نسل زِد - یادگیری مدرن
1.1K subscribers
200 photos
158 videos
24 files
217 links
برای دانش‌آموزان، معلمین و پدر و مادرهایی که مایل‌اند فضای آموزش ایران را منطبق با نیازهای نسل امروز متحول کنند.
Download Telegram
دیدار قاسم غنی با هرتسفلد و اینشتین (۱)

دوشنبه ۳۱ دسامبر ۱۹۴۵
مطابق دهم دی ۱۳۲۴ هجری شمسی
مطابق ۲۵ محرم ۱۳۹۵ هجری قمری


امروز صبح ساعت شش حرکت نموده که ساعت هشت به‌طرف پرینستون بروم زیرا امروز ساعت ۳/۵ بعد از ظهر وعده ملاقات [دارم] با دکتر البرت اینشتین معروف، واضع فرضيه نسبیت و تئوریهای اتومیک که منجر به کشف بمب اتوميک شد. موقعيكه یهودیها را از آلمان خارج کردند او هجرت کرد و به آمریکا دعوت شد و تابعیت آمریکا را قبول کرد و در اونیورسیته پرینستون به ‌صف استاد مطالعات عالی در علوم ریاضی مشغول شد، و امسال چون ۶۶ ساله است متقاعد [بازنشسته] شده.
چند روز قبل که پروفسور ارنست هرتسفلد به واشنگتن آمده و در سفارت او را به ناهار دعوت کرده بودند من هم دعوت داشتم در آنجا معارفه به عمل آمد. این مرد یکی از متبحرترین اشخاص دنیا است در تاریخ و آثار قدیمۀ قبل از اسلام ایران سالها در تخت جمشید و مشهد مرغاب و همدان و غیره کار کرده، کتابهای مهم نوشته، خطوط سانسکریت و پهلوی می‌داند، فرانسه و انگلیسی می‌داند، عربی و فارسی می‌داند. اصلا یهودی آلمانی است. حالا در پرینستون پروفسور است ولی چون سن او شصت و شش است، امسال متقاعد شده است. مرد متین با محبت دانشمندی است. بعد از ناهار دو سه ساعت باهم صحبت داشتیم عصر با اتومبیل سفارت به اتفاق خانم آقای علاء رفت. یعنی خانم رفت که او را برساند و خود به‌جای دیگر برود. از ایشان خواهش کرده بود که ترتیبی بدهند که دوباره مرا ببیند و قرار شد فردا برای چای به سفارت اتفاقاً پروفسور ولایه هم که مرد مجارستانی مستشرقی است آمد. آن روز موقع خداحافظی که هرتسفلد به پرینستون برمی‌گشت گفتم میل دارم دکتر آلبرت اینشتین معروف را ملاقات کنم. گفت من ترتیب ملاقات را می‌دهم. بطور مزاح گفتم به اینشتین بگو یک نفر ایرانی خاطرخواه داری که نه با تئوری «نسبی» توکاری دارد نه با تئوریهای آتوم و کشف بمب اتومیک و نه به وزن نور، فقط بعنوان اینکه نیوتون قرن حاضری و از اساتید علم، میل دارد تو را زیارت کند. گفت همین طور پیغام را خواهم رساند. خلاصه در تاریخ ۱۶ دسامبر پروفسور ارنست هرتسفلد کاغذی به فرانسه نوشته بود به این مضمون: « با اینشتین مذاکره کردم می‌گوید کمال خوشوقتی را به دیدن شما خواهد داشت و انتخاب روز را کاملا به شما وا می گذارد تا آخر دسامبر جز ۲۷ دسامبر و یا هفته اول ژانویه. خبر بدهید. و بعد نقشه حرکت را شرح داده. در خاتمه می.گوید که ملاقات شما در واشنگتن تأثیر زیادی در من داشته و همیشه مایل بدیدن شما هستم».
من روز آخر سال فرنگی را انتخاب کردم و نوشتم که اگر مانعی نیست بنویسید.
امروز روز سرد بارانی است حرکت کردم. ساعت ۷/۵ آقای سفیر افغانستان اتومبیل فرستاده بود که مرا به ستاسیون [ایستگاه] ببرد. به محض ورود هرتسفلد را با اتومبیلی منتظر دیدم. به خانه او رفتیم. راجع به مشهد مادر سلیمان، مشهد مرغاب صحبت کرد و بنای مجاور آن و یقین به اینکه قبرهایی در سنگ هست و نیز لوحه‌های طلا یا نقره یا فلز دیگر معتقد بود که بنای مجاور معروف به کعبه زرتشت احتمال قوی دارد قبر زرتشت باشد، و گفت این را مثل سر می‌گوید که مسبوق باشم که وقتی جمعیت آثار ملی اقدام به حفر کند. بعد دکتر پائولی که اصلا وینی و تربیت شدهٔ سویس و پروفسور در سویس بوده و همین امسال در فيزيک جايزه نوبل گرفته قانونی در فيزیک كشف كرده به نام قانون پائولی وارد شد. این دکتر چهل سال ندارد، شاید ۳۶ یا ۳۷ سال حالا در پرینستون پروفسور مطالعات عالی است. بسیار مرد خاضع و متواضعی است. صحبت مرا از هرتسفلد شنیده بود و خواسته بود مرا ملاقات کند زیرا به تاریخ علم مخصوصاً نئوپلاطونیسم شوقی دارد. مقداری صحبت کردیم قریب یکساعت از فلسفه اشراق اسلام و افلاطونیان جدید و اوریه پرسید خیلی صحبت شد. بعد ساعت سه و نیم وارد خانه اینشتین شدیم. خانهٔ کوچکی دارد دارای دو طبقه. خانمی به سن قریب چهل سال که منشی و پرستار او است در را باز کرد و به سالونی برد و بعد آمد که بیائید بالا اطاق خلوت و کتابخانه اینشتین، رفتیم. از پله‌های كوچک كه بالا رفتیم در باز شد و پیرمرد بسیار نورانی و پاکیزه‌ای یعنی اینشتین پیدا شد. به قول ملای رومی:
... پیری کاملی پرمایه‌ای
آفتابی در میان سایه‌ای
*

*[دید شخصی فاضلی پرمایه‌ای
آفتابی درمیان سایه‌ای
]

@Modern_Learning_for_GenZ
👍3
دیدار قاسم غنی با هرتسفلد و اینشتین (۲)

