🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊
کانال رسمی مدیران آینده یکساله شد...
5⃣6⃣3⃣روز همراهی
5⃣6⃣3⃣روز افتخار
همراهی شما باعث افتخار ماست!
https://telegram.me/modiranBox
کانال رسمی مدیران آینده یکساله شد...
5⃣6⃣3⃣روز همراهی
5⃣6⃣3⃣روز افتخار
همراهی شما باعث افتخار ماست!
https://telegram.me/modiranBox
#تکنیک_مدیریتی
تکنیک اردک پلاستیکی!؟
یکی از تکنیک های حل مساله، توضیح دادن آن برای دیگران است چرا که وقتی موضوعی را برای دیگران توضیح می دهیم ذهن خود ما منسجم می شود. حتما برای همه ما پیش آمده که از کسی وقت خواسته ایم تا از وی مشورت بگیریم وقتی صورت مساله را گفته ایم خودمان به راه حل می رسیم. بنابراین اگر برای حل مساله کافی است که آن را توضیح دهید، پس چه نیازی به کسی است که به آن گوش دهد؟
نیاز به کسی ندارید. دفعه بعدی که در مساله ای گیر کردید، چرا تلاش نکنید که مساله خود را به یک شی بی جان مثل یک اردک پلاستیکی توضیح دهید؟
می دانم که پدر و مادرتان به شما درباره کسانی که با اشیا صحبت می کنند هشدار داده اند، اما حقیقت این است که این کار جواب می دهد.
اگر دانستن این نکته باعث کاهش مقاومت و احساس عجیب و غریب بودن این ایده می شود باید بدانید که این ایده درصنعت توسعه نرم افزار، ایده نسبتاً معروفی است. حتی یک اصطلاح هم برای آن اختراع شده: Rubber ducking یعنی ارتباط با اردک پلاستیکی" این ایده با کتاب "برنامه نویس عملگرا" معروف شده که مطالعه آن برای توسعه دهندگان نرم افزار ضروری است.
اردک پلاستیکی حقیقتاً مزیتهایی هم نسبت به انسان ها دارد:
»» اردکهای پلاستیک هیچوقت کلام شما قطع نمی کنند و مسیر فکری شما را برهم نمی زنند.
»» لازم نیست نگران باشید که با مشکلاتتان باعث مزاحمت اردکهای پلاستیکی می شوید.
»» اردکهای پلاستیکی با دیگر اردکها درباره مسائل خصوصی شما صحبت نمی کنند.
»» اردک پلاستیکی مورد اعتماد شما، هیچوقت سرش شلوغ نیست و همیشه منتظر سوالات شماست.
نکته مدیریتی:
برای تصمیم گیری های مهم حتما لازمست که ذهن تان را منسجم کنید. برای آن که ذهن تان منسجم شود دو راه دارید یکی اینکه آن را روی کاغذ بیاورید و دیگری اینکه آن مساله را برای دیگران بگویید. هر کدام از این دو روش مزایایی دارد. اما نکته مهم این جاست که باید مساله را یک بار از ذهن خود بیرون بریزید. این باعث می شود که بتوانید به مساله خود بهتر نگاه کنید.
@ModiranBox
#OstadKazemi
تکنیک اردک پلاستیکی!؟
یکی از تکنیک های حل مساله، توضیح دادن آن برای دیگران است چرا که وقتی موضوعی را برای دیگران توضیح می دهیم ذهن خود ما منسجم می شود. حتما برای همه ما پیش آمده که از کسی وقت خواسته ایم تا از وی مشورت بگیریم وقتی صورت مساله را گفته ایم خودمان به راه حل می رسیم. بنابراین اگر برای حل مساله کافی است که آن را توضیح دهید، پس چه نیازی به کسی است که به آن گوش دهد؟
نیاز به کسی ندارید. دفعه بعدی که در مساله ای گیر کردید، چرا تلاش نکنید که مساله خود را به یک شی بی جان مثل یک اردک پلاستیکی توضیح دهید؟
می دانم که پدر و مادرتان به شما درباره کسانی که با اشیا صحبت می کنند هشدار داده اند، اما حقیقت این است که این کار جواب می دهد.
اگر دانستن این نکته باعث کاهش مقاومت و احساس عجیب و غریب بودن این ایده می شود باید بدانید که این ایده درصنعت توسعه نرم افزار، ایده نسبتاً معروفی است. حتی یک اصطلاح هم برای آن اختراع شده: Rubber ducking یعنی ارتباط با اردک پلاستیکی" این ایده با کتاب "برنامه نویس عملگرا" معروف شده که مطالعه آن برای توسعه دهندگان نرم افزار ضروری است.
اردک پلاستیکی حقیقتاً مزیتهایی هم نسبت به انسان ها دارد:
»» اردکهای پلاستیک هیچوقت کلام شما قطع نمی کنند و مسیر فکری شما را برهم نمی زنند.
»» لازم نیست نگران باشید که با مشکلاتتان باعث مزاحمت اردکهای پلاستیکی می شوید.
»» اردکهای پلاستیکی با دیگر اردکها درباره مسائل خصوصی شما صحبت نمی کنند.
»» اردک پلاستیکی مورد اعتماد شما، هیچوقت سرش شلوغ نیست و همیشه منتظر سوالات شماست.
نکته مدیریتی:
برای تصمیم گیری های مهم حتما لازمست که ذهن تان را منسجم کنید. برای آن که ذهن تان منسجم شود دو راه دارید یکی اینکه آن را روی کاغذ بیاورید و دیگری اینکه آن مساله را برای دیگران بگویید. هر کدام از این دو روش مزایایی دارد. اما نکته مهم این جاست که باید مساله را یک بار از ذهن خود بیرون بریزید. این باعث می شود که بتوانید به مساله خود بهتر نگاه کنید.
@ModiranBox
#OstadKazemi
#نكات_مديريتي
طرز تفکر خرچنگ
-دلیل عجیب مرگ خرچنگها در جعبه!
طرز تفکر خرچنگی در یک گروه و تیم معنا پیدا میکند و آن زمانی است که اعضای یک گروه، که هدفی تقریبا یکسان و مشابه دارند، تلاشهای یک نفر یا تعداد بیشتری را به دلایل مختلف از جمله دشمنی، حسد، توطئه و... از بین برمی برند.
-در اینجا میخواهیم درباره یک نوع طرز تفکر صحبت کنیم. طرز تفکری که به «طرز تفکر خرچنگی» معروف است و در در اصطلاح به آن خرچنگها در جعبه گفته میشود. اگر بخواهیم آن را در یک جمله تعریف کنیم این است: «اگر من نمیتوانم چیزی را داشته باشم پس تو هم حق داشتن آن را نداری».
اما ارتباط این موضوع به خرچنگها در چیست؟!
