وقتی بعضی چیزها در خاطراتت و یا در تصوراتت میپوسند، قوانین سکوت دیگر کار نمیکنند. این درست مثل این است که خانه دارد در آتش میسوزد و تو دلت میخواهد فراموش کنی که خانه در حال سوختن است.
گربه روی شیروانی داغ - تنسی ویلیامز
گربه روی شیروانی داغ - تنسی ویلیامز
اویوتیک موویز
᭝ Stranger Things نام #سریال : چیزهای عجیب خلاصه: ماجرا در سال 1983 در شهر هاوکینز اتفاق میوفته. پسر نوجونی به نام "ویل" بعد از جدا شدن از دوستانش "مایک، داستین، لوکاس" در شب به طرز عجیبی ناپدید میشه. مادر ویل "جویس" به همراه کلانتر "هاپر" به دنبالش میگردن…
دانلود فصل جدید (پنجم) استرنجر تینگز
من دوست ندارم حق با من باشد. نمیخواهم حتى کسی از من عذرخواهی هم بکند. فقط مرا ول کنید بگذارید راحت باشم. من نمیتوانم با قسمتی از شما که نمیداند چه میخواهد بجنگم.
- فريدا كالو
- فريدا كالو
1
شاید زندگی پیدا کردن بخشهایی از خودمان در تکه تکههایی از یک کل منسجم است، پیدا کردنی که به اندازه یک عمر طول میکشد.
تکههایی از یک کل منسجم - پونه مقیمی
تکههایی از یک کل منسجم - پونه مقیمی
قضاوتی که درباره دیگران کردهاید، سرانجام یک راست به خودتان برخواهد گشت و مانند سیلی به صورتتان میخورد.
سقوط - آلبر کامو
سقوط - آلبر کامو
اینطور بارم آورده بودند که بترسم. از همهچیز. از بزرگتر که مبادا بهش بربخورد؛ از کوچکتر که مبادا دلش بشکند؛ از دوست که مبادا برنجد و تنهایم بگذارد؛ از دشمن که مبادا برآشوبد و به سراغم بیاید.
همنوایی شبانه ارکستر چوبها - رضا قاسمی
همنوایی شبانه ارکستر چوبها - رضا قاسمی
1
وقتی کسی موقع تعریف کردن چیزی اشک میریزد، یعنی هنوز در اعماقش زخمی تازه دارد و آنقدر عمیق بوده که حتی مرورش هم دردناک است. و این، عمیقترین شکل اندوه است.
- یاسمن مصدقزاده
- یاسمن مصدقزاده
زیادیام و دیگر هیچ. آدمی خارج از برنامهام، همین و بس. ظاهرا طبیعت برنامهای برای حیات من نداشته و در نتیجه با من مانند میهمانی سرزده و ناخوانده رفتار کرده است.
یادداشتهای آدم زیادی - ایوان تور گنیف
یادداشتهای آدم زیادی - ایوان تور گنیف
1
گاهی لازمه به خودت یادآوری کنی: توی بازی زندگی؛ کارتهای فاجعهای دستت افتاده بوده، ولی تو فوقالعاده بودی.
- اروین د یالوم
- اروین د یالوم
کسی میداند من چقدر تلاش کردهام روحم زیبا بماند وقتی جهان پر از رنج بود؟ زیرا در میان ویرانی و رنج وظیفه انسان این است که قلبش را به زشتی نسپارد.
برادران کارامازوف - داستایفسکی
برادران کارامازوف - داستایفسکی
1
در فروپاشیهایم. اشکی نریختم و حالا برای گیر کردن لباسم به دستگیره در زار میزنم، طوری که انگار هیچ راهی برای بیرون آمدن نیست. این حاصل نادیده گرفتن رنجی است که باید در آغوش میگرفتمش.
- یاسمن مصدقزاده
- یاسمن مصدقزاده
- خوشبختی را انتخاب کردن خجالت ندارد.
+ درست است ولی اگر آدم بخواهد فقط خودش خوشبخت باشد، آن وقت خجالت آور است.
طاعون - آلبر کامو
+ درست است ولی اگر آدم بخواهد فقط خودش خوشبخت باشد، آن وقت خجالت آور است.
طاعون - آلبر کامو
آدمهای بیاصل و نسب اصیل نمیشن. نه با زمان، نه با تلاش، نه با عشق.
بامداد خمار - فتانه حاج سید جوادی
بامداد خمار - فتانه حاج سید جوادی
عاشق و دلباختهٔ کسی نشوی، چون دیر یا زود به خاطرش عذاب میکشی.
در - ماگدا سابو
در - ماگدا سابو
هرچه انسان کمتر برای ارتباط با دیگران احساس نیاز کند، پایان بهتری در انتظارش است.
اضطراب موقعیت - آلن دوباتن
اضطراب موقعیت - آلن دوباتن
فقط من میتوانم خودم را قضاوت كنم. من گذشتهام را میدانم دلیل انتخابهایم را میدانم. میدانم درونم چه دارم، میدانم چقدر رنج کشیدهام، میدانم قوی و شکننده بودن یعنی چه. من و نه هیچکس دیگر.
- اسکار وايلد
- اسکار وايلد
1
هیچکس را آنقدر دوست نداشته باشید که وسط بیگناهی، مجبور شوید از او عذرخواهی کنید.
- آنا گاوالدا
- آنا گاوالدا
همیشه فکر میکردهام و حالا هم فکر میکنم که دردها، انگار هیولایی در گوشه گوشه بدن آدمها خوابیدهاند و تنها کافی است چیزی آنها را بیدار کند. بیدار که شدند دیگر کسی نمیتواند در برابرشان تاب بیاورد.
من گنجشک نیستم - مصطفی مستور
من گنجشک نیستم - مصطفی مستور
1
شاید تلخ باشد، ولی ما بین آدمهای حسودی زندگی میکنیم که چهرههای صمیمی به صورتشان زدهاند.
- اوریانا فلاچی
- اوریانا فلاچی
2
دلم دارد میترکد. هیچوقت اینطوری نشده بودم؛ اینقدر تلخ و بیهوده! یک چیزی را از من گرفتهاند. نمیدانم چه کسی و کجا و چرا.
- فروغ فرخزاد
- فروغ فرخزاد
1