زیاد میخوابید و میکوشید در بیخبری خواب آرامشی به دست آورد.
دُنِ آرام - میخائیل شولوخوف
دُنِ آرام - میخائیل شولوخوف
بلاخره همه یک روزی میمیرند و صد سال که بگذرد، دیگر هیچ کس دربارهی این که دیگران که بودند و چطور مردند سوال نمیکند. پس بهتر است همان طور که دلت میخواهد زندگی کنی و همانطور که دوست داری بمیری.
گریه آرام - کنزابورو اوئه
گریه آرام - کنزابورو اوئه
مؤدب بودن مانع این نیست که عصبانی یا ناراحت یا آزرده خاطر نباشیم. کاری که ادب انجام میدهد این است که بیانِ احساس را به تاخیر بیندازد. ادب، مانع قضاوت زودهنگام میشود.
آرامش - آلن دو باتن
آرامش - آلن دو باتن
چه شب سراسر ناآرامی را گذراندم؛ آدم، فقط آخرهای شب، یعنی دو ساعت انتهایی را با تقلّا و پیچ و تاب، خوابی زورکی و از پیش اندیشیده را برای خودش دست و پا کند، که نه رؤیاهایش رؤیای واقعی است و نه حتّی خوابش به خواب طبیعی میماند.
- نامه کافکا به فلیسه
- نامه کافکا به فلیسه
اگر من توی این زندگی طولانیم چیزی یاد گرفته باشم، اینه که عشق، به ما چیزی که دوست داریم باشیم رو نشون میده و جنگ چیزی که واقعاً هستیم.
بلبل - کریستین هانا
بلبل - کریستین هانا
نه شر بودم و نه خیری از دستم بر آمده نه خباثت کردهام، نه مهربانی، نه پستی و دنائت، نه شرافت و قهرمانبازی. حالا هم کنج عزلت مثلا دارم زندگیام را میکنم و با این دلخوشی مضحک و شرورانه و بهدردنخور، که آدم عاقل اصلا کاری نمیکند و کار مال احمقهاست، به ریش خودم میخندم.
یادداشتهای زیرزمینی - داستایفسکی
یادداشتهای زیرزمینی - داستایفسکی
میدانی چه چیزی روح مرا خرد میکند وارنکا؟ پول نیست، نگرانیهای روزمره است، این پچ پچهای این آدمها، این لبخندهایشان، این لطیفههایشان.
بیچارگان - داستایفسکی
بیچارگان - داستایفسکی
اگر میخواهید زندگی فلاکتباری را برای خود تضمین کنید، با کسی ازدواج کنید که قصد تغییردادنش را داشته باشید.
فهرست کارهای انجامندادنی - رولف دوبلی
فهرست کارهای انجامندادنی - رولف دوبلی
دقیقا میدونستی داری چیکار میکنی، همینش بیشتر از همه درد داشت.
۳۶۵ روز بدون تو - آکیرا
۳۶۵ روز بدون تو - آکیرا
1
گفت: «مرا یادت هست؟»
دویدم و در راه فکر کردم که من چه یادی دارم، چرا یادم به وسعت همه تاریخ است؟ و چرا آدمها در یاد من زندگی میکنند و من در یاد هیچکس نیستم؟
سال بلوا - عباس معروفی
دویدم و در راه فکر کردم که من چه یادی دارم، چرا یادم به وسعت همه تاریخ است؟ و چرا آدمها در یاد من زندگی میکنند و من در یاد هیچکس نیستم؟
سال بلوا - عباس معروفی
من از کودکی فهمیده بودم که هیچ چیز دردناکتر از آن نیست که کسی را دوست بداری و ندانی آیا او هم تو را دوست دارد یا نه.
نازنین - داستایفسکی
نازنین - داستایفسکی
از بچگی وقتی از چیزی یا کسی عصبانی میشدم میرفتم گوشهای میخوابیدم. انگار خواب دنیایی بود پشت این دنیا. دنیای ساکتی که هیچ ربطی به این دنیا نداشت و تنها مال من بود، نه هیچکس دیگر.
عشق و چیزهای دیگر - مصطفی مستور
عشق و چیزهای دیگر - مصطفی مستور
دردش مثل صدایی بود که هیچکس نمیشنید، اما همیشه همراهش بود. نه بلند، نه آرام؛ فقط واقعی.
وقتی نیچه گریست - اروین د یالوم
وقتی نیچه گریست - اروین د یالوم
او یاد گرفته بود چطور قوی باشد، اما نه از روی شجاعت بلکه از روی اجبار... چون هیچکس نیامده بود نجاتش دهد و خودش هم دیگر باور نداشت که نجاتی در کار باشد.
دختری که رهایش کردی - جوجو مویز
دختری که رهایش کردی - جوجو مویز
ناگهان دیدم که از دستت عصبانی نیستم. دلشکسته هم نیستم. حتی قهر هم نیستم. خلاصه این که من دیگر با تو هیچچیز نیستم.
- جمال ثریا
- جمال ثریا
زندگی باید سه خصوصیت داشته باشد، وگرنه جهنم میشود: ساده باشد، کند باشد، خلوت باشد.
عشق و چیزهای دیگر - مصطفی مستور
عشق و چیزهای دیگر - مصطفی مستور
هرچه انسان کمتر برای ارتباط با دیگران احساس نیاز کند، پایان بهتری در انتظارش است.
اضطراب موقعیت - آلن دوباتن
اضطراب موقعیت - آلن دوباتن
صادقانه بگویم، حوصله ندارم. دوست دارم دست از سرم بردارند.
مواجهه با مرگ - براین مگی
مواجهه با مرگ - براین مگی
سووشون / سیمین دانشور
داستان در شیراز می گذرد؛ شهری که یادآور تصاویری از تخت جمشید، شاعران بزرگ، صوفی ها و کوچ نشینانی است که در گستره ای از هیاهوها و فراز و نشیبهای تاریخی زندگی کردهاند. زری، همسر و مادری جوان است که علاوه بر مواجهه با آرزوی داشتن یک زندگی خانوادگی سنتی و نیاز برای یافتن هویت فردی، تلاش می کند تا به طریقی با همسر کمال گرا و سخت گیر خود کنار آید. دانشور در این کتاب با نثر جذاب و دلپذیر خود، تم ها و استعارههای فرهنگی را به کار میگیرد. رمان سووشون، اثری منحصر به فرد است که چارچوبها و محدودیت های زمانه خود را میشکند و نام خود را به عنوان یکی از ضروریترین آثار برای درک تاریخ معاصر ایران مطرح میکند.
دانلود pdf
دانلود فایل صوتی
«ارزش گل تو به اندازه عمری هست که به پای گلت صرف کردی». شازدهکوچولو برای اینکه در ذهنش بماند، با خودش تکرار کرد: «به اندازه عمری هست که به پای گل ام صرف کردهام». روباه گفت: «آدمها این حقیقت را فراموش کردهاند؛ اما تو نباید آن را فراموش کنی. تو تا ابد نسبت به چیزی که اهلیاش کردهای مسئولی. تو مسئول گلت هستی». شازدهکوچولو برای اینکه یادش بماند، تکرار کرد: «من مسئول گلم هستم»
شازده کوچولو - آنتوان دوسنت اگزوپری
شازده کوچولو - آنتوان دوسنت اگزوپری
نباید از تنهایی خود و نداشتن فردی مورد اعتماد نالان باشم. بی شک نبود چنین کسی باعث نمیشود امتیازی را از دست بدهم، ولی چه بسا از برخی صدمات مصون بمانم.
لانه - کافکا
لانه - کافکا