-اگر شما چند خرچنگ را درون یک جعبه یا چیزی شبیه آن بیندازید، آنها میتوانند به راحتی از آن خارج شوند، ولی این اتفاق نمیافتد. میدانید چرا؟! چون هر خرچنگی که بخواهد از جعبه بیرون بیاید، بقیه خرچنگها او را پایین میکشند و مانع نجات او میشوند. این قضیه تا جایی ادامه پیدا میکند که همه خرچنگها یکی پس از دیگری میمیرند و هیچ یک نجات پیدا نمیکنند، در حالی که همه آنها میتوانستند به راحتی از جعبه بیرون بروند.
نتیجه :
۱. طرز تفکر خرچنگی در یک گروه و تیم معنا پیدا میکند و آن زمانی است که اعضای یک گروه، که هدفی تقریبا یکسان و مشابه دارند، تلاشهای یک نفر یا تعداد بیشتری را به دلایل مختلف از جمله دشمنی، حسد، توطئه و... از بین برده و خنثی کرده و در مسیر حرکت او سنگ اندازی کنند.
۲. این طرز تفکر باعث میشود که نه تنها هیچ یک از اعضای تیم موفقیتی به دست نیاورند، بلکه همه تلاشهای آنان نیز یکی پس از دیگری از بین برود. در سیستمهای مدیریتی پیشرفته، مدیران تلاش میکنند تا این طرز تفکر مختل کننده را از بین ببرند و روح همدلی و کار گروهی را با راهکارهایی خاص و ویژه در میان کارکنان خود رواج دهند.
@ModiranBox
#OstadKazemi
طرز تفکر خرچنگ
-دلیل عجیب مرگ خرچنگها در جعبه!
طرز تفکر خرچنگی در یک گروه و تیم معنا پیدا میکند و آن زمانی است که اعضای یک گروه، که هدفی تقریبا یکسان و مشابه دارند، تلاشهای یک نفر یا تعداد بیشتری را به دلایل مختلف از جمله دشمنی، حسد، توطئه و... از بین برمی برند.
-در اینجا میخواهیم درباره یک نوع طرز تفکر صحبت کنیم. طرز تفکری که به «طرز تفکر خرچنگی» معروف است و در در اصطلاح به آن خرچنگها در جعبه گفته میشود. اگر بخواهیم آن را در یک جمله تعریف کنیم این است: «اگر من نمیتوانم چیزی را داشته باشم پس تو هم حق داشتن آن را نداری».
اما ارتباط این موضوع به خرچنگها در چیست؟!
-اگر شما چند خرچنگ را درون یک جعبه یا چیزی شبیه آن بیندازید، آنها میتوانند به راحتی از آن خارج شوند، ولی این اتفاق نمیافتد. میدانید چرا؟! چون هر خرچنگی که بخواهد از جعبه بیرون بیاید، بقیه خرچنگها او را پایین میکشند و مانع نجات او میشوند. این قضیه تا جایی ادامه پیدا میکند که همه خرچنگها یکی پس از دیگری میمیرند و هیچ یک نجات پیدا نمیکنند، در حالی که همه آنها میتوانستند به راحتی از جعبه بیرون بروند.
نتیجه :
۱. طرز تفکر خرچنگی در یک گروه و تیم معنا پیدا میکند و آن زمانی است که اعضای یک گروه، که هدفی تقریبا یکسان و مشابه دارند، تلاشهای یک نفر یا تعداد بیشتری را به دلایل مختلف از جمله دشمنی، حسد، توطئه و... از بین برده و خنثی کرده و در مسیر حرکت او سنگ اندازی کنند.
۲. این طرز تفکر باعث میشود که نه تنها هیچ یک از اعضای تیم موفقیتی به دست نیاورند، بلکه همه تلاشهای آنان نیز یکی پس از دیگری از بین برود. در سیستمهای مدیریتی پیشرفته، مدیران تلاش میکنند تا این طرز تفکر مختل کننده را از بین ببرند و روح همدلی و کار گروهی را با راهکارهایی خاص و ویژه در میان کارکنان خود رواج دهند.
@ModiranBox
#OstadKazemi
#نکات_مدیریتی
اصول بیست گانه مدیریت کایزن
1- نگویید چرا این کار انجام نمی شود.
فکر کنید چگونه می توانید آن را انجام دهید.
2- در مورد مشکل به وجود آمده نگرانی به خود راه ندهید.
همین الان برای رفع آن اقدام نمایید.
3- از وضعیت موجود راضی نباشید.
باور داشته باشید که همیشه راه بهتری هم وجود دارد.
4- اگر مرتکب اشتباه شدید ، بلافاصله در صدد رفع اشتباه برآیید.
5- برای تحقق هدف به دنبال کمال مطلوب نگردید.
اگر60% از تحقق هدف اطمینان دارید دست بکار شوید.
6- برای پی بردن به ریشه مشکلات 5 بار بپرسید چرا؟
7- گمبا محل واقعی رویداد خطاست. سعی نکنید از دفتر کار خود مشکلات محیط را حل کنید.
8- همیشه برای حل از داده و اطلاعات کمی و به روز استفاده کنید.
9- برای حل مشکل از خرد خود استفاده کنید و اگر عقلتان به جایی نمی رسد از خرد جمعی استفاده کنید.
10- هیچ وقت جزئیات و نکات ریز مسئله را فراموش نکنید.
ریشه بسیاری از مشکلات بزرگ همین نکات ریز است.
11- حمایت مدیریت ارشد منحصر به قول و کلام نیست.
مدیریت باید حضور مشهود و ملموس داشته باشد.
12- برای حل مسائل هرجا که امکان آن وجود دارد از واگذاری اختیار به زیر دستان ابا نکنید.
13- هیچوقت به دنبال مقصر نگردید.
هیچگاه عجولانه قضاوت نکنید.
14- مدیریت دیداری و انتقال اطلاعات بهترین ابزار برای حل مسئله به صورت گروهی است.
15- ارتباط یکطرفه دستوری از بالا به پایین مشکلات سازمان را پیچیده تر می کند.
مدیریت ارشد باید با لایه های پایینتر سازمان ارتباط دو جانبه داشته باشید.
16- انسان ها توانایی های فراوانی دارند.
از الگوهای چند مهارتی و غنی سازی شغلی برای شکوفا شدن آنها استفاده کنید.
17- تنها فعالیتهایی را انجام دهید که برای سازمان شما ارزش افزوده ایجاد می کنند.
18- فراموش نکنید که 5 چرا پایه و بنیان ایجاد محصولی با کیفیت است.
19- بر اساس الگوهای کار گروهی، مسائل محیط کارتان را حل کنید.
20- حذف مودا (اتلاف) فرآیندی پایان ناپذیر است.
@ModiranBox
#OstadKazemi
اصول بیست گانه مدیریت کایزن
1- نگویید چرا این کار انجام نمی شود.
فکر کنید چگونه می توانید آن را انجام دهید.
2- در مورد مشکل به وجود آمده نگرانی به خود راه ندهید.
