تیکه کتاب
208K subscribers
202 photos
137 files
45 links
Download Telegram
چه اسارت بى‌افتخاريست در بند حرف اين و آن بودن.

- ژان پل سارتر
از آشتی با اندوهش بیزار بود؛ اما در نهایت مجبور می‌شد او را به جای تمام کسانی که نداشت در آغوش بگیرد.

سمفونی مردگان - عباس معروفی
تنهایی تباهم می‌کند، بودن در جمع آزارم می‌دهد.

- فرناندو پسوآ
چیزهایی که بیش از همه برایم عزیزند؛
موسیقی، طبیعت، شعر، انزوا.

- مارینا تسوتایوا
لازم نیست همه‌چیز را برای همه توضیح بدهیم معمولا کوتاه‌ترین جملات، برای معاشرت‌ها کفایت می‌کنند. گاهی بزرگ‌ترین اسباب پشیمانیِ آدمی، توضیحات اضافه‌ای‌ست که برای آدم ها داده است.

- نرگس صرافیان طوفان
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
آدمیست دیگر یک روز حوصله هیچ چیز را ندارد، دوست دارد بردارد و خودش را دور بریزد.

- حسین پناهی
من دهان بستم تو باقی را بدان.

- مولانا
دنیای ما پر است از دست‌هایی که خسته نمی‌شوند
از نگه داشتن نقاب‌ها!

- کافکا
می‌خواستم فریاد بزنم و از او بخواهم که نرود اما چه حقی داشتم که او را از رفتن باز دارم وقتی خوشبختی‌اش در آغوش کس دیگری بود.

شب‌های روشن - داستایفسکی
هیچ وقت باورمان نمی‌شود که شاید آنقدر که بقیه به چشم ما مهم‌اند، ما برایشان مهم نباشیم.

- گراهام گرین
هرگز برای قلب من شایسته نبودی، این حقیقت را قبول کردن دشوار بود، اما اکنون روشن شده است. امروز به خوبی درک می‌کنم.

چیز‌هایی که کاش به او می‌گفتم - ام سوسا
بیگانه شوم زه تو که بیگانه پرستی.

- مولانا
- نامه ابراهیم گلستان درباره فروغ فرخزاد
وابستگی به مردم، عاقبتی جز درد ندارد.

جایی که خرچنگ‌ها آواز می‌خوانند - دلیا اونز
دلهره‌ی انسان قضاوت شدن است، حیوانات و کودکان را دوست داریم چون داوری نمی‌کنند.

یادداشت ها - آلبرکامو
رنج نباید تو را غمگین کند. این همان‌ جایی است که اغلب مردم اشتباه می‌کنند. رنج قرار است تو را هوشیارتر کند به اینکه زندگی‌ات نیاز به تغییر دارد. چون انسان‌ها زمانی هوشیارتر می‌شوند که زخمی شوند، رنج نباید بیچارگی را بیشتر کند. رنجت را تحمل نکن، رنجت را درک کن! این فرصتــی است برای بیداری، وقتی آگاه شوی، بیچارگی‌ات تمام می‌شود.

- کارل گوستاو یونگ
ما هرگز از آن چه نمی‌دانستیم و از کسانی که نمی‌شناختیم ترسی نداشتیم، ترس سوغات آشنایی‌هاست.

- نادر ابراهیمی
برای زندگیِ خانوادگی هیچ استعدادی ندارم، جز آن‌که می‌توانم ناظر باشم. هیچ گونه احساسِ خانوادگی ندارم و آمدنِ مهمان‌ها تقریباً این احساس را به من می‌دهد که موذیانه موردِ حمله قرار گرفته‌ام.

یادداشت‌ها - کافکا