مردی متوسط‌القامه چهارشانه با سبیل کلفت سفید، ریش تراشیده و موهای سفید به شکل آرتیست‌ها قدری بلند و ژولیده، جلیقه پشمی کبودی در بر داشت. با تبسم پدرانهٔ بسیار ملیحی استقبال کرد و به گرمی دست داد و نشاند. اطاق محقر کوچکی بود با قریب دویست جلد کتاب در دو قفسه و مقداری اوراق و نت و یادداشت در دو قفسه دیگر میز تحریر محقری با مقداری کاغذ روی آن و در وسط هم میز کهنهٔ دیگری با يک قدح بلوری توتون و چپق. نشست و نشستیم و خیلی اظهار محبت کرد. از پروفسور هرتسفلد در راه پرسیدم با اینشتین چه زبان حرف بزنم فرانسه یا انگلیسی؟ گفت من نمی‌دانم فرانسه می‌داند یا انگلیزی حرف می‌زند و البته زبان او آلمانی است. به این مناسبت پروفسور هرتسفلد به او گفت دکتر غنی می‌پرسد که با شما انگلیزی حرف بزند یا فرانسه؟ گفت انگلیزی بهتر است. بعد گفت من هيچ یک را خوب نمی‌دانم، فقط اجبار مرا وادار کرد که انگلیزی حرف بزنم. گفتم شما کارهای لازم‌تر داشته‌اید برای شما تحصیل زبان اتلاف وقت گرانبها است. گفت برای همه چنین است، اتلاف وقت است، زیرا دماغ و فکر انسان محدود و وقتش هم محدود است دیگر فرصت اتلاف وقت برای زبان ندارد. مسائل علمی ترجمه‌اش به یک زبان که انسان بداند آساده است. البته شعر و ادب موضوع دیگری است آنها قابل ترجمه نیستند و به ترجمه در نمی‌آیند و در ترجمه لطف خود را کم می‌کنند. ولی علم را آسان می‌توان ترجمه کرد گفتم بلی من خیال می‌کردم فرانسه حرف می‌زنید زیرا در ترجمه حیات آناتول فرانس می‌خواندم که در برلن در ۱۹۲۱ از شما ملاقات کرد و مقداری با هم صحبت کردید. گفت بلی فرانسه آن وقت روان‌تر حرف می‌زدم و مترجمی در بین نبود. آناتول فرانس هم زبان دیگر نمی‌دانست. بعد گفت برای نویسنده زبان خارجی مضر است زیرا لطف زبان مادری او را مشوب می‌سازد، مخصوصا نویسنده نباید زبان خارجی بداند. گفتم شنیدم فرانس به شما گفته بود که امروز درست که حساب می‌کنم گوته را بزرگترین متفکرین می‌شمارم گفت بلی خوب یادم هست این را گفت و خیلی گوته را دوست داشت. بعد شرحی از فرانس صحبت کرد. گفت وقتی من او را دیدم خیلی پیر بود. بعد گفت همه چیز را خوب می‌دانست، مرد بزرگی بود بسیار مرد بزرگی بود. گفتم مبهماً در نظر دارم که از شخص دیگری هم مانند گوته خیلی تعریف کرده بود؟ گفت یادم نیست (گفته بود چون به عقب می‌نگرم سه چیز را در این دنیای بی سر و ته مایه تسلیت خاطر می‌شمرم) صنعت یونان، شعر راسين، عمق فکر گوته. گفتم صحبت علمی با شما کرد؟ گفت نه وارد جزئیات مسائل علمی نشدیم در کلیات حرف زدیم.
بعد گفت خیلی «راشنال» بود و شاید بیش از اندازه. بعد از من پرسید چه چیزهائی مورد علاقه زیاد شما است؟ گفتم من اساسا طبیبم و چیزی که زیاد جالب توجه من است تاریخ تمدن و علم است. گفت چه موضوع خوبی است. بعد گفت ایران و اسلام تمدن بزرگی در تاریخ علم داشته. گفتم چنین است. پرسید چه عهدی بزرگترین عهد علمی اسلام است. گفتم قرن چهارم هجری علوم یعنی ۱۱ میلادی [کذا: درست دهم میلادی]. گفت چطور؟ گفتم مسلمین از قرن دوم بتدریج با علوم آشنا شدند، ولی مدتی وقت به ترجمهٔ آثار یونانی‌ها و رومی‌ها و ایرانی‌ها و سریانی‌ها و غیره گذشته که غالباً همه از مآخذ یونانی است. بعد از شیوع این ترجمه‌ها دوره ظهور بزرگانی می‌رسد که خود ابتکار و استادی داشته‌اند و در فلسفه اشخاصی چون ابن‌سینا، در طب چون رازی در ریاضی چون ابوریحان ظاهر شده که کلام قدما را مورد نقد قرار داده، خود تجارب داشته و اظهار نظر مستقل داشته و مفاهیم خود را به اضافه نظرهای خاص خود بر آن افزوده‌اند. از کار سریانی‌ها تحقیق کرد از کار مدرسه اسکندریه. خیلی خیلی از این تحقیقات لذت می‌برد. بعد از مکتب اسپانی  پرسید. شرحی گفته شد و تأثیر آنها در اروپائیها.
هم از مسئله دَوَران خون و عقاید قدما پرسید. من عقائد بقراط و محدودیت اطلاعات تشریحی او را و وسعت اطلاعات جالینوس را که در مکتب اسکندریه تحصیل تشریح کرده بود و در اسکندریه تشریح شایع و رایج بوده صحبت کردم. گفت اطبای مسلم و ایرانی تجارب داشته‌اند؟ گفتم بلی مخصوصاً رازی از الکل و اسید سولفوريک و تجارب مریضحانه‌ها و کلینیکی او صحبت شد که او را «مجرب» لقب داده‌اند. از جمله گفتم که این تجربه بیشتر در عالم طب بوده سایر علوم بیشتر نظری و حتی نظری صرف بوده، از فيزيك ابوعلی که همان فيزيک ارسطو است صحبت شد. با آنکه من خیلی میل داشتم که هر چه بیشتر جواب سئوالات مرا بدهد تا به اینجا اینطور واقع شد که هی او سئوال می‌کرد. خیلی هم لذت می‌برد و بیشتر رفیق و شکفته شد. اینجا از متد قدما صحبت کردم که بقراط می‌گفت طبیب باید دو بال داشته باشد یکی بال تجربه و مطالعه و دیگری بال نظر و تعقل تا بتواند بپرد با يک بال نمی‌توان طیران کرد. عقل و منطق باید معدل و راهبر تجربه باشد و تجربه مؤید تعقل.

@Modern_Learning_for_GenZ
👍3
دیدار قاسم غنی با هرتسفلد و اینشتین (۳)

خیلی این اصل را پسندید و از متد «استنتاج» و «استقراء» صحبت شد. گفت امروز زیاد به «پوزیتیویسم» اهمیت می‌دهند و منحصر به تجربه می‌کنند. بعد گفت این افراط است مسائلی هست که به تجربه در نمی‌آید و راه وصول به آن حقایق غیر از تجربه است. گفتم پس شما متد علمی آمریکائیها را خراب می‌شمارید؟ خندید و گفت بلی خوب دریافتید و درست اشاره کردید. علم مكانیک شده و فقط به منظور «عمل» در آمده، گفتم و فایده. گفت بلی که همان عمل است. بعد از «پراگماتیسم» ویلیام جمس و فلسفه عملی آمریکا حرف زده شد. خیلی خندید و گفت اگر از امریکائی بپرسی چنگال چیست؟ جواب میدهد: چیزی است که خوردن را تسهیل می‌کند. در حالیکه چنگال غیر از این است و طور دیگر باید تعریف شود.
مواظب بودم، در مسائل به حدی کلی قضیه و نقطه حساس را اشاره می‌کرد و مستقیم و درست انگشت را روی قضیه می‌گذاشت که علامت عالم پخته است. گفت باید عقل و منطق و سایر شعب معارف بشر را هم در نظر گرفت. گفت واردات ذهنی «این تو بشن» هم موضوع مهمی است. غالب مخترعین از راه واردات ذهنی به کشف رسیده‌اند قبل از هر تجربه‌ای. در این جا با ملایمت گفتم دکتر اینشتین من چند روز قبل که پرفسور هرتسفلد به من نوشت و تلگراف کرد و امروز را برای ملاقات و زیارت شما معین کرد خیلی خوشوقت شدم. ضمناً به حکم  «تداعی معانی» چون بیاد شما و ملاقات شما بودم و قهراً بیاد تئوریها و عقاید علمی و مباحث شما افتادم شعری در فارسی به نظرم آمد که از شما بپرسم که چطور منطبق با اصل علمی است منتهی به شکل بحث یکنفر شاعر و آن شعر هاتف اصفهانی است که ادوارد برون در تاریخ ادبیات ایران شرح حال او و  شعر او را نوشته. این مرد در قسمت اخیر قرن ۱۲ هجری مرده و او می‌گوید:

چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نادیدنی است آن بینی
آنچه نشنیده گوش آن شنوی
وانچه نادیده چشم آن بینی
دلِ هر ذره را که بشکافی
آفتابیش در میان بینی


و شعر را برای او ترجمه کردم.
گفت بلی همان قشنگی فکر قدما است و به حدی زود دریافت و با سبک مستقيم و موجز و روشن خود تفسیر کرد که لذت بردم. گفت تصور می‌کنم می‌خواهد در عظمت خلقت و اسرار علم بگوید که بای همان ذره (ذی مقراطیس را نام برد) را که قدما می‌گفتند  قابل قسمت نیست و جزء لا يتجزی، است این قدر اسرار در آن هست که همان کوچکترین شیئی عالم تصور باز آفتابی در آن خوابیده است. البته این حرف قشنگ متکی به عالم واقع و خارج و تجربه نیست. بعد از تئوری ذی‌مقراطیس و قدما حرف زد گفت چطور در جائی می‌شود ایستاد و گفت دیگر قابل قسمت نیست. ماده تا تصور کار کند و تا ابد قابل قسمت است. بعد صحبت از عرفا و تخیلات قشنگ آنها شد.
گفتم وقتی در مجله ای خواندم ملاقات شما و تاگور هندی را. گفت بلی گفتم خواندم که در مبحث «وحدت وجود» و «وجود کلی» با شما صحبت کرد گفت بلی گفتم تا،گور را چگونه دیدید؟ گفت: مرد خوش مشرب فهمیده‌ای بود با «دماغ باز» و «قلب صاف» ولی بعضی‌ها با او بودند که او را وسیله تماشا و جلب توجه قرار داده بودند و آنها تعمد داشتند. البته جالب توجه هم بود با آن گیسوان و هیکل جذاب و لباس و زینت‌های هندی و غیره. بعد با تبسم گفت همین در مجلات نوشتن و نشر دادن کار همان اشخاص است. بعد صحبت از آثار تاگور شد گفتم من غالب آثار او را خوانده‌ام و از کتاب «دنیا و خانه» که او خوانده بود صحبت کردم. عقیده مرا پرسید گفت تاگور در آن کتاب به عقیدۀ سیاسی و اجتماعی ناسیونالیستهای هندی مخصوصاً گاندی حمله می‌کند و مقصود از «ساندیپ» هنگامه‌جو او است. تاگور معتقد است که تقلید ناسیونالیسم به عرف اروپائی برای هندی غلط است. هندی در صحنه تئاتر حیات بشری رل دیگری دارد. تاگور قبل از همه چیز و مافوق همه چیز شاعر پر تصور پرخواب و خیالی است و مرد دنیای عرفان است و حسن ترجمه او یعنی چون خود آثار خود را به انگلیسی ترجمه کرد و انگلیسی‌دان ماهری است کتب او را شناساند. گفتم من ملاقات شما و او را اجتماع دو دنیای متفاوت عجیب می‌شمردم شما یک نفر اروپایی عالم به علوم تجربی و دقیق و ریاضی، اوشاعر پر خواب و خیال. گفت من هم اروپایی نیستم. گفتم ولی متد علمی شما گفت بلی صحیح است. اختلاف مشرب زیاد بود. پرسیدم دکتر شما همه عمر یعنی از اول شباب به مباحث ریاضی پرداخته اید. گفت نه، رياضي بلكه فيزیک. فقط علم ریاضی زبان و وسيلهٔ بيان فيزیک‌دان است. گفتم مقصودم این بود که تحصیل اونیورسیته شما از اول در این شعبه بوده؟ گفت بلی، حتی قبل از تحصیلات اونيورسيته من شیفته و سرگرم قوانين كلى فيزیک و اصول اولیه حكمت طبیعی بودم. بعد گفت بلی به متد اروپایی که ناگزیر در دائره «تخصص حِرَف» باید حرفه و فن خاصی را گرفت شیفته این بحت بودم، بلی عمر کوتاه است و یک نفر ناگزیر باید قوای خود را در یک رشته بکار بیندازد.

@Modern_Learning_for_GenZ
4👍1
دیدار قاسم غنی با هرتسفلد و اینشتین (۴)

گفتم شما آراء فلسفۀ خاصی که مؤسس بر فيزيک و مباحث خودتان باشد نوشته‌اید؟ گفت نه. به این مناسبت گفتم هانری پوانکاره عالم فرانسوی کتبی نوشت برای اینکه نظرهای خود را در دسترس عامه بگذارد و همه از نظرهای او استفاده ببرند، من کتب او را خوانده‌ام. اسم پوانکاره را که بردم شکفته شد، گفت مرد بسیار بزرگی بود نظیر نداشت. و چون گفتم که کتابهای «علم و فرض» و «ارزش علم » را برای عوام نوشت، گفت شما آن دو کتاب را برای عوام می‌دانید، کتاب خواص است مخصوصاً کتاب خیلی خوب او «علم و فرض» است. بعد گفت ولی پوانکاره خیلی «پوزی‌تیویست» بود. در اینجا تأملی کرد و گفت «پوزیتیویسم» به معنائی که من می‌گویم. گفتم بلی ملتفت شدم مقصود این است که تنها راه وصول به حقیقت را «تجربه» می‌داند. با تبسم پدرانه و خیلی شکفتگی از استشهاد من خوشش آمد. بعد گفت بلی تجربه را تنها و تنها راه وصول به «حقیقت» می‌شمرد. گفت تجربه تنها راه وصول به حقایقی است، که ممکن است تسلیم آن شویم نه اینکه ماورای تجربه حقیقی نیست بسیاری از حقایق به تجربه در نمی‌آیند، عقل ما، قلب ما، به آن نمی‌رسد. دوباره پرسیدم که کتابی ننوشته‌اید؟ گفت نه. گفتم چند روز قبل در مجله‌ای مقاله‌ای از شما خواندم راجع به بمب اتومیک. من دوبار مقاله شما را به دقت خواندم، شما در آنجا دولت جهانی پیشنهاد می‌کنید خواستم قدری توضیح بدهید مقصود شما چیست؟ توضیح داد که می‌گویم سه دولت نمرۀ اول امریکا و روسیه و انگليس یک قسم مؤسسه قضائی و حکومتی دائر کنند برای حل مشکلات. گفتم این را عملی می‌دانید؟ گفت من آنجا گفته‌ام اگر نکنید منجر به جنگ می‌شود، و این جنگ غیر از جنگهای پیش است. خرابی آن خیلی بیش از تصور است. از اینجا صحبت به حوادث دنیا و جنگ و صلح و حقوق بشر و اقسام حکومتها افتاد. دمکراسی را بهترین حکومت ها می‌دانست که صدمه‌اش کمتر است ضمناً از دمکراسی هم نقادی كرد كه یک فرد عادی يا یک نفر آدم متوسط يا یک نفر متنفذ را كه نفوذش از راه تولید یا ثروت یا پارتی‌بازی است انتخاب می‌کنند، بعد گفت با این حال بهتر است زیرا اگر ما حکومت اریستوکراسی (به معنای طبقه ممتاز جامعه در علم یا شئون دیگر) برقرار کنیم طولی نمی‌کشد فساد در اریستوکراسی رخنه پیدا می‌کند و بعد معلوم نیست چه بشود. اولیگارشی همین مفاسد را دارد باز دموکراسی کم ضررتر است. بعد از بدی اوضاع و احوال حاضر و خطر جنگ و کذب و نفاق و ریای شایع و بی‌معنی بودن كلمات و غیره و غیره صحبت شد. از یونان صحبت کرد که چون اختلافات خود را در بین خود نتوانستند حل کنند منقرض شدند. حالا هم اگر اختلافات را حل نکنند قریباً خیلی زود به جنگ خواهد کشید. بعد پرسیدم مسافرت به شرق کرده‌اید؟ گفت خیلی کم سفری به شرق اقصی (ژاپن) رفتم و از هند گذشتم اما خیلی مختصر‌ صحبت از ایران و آب و هوای آن شد گفت تهران هوای آن خشک است، گفتم بلی ارتفاع تهران این است و خشک است. گفت چه قدر این هوا برای من خوب است دلم می‌خواهد در ایران باشم. گفتم همۀ ایرانیان مقدم شما را گرامی خواهند شمرد. شرقی و مخصوصاً ایرانی شما را با تجلیل دوست خواهند داشت و سعادتی خواهد بود. ضمناً آسمان صاف قشنگ خوبی هم داریم که متناسب به تفکرات علمی شما است. خیلی خندید و خوشش می‌آمد. دو ساعت و نیم تمام در محضر این مرد بزرگ بودم. انگلیسی را با لهجه آلمانی ولی روان و خوب و عالمانه حرف می‌زند منتهی آهسته.