همین الان برای رفع آن اقدام نمایید.
3- از وضعیت موجود راضی نباشید.
باور داشته باشید که همیشه راه بهتری هم وجود دارد.
4- اگر مرتکب اشتباه شدید ، بلافاصله در صدد رفع اشتباه برآیید.
5- برای تحقق هدف به دنبال کمال مطلوب نگردید.
اگر60% از تحقق هدف اطمینان دارید دست بکار شوید.
6- برای پی بردن به ریشه مشکلات 5 بار بپرسید چرا؟
7- گمبا محل واقعی رویداد خطاست. سعی نکنید از دفتر کار خود مشکلات محیط را حل کنید.
8- همیشه برای حل از داده و اطلاعات کمی و به روز استفاده کنید.
9- برای حل مشکل از خرد خود استفاده کنید و اگر عقلتان به جایی نمی رسد از خرد جمعی استفاده کنید.
10- هیچ وقت جزئیات و نکات ریز مسئله را فراموش نکنید.
ریشه بسیاری از مشکلات بزرگ همین نکات ریز است.
11- حمایت مدیریت ارشد منحصر به قول و کلام نیست.
مدیریت باید حضور مشهود و ملموس داشته باشد.
12- برای حل مسائل هرجا که امکان آن وجود دارد از واگذاری اختیار به زیر دستان ابا نکنید.
13- هیچوقت به دنبال مقصر نگردید.
هیچگاه عجولانه قضاوت نکنید.
14- مدیریت دیداری و انتقال اطلاعات بهترین ابزار برای حل مسئله به صورت گروهی است.
15- ارتباط یکطرفه دستوری از بالا به پایین مشکلات سازمان را پیچیده تر می کند.
مدیریت ارشد باید با لایه های پایینتر سازمان ارتباط دو جانبه داشته باشید.
16- انسان ها توانایی های فراوانی دارند.
از الگوهای چند مهارتی و غنی سازی شغلی برای شکوفا شدن آنها استفاده کنید.
17- تنها فعالیتهایی را انجام دهید که برای سازمان شما ارزش افزوده ایجاد می کنند.
18- فراموش نکنید که 5 چرا پایه و بنیان ایجاد محصولی با کیفیت است.
19- بر اساس الگوهای کار گروهی، مسائل محیط کارتان را حل کنید.
20- حذف مودا (اتلاف) فرآیندی پایان ناپذیر است.
@ModiranBox
#OstadKazemi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#نگرش_مدیریتی
قدرت نگرش خلاق مدیریتی در تبلیغات :
تبليغي متفاوت و دیدنی از شركت هوندا
@ModiranBox
#OstadKazemi
قدرت نگرش خلاق مدیریتی در تبلیغات :
تبليغي متفاوت و دیدنی از شركت هوندا
@ModiranBox
#OstadKazemi
#حکایت_مدیریتی
قضاوت
The Lovely Girl with Two Apples
A lovely little girl was holding two apples with both hands.
Her mum came in and softly asked her little daughter with a smile; my sweetie, could you give your mum one of your two apples?
The girl looked up at her mum for some seconds, then she suddenly took a quick bite on one apple, and then quickly on the other.
The mum felt the smile on her face freeze. She tried hard not to reveal her disappointment.
Then the little girl handed one of her bitten apples to her mum,and said: mummy, here you are. This is the sweeter one.
FLASH: No matter who you are, how experienced you are, and how knowledgeable you think you are, always delay judgement.
Give others the privilege to explain themselves.
یه دختر کوچولوی دوست داشتنی دو تا سیب تو دستاش داشت.
مامانش اومد و با ملایمت و لبخند بهش گفت:عزیزم، می تونی یکی از دو سیبی که تو دستات داری رو به مامانی بدی؟
دختره برای چند ثانیه به مامانش نگاه کرد، بعد به یکی از سیبا سریع یه گاز زد، و سپس او یکی سیب رو هم بلا فاصله گاز زد.
لبخند روی صورت مادر یخ زد و به سختی سعی کرد نا امیدی خودش رو بروز نده...
سپس دختر کوچولو یکی از سیبا رو به مامانش داد و گفت: مامانی، بفرما. این شیرین تره.
مهم نیست که تو کی هستی، چقدر با تجربه، و چقدر فکر می کنی دانا و باهوش هستی...همیشه قضاوت رو به تاخیر بیانداز.
این حق رو به دیگران بدید تا کارهاشونو توضیح بدن!
@ModiranBox
#OstadKazemi
قضاوت
The Lovely Girl with Two Apples
A lovely little girl was holding two apples with both hands.
Her mum came in and softly asked her little daughter with a smile; my sweetie, could you give your mum one of your two apples?
The girl looked up at her mum for some seconds, then she suddenly took a quick bite on one apple, and then quickly on the other.
The mum felt the smile on her face freeze. She tried hard not to reveal her disappointment.
Then the little girl handed one of her bitten apples to her mum,and said: mummy, here you are. This is the sweeter one.
FLASH: No matter who you are, how experienced you are, and how knowledgeable you think you are, always delay judgement.
Give others the privilege to explain themselves.
یه دختر کوچولوی دوست داشتنی دو تا سیب تو دستاش داشت.
مامانش اومد و با ملایمت و لبخند بهش گفت:عزیزم، می تونی یکی از دو سیبی که تو دستات داری رو به مامانی بدی؟
دختره برای چند ثانیه به مامانش نگاه کرد، بعد به یکی از سیبا سریع یه گاز زد، و سپس او یکی سیب رو هم بلا فاصله گاز زد.
لبخند روی صورت مادر یخ زد و به سختی سعی کرد نا امیدی خودش رو بروز نده...
سپس دختر کوچولو یکی از سیبا رو به مامانش داد و گفت: مامانی، بفرما. این شیرین تره.
مهم نیست که تو کی هستی، چقدر با تجربه، و چقدر فکر می کنی دانا و باهوش هستی...همیشه قضاوت رو به تاخیر بیانداز.
این حق رو به دیگران بدید تا کارهاشونو توضیح بدن!
@ModiranBox
#OstadKazemi
#تکنیک_مدیریتی
موش و استخر
تعدادی موش رو دانشمندان داخل يك استخر آب انداختند.
تمامي موشها فقط ١٧ دقيقه توانستند زنده بمانند و در نهايت خفه شدند!!!
دوباره دانشمندان با اينكه ميدانستند موش بيش از ١٧ دقيقه زنده نمي مانند تعداد ديگري موش رو به داخل همان استخر انداختند و با علم ١٧ دقيقه تا مرگ موشها، تمامي موشها رو قبل از ١٧ دقيقه از آب جمع كردند و تمامي آنها زنده ماندند!!!!
موشها پس از مدتي تنفس و استراحت دوباره به آب انداخته شدند!!!!!
حدس ميزنيد اين بار چند دقيقه زنده ماندند؟؟؟؟؟؟؟؟
٢٦ ساعت طول كشيد تا آنها مردند.
آنها به اين اميد كه دوباره دستي خواهد آمد و نجات پيدا ميكنند، ٢٦ ساعت تمام طاقت اوردند!!!!!!
✅ اميد بهترين و بالاترين قوه محرك در مدیریت است!!!!
با قرار دادن زیردستان در موقعیت های خاص و بیرون آوردن آنان از این موقعت حس توجه وامید را ایجاد کنید.
@ModiranBox
#OstadKazemi
موش و استخر
تعدادی موش رو دانشمندان داخل يك استخر آب انداختند.
تمامي موشها فقط ١٧ دقيقه توانستند زنده بمانند و در نهايت خفه شدند!!!
دوباره دانشمندان با اينكه ميدانستند موش بيش از ١٧ دقيقه زنده نمي مانند تعداد ديگري موش رو به داخل همان استخر انداختند و با علم ١٧ دقيقه تا مرگ موشها، تمامي موشها رو قبل از ١٧ دقيقه از آب جمع كردند و تمامي آنها زنده ماندند!!!!
موشها پس از مدتي تنفس و استراحت دوباره به آب انداخته شدند!!!!!
حدس ميزنيد اين بار چند دقيقه زنده ماندند؟؟؟؟؟؟؟؟
٢٦ ساعت طول كشيد تا آنها مردند.
آنها به اين اميد كه دوباره دستي خواهد آمد و نجات پيدا ميكنند، ٢٦ ساعت تمام طاقت اوردند!!!!!!
✅ اميد بهترين و بالاترين قوه محرك در مدیریت است!!!!
با قرار دادن زیردستان در موقعیت های خاص و بیرون آوردن آنان از این موقعت حس توجه وامید را ایجاد کنید.
@ModiranBox
#OstadKazemi
#نگرش_مدیریتی
استراتژی لیموترش!!!
لطفا 10 ثانیه ، فقط 10 ثانیه تصور کنيد داريد «لیمو ترش» یا لواشک ميخوريد.... ببینید دهانتون بزاق ترشح مي کند.
این تجربه به ما می گوید که چطور با 10 ثانیه فکر کردن به لیمو ترش اینقدر بدن ما واکنش میدهد!! حال مقايسه کنيد که وقتي شما 10 دقیقه ،10 ساعت، 10 روز يا 10 سال به اتفاقات و مسائل منفی تمرکز مي کنيد يا ساعتها عصباني هستيد يا استرس و اضطراب يا کينه در ذهن تون داريد، چه تاثیرات ویرانگری روی سیستم جسمي و روحي شما به جا می گذارد!!
و برعکس، شما اگر 10 ثانیه و 10 دقیقه، 10 روز یا 10 سال به مسايل مثبت و خوب فکر کنید، جسم و روح شما واکنش های مثبتي نشان می دهد و آنگاه سرشار از انرژي می شوید.
استراتژی لیموترش می گوید: یادتان باشد؛ تا افکار منفی به سراغتان آمد بدانید که اگر تا 20 ثانیه ادامه پیدا کنند، تیشه به ریشه ذهن خلاق و آینده نگر خود زده اید!! این خیلی خوب است که دائما از خودمان بپرسیم: انرژی بخش ترین فکري که باید بکنیم چیست؟ انرژی بخش ترین حرفایی که باید بزنیم چیست؟ و انرژی بخش ترین تصمیمی که اکنون باید اتخاذ نماییم کدام است؟
تجویز مدیریتی:
ظرف هفته آینده از استراتژی لیموترش استفاده کنید با تجسم تصویر زیر:
خودتان را ده سال آینده تصور کنید که دارید در یک جمع بزرگ از موفقیت هایتان می گویید و مسیری که برای موفقیت طی کرده توضیح می دهید.
وقتی شما چنین تمرین ذهنی را انجام می دهید، هم ذهن تان را به سمت هدف تان معطوف می کنید و مجبورید آن را شفاف کنید. هم مجبور می شوید به موانع به صورت مثبت فکر کنید چون دارید تصور می کنید که چگونه بر موانع فائق آمده اید.
و در نهایت از لیموترش به خوبی استفاده می کنید. انرژی روانی و جسمانی خود را برای رسیدن به نقطه مطلوب فعال می کنید.
@ModiranBox
#OstadKazemi
استراتژی لیموترش!!!
لطفا 10 ثانیه ، فقط 10 ثانیه تصور کنيد داريد «لیمو ترش» یا لواشک ميخوريد.... ببینید دهانتون بزاق ترشح مي کند.
این تجربه به ما می گوید که چطور با 10 ثانیه فکر کردن به لیمو ترش اینقدر بدن ما واکنش میدهد!! حال مقايسه کنيد که وقتي شما 10 دقیقه ،10 ساعت، 10 روز يا 10 سال به اتفاقات و مسائل منفی تمرکز مي کنيد يا ساعتها عصباني هستيد يا استرس و اضطراب يا کينه در ذهن تون داريد، چه تاثیرات ویرانگری روی سیستم جسمي و روحي شما به جا می گذارد!!
و برعکس، شما اگر 10 ثانیه و 10 دقیقه، 10 روز یا 10 سال به مسايل مثبت و خوب فکر کنید، جسم و روح شما واکنش های مثبتي نشان می دهد و آنگاه سرشار از انرژي می شوید.
استراتژی لیموترش می گوید: یادتان باشد؛ تا افکار منفی به سراغتان آمد بدانید که اگر تا 20 ثانیه ادامه پیدا کنند، تیشه به ریشه ذهن خلاق و آینده نگر خود زده اید!! این خیلی خوب است که دائما از خودمان بپرسیم: انرژی بخش ترین فکري که باید بکنیم چیست؟ انرژی بخش ترین حرفایی که باید بزنیم چیست؟ و انرژی بخش ترین تصمیمی که اکنون باید اتخاذ نماییم کدام است؟
تجویز مدیریتی:
ظرف هفته آینده از استراتژی لیموترش استفاده کنید با تجسم تصویر زیر:
خودتان را ده سال آینده تصور کنید که دارید در یک جمع بزرگ از موفقیت هایتان می گویید و مسیری که برای موفقیت طی کرده توضیح می دهید.
وقتی شما چنین تمرین ذهنی را انجام می دهید، هم ذهن تان را به سمت هدف تان معطوف می کنید و مجبورید آن را شفاف کنید. هم مجبور می شوید به موانع به صورت مثبت فکر کنید چون دارید تصور می کنید که چگونه بر موانع فائق آمده اید.
و در نهایت از لیموترش به خوبی استفاده می کنید. انرژی روانی و جسمانی خود را برای رسیدن به نقطه مطلوب فعال می کنید.
