احتیاج شدیدی به دراز کشیدن داشتم، دلم میخواست بخوابم، چشمهام را ببندم و به خواب ابدی فرو روم.
پیکر فرهاد - عباس معروفی
پیکر فرهاد - عباس معروفی
قرار نیست کسی نجاتم دهد، خودم باید خودم را نجات دهم. حتی باید خودم را از دست خودم نجات بدهم و خودم را وادارم که گامهای کوچکی به جلو بردارم، همهی روز، هر روز و حتی وقتی حسوحالش را ندارم.
فرضیه دلآسودگی - مل رابینز
فرضیه دلآسودگی - مل رابینز
هر صبح یک روز جدید در انتظار ماست. انسانها میگویند که اگر خوش شانس باشی بهتر است اما من ترجیح میدهم که هوشیار باشم چرا که وقتی شانس به سراغم بیاید از دستش نخواهم داد.
پیرمرد و دریا - همینگوی
پیرمرد و دریا - همینگوی
بخشِ زيادی از زندگیات را صرف اين ميكنی كه ديگران دربارهات چه فكر میكنند، سپس پی ميبری شايد يكی از مهمترين بخشهای زندگی اين است كه به حرفِ آدمها اهميت ندهی.
- داستين هافمن
- داستين هافمن
آدمها، خیلی کم بلدند خودشان باشند. کاش آن دسته هم که نقش بازی میکنند، توانایی داشتند دستِ کم، همان نقش را به خوبی درآورند!
فرانی و زویی - سالینجر
فرانی و زویی - سالینجر
ما در زندگی، همه تنگاتنگ هم افتادهایم. فکر میکنم هنر اصلی، هنر فاصلهها باشد. زیاد نزدیک به هم، میسوزیم. زیاد دور از هم، یخ میزنیم.
دیوانه وار - کریستین بوبن
دیوانه وار - کریستین بوبن
من دیگه با زخمهام کلنجار نمیرم اما از بودنشون زجر هم نمیکشم. به چشم من این زخمها نبردهایی بودن که منو به اینجا رسونده بودن؛ مثل نوری که از تکههای شکسته قلبم وارد میشه.
سفر کوانتومی وال تنها - ایمان سرورپور
سفر کوانتومی وال تنها - ایمان سرورپور
شمار قولهایی که در لیست مضحکم به خودم دادم به پنجاه رسید و وقتی کاغذ را پاره کردم، فکر کردم بایدها و نبایدهای سال نو اعترافی است حاکی از این که میدانیم مقصر بدبختیهایمان خودمان هستیم نه دیگران.
جزء از کل - استیو تولتز
جزء از کل - استیو تولتز
بلندیهای بادگیر / امیلی برونته
عشقهای دیوانهوار و وصال دو عاشق نقش پررنگی در ادبیات کلاسیک ایفا میکند. اما همهی داستانها با شیرینی وصال به پایان نمیرسد و این ناکامی سرآغاز نفرت و بهانهای برای انتقام میشود. امیلی برونته خالق رمان ماندگار عشق هرگز نمیمیرد، است. او در این کتاب داستان عشقی نافرجام و دردناک در قرن نوزدهم را روایت میکند. این رمان یکی از صد رمان برتر جهان است.
دانلود PDF و فایل صوتی
نمیدونم تو چی داری ولی نمیخوام از دستش بدم، چون میدونم که هیچوقت نمی تونم توی آدم دیگهای پیداش کنم.
۳۶۵ روز بدون تو - آکیرا
۳۶۵ روز بدون تو - آکیرا
هر چی بیشتر منتظرت میشدم، بیشتر دلم برات تنگ میشد. هرچی بیشتر منتظرت میشدم، تو عمداً دیر میکردی. هرچی بیشتر منتظرت میشدم، بیشتر بهم کممحلی میکردی! برام روشن بود.
خرده جنایتهای زناشوهری - اریک امانوئل
خرده جنایتهای زناشوهری - اریک امانوئل
بدجوری درد داره وقتی میدونی باید یکی رو رها کنی ولی نمیتونی، چون منتظری اتفاق غیرممکنی بیفته و دیگه لازم نباشه همدیگه رو رها کنید
۳۶۵ روز بدون تو - آکیرا
۳۶۵ روز بدون تو - آکیرا
این زندگی چیزهای زیادی به من بدهکار است، اما مهمترینش یک جوانیِ بدون رنج و نگرانی در یک سرزمین آرام است.
سال بلوا - عباس معروفی
سال بلوا - عباس معروفی
آدم درختهايی را میبيند كه كم رشدند، گرهدار و كج و كولهاند، ظاهرشان توی ذوق میزند. مگر جنگل برای خاطر اين جور درختها زندگی را به خودش حرام میکند.
پابرهنهها - زاهاريا استانكو
پابرهنهها - زاهاريا استانكو
ما به امیدوار بودن معتاد شدهایم، صبح که بلند میشویم مثل کلاه، پیراهن و کروات، امیدواریمان را میپوشیم.
نیمه تاریک ماه - هوشنگ گلشیری
نیمه تاریک ماه - هوشنگ گلشیری
هنوز همان تیرهگیهای دماغی و همان دشمنی با آزادی که سیصد سال پیش دیده میشده است، در آنها وجود داشت.
زندگی من - آنتوان چخوف
زندگی من - آنتوان چخوف