@Modern_Learning_for_GenZ
2👍1
دیدار قاسم غنی با هرتسفلد و اینشتین (۵)

بسیار ساده و بی‌پیرایه و خاضع اما با ابهت يک نفر پیشوا و استاد که طبیعی او است. سر و صورت او بسیار بسیار قشنگ است. پیشانی باز، چشمان فریبنده و قیافهٔ جذاب و بزرگ منش. در یکی از قفسه‌های همان اوراق، ویولونی بود که بعد هرتسفلد گفت ساز می‌زند و خوب موسیقی می‌فهمد و دوست دارد. بعد گفتم من نفیس‌ترین وقتها را گرفته‌ام. برای من مایۀ کمال لذت و خوشی است که شما را زیارت کردم و امیدوارم در آینده هم موفق شوم. و چون گفتم که وقت عزیز شما را گرفتم گفت ابداً چنین نگوئید، خیلی خیلی من لذت بردم باز هم بیائید و من از ملاقات شما مسرور می‌شوم. در ضمن چای هم همان خانم منشی او آورد. خود اینشتین (پیپ) چیق می‌کشید، من هم سیگار می‌کشیدم. موقع حرکت دست داد و در را باز کرد و دنبال ما روان شد. هرچه اصرار کردم که بین هوای داخل اطاق و راهرو اختلاف است خوب است تشریف نیاورید، گفت نه باید راه نشان بدهم. گفتم راه واضح است. گفت نه باید با شما بیایم. آمد و در راه‌رو باز صحبت ایران و هوا کرد و خیلی از ملاقات اظهار مسرت کرد. دوباره با کمال محبت دست داد و در حیاط را باز کرد و تا ما دور شدیم در باز بود و تواضع می‌کرد. در طی صحبت واقعاً متذکر بودم - که سعادتی است که دقائقی همدم یکی از اکابر علم بشر که در صف اول علمای جميع قرار دارد واقعم و خدا را شکر می‌کردم، همنشینی مقبلان چون کیمیا است. همان دیدن این ارواح مکرم سعادتی است که باید به فال نيک گرفت و توشه حیات شمرد. این مرد بزرگ واضع تئوری «نسبیت» و «بعد چهارم» و «مجدد هندسه اقلیدس» «تعیین کننده وزن نور» «عقیده به اینکه هر چه هست انرژی است» واضع «نظریه جدید ذره و اتم» «انرژی آتم» و غیره و غیره که او را هم صف و گاهی مقدم بر کپلرها و گالیله‌ها و نیوتن‌ها و لاپلاس‌ها قرار داده در سادگی زندگی و فروتنی حکم یکی از آحاد عادی ناس را دارد. ساعت شش با اتومبیل هرتسفلد به ستاسیون آمده حرکت کردم و ساعت ۱۱/۵ به واشنگتن رسیدم. روز بسیار بسیار خوش و مبارک و فراموش نشدنی بود».

یادداشت‌های دکتر قاسم غنی، جلد دوم،
به کوشش حسین نمینی،
تهران: کتاب فرزان، ۱۳۶۲، ص ۱۵۶-۱۶۸

@Modern_Learning_for_GenZ
2
درباره نظام آموزشی آمریکا

فرید ذکریا ، تحلیلگر معروف آمریکایی در کتاب "جهان پسا آمریکایی" که در سال 2007 در آمریکا منتشر کرد، درباره‌ی نظام آموزش عالی آمریکا می‌نویسد:

آموزش عالی، بهترین صنعت آمریکا در جهان است. آمریکا با پنج درصد جمعیت دنیا، در صحنه‌ی آموزش عالی برتری مطلق دارد و 68 درصد از پنجاه دانشگاه برتر جهان متعلق به این کشور است. مزیت آمریکا در هیچ حوزه‌ی دیگری تا این حد قاطع نیست.
آمریکا 2/6 درصد از تولید ناخالص خود را صرف سرمایه‌گذاری بر روی آموزش عالی می‌کند، این در حالی است که اروپا 1/2 درصد و ژاپن 1/1 درصد از تولید ناخالص داخلی خود را صرف آموزش عالی می‌کنند.
از سوی دیگر، آمریکا جذاب‌ترین مقصد برای دانشجویان خارجی است تا جایی که 30 درصد کل دانشجویان خارجی در جهان در آمریکا تحصیل می‌کنند. اما سیستم آموزشی امریکا چه تفاوتی با دیگر سیستم‌های آموزشی در دنیا دارد؟

نظام آموزشی آمریکا سخت‌گیری چندانی در مورد حفظ کردن دروس ندارد بلکه در پرورش قابلیت‌های نقادی ذهن که لازمه‌ی موفقیت در زندگی است، عملکرد برجسته‌ای دارد. سایر نظام‌های آموزشی امتحان پس دادن یاد می‌دهند، در حالی که سیستم آموزشی آمریکا، تفکر کردن را می‌آموزد. چنین کیفیتی روشن میکند که چرا آمریکا در این حد مخترع، ماجراجو و خطرپذیر تربیت میکند. در آمریکا مردم این امکان را می‌یابند که جسارت بورزند، چالشگر قدرت باشند، زمین بخورند و دوباره به پا خیزند. این آمریکاست و نه ژاپن که دهها برنده‌ی جایزه‌ی نوبل پرورش داده است.

وزیر آموزش عالی سنگاپور در تشریح تفاوت بین نظام آموزشی کشورش با آمریکا چنین می گوید: "ما هر دو به شایسته سالاری پایبندیم. در آمریکا به شایسته‌سالاری استعدادها بها می‌دهند و در سنگاپور به شایسته‌سالاری در آزمون‌ها. در آمریکا راه حداکثر بهره‌برداری از استعدادهای انسانها را می‌دانند.خلاقیت، کنجکاوی، ماجراجویی و بلند‌نظری، همه از شاخصه‌های سیستم آموزشی آمریکاست"

ژاپن اخیرا کوشیده است تا با حذف کلاس‌های اجباری روز شنبه و افزودن بر ساعات مطالعات عمومی که شاگردان و آموزگاران می‌توانند در آن علایق خاص خود را دنبال کنند انعطاف‌پذیری نظام آموزشی خود را ارتقا بخشد. فرهنگ آمریکا، مشکل‌گشایی، پرسش‌گرایی در برابر قدرت و نو‌اندیشی را ارج می‌نهد و به آن بال و پر می‌دهد. انسان‌ها را برای شکست خوردن آزاد می‌گذارد و سپس فرصت‌های دوباره و سه باره در اختیار آنها قرار می‌دهد .این فرهنگ مشوق انسان‌های خودجوش و استثنایی است. اینها همه عوامل پایین به بالا هستند و امریه‌های دولتی از خلق آن عاجزند.

فرید ذکریا،
جهان پسا امریکایی،
ترجمه احمد عزیزی،
نشر هرمس،
چاپ دوم.

@Modern_Learning_for_GenZ
.
3
سندروم سرعت مدرن
نویسنده: دکتر مجتبی لشکربلوکی

ما از نسل مایکرو ویو هستیم و نسل‌های قبلی ما از نسل بار گذاشتن آبگوشت برای درست کردن یک غذای سنتی مانند آبگوشت از روز قبل برخی مواد را خیس می‌دادند تازه دو سه بار آبش را هم عوض می‌کردند و سپس از صبح یا شب قبل غذا را بار می‌گذاشتند تا به خوبی پخته شود و سپس سفره‌ای انداخته می‌شد با هم و سر فرصت آرام آرام غذا خورده می‌شد. اما الان یک غذای آماده یا نیمه آماده را می‌گذاریم در مایکرو ویو و سه دقیقه بعد، تمام!

ما همه چیز را سریع می‌خواهیم. نسل‌های قبلی ما در روابط عاطفی، سال‌ها نامه‌نگاری، هدیه و رفت و برگشت داشتند تا دل معشوقی را نرم کنند (چه فرهادها  مرده در کوه‌ها). اما اکنون می‌خواهیم کمتر از یک هفته کار به نتیجه برسد و گرنه کات می‌کنیم! لاغری در ۱۰ روز و یادگیری زبان فرانسه در ۳ روز و افزایش قد در ۱ ماه، همه چیز مایکروویوی شده است!!