@ModiranBox
#OstadKazemi
#تکنیک_مدیریتی
تکنیک آسانسور(30s)
چه بخواهید ایده هایتان را برای یک سرمایه گذار مطرح کنید چه بخواهید تز دکترای تان را ارایه کنید و چه بخواهید کسی را با خود همراه کنید شما بین 3 تا 20 دقیقه بیشتر فرصت ندارید. خیلی غیرمنصفانه است نه؟! درست است. اما دنیا همین است. شما همیشه فرصت محدودی دارید تا توافق دیگران را بدست آورید.
به عنوان کسی که به خاطر شغل و مسوولیتم بارها در معرض پیشنهادهای سرمایه گذاری یا دعوت به شراکت استراتژیک و یا همکاری قرار گرفته ام. همیشه دیده ام که پیشنهادکنندگان توانمندی ارایه خوب ایده و یا پیشنهاد خود را ندارند.
متقاعد سازی دیگران از طریق ارایه دیدگاه هایتان، هنری است که می شود آموخت و باید آموخت چه شما یک بازنشسته باشید چه یک تازه کار. چه یک مدیر ساختمان باشید چه مدیر سازمان ملل. برنز، روانشناس و نویسنده مطرح آمریکائی معتقد است: «شما و ایده های تان هیچ ارزشی ندارید. حتی اگر ایده ای فوق العاده و کاملاً متفاوتی داشته باشد، مادامی که نتوانيد آن را ارائه دهد،.»
تجویز مدیریتی:
یکی از تکنیک هایی که برای تمرین متقاعدسازی به کار می رود تکنیک 30 ثانیه یا سخن آسانسوری است.
مفهوم ارائه آسانسوری واقعاً به این معنا نیست که 30 ثانیه وقت داریم؛ به این معناست که در زمان خیلی کم (مثلاً 30 ثانیه) تاثیر لازم را بر مخاطب هدفمان گذاشته و نظر او را برای ادامه تعامل جلب کنیم! چرا می گویند آسانسوری فرض می گیرند که شما و طرف مقابل تان می خواهید وارد یک آسانسور شوید شما سخن تان را آغاز می کنید وقتی دو تایی از آسانسور خارج می شوید او باید ایده شما را فهمیده باشد و در ضمن مجذوب آن شده باشد. حالا پنج نکته طلایی برای ارایه آسانسوری تقدیم می کنم:
1- قرار نیست همه حرفهای خوب، تلاشهای انجام شده، سختیهای طی شده، نظرهای جلب شده و .... در رابطه با موضوع ارائه را در ارائههای کوتاه و آسانسوری پوشش دهیم.
2- آنقدر روی آن سی ثانیه تمرین کنید که آن سی ثانیه را حفظ کنید.
3- ملموس صحبت کنید. اول نیازمندی های طرف مقابل را درک کنید و سعی کنید نشان دهید که راه حل شما، وجود شما، پیشهاد شما چگونه آن نیاز را برطرف می کند. توضیح دهید که راه حل شما چگونه طرف مقابل یا استفاده کننده آن را خوشحال خواهد کرد. و این راه حل بهتر یا متفاوتتر از سایر راهحلهاست. به این جمله دقت کنید: گوگل اطلاعات تمام دنیا را سازماندهی شده، مرتب می کند و در دسترس قرار می دهد و با يك كليك فراهم مي كند! هم خلاصه است. هم تاثیر گذار، هم ملموس!
4- روانی صحبت کردن در مورد ایده و همچنین اعتماد به نفسی که در صحبت شما هست می تواند از خود ایده مهم تر باشد. بنابراین جملات و کلماتی را انتخاب کنید و آن ها را به گونه ای ادا کنید که اعتمادآفرین باشد. اگر با مِن مِن کردن و شل و ول صحبت کنید نمی توانید اعتماد لازم را ایجاد کنید.
5- باب گفتگو را باز کنید. احتمال دارد که طرف بخواهد بعد از صحبت شما مخالفت کند. به او بگویید که می توانید اطلاعات تکمیلی تر را برای وی مطرح و یا ارسال کنید.
@ModiranBox
#OstadKazemi
تکنیک آسانسور(30s)
چه بخواهید ایده هایتان را برای یک سرمایه گذار مطرح کنید چه بخواهید تز دکترای تان را ارایه کنید و چه بخواهید کسی را با خود همراه کنید شما بین 3 تا 20 دقیقه بیشتر فرصت ندارید. خیلی غیرمنصفانه است نه؟! درست است. اما دنیا همین است. شما همیشه فرصت محدودی دارید تا توافق دیگران را بدست آورید.
به عنوان کسی که به خاطر شغل و مسوولیتم بارها در معرض پیشنهادهای سرمایه گذاری یا دعوت به شراکت استراتژیک و یا همکاری قرار گرفته ام. همیشه دیده ام که پیشنهادکنندگان توانمندی ارایه خوب ایده و یا پیشنهاد خود را ندارند.
متقاعد سازی دیگران از طریق ارایه دیدگاه هایتان، هنری است که می شود آموخت و باید آموخت چه شما یک بازنشسته باشید چه یک تازه کار. چه یک مدیر ساختمان باشید چه مدیر سازمان ملل. برنز، روانشناس و نویسنده مطرح آمریکائی معتقد است: «شما و ایده های تان هیچ ارزشی ندارید. حتی اگر ایده ای فوق العاده و کاملاً متفاوتی داشته باشد، مادامی که نتوانيد آن را ارائه دهد،.»
تجویز مدیریتی:
یکی از تکنیک هایی که برای تمرین متقاعدسازی به کار می رود تکنیک 30 ثانیه یا سخن آسانسوری است.
مفهوم ارائه آسانسوری واقعاً به این معنا نیست که 30 ثانیه وقت داریم؛ به این معناست که در زمان خیلی کم (مثلاً 30 ثانیه) تاثیر لازم را بر مخاطب هدفمان گذاشته و نظر او را برای ادامه تعامل جلب کنیم! چرا می گویند آسانسوری فرض می گیرند که شما و طرف مقابل تان می خواهید وارد یک آسانسور شوید شما سخن تان را آغاز می کنید وقتی دو تایی از آسانسور خارج می شوید او باید ایده شما را فهمیده باشد و در ضمن مجذوب آن شده باشد. حالا پنج نکته طلایی برای ارایه آسانسوری تقدیم می کنم:
1- قرار نیست همه حرفهای خوب، تلاشهای انجام شده، سختیهای طی شده، نظرهای جلب شده و .... در رابطه با موضوع ارائه را در ارائههای کوتاه و آسانسوری پوشش دهیم.
2- آنقدر روی آن سی ثانیه تمرین کنید که آن سی ثانیه را حفظ کنید.
3- ملموس صحبت کنید. اول نیازمندی های طرف مقابل را درک کنید و سعی کنید نشان دهید که راه حل شما، وجود شما، پیشهاد شما چگونه آن نیاز را برطرف می کند. توضیح دهید که راه حل شما چگونه طرف مقابل یا استفاده کننده آن را خوشحال خواهد کرد. و این راه حل بهتر یا متفاوتتر از سایر راهحلهاست. به این جمله دقت کنید: گوگل اطلاعات تمام دنیا را سازماندهی شده، مرتب می کند و در دسترس قرار می دهد و با يك كليك فراهم مي كند! هم خلاصه است. هم تاثیر گذار، هم ملموس!
