اگر ما خودمان هیچ عیبی نداشتیم، این همه از بیان عیوب دیگران لذت نمیبردیم.
- استیبسن داینتیث
- استیبسن داینتیث
آنها به دختران یاد میدهند که پاکدامن باشند تا مردان بتوانند بدون شرمندگی كثيف بمانند.
- سیمون دو بووار
- سیمون دو بووار
گاهی احساس میکنم مثل نگهبان موزهای هستم موزهای عظیم و خالی که هرگز کسی پا به آن نمیگذارد و من در آنجا مراقب کسی جز خودم نیستم.
چوب نروژی - هاروکی موراکی
چوب نروژی - هاروکی موراکی
ما بیخطا نبودیم، بله، ولی حقمان هم نبود که اینطور ریشهکن شویم.
ریگ روان - استیو تولتز
ریگ روان - استیو تولتز
ولی اگر خالقی وجود داشت مثل روز روشن بود که شخصیتی دوریگزین دارد.
هر چه باداباد - ستیو تولتز
هر چه باداباد - ستیو تولتز
خشم من بهخاطر هر زنیست که کلیسا به او گفته خدا به زندگیِ مشترکِ او بیشتر از روح او، بیشتر از امنیت او، و بیشتر از آزادیِ او ارزش میدهد. خشم من بهخاطر هر زنیست که پذیرفته خدا مرد است و مرد خداست.
جنگجوی عشق - گلنن دویل ملتن
جنگجوی عشق - گلنن دویل ملتن
شاید رنج تغییر نکند، ولی من چرا. به تلاشم ادامه میدهم.
جنگجوی عشق - گلنن دویل ملتن
جنگجوی عشق - گلنن دویل ملتن
شخصی جهنم را اینطور برایم تعریف کرد: در آخرین روز زندگیت روی زمین آن شخصی که از خودت ساختی، شخصی را که میتوانستی باشی ملاقات خواهد کرد.
حکایت آنکه دلسرد نشد - مارک فیشر
حکایت آنکه دلسرد نشد - مارک فیشر
میدانی؟ میگویند در سینهی آدم قسمتی هست که محکم به آن میکوبی، به قدر کافی میکوبی؛ قلب آدم با این کوبیدن میترکد. شبیه دروغی است که باید باور کنم واقعیت دارد.
- کریستین اوکیف آپتویچ
- کریستین اوکیف آپتویچ
تنها محبت است که کهنه نمیشود. همه چیز طراوت خودش را از دست میدهد. تازگی همهچیز، به کهنگی و پوسیدگی میگراید. زیباترین چهرهها، زیر چروکهای پیری دفن میشود. گَرد تیرۀ پیری، درخشندهترین چشمها را از لَوَندی و فطانت می اندازد. ولی محبت... نه!
بیهودگی - احمد محمود
بیهودگی - احمد محمود
زن بودن اگر آزادی نباشد، درد است و اگر فهم نباشد، زخم است و اگر حمایت نباشد، تنهایی است.
سووشون - سیمین دانشور
سووشون - سیمین دانشور
همیشه نسبت به کسایی که با خانوادهشون رابطهی نزدیکی دارن محتاطم. حسود نیستم. خیلی ساده فقط نمیتونم تصورش رو بکنم. شاید اگه بابای منم مونده بود، همهچی فرق میکرد.
این منم که رهایت میکنم - کلر مکینتاش
این منم که رهایت میکنم - کلر مکینتاش
1
کسی چه میداند در این لحظه که من با دلسردی کلمات را پشتِ سرِ هم میگذارم تو چه حال و روزی داری؟ عزیزم، زندگی خیلی بیمقدار است... فقط بخواب. بخواب! که تنها در خواب میتوان در میانِ ارواحِ نیکوکار بود؛ بیداریِ زیاد، مرگ را به همراه میآورد.
- نامه کافکا به فلیسه بوئر
- نامه کافکا به فلیسه بوئر
او آه کوتاهی کشید و بعد دوباره خندید. خندیدن، مثل دیوانگی، انگار تنها راه خروج بود. راه خروج اضطراری برای انسانها.
- مت هیگ
- مت هیگ