این نگرش زندگی ما را تخریب کرده است. به همین خاطر جنبشی در دنیا راه افتاده به نام زندگی آهسته. این جنبش از کجا شروع شد؟ در ۱۹۸۶، در مشهورترین میدان شهر رُم، رستوران جدیدی افتتاح شد. هجوم فست‌فود آمریکایی به قلب شهر رُم حساسیت‌هایی ایجاد کرده بود.

یکی از معترضان یک ژورنالیست ایتالیایی، جنبشی را آغاز کرد به نام غذای آهسته. او بر محصولات محلی، آرامش در پختن و آرامش در خوردن و بیش از همه بر لذت بردن از مزۀ اصیل ایتالیایی تأکید می‌کرد.این حرکت از غذا آغاز شد.

اما هیچکس فکرش را نمی‌کرد که این قدر توسعه پیدا کند. غذای آهسته با استقبال گسترده‌ای همراه شد و جالب است بدانید اکنون حدود بیست شاخه از آن در کشورهای مختلف ایجاد شده مثل مدیریت آهسته، تفکر آهسته، آموزش آهسته، علم آهسته، سفر آهسته، گردشگری آهسته، شهر آهسته، طراحی آهسته و خواندن آهسته یا کندخوانی. نهضت آهستگی مخالف سرعت و مدرنیته و بازگشت به گذشته نیست بلکه مخالف شتاب‌زدگی است.

سرعت تضادی با طمانینه ندارد. آنچه ایراد دارد شتاب‌زدگی است. هر گونه شتاب‌زدگی باعث می‌شود که عمق کم شود: لذت عمیق از رابطه، فهم عمیق از یک کتاب، درک عمیق از یک منطقه‌ای که برای گردشگری انتخاب کرده‌ایم. ما امروزه با لذت‌های سطحی، فهم سطحی و درک سطحی و تصمیمات سطحی روبرو هستیم.  

تحلیل و تجویز راهبردی:

مهم ترین ریشه زندگی شتاب زده، رویکرد ویندوزی-مایکروویوی است. یعنی چه؟ یعنی چند کار را همزمان و با شتاب زدگی انجام می‌دهیم. قبل از ویندوز از کامپیوترها فقط یک کار را انتظار داشتیم. اما وقتی ویندوز آمد چند پنجره را با هم باز می‌کنیم و همه را هم همزمان اجرا می‌کنیم و انتظار داریم که همه را سریع به جمع بندی برسانیم. ترکیبی از چندکارگی (ویندوزی) و شتابزدگی (جستجوی خوشحالی فوری). در زندگی جدید یکی از بزرگترین مشکلات این است که طمانینه از همه ما گرفته شده، یعنی ما چند کار را در آنِ واحد انجام می‌دهیم. در حالیکه دارید صبحانه می‌خورید ساعت مچی‌تان را می‌بندید تلویزیون هم روشن است. موبایل‌تان را هم چک می‌کنید. با همسرتان هم صحبت می‌کنید و لیست خرید روزانه‌تان را هم تکمیل می‌کنید.

در یکی از داستان‌ها، فرد مقدسی بود که معشوقه‌ای هم داشت. مشکل او در زندگی این بود که وقتی به عبادتگاه می‌رفت تا خدا را عبادت کند به فکر معشوقه‌اش رهایش نمی‌کرد و وقتی پیش معشوقه‌اش بود مدام وجدانش او را به یاد خدا می‌انداخت. نه عبادت عمیق داشت و نه لذت عمیق.

برای رهایی از زندگی شتاب‌زده، مدیریت شتاب‌زده، غذای شتاب‌زده چاره‌ای نداریم جز:
«مثلث تمرکز، عمق و تامل».

از این شاخه به آن شاخه پریدن چه در امور روزانه و چه در مدیریت یک سازمان یا کشور، باعث می‌شود که تمرکز رخ ندهد. زمانی که به هر دلیلی یک کار متوقف می‌شود و به کار دیگری می‌پردازیم، آهنگ آن کار را از دست می‌دهیم و مسیر انجام کار را گم می‌کنیم و وقتی دوباره سراغ آن می‌رویم، زمان و انرژی باید بگذاریم برای دستیابی به آهنگ قبلی. بیشترین انرژی ما در رفت و برگشت بین کارهای مختلف صرف می‌کنیم. این رفت و برگشت‌ها و قطع شدن‌ها در مقایسه با زمانی که از ابتدا تا انتها روی یک کار متمرکز هستیم، زمان انجام آن کار را تا ۵ برابر بیشتر می‌کند. به بیان ساده، تک‌کاری می‌تواند زمان لازم را برای انجام کارهای مهم تا ۸۰ درصد کاهش داده و کیفیت و عمق کار را به شدت افزایش دهد.

پس به زبان ساده:

۱- تمرکز: به جای چندکار در آنِ واحد، روی یک کار متمرکز شویم.

۲- عمق: عمیق به یک کار بپردازیم. توجه کامل به آن تخصیص دهیم و نگذاریم چیزهای دیگر به آن هجوم بیاورند (مثال: وقتی با همسرمان صحبت می کنیم موبایل‌مان را کنار بگذاریم).

۳- تامل: حرص و ولع این که یک کار را به هر نحوی که شده به اتمام ببریم در خود کنترل کنیم و تا زمانی که لازم است به کار فعلی ادامه بدهیم و کار جدید را شروع نکنیم.

@Modern_Learning_for_GenZ
👍103
نسل آلفا
ترسناک‌تر و باهوش‌تر از نسل زد

نسل Alpha بر اساس نسل‌بندی‌ای که توسط آمریکایی‌ها انجام شده، متولدین سال‌های 2010 میلادی به بعد (1389 به بعد) هستند.

پیش‌بینی شده تا سال 2025 این نسل تبدیل به بزرگترین و پرجمعیت‌ترین نسل بشن و به همین خاطر از همین الان توجه برندهای بزرگ دنیا رو به خودشون جلب کرده‌اند.

این نسل کودکی‌شون رو با همه‌گیری کووید 19 تو خونه‌ها و در کنار پدر، مادر و خانواده‌هاشون گذروندن و به همین خاطر انگار با آدم بزرگا راحت‌ترن تا هم سن و سال‌های خودشون. از طرف دیگه از همون ابتدای کودکی موبایل یا لااقل یه تبلت گرفتن دستشون و با دنیای دیجیتال کاملا آشنا هستن.

خیلی‌هاشون همین الان تو آپارات و یوتیوب کانال دارن، تولید محتوا میکنن و درآمد دارن!
این عبارت رو توی یوتوب سرچ کنین: Like Nastya، این دختر بچه نسل آلفایی 112 میلیون مشترک داره!

برای مارکتینگ این نسل چه کنیم؟!

- براشون محتوای ویدئویی کوتاه (خیلی کوتاه 😄 ) درست کنین.

- گیمیفیکیشن رو توی کمپین‌هاتون جدی بگیرین.

- مسوولیت اجتماعی رو توی فعالیت‌هاتون جدی بگیرین، این نسل به مشکلات جهانی (مثل کووید 19، تغییرات اقلیمی و ...) تا حد زیادی آگاهند.

حتما ازشون نظر و محتوای UGC یا (User-Generated- Content) بخواین. این نسل عاشق صحبت کردن و بیان عقایدشون هستن و تو این راه خیلی هم تقلید آدم بزرگ‌ها رو میکنن، پس بهشون تریبون و امکان اظهار نظر بدین و نظرشون رو بخواین.

@Modern_Learning_for_GenZ
👍81
نسل زد و چالش‌های آنان در فضای کار امروز

جودی فاستر هم به جمع کسانی که از نسل جدید ناراضی‌اند اضافه شد و میگه این‌ها میان سر کار و میگن «عا نه، امروز تو مودش نیستم». که به زبان ما میشه «نُنُر».

