من تنها خودم را دوست دارم و فقط از خودم بیزارم؛بقیه به من ربطی ندارند.
- چارلز بوکوفسکی
- چارلز بوکوفسکی
هیچ لغزش زبانی تصادفی نیست. هر اشتباه کلامی، رازی از ناخودآگاه را فاش میکند.
- زیگموند فروید
- زیگموند فروید
˗ˏˋ 𝖳𝗁𝖾𝗆𝖾 𝖯𝗋𝗈𝗆𝗉𝗍
⋆‧˚꩜。 𝖯𝖱𝖮𝖬𝖯𝖳: Selfie 𝑐𝗅𝗂𝖼𝗄 ⤷ 𝖣𝗈𝗐𝗇𝗅𝗈𝖺𝖽
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
˗ˏˋ 𝖳𝗁𝖾𝗆𝖾 𝖯𝗋𝗈𝗆𝗉𝗍
⋆‧˚꩜。 𝖯𝖱𝖮𝖬𝖯𝖳: Couple 𝑐𝗅𝗂𝖼𝗄 ⤷ 𝖣𝗈𝗐𝗇𝗅𝗈𝖺𝖽
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
من آنقدر آدم بزرگواری نبودم که بتوانم توهین دیگران را ببخشم؛ اما با گذشت زمان، آنها را فراموش میکردم. برای همین، کسی که فکر میکرد از او متنفرم، وقتی میدید با لبخند به او سلام میکنم، تعجب میکرد. بعضیها این رفتار را نشانه بزرگواری من میدانستند و بعضی ها فکر میکردند شخصیت ضعیفی دارم. اما حقیقت خیلی سادهتر بود؛ من حتی اسم آن آدم را هم یادم رفته بود.
سقوط - آلبر کامو
سقوط - آلبر کامو
من فقط یکبار زندگی میکنم و فکر میکنی آن را هدر میدهم تا به تو ثابت کنم آدم خوبی هستم؟ خیر. من شیطانم دور بمان.
هنر زندگی کردن - تیک نات هان
هنر زندگی کردن - تیک نات هان
3
از دست زندگی خسته شدهام، هر قدر که به مسخرگی میگذرانم میبینم نمیشود که نمیشود.
- فروغ فرخزاد
- فروغ فرخزاد
انسان مجبور نیست به گذشتهاش وفادار باشد؛ فقط کافیست به حالش خیانت نکند.
تهوع - ژان پل سارتر
تهوع - ژان پل سارتر
اگرچه دردسر میدهم، اما چه می توان کرد. نُشخوار آدمیزاد حرف است! آدم حرف هم که نزند دلش میپوسد.
چرند و پرند - علی اکبر دهخدا
چرند و پرند - علی اکبر دهخدا
- درد دارد؟
+ گاهی.
- و تا کِی باقی میمانَد؟
+ تا وقت مرگم. بعدش با بقایای بدنم، چالش میکنند.
بعد از این حرفش از تصور اینکه زخمش را هم با خودش چال کنند، خندهاش گرفت.
پردهخوان - گِرت هوفمان
+ گاهی.
- و تا کِی باقی میمانَد؟
+ تا وقت مرگم. بعدش با بقایای بدنم، چالش میکنند.
بعد از این حرفش از تصور اینکه زخمش را هم با خودش چال کنند، خندهاش گرفت.
پردهخوان - گِرت هوفمان
سعی کردم به خودم هشدار دهم. سعی کردم
به یاد بیاورم که امید بیرحمترین احساس دنیاست. میتواند روح انسان را متلاشی کند. ولی الان نمیخواستم به اینها فکر کنم. امید را میخواستم. میخواستم به آن بچسبم و اجازه دهم برای مدتی احساس سبکی به من دست دهد.
جنگل - هارلن کوبن
به یاد بیاورم که امید بیرحمترین احساس دنیاست. میتواند روح انسان را متلاشی کند. ولی الان نمیخواستم به اینها فکر کنم. امید را میخواستم. میخواستم به آن بچسبم و اجازه دهم برای مدتی احساس سبکی به من دست دهد.
جنگل - هارلن کوبن
سبز خواهم شد، میدانم، میدانم، میدانم. و پرستوها در گودی انگشتان جوهریم تخم خواهند گذاشت.
- فروغ فرخزاد
- فروغ فرخزاد
روز با کلمات روشن حرف میزند؛ عصر با کلمات مبهم؛ شب سخنی نمیگوید، حکم میکند.
- شمس لنگرودی
- شمس لنگرودی
ﺑﯽجهت ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺧﺎطرهای را ﮐﻪ ﻣﻨﺠﻤﺪ ﺷﺪه وادار ﺑﻪ ذوب ﺷﺪن ﮐﺮد؛ در آن ﺻﻮرت اﯾﻦ ﺗﮑﻪهای ﯾﺦ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ آب ﮐﺜﯿﻒ و ﻟﺰﺟﯽ ﻣﯽﺷﻮد و ﻣﯽﭼﮑﺪ. ھﯿﭻﭼﯿﺰ را ﻧﺒﺎﯾﺪ دوﺑﺎره زﻧﺪه ﮐﺮد؛ از ذھﻦ ﻧﺮم و ﻧﺎزک ﺷﺪه آدم ﺑﺎﻟﻎ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺧﻮاﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﺪت وﺣﺪت اﺣﺴﺎﺳﺎت ﮐﻮدﮐﺎﻧﻪ را دوﺑﺎره اﺣﯿﺎ ﮐﻨﺪ و ﺑﻪ ﺗﺠﺮﺑﻪ درﺑﯿﺎورد!
ﺑﯿﻠﯿﺎرد در ﺳﺎﻋﺖ ﻧﻪ و ﻧﯿﻢ - هاینریش بل
ﺑﯿﻠﯿﺎرد در ﺳﺎﻋﺖ ﻧﻪ و ﻧﯿﻢ - هاینریش بل
سرگردانم. هیچجا آرامش ندارم. لانهای ندارم به آنجا دل ببندم. دنیا برای من عذاب است.
چشمهایش - بزرگ علوی
چشمهایش - بزرگ علوی