد از گذشت 5 الی 6 ماه کم کم پشتشان صاف شد ، راست می ایستادند ،
لرزش دستها بطور ناخودآگاه از بین رفت ، لرزش صدا خوب شد ، ضربان قلب مثل افراد جوان ، رنگ موهای سر شروع به مشکی شدن کرد ، چین و چروکهای دست و صورت از بین رفت. علت چه بود ؟ خیلی ساده است . آنها چون مطابق با 40 سال پیش زندگی کردند ، باور کرده بودند 40 سال جوانتر شده اند . انسانها همان گونه که باور داشته باشند می توانند بیندیشند . باورهای آدمی است که در هر لحظه به او القا میکند که چگونه بیندیشد . اصولاً فرق بین انسانها ، فرق میان باورهای آنان است . انسانهای موفق با باورهای عالی ، موفقیت را برای خود خلق میکنند. انسانهای ثروتمند ، باورهای عالی و ثروت آفرین دارند که با اعتماد به نفس عالی خود و بدون توجه به تمام مسائل به دنبال کسب ثروت میروند و به لحاظ باورهای مثبتشان به ثروت مطلوب خود میرسند .
قانون زندگی قانون باورهاست . باورهای عالی سرچشمه همه موفقیتهای بزرگ است . توانمندی یک انسان را باورهای او تعیین می کند . انسانها هر آنچه را که باور دارند خلق میکنند . دستاوردهای شما را در زندگی باورهای شما میسازند . زیرا باورها تعیین کننده کیفیت اندیشه هاست و اندیشه ها عامل اولیه اقدامها و اقدامها عامل اصلی دستاوردهاست.
@ModiranBox
#OstadKazemi
#نگرش_مدیریتی
خیلی وقتها؛
چیزهایی که عقب نگهت میداره
فقط در ذهنت وجود داره...
@ModiranBox
#OstadKazemi
خیلی وقتها؛
چیزهایی که عقب نگهت میداره
فقط در ذهنت وجود داره...
@ModiranBox
#OstadKazemi
#دیدگاه_مدیریتی
مهمترین ویژگی برای موفقیت
از نظر توماس ادیسون
ادیسون برای استخدام افراد، ابتدا آنها را به نهار دعوت میکرد. هنگامی که سوپ را میآوردند، دقت میکرد و افرادی را انتخاب میکرد که پیش از چشیدن سوپ، به آن نمک نمیزدند. سپس از آنها سوالاتی میپرسید و تواناییهای آنها را با دیدی بسیار جدی بررسی میکرد. اما افرادی که پیش از چشیدن سوپ به آن نمک میزدند، از نظر ادیسون مناسب کار با او نبودند، زیرا او معتقد بود این افراد، دربرخورد با پدیدههای زندگی، کاملا چشمبسته عمل میکنند. آنها دربارهی آنچه ممکن و آنچه غیرممکن است، فرضیات و قید و بندهای زیادی در ذهن خود دارند. آنها همیشه فرض میکنند سوپ نیاز به نمک دارد، بدون اینکه آن را حتی چشیده باشند. چنین افرادی از نظر ادیسون نمیتوانستند به موفقیت دست یابند و بنابراین مناسب کار برای او نبودند...
@ModiranBox
#OstadKazemi
مهمترین ویژگی برای موفقیت
از نظر توماس ادیسون
ادیسون برای استخدام افراد، ابتدا آنها را به نهار دعوت میکرد. هنگامی که سوپ را میآوردند، دقت میکرد و افرادی را انتخاب میکرد که پیش از چشیدن سوپ، به آن نمک نمیزدند. سپس از آنها سوالاتی میپرسید و تواناییهای آنها را با دیدی بسیار جدی بررسی میکرد. اما افرادی که پیش از چشیدن سوپ به آن نمک میزدند، از نظر ادیسون مناسب کار با او نبودند، زیرا او معتقد بود این افراد، دربرخورد با پدیدههای زندگی، کاملا چشمبسته عمل میکنند. آنها دربارهی آنچه ممکن و آنچه غیرممکن است، فرضیات و قید و بندهای زیادی در ذهن خود دارند. آنها همیشه فرض میکنند سوپ نیاز به نمک دارد، بدون اینکه آن را حتی چشیده باشند. چنین افرادی از نظر ادیسون نمیتوانستند به موفقیت دست یابند و بنابراین مناسب کار برای او نبودند...
@ModiranBox
#OstadKazemi
#نگرش_مدیریتی
قانون 5 به 5
اگر موضوعى ٥ سال آينده برايتان اهميتى نخواهد داشت،
بيشتر از ٥ دقيقه برايش ناراحت نباشید!
@ModiranBox
#OstadKazemi
قانون 5 به 5
اگر موضوعى ٥ سال آينده برايتان اهميتى نخواهد داشت،
بيشتر از ٥ دقيقه برايش ناراحت نباشید!
@ModiranBox
#OstadKazemi
#زبان_بدن_در_مدیریت
این اشاره توسط فرد غالب برای فرد تابع استفاده می شود و یعنی" منظورم رو فهمیدی؟" این علامت می تواند به شروع یک مجادله بین طرفین اشاره کند!
@ModiranBox
#OstadKazemi
این اشاره توسط فرد غالب برای فرد تابع استفاده می شود و یعنی" منظورم رو فهمیدی؟" این علامت می تواند به شروع یک مجادله بین طرفین اشاره کند!
@ModiranBox
#OstadKazemi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#نگرش_مدیریتی
معمولا ما انسانها از نقطه اي ضربه
ميخوريم كه انتظارش رو نداريم!
!در مديريت هم اين دام وجود دارد
ارسالی از استاد ميررفيع عزیز
@ModiranBox
#OstadKazemi
معمولا ما انسانها از نقطه اي ضربه
ميخوريم كه انتظارش رو نداريم!
!در مديريت هم اين دام وجود دارد
ارسالی از استاد ميررفيع عزیز
@ModiranBox
#OstadKazemi