حالا بگذریم از اینکه فراموش می‌کنند این‌ جوان‌ها رو آدم‌های نسل خودش تربیت کرده‌اند و اگه جای انتقادی وجود داشته باشه، باید شلنگ رو بگیره سمت نسل خودش. ولی یک مسئله دیگه هم وجود داره که یکم در فهمش مشکل دارند، و اون اینه که وقتی اقتصاد تغییر پیدا می‌کنه و سرعت تغییرش هم زیاده، خود به خود رفتار نیروی کار هم تغییر خواهد کرد. اقتصاد امروز اقتصاد سی سال پیش نیست. تو اقتصاد امروزی، جوان‌ها دائما در معرض فرصت‌هایی هستند که پول درآوردن رو خیلی راحت کرده، و این مرغوبیت کارهایی که نیاز به وقف کردن زمان و انرژی زیادی دارند، و درآمد چشمگیری هم ندارند، پایین آورده. زمانی که خود جودی فاستر جوان بود، همینکه فیلمساز بهش می‌گفت بیا فقط تو صحنه وایسا ببین چجوری کار انجام میدیم، باعث میشد بال در بیاره. الان کسی برای چنین بخشندگی حرفه‌ای، بال درنمیاره.

اگه قراره از نیروی کار امروزی صحبت کنیم، باید از کارفرمای امروزی هم صحبت کنیم. جودی فاستر همه تغییرات اقتصادی رو به رسمیت میشناسه، غیر از دستمزد جوان تازه‌کار رو. پولی که امروز برای ساخت یک اپیزود یک ساعتی خرج می‌کنه، چند برابر پولیه که استادش سی سال پیش خرج می‌کرد؟ اصلا قابل مقایسه‌ست؟ با این جهش نجومی مشکل نداره، اما با اینکه جوان رغبتی نداره برای شغلی که نه تایم مناسبی داره نه تعطیلات مناسبی داره، نه پایداری مناسبی داره، و نه دستمزد آنچنانی، مشکل داره. فقط با پولی که امروز بابت کرایه جرثقیلی که پروژکتورهاش رو قراره تو آسمون نگه دارند، میپردازه، می‌شد سی سال پیش یه فیلم ساخت. اما به راننده چهل و پنج ساله اون جرثقیل، که ادا اطوار نداره طبعا، نمیگه «راستی شما چرا انقدر دارید زیاد می‌گیرید؟». اگه زورش می‌اومد کرایه اون‌ها رو بده، می‌دید که اون‌ها هم ادا اطوار دارند.

در باب تغییر فضای اقتصادی همین یک نمونه اکتفا می‌کنه که جوان امروزی بخش قابل توجهی از زمان خودش رو صرف تنظیم رزومه می‌کنه! چیزی که سی سال پیش اصلا مطرح نبود. طوری که شغل یک عده شده راهنمایی دیگران برای تنظیم رزومه و این به تنهایی نشون میده که جوان امروزی در محیطی قرار گرفته که پدرش و استادش در اون قرار نداشته‌ و ایده‌ای ازش نداره. اگه نیروی کار سی سال پیش رو به خرسی که بدنش پر از زخمه ولی عقب‌نشینی نمی‌کنه تشبیه کنیم، نیروی کار امروز باید مثل روباه آماده جهیدن از یک نقطه به نقطه دیگه باشه. اینکه جوان بیست و پنج ساله در پنج جای مختلف کار کرده باشه، به مخیله جوان سی چهل سال پیش هم نمی‌رسید. نیروی کار امروز باید مدام در حال یادگیری باشه، و همیشه حس کنه عقبه، و باز مطمئن نباشه فردا چی میشه، و همزمان مجبور باشه با نیروی کار بین‌المللی و ریموت، که ارزانترند، رقابت کنه، و همزمان با یک بازار مصرفی بزرگ مواجه باشه که تنوع تقاضاها رو بالا برده، در حالی که دستمزدش متناسب با همه اون تقاضاهای جدید نیست. امکان نداره همه این‌ها در کنار هم قرار بگیره، و تأثیری روی فرهنگ و رفتار نداشته باشه.‌

برداشت از کانال تلگرامی: آنارشونومی

@Modern_Learning_for_GenZ
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کاشت ایمپلنت‌های مغزی در جهان

ایلان ماسک پیش از این گفته بود قصد دارد انسان‌ها را با هوش مصنوعی ادغام کند.

هر چند این تحقیقات متمرکز روی کاربردهای خاص و عمدتا پزشکی هستند، لیکن پس از موفقیت در ایجاد ارتباط و تبادل اطلاعات بین مغز و تراشه‌ها باید انتظار تحولات عمیقی را در مکانیزم‌های یادگیری داشت.

به نظر می‌رسد انتقال اطلاعات از مغز به تراشه و برعکس در آینده دور از دسترس انسان نیست.

@Modern_Learning_for_GenZ
هرم توزیع ثروت در جهان در سال 2023

@Modern_Learning_for_GenZ
👍1
لایو دکتر صارق‌الحسینی و آقا میری
از سری یادگیری مدرن - سواد مالی

راجع به سواد مالی و مالیاتی منطبق بر قوانین جدید مصوب مجلس در زمینه مالیات بر عایدی سرمایه و کنترل تمامی تبادلات مالی در حساب‌های شخصی و شرکتی
بسیار مهم

https://www.instagram.com/reel/C2sj5NnCf3J/?igsh=MWQydW45MnY3MXpoYw==

پیشنهاد می‌کنم این لایو 👆 را که در زمینه قوانین جدید مالیاتی مصوب مجلس است که از سال آینده در ایران اجرا خواهد شد، حتما با دقت و بصورت کامل ببینید. برای دوستان و بستگان خود هم ارسال کنید که از قوانین جدید مطلع باشند.

این قوانین تاثیر مهمی بر زندگی فردی و کسب و کار شما در زمینه مالی و مالیاتی در آینده نزدیک خواهد داشت.

@Modern_Learning_for_GenZ
👍3
علت هوش بالای کلاغ‌ها!
اهمیت بازی‌های گروهی در کودکان

قبل از پرداختن به علت هوش بالای کلاغ‌ها که یافته‌های آن در نشریه‌ی پرنده‌شناسی منتشر شده، نگاهی بیاندازیم به فرضیه‌‌ای درباره‌ی تکامل هوشمندی در انسان که به فرضیه‌ی «هوش اجتماعی» و گاه «مغز اجتماعی» موسوم است. مطابق این فرضیه علت هوشمند شدن انسان‌ها در بدو امر نه افزایش توانایی برای حل مسائل فیزیکی در محیط‌زیست، بلکه پردازش روابط میان اعضای گروه، و همچنین تحلیل و عرضه‌ی راه‌حل‌هایی برای مسائلی که در حوزه‌ی میان‌فردی و اجتماعی مطرح بوده است. این فرضیه دسته‌ی بزرگی از داده‌های تجربی را توضیح می‌دهد.

مثلاً وقتی در آزمایشی کودکان ۲ تا ۳ ساله را با شامپانزه‌ها و اورانگ‌اوتان‎ها مقایسه کردند نتایج گواه آن بود که در حل مسائل فیزیکی تفاوت فاحشی میان آنها نیست اما در مواجهه با مسائل مربوط به تشخیص روابط میان افراد، کودک انسان بر بسیاری از دو گونه‌ی دیگر برتر بود؛ گواهی بر اینکه در مراحل رشد، تشخیص روابط اجتماعی زودتر از حل مسائل فیزیکی به کار انسان می‌آمده است.

اکنون برای این فرضیه شاهدی از جهان جانوران نیز داریم که بر استحکام آن می‌افزاید. از دیرباز کلاغ‌ها را جانورانی باهوش معرفی می‌کردند. اما در دهه‌های اخیر از طریق آزمایش مشخص شد که این هوشمندی کلاغ‌ها افسانه نیست و حظی از واقعیت دارد.

