او دعا نمیکرد برای نجات، بلکه برای اینکه دیگر حس نکند. درد، آنقدر عادی شده بود که سکوتش ترسناکتر بود.
همه نورهایی که نمیتوانیم ببینیم - آنتونی دوئر
همه نورهایی که نمیتوانیم ببینیم - آنتونی دوئر
او رفت بدون آنکه بداند ماندنش چقدر برای دیگری معنا داشت. و بعضی رفتنها، آدم را تا آخر عمر جا میگذارد.
سیونه پله - جان باکن
سیونه پله - جان باکن
4
بعضی وقتا دلت میخواد با کسی حرف بزنی... ولی میدونی که هیچکس نیست که بفهمه. این بیشتر از تنهایی درد داره.
ناطور دشت - جی. دی. سلینجر
ناطور دشت - جی. دی. سلینجر
همیشه لحظهای هست که میفهمی هیچکس منتظر تو نیست، حتی اگر برگردی. و همون لحظهست که دیگه برنمیگردی.
دفترچه ممنوع - آلبرتو موراویا
دفترچه ممنوع - آلبرتو موراویا
1
هر شکستی، مقدمهی یک شروع دوباره است. جایی که زمین خوردی، همونجاست که یاد میگیری دوباره بلند شی.
شما عظیم هستید - مسعود لعلی
شما عظیم هستید - مسعود لعلی
وقتی کسی که دوستش داری میره، صداش تا سالها توی دیوارها میمونه. اما هیچکس جز تو نمیشنوه.
خانهی ارواح - ایزابل آلنده
خانهی ارواح - ایزابل آلنده
تو نیامدی، ولی غیبتت بیشتر از حضور آدمهای بسیاری در زندگیام ماند.
نامه به کودکی که هرگز زاده نشد - اوریانا فالاچی
نامه به کودکی که هرگز زاده نشد - اوریانا فالاچی
غم بعضی آدمها، مثل عطر کهنهست؛ هرجا بری، بوش باهاته، حتی اگه سالها ازشون گذشته باشه.
ملت عشق - الیف شافاک
ملت عشق - الیف شافاک
آدم گاهی چنان ساکت میشود که حتی دل خودش هم نمیفهمد دارد میمیرد، نه زندگی میکند.
پیادهروی در ماه - ناتالی گلدبرگ
پیادهروی در ماه - ناتالی گلدبرگ
1
هر روز، فرصتیست برای شروع دوباره. حتی اگر هزار بار افتاده باشی.
ملت عشق - الیف شافاک
ملت عشق - الیف شافاک
هیچچیز به اندازهی ایستادن در میان جمعیتی که تو را نمیشناسند، احساس تنهایی را عمیق نمیکند.
سرزمین موعود - باراک اوباما
سرزمین موعود - باراک اوباما
وقتی تنها کسی که دنیا را برایت معنی میکرد، دیگر آنجا نباشد، بقیهی دنیا فقط دیوار است.
اتاق - اِما داناهیو
اتاق - اِما داناهیو
1
ما زنها رسم خوبی داریم. زمان سختی شروع میکنیم به کوتاه کردن؛ کوتاه کردن ناخنها، موها، حرفها و رابطهها.
- ویرجینیا وولف
- ویرجینیا وولف
3
دردناکترین تنهایی، داشتن کسی در قلبت است که در زندگیات نیست.
ملت عشق - الیف شافاک
ملت عشق - الیف شافاک
1
بعضی شبها آنقدر طولانیاند که آدم به همه چیز فکر میکند. به تمام اشتباهاتش، به کسانی که از دست داده، به حرفهایی که باید میزد و نزده. و وقتی صبح میشود، تنها چیزی که باقی مانده، سنگینی یک قلب است که انگار از خاطره ساخته شده. هیچکس هم نمیپرسد شب چه گذشت؛ چون برای دیگران، روز تازهای شروع شده، اما برای تو، شب ادامه دارد.
جزء از کل - استیو تولتز
جزء از کل - استیو تولتز
2
آن روز، آنا به ایستگاه رسید، اما کسی نبود که منتظرش باشد. جمعیت رفتوآمد میکرد، قطارها سوت میکشیدند، و او وسط این همه حرکت، ایستاده بود و احساس میکرد که همه چیز ایستاده است. در آن لحظه فهمید که تنهایی، همیشه در نبود آدمها نیست، گاهی در میان شلوغترین مکانها سراغت میآید.
آنا کارنینا - لئو تولستوی
آنا کارنینا - لئو تولستوی
2
گاهی غم، اونقدر بزرگه که فقط به شکل سکوت درمیاد. هیچ اشکی نمیریزی، هیچ حرفی نمیزنی. فقط میمونی، در یه اتاقِ بیصدا، با حسی که نه میشه تعریفش کرد، نه فرار ازش.
بیگانه - آلبر کامو
بیگانه - آلبر کامو
3