ما برای قبول اینکه باید با بعضی آدمها، موقعیتها و شرایط خداحافظی کنیم، به زمان احتیاج داریم. زمان باید بگذرد. ذهن باید هزاران داستان متقاعد کننده بسازد تا آرام آرام به لحظه خداحافظی نزدیک شویم.
تکههایی از یک کل منسجم - پونه مقیمی
تکههایی از یک کل منسجم - پونه مقیمی
چیزهایی هست که نباید گفت، مگر برای دوستان. چیزهایی هست که نباید گفت، حتی برای دوستان. و بالاخره چیزهایی هست که نباید گفت، حتی برای خویش.
رویای آدم مضحک - داستایفسکی
رویای آدم مضحک - داستایفسکی
به گذشته که فکر میکنم، با تعجب، احساس میکنم ایام کودکی - نوجوانیام، مثل خیلیها، سرشار بوده از آسیبهای بزرگِ مدیریتناشده و شادمانیهای بزرگِ تکرارناشده. ویرانههای شاد. چيزى نمىدانيد از منی كه تن ويرانم را پشت پردههاى گلدار پنهان مىكنم.
- ديدم ماداک
- ديدم ماداک
آدمها خیال میکنند برای زنده ماندن به چیزهای بزرگی احتیاج داریم؛ در حالی که گاهی یک فنجان چای گرم و دستی روی شانه کافیست تا ادامه بدهیم.
- آنا گاوالدا
- آنا گاوالدا
جهان باتلاقی گندیده و مرگبار است که نباید دست و پا زد، آرام آرام باید زندگی کرد و مرد و رفت.
سال بلوا - عباس معروفی
سال بلوا - عباس معروفی
یکی از سختترین کارهای دنیا اینه که مِهر یکی رو از دلت بیرون کنی.
۳۶۵ روز بدون تو - آکیرا
۳۶۵ روز بدون تو - آکیرا
1
وقتی چیزی دوست داشته نمیشود، هیچ بحثی در موردش شکل نخواهد گرفت. هیچ غمی احساس نخواهد شد، هیچ تنفری، و خلاصه هیچ نگرانی برای ذهن پدید نمیآورد.
مسئله اسپینوزا - اروین د یالوم
مسئله اسپینوزا - اروین د یالوم
روزهای خوب زیادی کوتاه بودند و اندوه جای آنها را پُر کرد، اندوهی ژرف که تنها خدا میداند چه وقت پایان خواهد یافت.
بیچارگان - داستایفسکی
بیچارگان - داستایفسکی
من خارج از زندگی خودم تجربهای به دست نمیآورم؛ من، تجربه زندگی خودم خواهم بود.
مرگ خوش - آلبر کامو
مرگ خوش - آلبر کامو
من از اتفاقات آینده میترسم، از خود اتفاقات که نه، از نتایجشان. از فکر کوچکترین حادثهای که ممکن است موجب آشفتگی تحمل ناپذیر روح شود، به خودم میلرزم.
سقوط خانه آشر - ادگار آلن پو
سقوط خانه آشر - ادگار آلن پو
چیزی که وحشتناک بود حس میکردم نه زنده زنده هستم و نه مرده مرده. فقط یک مرده متحرک بودم که نه رابطهای با دنیای زندهها داشتم و نه از فراموشی و آسایش مرگ استفاده میکردم.
بوف کور - صادق هدایت
بوف کور - صادق هدایت
او دیگر نمیدانست کدام فکر از خودش است و کدام از آنها که به خوردش دادهاند. فقط حس میکرد چیزی درونش آرام آرام خاموش میشود.
1984 - جورج اورول
1984 - جورج اورول
من خستهام، نمیتوانم دربارهی چیزی فکر کنم و تنها میخواهم سر بر دامنت بگذارم، تماس دستهایت با پیشانیام را احساس کنم و تا ابد در این حالت بمانم.
- نامه کافکا به ملینا
- نامه کافکا به ملینا
بسیار خستهام و از پا درآمدهام. زندگی پوچ و احمقانه را میگذرانم. از خودم و از زندگیام بدم میآید. یک ذره هم توان برایم باقی نمانده.
- نامه آنتوان چخوف به اولگا کنیپر
- نامه آنتوان چخوف به اولگا کنیپر
من آدم برگشت به صمیمیتهای از دست رفته نیستم. از چشم افتاده را میل دیدار دوباره نیست.
- فروغ فرخزاد
- فروغ فرخزاد
اینجا نمیشود به کسی نزدیک شد، آدمها از دور دوست داشتنیترند.
- هانس کریستین آند
- هانس کریستین آند
خودم آنجا بودم اما ذهنم مثل یک توپ شوت شده بود توی آسمان.
تماما مخصوص - عباس معروفی
تماما مخصوص - عباس معروفی
هر کسی باهات نون و نمک خورده لزوما رفیقت نیست، شاید گرسنه بوده.
- نیکولاس ویکتور
- نیکولاس ویکتور
بگذار هركه هرچه خواست بگويد. چه اهميتى دارد؟ من در لاکِ خود راحتترم، آنجا مىشود آرام و بىدغدغه زندگى كرد.
- فروغ فرخزاد
- فروغ فرخزاد
1