پژوهش اخیر نشان می‌دهد که اولاً، کلاغ‌ها به‌طور مکرر در مکان‌های جستجوی غذا، چه در یک مکان یا در مکان‌های مختلف، یکدیگر را ملاقات می‌کنند و بنابراین همانند انسان‎‌ها موجوداتی بسیار اجتماعی‌اند. ثانیاً، دسته‌های کلاغ‌ها از زیرگروه‌هایی تشکیل می‌شود اما این زیرگروه‌ها پویا هستند و اعضا گاه از آنها خارج شده و وارد گروه‌های دیگر می‌شوند. بااین‌حال سلسله‌مراتبی وجود دارد که در موقع غذاخوردن و رقابت بر سر غذا اهمیت دارد. (اخیراً مک‌کافری در کتابی در تکامل فرهنگی به نام رقص نوآوری پویایی گروه‌های انسانی در از‌هم‌گسستن و متحد‌شدن‌های مکرر را از مهم‌ترین دلایل تکامل گونه‌ی انسانی معرفی می‌کند.) به‌علاوه گروه‌های کلاغ‌ها نیز براساس سلسله‌مراتبِ سلطه، رتبه‌بندی شده‌اند و پیوندهای اجتماعی ساختاریافته‌‌ای‌ دارند. ثالثاً، کلاغ‌ها اعضای گروه‌های سابق و روابط میان آنها را در طول سال‌ها به‌خاطر می‌سپارند؛ نه فقط روابط خود با آنها را بلکه روابط میان دیگران را درک می‌کنند و به یاد می‌آورند. به‌این‌ترتیب کلاغ‌ها در جلب حمایت دیگران در درگیری‌ها، از دانش اجتماعی خود بهره‌می‌برند.

ازاین‌رو، فرضیه‌ی هوش اجتماعی، به‌عنوان هوش ابتدایی و اصلی، می‌تواند هوشمندی کلاغ‌ها را که در چنین روابط پیچیده‌ای از روابط میان‌فردی و اجتماعی زندگی می‌کنند تبیین کند.

کشف این روابط شگفت‌انگیز در جهان کلاغ‌ها به خودی خود زیباست. اما درس‌های زیادی برای پرورش کودک انسان نیز دارد.

درس‌های عملی در هدایت بازی کودکان

اگر آن‌چنان که در ابتدا گفته شد، منشاء اصلی هوشمندی در انسان فشار تکاملی برای تشخیص روابط میان افرادِ گروه و تنظیم بهینه‌ی روابط خود با دیگران باشد پرورش این نوع هوشمندی باید مقدم بر هر نوع هوشمندی دیگری درنظر گرفته شود. کودکانی که به تنهایی، یا در گروه‌های بسیار کوچک بزرگ می‌شوند و بازی می‌کنند شرط لازم را برای پرورش هوش اجتماعی ندارند. این در حالی‌ست که در جهان پیش رو، کاملاً خلاف تصور شایع، هوش‌مندی اجتماعی کارآمدی بالاتری می‌طلبد. زیرا با افزایش اتوماسیون و هوش مصنوعی بسیاری از حرفه‌ها به ماشین‎ها و کامپیوترها سپرده می‌شود اما روابط میان‌فردی چیزی نیست که قابل برون‌سپاری باشد. بنابراین، صِرف برخورداری از مهارت‌های دیجیتال تضمین‌کننده‌ی موفقیت در جهان دیجیتال نخواهد بود. آنچه کودکان در بازی‌های کامپیوتری می‌آموزند ممکن است برای موفقیت در جهان آتی لازم باشد اما قطعاً کافی نیست. میلیون‌ها سال تکامل هوش اجتماعی چنان در تاروپود ذهنی ما نهفته است که با تغییراتی در یک یا دو دهه از بین نمی‌رود. بخشی از نسل آینده ممکن است در انزوا و در جهان دیجیتال زندگی کنند اما آن بخشی مسیر به‌زیستی را طی می‌کنند که از مهارت‌های ارتباطی قوی‌تری برخوردار باشند.

آموزش این مهارت‌ها، برای کسی که در کودکی از آنها برخوردار نبوده، اگر ناممکن نباشد بسیار سخت خواهد بود. کافی است قدری آینده‌نگری به خرج دهیم و کم‌هزینه‌ترین کار ممکن را برای کودکان امروز انجام دهیم و امکان بازی‌های گروهی را در محیط‌های طبیعی از آنان دریغ نکنیم. 
     
هادی صمدی @evophilosophy

@Modern_Learning_for_GenZ
.
کشف غریزه‌ی موسیقایی توسط فیزیک‌دانان!

کسانی‌که پژوهش‌های تکاملی را دنبال می‌کنند گواهی می‌دهند که تواتر یافته‌های جدیدِ اعجاب‌انگیز، طی دو سه سال گذشته بسیار بیشتر از دهه‌های گذشته است. هوش مصنوعی، یادگیری ماشینی، و پردازش داده‌هایی که مدیریت آنها برای انسان ناممکن ‌بود این تواتر را در حوزه‌ی تکامل افزایش داده است. فهم ما از تکاملِ موجودات و تکامل انسان رو به فزونی است. نقش ویژه‌ای که دانش تکامل در فهم بهتر انسان دارد نوید می‌دهد که با افزایش این شناخت، روان‌شناسی، علوم اجتماعی، و علوم انسانی نیز به نحوی کیفی متحول خواهند شد.

این‌بار فیزیک‌دان‌های کره‌‌ی جنوبی موفق شده‌اند یافته‌ای در تأیید وجود غریزه‌ی موسیقایی در نشریه‌ی نیچر منتشر کنند. اینکه «فیزیک‌دانان» «غریزه‌ی موسیقایی» را کشف کرده‌اند، خبر را به‌خودی‌خود جالب می‌کند.

تابه‌حال می‌دانسته‌ایم که موسیقی تقریباً در هر جامعه‌ای وجود دارد و دارای ویژگی‌هایی جهان‌شمول است که توسط مدارهای عصبی خاصی در انسان‌های فرهنگ‌های مختلف، و حتی بدون هیچ تجربه‌ای از آموزش موسیقی، پردازش می‌شود. بااین‌حال، مشخص نبود که این ویژگی‌های ذاتی چگونه پدیدار می‌شوند و چه کارکردهایی داشته‌اند.

در این پژوهش، با استفاده از یک «شبکه‌ی عصبی مصنوعی» نحوه‌ی پردازش‌ شنیداری مغز را مدل‌سازی کردند تا به اصول حاکم بر پیدایی غریزه‌ی موسیقایی برسند. پژوهشگران نشان دادند که واحدهای متناسب با موسیقی پس از  یادگیری نحوه‌ی تشخیص صداهای طبیعی و بدون آموزش نحوه‌ی تفکیک آنها از نواهای موسیقی، به‌طور خودبه‌خود پدیدار می‌شوند.

تیم پژوهشی، مجموعه‌ای بزرگ از داده‌های صوتی ارائه شده توسط گوگل را به‌کار گرفت و به شبکه‌ی عصبی مصنوعی یاد داد که صداهای مختلف را یاد بگیرد. این‌که تیم پژوهشی، تولید "خودبه‌خودی" نورون‌ها را مشاهده کرد جالبترین بخش پژوهش بود. پژوهشگران نوعی ظهور نظم را شاهد بودند. نورون‌های مصنوعی به صداهای مختلف، از جمله صدای جانوران، صداهای طبیعی، و صدای ماشین‌ها واکنش اندکی نشان می‌دادند، اما به اشکال مختلف موسیقی از جمله صدای سازها و آواز انسان واکنش شدیدی نشان می‌دادند.
نکته‌ی جالب دیگر اینکه این یافته مستقل از ژانر موسیقی (کلاسیک، پاپ، راک،...)  بوده است. به عبارتی غریزه‌ی موسیقایی ما همه‌ی انواع موسیقی‌ را از سایر صداها با مکانیسمی یکسان پردازش می‌کند.

آیا به همین دلیل است که برخی از جانوران دیگر نیز به موسیقی واکنش نشان می‌دهند؟! هرچند در این پژوهش به این پرسش پاسخی نمی‌دهند اما می‌تواند تبیین مناسبی برای این پدیده باشد.
بعلاوه این پژوهش می‌تواند در پژوهش‌های "تکامل زبان" نیز به عنوان یک داده مورد استناد قرار گیرد.

نکته‌‌ی جالب روش‌شناختی

جدا از محتوای جالب مقاله نکته‌ی روش‌شناسی جالبی در این مقاله نهفته است.

