انسان میتواند از خیلی چیزها دل بکند، خیلی از آدمها را فراموش کند و از خیلی آدمها هم فرار کند! حتی چیزهایی که زمانی فکر میکرد تمام زندگیاش به آنها گره خورده است را هم در گردوغبار روزگار، گم خواهد کرد. اما انسان هیچوقت نمیتواند از خودش فاصله بگیرد، هیچوقت نمیتواند از خودش فرار کند. هر جا برود، باید خودش را با خودش ببرد، با تمام خاطرهها، تصمیمها، اشتباهها و چیزهایی که هنوز در درونش حل نشدهاند. شاید به همین دلیل است که آدم، دیر یا زود، باید با خودش کنار بیاید، چون هیچ رابطهای در زندگی، طولانیتر و جدیتر از رابطهی انسان با خودش، نخواهد بود.
دست نوشتههای من - جلیل ارباب
دست نوشتههای من - جلیل ارباب
حتی در مورد بهترین چیزها باید آدم بتواند و به موقع دست نگه دارد.
خداحافظ گری کوپر - رومن گاری
خداحافظ گری کوپر - رومن گاری
بخشی از من به نوعی شبزندهداری نومیدانه ادامه میدهد و همزمان بخشی دیگر در تقلاست تا ناچیزترین امورم را به شیوهای نظم بخشد. این را به مثابۀ یک بیماری تجربه میکنم.
خاطرات سوگواری - رولان بارت
خاطرات سوگواری - رولان بارت
انسان به سطحی از ناامیدی که برایش قابل تحمل است، رضایت میدهد و آن را شادی مینامد.
- سورن کییرکگور
- سورن کییرکگور
سختترین کار در زندگی این است که، در حالی که رنج میبری، همچنان زندگی را دوست داشته باشی.
جنگ و صلح - تولستوی
جنگ و صلح - تولستوی
در رختخواب، بهترین جا برای دلتنگی و اندیشیدن آدم کاری نمیتواند بکند؛ جز اینکه چشم و گوش را ببندد و به سوراخِ گرفتاریهای روزمرهاش فرو برود.
نامه به فلیسه - کافکا
نامه به فلیسه - کافکا
چه شب سراسر ناآرامی را گذراندم؛ آدم، فقط آخرهای شب، یعنی دو ساعت انتهایی را با تقلا و پیچ و تاب، خوابی زورکی و از پیش اندیشیده را برای خودش دست و پا کند، که نه رویاهایش رویای واقعی است و نه حتی خوابش به خواب طبیعی میماند!
- نامه کافکا به فلیسه
- نامه کافکا به فلیسه
همیشه سکوت نشانه تایید طرف مقابل نیست، گاهی نشانه قطع امید از شعور اوست.
- میشل فوکو
- میشل فوکو
2
من معمولا یک چیزی همراهم هست که بخوانم تا مجبور نباشم ریخت مردم را ببینم.
- بوکوفسکی
- بوکوفسکی
وقتی کسی را در قفس میاندازند، ابتدا برای آزادی تقلا میکند، اما بعد شروع میکند به تزئین قفسش.
پنجشنبه شیرین - جان اشتاینبک
پنجشنبه شیرین - جان اشتاینبک
اینجا در ظاهر زیباست؛ اما اگر زیر آسمان آبی و در روشنایی روز خوب نگاهش کنید، برجی ویران است که بر پایه سو تدبیر، اخاذی، رهن، قرض، ستم، گرسنگی، برهنگی و رنج و بدبختی بنا شده.
داستان دو شهر - چارلز دیکنز
داستان دو شهر - چارلز دیکنز
میدانم خدا چیزی را که نتوانم از عهدهاش برآیم به من نمیدهد. فقط کاش اینقدر به من ایمان نداشت.
- داستایفسکی
- داستایفسکی
اگرچه اندوه چون استخوان ِ شکستهای به جانمان فرو می.رود، از میان ِ شکستگی استخوانهایمان امید چون جوانهای پرشور همیشه و هنوز به سوی ِ نور قد میکشد.
- معصومه صابر
- معصومه صابر
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM