روزهای خوب زیادی کوتاه بودند و اندوه جای آنها را پُر کرد، اندوهی ژرف که تنها خدا میداند چه وقت پایان خواهد یافت.
بیچارگان - داستایفسکی
بیچارگان - داستایفسکی
من خارج از زندگی خودم تجربهای به دست نمیآورم؛ من، تجربه زندگی خودم خواهم بود.
مرگ خوش - آلبر کامو
مرگ خوش - آلبر کامو
من از اتفاقات آینده میترسم، از خود اتفاقات که نه، از نتایجشان. از فکر کوچکترین حادثهای که ممکن است موجب آشفتگی تحمل ناپذیر روح شود، به خودم میلرزم.
سقوط خانه آشر - ادگار آلن پو
سقوط خانه آشر - ادگار آلن پو
چیزی که وحشتناک بود حس میکردم نه زنده زنده هستم و نه مرده مرده. فقط یک مرده متحرک بودم که نه رابطهای با دنیای زندهها داشتم و نه از فراموشی و آسایش مرگ استفاده میکردم.
بوف کور - صادق هدایت
بوف کور - صادق هدایت
او دیگر نمیدانست کدام فکر از خودش است و کدام از آنها که به خوردش دادهاند. فقط حس میکرد چیزی درونش آرام آرام خاموش میشود.
1984 - جورج اورول
1984 - جورج اورول
من خستهام، نمیتوانم دربارهی چیزی فکر کنم و تنها میخواهم سر بر دامنت بگذارم، تماس دستهایت با پیشانیام را احساس کنم و تا ابد در این حالت بمانم.
- نامه کافکا به ملینا
- نامه کافکا به ملینا
بسیار خستهام و از پا درآمدهام. زندگی پوچ و احمقانه را میگذرانم. از خودم و از زندگیام بدم میآید. یک ذره هم توان برایم باقی نمانده.
- نامه آنتوان چخوف به اولگا کنیپر
- نامه آنتوان چخوف به اولگا کنیپر
من آدم برگشت به صمیمیتهای از دست رفته نیستم. از چشم افتاده را میل دیدار دوباره نیست.
- فروغ فرخزاد
- فروغ فرخزاد
اینجا نمیشود به کسی نزدیک شد، آدمها از دور دوست داشتنیترند.
- هانس کریستین آند
- هانس کریستین آند
خودم آنجا بودم اما ذهنم مثل یک توپ شوت شده بود توی آسمان.
تماما مخصوص - عباس معروفی
تماما مخصوص - عباس معروفی
هر کسی باهات نون و نمک خورده لزوما رفیقت نیست، شاید گرسنه بوده.
- نیکولاس ویکتور
- نیکولاس ویکتور
بگذار هركه هرچه خواست بگويد. چه اهميتى دارد؟ من در لاکِ خود راحتترم، آنجا مىشود آرام و بىدغدغه زندگى كرد.
- فروغ فرخزاد
- فروغ فرخزاد
1
معتقدم که هیچ کس، کسی را از دست نمیدهد، زیرا در واقع هیچکس کسی را در اختیار ندارد.
یازده دقیقه - پائولو کوئیلو
یازده دقیقه - پائولو کوئیلو
وقتی یکی میمیره و هیچ زخمی نداره، فرشته ها بهش میگن؛ زخم نداری؟ ینی هیچی ارزش جنگیدن نداشت تو زندگی؟
- توماس قدیس
- توماس قدیس
خودم را در وهم و خیال غرق کرده بودم و از درون نسبت به همه چیز بیاعتنا شده بودم تا دیگر به هیچ چیز فکر نکنم و بگریزم.
و تو برنگشتی - مارسلین لوریدان ایونس
و تو برنگشتی - مارسلین لوریدان ایونس
تا زمانی که زنی نتواند آزادانه در خیابانهای شهر قدم بزند، بدون ترس از آزار یا تعرض، تمدن واقعی وجود ندارد.
- ویرجینیا وولف
- ویرجینیا وولف
وقتی بعضی چیزها در خاطراتت و یا در تصوراتت میپوسند، قوانین سکوت دیگر کار نمیکنند. این درست مثل این است که خانه دارد در آتش میسوزد و تو دلت میخواهد فراموش کنی که خانه در حال سوختن است.
گربه روی شیروانی داغ - تنسی ویلیامز
گربه روی شیروانی داغ - تنسی ویلیامز
اویوتیک موویز
᭝ Stranger Things نام #سریال : چیزهای عجیب خلاصه: ماجرا در سال 1983 در شهر هاوکینز اتفاق میوفته. پسر نوجونی به نام "ویل" بعد از جدا شدن از دوستانش "مایک، داستین، لوکاس" در شب به طرز عجیبی ناپدید میشه. مادر ویل "جویس" به همراه کلانتر "هاپر" به دنبالش میگردن…
دانلود فصل جدید (پنجم) استرنجر تینگز
من دوست ندارم حق با من باشد. نمیخواهم حتى کسی از من عذرخواهی هم بکند. فقط مرا ول کنید بگذارید راحت باشم. من نمیتوانم با قسمتی از شما که نمیداند چه میخواهد بجنگم.
- فريدا كالو
- فريدا كالو
1
شاید زندگی پیدا کردن بخشهایی از خودمان در تکه تکههایی از یک کل منسجم است، پیدا کردنی که به اندازه یک عمر طول میکشد.
تکههایی از یک کل منسجم - پونه مقیمی
تکههایی از یک کل منسجم - پونه مقیمی