تیکه کتاب
137K subscribers
200 photos
137 files
43 links
Download Telegram
چیزی که وحشتناک بود حس می‌کردم نه زنده زنده هستم و نه مرده مرده. فقط یک مرده متحرک بودم که نه رابطه‌ای با دنیای زنده‌ها داشتم و نه از فراموشی و آسایش مرگ استفاده می‌کردم.

بوف کور - صادق هدایت
او دیگر نمی‌دانست کدام فکر از خودش است و کدام از آن‌ها که به خوردش داده‌اند. فقط حس می‌کرد چیزی درونش آرام آرام خاموش می‌شود.

1984 - جورج اورول
من خسته‌ام، نمی‌توانم درباره‌ی چیزی فکر کنم و تنها می‌خواهم سر بر دامنت بگذارم، تماس دست‌هایت با پیشانی‌ام را احساس کنم و تا ابد در این حالت بمانم.

- نامه کافکا به ملینا
بسیار خسته‌ام و از پا درآمده‌ام. زندگی پوچ و احمقانه را می‌گذرانم. از خودم و از زندگی‌ام بدم می‌آید. یک ذره هم توان برایم باقی نمانده.

- نامه آنتوان چخوف به اولگا کنیپر
من آدم برگشت به صمیمیت‌های از دست‌‌ رفته نیستم. از چشم افتاده را میل دیدار دوباره نیست.

- فروغ فرخزاد
اینجا نمی‌شود به کسی نزدیک شد، آدم‌ها از دور دوست داشتنی‌ترند.

- هانس کریستین آند
خودم آنجا بودم اما ذهنم مثل یک توپ شوت شده بود توی آسمان.

تماما مخصوص - عباس معروفی
هر کسی باهات نون و نمک خورده لزوما رفیقت نیست، شاید گرسنه بوده.

- نیکولاس ویکتور
بگذار هركه هرچه خواست بگويد. چه اهميتى دارد؟ من در لاکِ خود راحت‌ترم، آنجا مى‌شود آرام و بى‌دغدغه زندگى كرد.

- فروغ فرخزاد
1
معتقدم که هیچ کس، کسی را از دست نمی‌دهد، زیرا در واقع هیچ‌کس‌ کسی را در اختیار ندارد.

یازده دقیقه - پائولو کوئیلو
وقتی یکی می‌میره و هیچ زخمی نداره، فرشته ها بهش می‌گن؛ زخم نداری؟ ینی هیچی ارزش جنگیدن نداشت تو زندگی؟

- توماس قدیس
خودم را در وهم و خیال غرق کرده بودم و از درون نسبت به همه چیز بی‌اعتنا شده بودم تا دیگر به هیچ چیز فکر نکنم و بگریزم.‌

و تو برنگشتی - مارسلین لوریدان ایونس
تا زمانی که زنی نتواند آزادانه در خیابان‌های شهر قدم بزند، بدون ترس از آزار یا تعرض، تمدن واقعی وجود ندارد.

- ویرجینیا وولف
وقتی بعضی چیزها در خاطراتت و یا در تصوراتت می‌پوسند، قوانین سکوت دیگر کار نمی‌کنند. این درست مثل این است که خانه دارد در آتش می‌سوزد و تو دلت می‌خواهد فراموش کنی که خانه در حال سوختن است.

گربه‌ روی‌ شیروانی‌ داغ - تنسی ویلیامز
من دوست ندارم حق با من باشد. نمی‌خواهم حتى کسی از من عذرخواهی هم بکند. فقط مرا ول کنید بگذارید راحت باشم. من نمی‌توانم با قسمتی از شما که نمی‌داند چه می‌خواهد بجنگم.

- فريدا كالو
1
شاید زندگی پیدا کردن بخش‌هایی از خودمان در تکه تکه‌هایی از یک کل منسجم است، پیدا کردنی که به اندازه یک عمر طول می‌کشد.

تکه‌هایی از یک‌ کل‌ منسجم - پونه مقیمی
آدما تو جایی که بیمار شدن، درمان نمیشن.

وقتی نیچه گریست - اروین د یالوم
1
قضاوتی که درباره دیگران کرده‌اید، سرانجام یک راست به خودتان برخواهد گشت و مانند سیلی به صورتتان می‌خورد.

سقوط - آلبر کامو
این‌طور بارم آورده بودند که بترسم. از همه‌چیز. از بزرگ‌تر که مبادا بهش بربخورد؛ از کوچک‌تر که مبادا دلش بشکند؛ از دوست که مبادا برنجد و تنهایم بگذارد؛ از دشمن که مبادا برآشوبد و به سراغم بیاید.

همنوایی شبانه ارکستر چوب‌ها - رضا قاسمی
1
وقتی کسی موقع تعریف کردن چیزی اشک می‌ریزد، یعنی هنوز در اعماقش زخمی تازه دارد و آن‌قدر عمیق بوده که حتی مرورش هم دردناک است. و این، عمیق‌ترین شکل اندوه است.

- یاسمن مصدق‌زاده