از پنجره به خیابان نگاه میکردم و همه چیز مثل همیشه بود: مردم، ماشینها، مغازهها. اما چیزی درونم شکسته بود که هیچکس حتی به آن نگاه هم نمیکرد. انگار در شهری زندگی میکردم که ساکنانش مرا نمیدیدند.
دختر قطار - پائولا هاوکینز
دختر قطار - پائولا هاوکینز
هر روز صبح، غم را مثل یک لباس تازه میپوشیدم.
نور بین اقیانوسها - ام. ال. استدمن
نور بین اقیانوسها - ام. ال. استدمن
همه میگفتند زمان، زخم را درمان میکند. اما هیچکس نگفت که در این مدت، چطور باید با درد زندگی کنم.
پس از تو - جوجو مویز
پس از تو - جوجو مویز
1
میدانستم که او دیگر برنمیگردد، اما چشمهایم هنوز هر سایهای را دنبال میکرد.
دختر با فانوس - کیت مورتون
دختر با فانوس - کیت مورتون
3
گاهی همهچیز ظاهراً مرتب است؛ خانه تمیز، پنجرهها باز، گلها سر جایشان. اما در درونت، یک اتاق تاریک هست که درش همیشه بسته میماند و کسی نمیپرسد پشت آن چه خبر است.
چون میدانم که حقیقت چیست - سوزان لوئیس
چون میدانم که حقیقت چیست - سوزان لوئیس
در کوچهای که با هم قدم زده بودیم، تنها رفتم. بوی گرد و خاک و نان تازه همان بود، اما نبودن او همه چیز را غریبه کرده بود. انگار تمام شهر، او را از یاد برده بود جز من.
بادبادکباز - خالد حسینی
بادبادکباز - خالد حسینی
انگار بین من و زندگی یک شیشه ضخیم کشیده بودند.
خانه در انتهای خیابان نیاز - الیزابت
استرَوت
خانه در انتهای خیابان نیاز - الیزابت
استرَوت
وقتی چیزی را از صمیم قلب بخواهی، تمام کائنات دستبهدست هم میدهند تا به آن برسی. گاهی نشانهها آنقدر کوچکاند که به چشم نمیآیند، اما هر کدام تو را یک قدم به رویایت نزدیکتر میکند.
کیمیاگر - پائولو کوئیلو
کیمیاگر - پائولو کوئیلو
عشق یعنی اینکه وقتی چشمهایت را میبندی، او را ببینی، و وقتی چشمهایت را باز میکنی، باز هم او را ببینی. حتی اگر در فاصلهی هزاران کیلومتری باشد.
سرگذشت عاشقانهای خونسرد - آنتونیو گالا
سرگذشت عاشقانهای خونسرد - آنتونیو گالا
1
روز ۱۴۴: اگه دلت برام تنگ شد یادت باشه، من نبودم که رفتم، تو گذاشتی من برم.
۳۶۵ روز بدون تو - آکیرا
۳۶۵ روز بدون تو - آکیرا
برای تو، هزار بار دیگر. و اینبار نه از روی عادت یا دِین، بلکه به خاطر نوری که دوباره در دلم روشن کردهای.
بادبادکباز - خالد حسینی
بادبادکباز - خالد حسینی
روزهایم پر از کارهای کوچک بود، اما شبهایم پر از تو. به خودم میگفتم وقتش رسیده فراموشت کنم، اما حتی نفس کشیدن هم یادآور بودنت شده بود.
ساعتهای آبی - جوآن دیدیون
ساعتهای آبی - جوآن دیدیون
3
او انسان نیست. من قلب خود را به او دادم او قلبم را گرفت اما تا سرحد مرگ فشرد و بعد دوباره به طرف من پرتش کرد.
بلندیهای بادگیر - امیلی برونته
بلندیهای بادگیر - امیلی برونته
1
هر چه بیشتر پیش میرم، بیشتر به این نتیجه میرسم که دنیا پر شده از دروغ و ریا و آدمیزاد در این بین تنها و بیپناهست.
بوف کور - صادق هدایت
بوف کور - صادق هدایت
51
باران بیوقفه میبارید و خیابانها را خالیتر میکرد. من پشت پنجره نشسته بودم و فکر میکردم حتی این باران هم نمیتواند رد تو را از دل من پاک کند.
سگ سالهای بارانی - گابریل گارسیا مارکز
سگ سالهای بارانی - گابریل گارسیا مارکز
هی دفن میکنم و دفن میکنم و دفن میکنم امیدهای رفته پی روزهای رفته را، هی قرض میکنم و قرض میکنم و قرض میکنم؛ از فردای خود امید.
- بهرام بیضایی
- بهرام بیضایی