تیکه کتاب
182K subscribers
207 photos
137 files
49 links
Download Telegram
مهم نیست چقدر صادقانه با کسی دردِ دل کنی، همیشه چیزهایی هست که نمی‌توانی فاش کنی.

- هاروکی موراکامی
روح او پاره پاره بود، روح من سوخته. اما وقتی باهم بودیم، زخم‌هایمان کمی کمتر درد می‌کردند. وقتی باهم بودیم، تحمل گذشته به دردناکی همیشه نبود. وقتی باهم بودیم، من هیچ‌وقت حتی یک لحظه هم احساس تنهایی نمی‌کردم.

هوای او - بریتنی سی چری
دیگر هرکاری در نظرم خسته‌کننده و پست می‌نمود.

- داستایفسکی
شب جایگاهی مهمی در زندگی‌اش داشت شب برایش میز مطالعه بود، دستمال اشک‌هایش و از بین برند سانسورهای ذهنی روزانه‌اش و این شب بود که تمام افکار آزار‌دهنده روزانه اجازه هجوم آوردن به ذهنش را داشتند.

گرگینۀ به خواب رفته - هلال آندرا
سخته منتظر اتفاقی باشی که می‌دونی شاید هیچ‌وقت اتفاق نیفته، اما سخت تر از اون بیخیال چیزی شدنه، وقتی می‌دونی که اون تمام چیزیه که می‌خوای.

۳۶۵ روز بدون تو - آکیرا
كهكشان‌هاى بسيارى وجود دارد كه خدا بايد به آن‌ها رسيدگى كند، اما او به شدت مشتاق اين است كه بداند ما وقتى برهنه‌ايم چه مى‌كنيم.

- سم هریس
هر عضله‌ای را که بکار نبریم ضعیف و ضعیف‌تر می‌شود؛ شعور و وجدان هم در انسان مثل یک عضله هستند.

- یوستین گردر
هر روز صبح عزمم را جزم می‌کنم تا روز پیش رو را تحمل کنم. هر شب در شگفتم که چطور می‌خواهم با فردا روبه‌رو شوم.

- ال. ام. مونتگمری
ترک کردن جایی که می‌دانی هیچ تعلقی به آن‌جا نداری یعنی پختگی، فقط عاجز‌ها به ماندن اصرار می‌کنند.

- ویکتور هوگو
سرنوشت من بی‌نهایت تنهاتر و منزوی‌تر از آن است که تاکنون تصور آن را کرده بودم.

تونل - ارنستو ساباتو
انسان‌ها به قدری دروغگو، به قدری دسیسه‌گر، به قدری مکار و حیله‌گر، به قدری مشتاق به سود خود و بی‌توجه به سود دیگران هستند که اگر کمتر آن‌ها را باور کنید و کمتر به آن‌ها اعتماد کنید، اشتباه نکرده‌اید.

- آلن دوپاتن
2
به راهم ادامه دادم و نگذاشتم اشکم جاری شود. بدنم را مجبور کردم بی‌حس شود، چون اگر بی‌حس نمی‌شدم، همه‌چیز را حس می‌کردم و اگر همه‌چیز را حس می‌کردم، متلاشی می‌شدم... و من نمی‌توانستم متلاشی شوم.

هوای او - بریتنی سی چری
گاهی تنها یک مهربانی کافی‌ست تا انسانی که دنیا فراموشش کرده، دوباره به زندگی ایمان بیاورد.

بینوایان - ویکتور هوگو
ما دیگران را با بدترین لحظاتشان قضاوت می‌کنیم؛ خودمان را با بهترین نیت‌هایمان.

ابله - داستایفسکی
تنبل نشده بود؛ خسته بود. یک‌جور خستگی یکنواخت. دلش بَر پا نبود.

جای خالی سلوچ - محمود دولت‌آبادی
مگر دشمن کند این‌ها که من با جان خود کردم.‌

- وحشی بافقی
غصه نخور بچه! من هم یک روزگاری مثل تو بودم... خیلی احساسی، خیلی ملانکولیک، اما روزگار عوضم کرد. جسم آدم توی کارخونه ننه آدم درست می‌شود اما روح آدم توی کارخونه دنیا.

- ایرج پزشکزاد
«من عاشق‌ام؟» – «آری، چون انتظار می‌کشم.» دیگری هرگز انتظار نمی‌کشد. گاهی دل‌ام می‌خواهد نقش آن را که انتظار نمی‌کشد بازی کنم؛ سعی می‌کنم خودم را جای دیگری مشغول کنم، تا دیرتر برسم؛ اما همیشه این بازی را می‌بازم: من، هرچه کنم، باز هم خود را آنجا خواهم دید، بی‌کار نشسته، من سر موعد رسیده‌ام، یا حتی پیش از موعد. هویت مقدر عاشق دقیقاً همین است: من آن‌ام که انتظار می‌کشد.

- رولان بارت
با خودمان می‌گوییم، عادت می‌کنیم و با صراحت زیادی این جمله را تکرار می‌کنیم، آن چیزی که هیچکس نمی‌پرسد این است که؛ به چه قیمتی عادت می‌کنیم؟

دخمه - ژوزه ساراماگو
من لش و تنبل هستم. اشتباهی بدنیا آمده‌ام. مثل چوب دو سر گهی، از اینجا مانده و از آنجا رانده. از همه نقشه‌های خودم چشم پوشیدم، از عشق، از شوق، از همه چیز کناره گرفتم. دیگر در جرگه مرده‌ها بشمار میآیم!

- صادق هدایت
هرکسی مطابق افکار خودش دیگری را قضاوت می‌کند.

زنده به گور - صادق هدایت