چه کسی گمان می‌کرد فیزیک‌دانان چنین کشفی کنند؟ این کشف گواهی است بر اینکه علوم با کمک هوش مصنوعی هرچه بیشتر به هم نزدیک می‌شوند. در جهان امروز، مهم طرح سوال‌های بدیع و روش‌های تازه در پرداختن به آن پرسش‌ها است. تا کنون مهم‌ترین ویژگی برای آغاز هر پژوهش، بررسی عملی‌بودن آن پژوهش بود. امروزه دایره‌ی «امکانات» به‌شدت گسترش یافته است. بااین‌حال ذهن عموم پژوهش‌گران در چارچوب کلیشه‌های پژوهشی گذشته گرفتار است. آن دسته که از «مهارت‌های نرم» برخوردار باشند و «انعطاف شناختی» بالاتری داشته باشند کسانی‌اند، که همانند فیزیک‌دانان این پژوهش، سریع‌تر از سایرین خلاقانه پا به خارج از چارچوب‌های پژوهشیِ گذشته می‌نهند. فیزیک‌دانان این پژوهش به وضوح نسبت به عصب‌شناسان حرفه‌ای، "مهارت‌های سخت" کمتری در این موضوع داشتند. اما موفقیت آنها در انتشار مقاله‌ای در نیچر به بهترین شکل گواهی‌ست بر آنکه دانشمندان نسل بعد بیش از برخورداری از مهارت‌های سخت نیازمند برخورداری از مهارت‌های نرم و انعطاف شناختی‌اند.

هادی صمدی @evophilosophy

@Modern_Learning_for_GenZ
.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تربیت دانش‌آموز برای عصر امروز
توصیه‌های یک کارآفرین و استاد دانشگاه به آموزش و پرورش
زیبا، تفکرانگیز

@Modern_Learning_for_GenZ
👍1
برخی از مهمترین ممنوعیت‌هایی که والدین در کودکی برای بچه‌ها میذارن که در بزرگسالی اثرات مخربی روی آنها دارد:

۱- نباش/وجود نداشته باش.

این یکی از مضرترین پیام‌های ممنوعیته. شاید پدر و مادر بچه رو نمی‌خواستن. شاید حس می‌کنن برآورده کردن نیازهای بچه براشون مشکله. این پدر و مادر به بچه این پیام رو می‌دن که «وجود نداشته باش که ما و بقیه دنیا به تو احتیاج نداریم.» بچه‌هایی که با این پیام بزرگ می‌شن، در بزرگسالی به خودشون خیلی سخت می‌گیرن، از خودشون متنفرن و حتی ممکنه به خودشون آسیب بزنن. این ممنوعیت خیلی زیاد دیده می‌شه.
والدینی که بچه‌هاشون رو جسمی یا روحی آزار میدن هم همین پیام رو بهشون مخابره می‌کنن چون آزار یک راه سمبولیک برای پاک کردن و از بین بردن حضور یک نفر در دنیاست.

۲- خودت نباش.

والدینی که خودشون از زندگیشون راضی نیستن بچه‌هاشون رو ادامه‌ای از خودشون می‌بینن و می‌خوان که بچه‌ها زندگی که اون‌ها می‌خواستن و نداشتن رو تجربه کنن. بعضی والدین نمی‌خوان بچه‌ها خودشون باشن، می‌خوان یکی دیگه باشن، مثلا اون ورژن بهتر خود والدین.
شاید والدین شما می‌خواستن که بیشتر شبیه اونا باشین و کمتر شبیه خودتون. از ظاهر یا شخصیتتون انتظار دیگه‌ای داشتن. شاید آرزو داشتن جنسیتتون متفاوت می‌بود. این والدین به بچه‌ها دلایلی برای ترس رو منتقل می‌کنن که نتونن برن توی دنیا و خودشون باشن. اینا نمی‌خوان بچه‌شون کاری که خودش می‌خواد رو انجام بده. بچه‌هایی که این ممنوعیت «خودت نباش» رو داشتن، بزرگسالانی می‌شن که زندگیشون ساکته و در بدترین موارد از کوچکترین ریسکی برای برطرف کردن نیازهاشون و کشف اینکه واقعا کی هستن، می‌ترسن.

۳- بچه نباش.

والدین این پیام رو به بچه‌ای میدن که می‌خوان زودتر از وقتش بزرگ بشه. ممنوعیت‌های زیادی مخصوصا برای بچه اول هست چون ازش انتظار دارن مثل بزرگسال‌ها عمل کنه و تو کارهای خونه مشارکت کنه مخصوصا اگه خود پدر و مادر کم سن و سال باشن. بعضی از والدین حتی انتظار دارن که بچه‌شون والد اون‌ها باشه، براش درد و دل میکنن و توقع دارن آرومشون کنه. این نگرش بارِ مسئولیت زیادی رو روی دوش بچه می‌ذاره و مانع از این میشه که بچه‌گانه رفتار کنن. بچه‌هایی که با این ممنوعیت بزرگ می‌شن یاد می‌گیرن که سر و صدا نکنن و مرتب و منظم باشن. در حقیقت کودکی نکنن. اینها در بزرگسالی براشون سخته که خوش بگذرونن و خوشحال باشن. همچنین همیشه یه احساس گناه برای اینکه به اون حدی که والدینشون میخواستن نرسیدن دارن.

۴- بزرگ نشو.

این معمولا پیامیه به بچه آخر خانواده که تنها لینک نگه‌دارنده والدین در کنار همدیگه است و اونا می‌دونن اگه بچه بزرگ بشه و بره، دیگه دلیلی برای موندن کنار هم ندارن. این والدین به بچه مدام میگن که دنیا بیشتر از اونی که هست خطرناکه و نمیذارن که خودش وارد جامعه بشه و تجربه کنه. بعضی والدین هم هستن که خودشون هم بزرگ نشدن و ترجیح میدن با بچه‌شون همذات پنداری کنن.
اونا رفتارهای بچه‌گانه و نابالغ رو تشویق می‌کنن. در نتیجه بچه‌های این والدین مشکل مستقل شدن و خو گرفتن به جامعه به عنوان یه بزرگسال رو دارن و شاید زمان زیادی نیاز داشته باشن تا عادت کنن.

۵- موفق نشو.

اگر تو خانواده‌ای قبلا کسی به خاطر موفق شدن و دستاوردش تنبیه شده باشه، موفقیت در اون خونه خطرناک قلمداد می‌شه، برای همین به رفتارهای خود تخریبانه دست می‌زنن. یا اینکه ممکنه والدین نسبت به بچه خودشون حسادت کنن، برای همین بهش اهداف و استانداردهایی رو بدن که رسیدن بهشون غیر ممکنه. پس بچه هیچوقت موفق نمیشه.
این ممنوعیت باعث میشه که عزت نفس در بزرگسالی خیلی پایین بیاد و این فرد باور می‌کنه فقط لایق شکسته و در نتیجه هدف و آرزویی نداره.

@Modern_Learning_for_GenZ
👍31
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
عوامل اصلی موثر بر مهاجرت ایرانیان
دکتر محمد فاضلی
ارائه در کنفرانس HR VISION
از کانال اکو ایران

توصیه می‌کنم مدیران عامل و مدیران نیروی انسانی سازمان‌های دولتی و شرکت‌های خصوصی حتما این سخنرانی را ببینند.

این روزها کمتر کسی پیدا می‌شود که به انتخاب بین ماندن یا رفتن فکر نکرده باشد. اما کمتر کسی سعی کرده با آمار و ارقام به بررسی این پدیده فراگیر بپردازد.

دکتر محمد فاضلی، جامعه شناس با پایش یک جامعه آماری سعی دارد تا به این پدیده سر و شکل دهد تا بتواند دقیق‌تر در مورد آن سخن بگوید.

@Modern_Learning_for_GenZ
👍2👏1
4_5967575518390784053_240224_221843.pdf
5.3 MB
مصاحبه تاریخی اولیویه‌وارن
خبرنگار فرانسوی
با محمدرضا شاه
شهریور ۱۳۵۵
انتشارات امیرکبیر

مطالعه این مصاحبه 👆👆👆 تاریخی و خواندنی را که بسیاری از حقایق زندگی شاه را بدون سانسور منعکس می‌کند به همه جوانان که آن دوران را ندیده‌اند توصیه می‌کنم.

@Modern_Learning_for_GenZ