4- روانی صحبت کردن در مورد ایده و همچنین اعتماد به نفسی که در صحبت شما هست می تواند از خود ایده مهم تر باشد. بنابراین جملات و کلماتی را انتخاب کنید و آن ها را به گونه ای ادا کنید که اعتمادآفرین باشد. اگر با مِن مِن کردن و شل و ول صحبت کنید نمی توانید اعتماد لازم را ایجاد کنید.
5- باب گفتگو را باز کنید. احتمال دارد که طرف بخواهد بعد از صحبت شما مخالفت کند. به او بگویید که می توانید اطلاعات تکمیلی تر را برای وی مطرح و یا ارسال کنید.
@ModiranBox
#OstadKazemi
#نگرش_مدیریتی
مدیریت زمان
ما هرگز یک دزد را به خانه خود راه نمی دهیم.
پس چطور جازه می دهیم کارهای بیهوده، پیام های بی فایده و افکار منفی، انرژی و زمان ما را بدزدند.
@ModiranBox
#OstadKazemi
مدیریت زمان
ما هرگز یک دزد را به خانه خود راه نمی دهیم.
پس چطور جازه می دهیم کارهای بیهوده، پیام های بی فایده و افکار منفی، انرژی و زمان ما را بدزدند.
@ModiranBox
#OstadKazemi
#نگرش_مدیریتی
مدیریت در برنامه ریزی
چیزی که برای فرد دیگر ضروری است ، لزوما برای شما ضرورت نیست. نگذارید ضعف برنامه ریزی یک فرد دیگر اولویت های کاری شما را به هم بریزد.
@ModiranBox
#OstadKazemi
مدیریت در برنامه ریزی
چیزی که برای فرد دیگر ضروری است ، لزوما برای شما ضرورت نیست. نگذارید ضعف برنامه ریزی یک فرد دیگر اولویت های کاری شما را به هم بریزد.
@ModiranBox
#OstadKazemi
#حکایت_مدیریتی
مدیریت رفتار و رابطه آن با جایگاه شخصیت
مردی نابینا زیر درختی نشسته بود!
پادشاهی نزد او آمد، ادای احترام کرد و گفت:
قربان، از چه راهی میتوان به پایتخت رفت؟
پس از او نخست وزیر همین پادشاه نزد مرد نابینا آمد و بدون ادای احترام گفت:
آقا، راهی که به پایتخت می رود کدام است؟
سپس مردی عادی نزد نابینا آمد، ضربه ای به سر او زد و پرسید:
احمق،راهی که به پایتخت می رود کدامست؟
هنگامی که همه آنها مرد نابینا را ترک کردند، او شروع به خندیدن کرد.
مرد دیگری که کنار نابینا نشسته بود، از او پرسید:
به چه می خندی؟
نابینا پاسخ داد: اولین مردی که از من سوال کرد، پادشاه بود.
مرد دوم نخست وزیر او بود
و مرد سوم فقط یک نگهبان ساده بود.
مرد با تعجب از نابینا پرسید:
چگونه متوجه شدی؟ مگر تو نابینا نیستی؟
نابینا پاسخ داد:
فرق است میان آنها … پادشاه از بزرگی خود اطمینان داشت و به همین دلیل ادای احترام کرد…
ولی نگهبان به قدری از حقارت خود رنج می برد که حتی مرا کتک زد.
طرز رفتار هر کس نشانه شخصیت اوست...!
@ModiranBox
#OstadKazemi
مدیریت رفتار و رابطه آن با جایگاه شخصیت
مردی نابینا زیر درختی نشسته بود!
پادشاهی نزد او آمد، ادای احترام کرد و گفت:
قربان، از چه راهی میتوان به پایتخت رفت؟
پس از او نخست وزیر همین پادشاه نزد مرد نابینا آمد و بدون ادای احترام گفت:
آقا، راهی که به پایتخت می رود کدام است؟
سپس مردی عادی نزد نابینا آمد، ضربه ای به سر او زد و پرسید:
احمق،راهی که به پایتخت می رود کدامست؟
هنگامی که همه آنها مرد نابینا را ترک کردند، او شروع به خندیدن کرد.
مرد دیگری که کنار نابینا نشسته بود، از او پرسید:
به چه می خندی؟
نابینا پاسخ داد: اولین مردی که از من سوال کرد، پادشاه بود.
مرد دوم نخست وزیر او بود
و مرد سوم فقط یک نگهبان ساده بود.
مرد با تعجب از نابینا پرسید:
چگونه متوجه شدی؟ مگر تو نابینا نیستی؟
نابینا پاسخ داد:
فرق است میان آنها … پادشاه از بزرگی خود اطمینان داشت و به همین دلیل ادای احترام کرد…
ولی نگهبان به قدری از حقارت خود رنج می برد که حتی مرا کتک زد.
طرز رفتار هر کس نشانه شخصیت اوست...!
@ModiranBox
#OstadKazemi
#نگرش_مدیریتی
7 جمله الهام بخش از استیو جابز که در دنیا محبوب شد
1⃣ زمان شما محدود است، پس این زمان محدود را با زندگی بر اساس اهداف و دغدغههای دیگران هدر ندهید.
2⃣ وجه تمایز یک رهبر، نوآوری و خلاقیت است.
3⃣ کار بخش مهمی از زندگی شماست. پس به دنبال کار مورد علاقه خود بروید و تا پیدا کردن آن آرام نشینید.
4⃣ وقتی کار بزرگ و متمایزی انجام میدهید، به تماشای آن ننشینید. بلافاصله کار شگفت انگیز بعدی خود را شروع کنید.
5⃣ کارآفرینی یعنی پشتکار و تلاش بی حد و مرز. چیزی که کارآفرینهای ناموفق آن را ندارند.
6⃣ حریص باش، دیوانه باش.
7⃣این را به خاطر بسپارید در آخر بزرگترین افسوس ما بابت کارهایی است که دوست داشتهایم انجام دهیم و هرگز انجام ندادهایم.
@ModiranBox
#OstadKazemi
7 جمله الهام بخش از استیو جابز که در دنیا محبوب شد
1⃣ زمان شما محدود است، پس این زمان محدود را با زندگی بر اساس اهداف و دغدغههای دیگران هدر ندهید.
2⃣ وجه تمایز یک رهبر، نوآوری و خلاقیت است.
3⃣ کار بخش مهمی از زندگی شماست. پس به دنبال کار مورد علاقه خود بروید و تا پیدا کردن آن آرام نشینید.
4⃣ وقتی کار بزرگ و متمایزی انجام میدهید، به تماشای آن ننشینید. بلافاصله کار شگفت انگیز بعدی خود را شروع کنید.
5⃣ کارآفرینی یعنی پشتکار و تلاش بی حد و مرز. چیزی که کارآفرینهای ناموفق آن را ندارند.
6⃣ حریص باش، دیوانه باش.
7⃣این را به خاطر بسپارید در آخر بزرگترین افسوس ما بابت کارهایی است که دوست داشتهایم انجام دهیم و هرگز انجام ندادهایم.
@ModiranBox
#OstadKazemi
strategy.pdf
241.9 KB
#کتاب_مدیریتی
کتاب مدیریت استراتژیک(استراتژی اثربخش)
که یکی از پرطرفدارترین کتاب ها در مدیریت محسوب میشود اکنون به صورت خلاصه تقدیم به شما همراهان همیشگی.
@ModiranBox
#OstadKazemi
کتاب مدیریت استراتژیک(استراتژی اثربخش)
که یکی از پرطرفدارترین کتاب ها در مدیریت محسوب میشود اکنون به صورت خلاصه تقدیم به شما همراهان همیشگی.
@ModiranBox
#OstadKazemi
#داستان_مدیریتی
داستان مدير ورشكسته
مدير شرکتي روي نيمکتي در پارک نشسته بود و سرش را بين دستانش گرفته بود و به اين فکر ميکرد که آيا ميتواند شرکتش را از ورشکستگي نجات دهد يا نه. بدهي شرکت خيلي زياد شده بود و راهي براي بيرون آمدن از اين وضعيت نداشت. طلبکارها دائماً پيگير طلب خود بودند. فروشندگان مواد اوليه هم تقاضاي پرداخت بر اساس قرارداهاي بسته شده را داشتند.
ناگهان پيرمردي کنار او روي نيمکت نشست و گفت: «به نظر مياد خيلي ناراحتي.»
بعد از شنيدن حرفهاي مدير، پيرمرد گفت: «من ميتونم کمکت کنم.»
نام مدير را پرسيد و يک چک براي او نوشت و داد به دستش و گفت: «اين پول رو بگير. يک سال بعد همين موقع بيا اينجا و اون موقع ميتوني پولي که بهت قرض دادم رو برگردوني.» بعد هم از آنجا دور شد.
مدير شرکت در حال ورشکستگي، يک چک 500000 دلاري در دستش ديد که امضاء جان دي. راکفلر داشت، يکي از ثروتمندترين مردان روي زمين.
با خود فکر کرد: «حالا ميتونم تمام مشکلات مالي شرکت رو در عرض چند ثانيه برطرف کنم.»
اما تصميم گرفت فعلاً چک را نقد نکند و آن را در جاي امني نگه دارد.
همين که ميدانست اين چک را دارد، اشتياق و توان تازهاي براي نجات شرکت پيدا کرد. توانست از طلبکاران براي پرداختهاي عقبافتاده فرصت بگيرد. چند قرارداد جديد بست و چند سفارش فروش بزرگ دريافت کرد. در عرض چند ماه توانست تمام بدهيها را تسويه کند و شرکت به سودآوري دوباره رسيد.
دقيقاً يک سال بعد از اتفاقي که در پارک برايش پيش آمده بود، با چک نقد نشده به پارک رفت و روي همان نيمکت نشست.
راکفلر آمد اما قبل از اينکه بخواهد چک را به او بازگرداند و داستان موفقيتش را براي او تعريف کند، پرستاري آمد و راکفلر را گرفت و فرياد زد: «گرفتمش!» بعد به مدير نگاه کرد و گفت: «اميدوارم شما را اذيت نکرده باشد. اين پيرمرد هميشه از آسايشگاه فرار ميکند و به مردم ميگويد که راکفلر است.»
مدير تازه فهميد اين پول نبود که شرايط او را تغيير داد بلکه اعتماد به نفس به وجود آمده در او بود که قدرت لازم براي نجات شرکت را به او داده بود.
#دیدگاه_مدیریتی
درآمد:
هیچگاه روی یک درآمد تکیه نکنید، برای ایجاد منبع دوم درآمد سرمایه گذاری کنید.
خرج:
اگر چیزهایی را بخرید که نیاز ندارید، بزودی مجبور خواهید شد چیزهایی را بفروشید که به آنها نیاز دارید.
پسانداز:
آنچه که بعد از خرج کردن می ماند را پس انداز نکنید، آنچه را که بعد از پس انداز کردن می ماند خرج کنید
ریسک:
هرگز عمق یک رودخانه را با هر دو پا آزمایش نکنید.
@ModiranBox
#OstadKazemi
داستان مدير ورشكسته
مدير شرکتي روي نيمکتي در پارک نشسته بود و سرش را بين دستانش گرفته بود و به اين فکر ميکرد که آيا ميتواند شرکتش را از ورشکستگي نجات دهد يا نه. بدهي شرکت خيلي زياد شده بود و راهي براي بيرون آمدن از اين وضعيت نداشت. طلبکارها دائماً پيگير طلب خود بودند. فروشندگان مواد اوليه هم تقاضاي پرداخت بر اساس قرارداهاي بسته شده را داشتند.
ناگهان پيرمردي کنار او روي نيمکت نشست و گفت: «به نظر مياد خيلي ناراحتي.»
بعد از شنيدن حرفهاي مدير، پيرمرد گفت: «من ميتونم کمکت کنم.»
نام مدير را پرسيد و يک چک براي او نوشت و داد به دستش و گفت: «اين پول رو بگير. يک سال بعد همين موقع بيا اينجا و اون موقع ميتوني پولي که بهت قرض دادم رو برگردوني.» بعد هم از آنجا دور شد.
مدير شرکت در حال ورشکستگي، يک چک 500000 دلاري در دستش ديد که امضاء جان دي. راکفلر داشت، يکي از ثروتمندترين مردان روي زمين.
با خود فکر کرد: «حالا ميتونم تمام مشکلات مالي شرکت رو در عرض چند ثانيه برطرف کنم.»
اما تصميم گرفت فعلاً چک را نقد نکند و آن را در جاي امني نگه دارد.
همين که ميدانست اين چک را دارد، اشتياق و توان تازهاي براي نجات شرکت پيدا کرد. توانست از طلبکاران براي پرداختهاي عقبافتاده فرصت بگيرد. چند قرارداد جديد بست و چند سفارش فروش بزرگ دريافت کرد. در عرض چند ماه توانست تمام بدهيها را تسويه کند و شرکت به سودآوري دوباره رسيد.
دقيقاً يک سال بعد از اتفاقي که در پارک برايش پيش آمده بود، با چک نقد نشده به پارک رفت و روي همان نيمکت نشست.
