تیکه کتاب
137K subscribers
200 photos
137 files
43 links
Download Telegram
بعد که به یاد میارم تو سه ماه گذشته توی چه شرایطی بودم و هنوز سرپام، می‌فهمم که قوی‌تر از اون چیزی هستم که فکر می‌کنم.

فروپاشی - بی.ای پاریس
3
آواز کافه غم بار - کارسن مک کالرز
3
مه همه‌چیز را بلعیده بود، جز حس تنهایی که سنگین‌تر از هوا روی شانه‌هایم نشسته بود.

زنی در مه - جوزف کنراد
ما کنار هم راه می‌رفتیم، اما هیچ‌کدام حرفی نمی‌زدیم. سکوت بین ما سنگین بود، نه از جنس آرامش، بلکه از جنس دیواری که آهسته، بی‌صدا و بی‌رحم بالا رفته باشد.

پسر خائن - کریستوفر ایشروود
2
او رفت، ولی رد پایش در ذهنم جا ماند. عجیب بود که رد پاها پاک نمی‌شدند، حتی وقتی هزار موج از رویشان می‌گذشت.

دریای آرام - یوکو اوگاوا
6
وقتی از جبهه برگشتم، همه چیز سر جایش بود: خانه، خیابان، آدم‌ها. اما هیچ‌چیز مثل قبل نبود. انگار من جایی در آنجا جا نمانده بودم.

راه بازگشت - اریش ماریا رمارک
در جهانی که همه‌چیز را از تو می‌گیرند، حتی خاطره‌ها، تنهایی واقعی زمانی شروع می‌شود که بفهمی دیگر چیزی برای از دست دادن نداری.

بخشنده - لوئیس لوری
1
روزهایم بی‌صدا گذشت، و شب‌هایم پر از صداهای خیالی بود. وقتی کسی حرفت را نمی‌فهمد، کم‌کم یاد می‌گیری حرف نزنی.

یادداشت‌های یک دیوانه - نیکلای گوگول
2
کنار تختش نشسته بودم و دستش را گرفته بودم. نه به امید بیدار شدن، نه حتی به امید شنیدن صدایش. فقط برای اینکه مطمئن شوم هنوز گرمایی هست که بین ما رد و بدل شود، پیش از اینکه کاملاً خاموش شود.

در جستجوی عشق - ایان مک‌یوون
1
از پنجره به خیابان نگاه می‌کردم و همه چیز مثل همیشه بود: مردم، ماشین‌ها، مغازه‌ها. اما چیزی درونم شکسته بود که هیچ‌کس حتی به آن نگاه هم نمی‌کرد. انگار در شهری زندگی می‌کردم که ساکنانش مرا نمی‌دیدند.

دختر قطار - پائولا هاوکینز
رهایی - ام سوسا
1
هر روز صبح، غم را مثل یک لباس تازه می‌پوشیدم.

نور بین اقیانوس‌ها - ام. ال. استدمن
غریبه‌ای در قایق نجات - میچ آلبوم
1
همه می‌گفتند زمان، زخم را درمان می‌کند. اما هیچ‌کس نگفت که در این مدت، چطور باید با درد زندگی کنم.

پس از تو - جوجو مویز
1
می‌دانستم که او دیگر برنمی‌گردد، اما چشم‌هایم هنوز هر سایه‌ای را دنبال می‌کرد.

دختر با فانوس - کیت مورتون
3
گاهی همه‌چیز ظاهراً مرتب است؛ خانه تمیز، پنجره‌ها باز، گل‌ها سر جایشان. اما در درونت، یک اتاق تاریک هست که درش همیشه بسته می‌ماند و کسی نمی‌پرسد پشت آن چه خبر است.

چون می‌دانم که حقیقت چیست - سوزان لوئیس
در کوچه‌ای که با هم قدم زده بودیم، تنها رفتم. بوی گرد و خاک و نان تازه همان بود، اما نبودن او همه چیز را غریبه کرده بود. انگار تمام شهر، او را از یاد برده بود جز من.

بادبادک‌باز - خالد حسینی
انگار بین من و زندگی یک شیشه ضخیم کشیده بودند.

خانه در انتهای خیابان نیاز - الیزابت
استرَوت
وقتی چیزی را از صمیم قلب بخواهی، تمام کائنات دست‌به‌دست هم می‌دهند تا به آن برسی. گاهی نشانه‌ها آن‌قدر کوچک‌اند که به چشم نمی‌آیند، اما هر کدام تو را یک قدم به رویایت نزدیک‌تر می‌کند.

کیمیاگر - پائولو کوئیلو
عشق یعنی اینکه وقتی چشم‌هایت را می‌بندی، او را ببینی، و وقتی چشم‌هایت را باز می‌کنی، باز هم او را ببینی. حتی اگر در فاصله‌ی هزاران کیلومتری باشد.

سرگذشت عاشقانه‌ای خونسرد - آنتونیو گالا
1
اَبَر ابله - ارلند لو
1