راکفلر آمد اما قبل از اينکه بخواهد چک را به او بازگرداند و داستان موفقيتش را براي او تعريف کند، پرستاري آمد و راکفلر را گرفت و فرياد زد: «گرفتمش!» بعد به مدير نگاه کرد و گفت: «اميدوارم شما را اذيت نکرده باشد. اين پيرمرد هميشه از آسايشگاه فرار ميکند و به مردم ميگويد که راکفلر است.»
مدير تازه فهميد اين پول نبود که شرايط او را تغيير داد بلکه اعتماد به نفس به وجود آمده در او بود که قدرت لازم براي نجات شرکت را به او داده بود.
#دیدگاه_مدیریتی
درآمد:
هیچگاه روی یک درآمد تکیه نکنید، برای ایجاد منبع دوم درآمد سرمایه گذاری کنید.
خرج:
اگر چیزهایی را بخرید که نیاز ندارید، بزودی مجبور خواهید شد چیزهایی را بفروشید که به آنها نیاز دارید.
پسانداز:
آنچه که بعد از خرج کردن می ماند را پس انداز نکنید، آنچه را که بعد از پس انداز کردن می ماند خرج کنید
ریسک:
هرگز عمق یک رودخانه را با هر دو پا آزمایش نکنید.
@ModiranBox
#OstadKazemi
#حکایت_مدیریتی
#نگرش_مدیریتی
در یک رستوران، یک سوسک ناگهان از جایی پر میزند و بر روی یک خانمی مینشیند.
آن خانم از روی ترس شروع به فریاد زدن میکند. او وحشتزده بلند میشود و سعی میکند با پریدن و تکان دادن دستهایش سوسک را از خود دور کند.
واکنش او مسری بود و افراد دیگری هم که سر همان میز بودند وحشتزده میشوند.
بالاخره آن خانم موفق میشود سوسک را از خود دور کند.
سوسک پر میزند و روی خانم دیگری نزدیکی او مینشیند. این بار نوبت او و افراد نزدیکش میشود که همین حرکتها را تکرار کنند!
پیشخدمت به سمت آنها میدود تا کمک کند.
در اثر واکنشهای خانم دوم، این بار سوسک پر میزند و روی پیشخدمت مینشیند.
پیشخدمت محکم میایستد و به رفتار سوسک بر روی لباسش نگاه میکند.
زمانی که مطمئن میشود، سوسک را با انگشتانش میگیرد و به خارج رستوران پرت میکند.
در حالیکه قهوهام را مزه مزه میکردم، شاهد این جریان بودم و ذهنم درگیر این موضوع شد. آیا سوسک باعث این رفتار عصبی شده بود؟
اگر اینطور بود، چرا پیشخدمت دچار این رفتار نشد؟
چرا او تقریبا به شکل ایدهآلی این مسئله را حل کرد، بدون اینکه آشفتگی ایجاد کند؟
این سوسک نبود که باعث این ناآرامی و ناراحتی خانمها شده بود، بلکه عدم توانایی خودشان در برخورد با سوسک موجب ناراحتیشان شده بود.
من فهمیدم این فریاد پدرم، همسرم یا مدیرم بر سر من نیست که موجب ناراحتی من میشود،
بلکه ناتوانی من در برخورد با این مسائل است که من را ناراحت میکند.
این ترافیک بزرگراه نیست که من را ناراحت میکند،
این ناتوانی من در برخورد با این پدیده است که موجب ناراحتیم میشود.
من فهمیدم در زندگی نباید واکنش نشان داد، بلکه باید پاسخ داد.
آن خانم به اتفاق رخداده واکنش نشان داد، در حالیکه پیشخدمت پاسخ داد.
واکنشها همیشه غریزی هستند در حالیکه پاسخها همراه با تفکرند.
نحوه واکنشهای ما به مشکلات و نه خود مشکلات است که میتواند در زندگی بحران ایجاد کند.
این مفهوم مهمی در فهم زندگی است.
آدمی که خوشحال است به این خاطر نیست که همه چیز در زندگیش درست است.
او به این خاطر خوشحال است که دیدگاهش نسبت به مسائل درست است.
پس بهتر است در زندگی به اتفاقات پاسخ دهیم نه واکنش
@ModiranBox
#OstadKazemi
#نگرش_مدیریتی
در یک رستوران، یک سوسک ناگهان از جایی پر میزند و بر روی یک خانمی مینشیند.
آن خانم از روی ترس شروع به فریاد زدن میکند. او وحشتزده بلند میشود و سعی میکند با پریدن و تکان دادن دستهایش سوسک را از خود دور کند.
واکنش او مسری بود و افراد دیگری هم که سر همان میز بودند وحشتزده میشوند.
بالاخره آن خانم موفق میشود سوسک را از خود دور کند.
سوسک پر میزند و روی خانم دیگری نزدیکی او مینشیند. این بار نوبت او و افراد نزدیکش میشود که همین حرکتها را تکرار کنند!
پیشخدمت به سمت آنها میدود تا کمک کند.
در اثر واکنشهای خانم دوم، این بار سوسک پر میزند و روی پیشخدمت مینشیند.
پیشخدمت محکم میایستد و به رفتار سوسک بر روی لباسش نگاه میکند.
زمانی که مطمئن میشود، سوسک را با انگشتانش میگیرد و به خارج رستوران پرت میکند.
در حالیکه قهوهام را مزه مزه میکردم، شاهد این جریان بودم و ذهنم درگیر این موضوع شد. آیا سوسک باعث این رفتار عصبی شده بود؟
اگر اینطور بود، چرا پیشخدمت دچار این رفتار نشد؟
چرا او تقریبا به شکل ایدهآلی این مسئله را حل کرد، بدون اینکه آشفتگی ایجاد کند؟
این سوسک نبود که باعث این ناآرامی و ناراحتی خانمها شده بود، بلکه عدم توانایی خودشان در برخورد با سوسک موجب ناراحتیشان شده بود.
من فهمیدم این فریاد پدرم، همسرم یا مدیرم بر سر من نیست که موجب ناراحتی من میشود،
بلکه ناتوانی من در برخورد با این مسائل است که من را ناراحت میکند.
این ترافیک بزرگراه نیست که من را ناراحت میکند،
این ناتوانی من در برخورد با این پدیده است که موجب ناراحتیم میشود.
من فهمیدم در زندگی نباید واکنش نشان داد، بلکه باید پاسخ داد.
آن خانم به اتفاق رخداده واکنش نشان داد، در حالیکه پیشخدمت پاسخ داد.
واکنشها همیشه غریزی هستند در حالیکه پاسخها همراه با تفکرند.
نحوه واکنشهای ما به مشکلات و نه خود مشکلات است که میتواند در زندگی بحران ایجاد کند.
این مفهوم مهمی در فهم زندگی است.
آدمی که خوشحال است به این خاطر نیست که همه چیز در زندگیش درست است.
او به این خاطر خوشحال است که دیدگاهش نسبت به مسائل درست است.
پس بهتر است در زندگی به اتفاقات پاسخ دهیم نه واکنش
@ModiranBox
#OstadKazemi