گاهی غم، اونقدر بزرگه که فقط به شکل سکوت درمیاد. هیچ اشکی نمیریزی، هیچ حرفی نمیزنی. فقط میمونی، در یه اتاقِ بیصدا، با حسی که نه میشه تعریفش کرد، نه فرار ازش.
بیگانه - آلبر کامو
بیگانه - آلبر کامو
3
شبها طولانیتر از همیشه بودن. فکر میکردم این فقط یه توهمه، ولی بعد فهمیدم: زمان، وقتی تنها باشی، کش میاد. مثل تاریکی. و هرچی بیشتر ادامه پیدا کنه، کمتر مطمئن میشی که واقعاً زندهای.
کافکا در کرانه - هاروکی موراکامی
کافکا در کرانه - هاروکی موراکامی
1
بعد که به یاد میارم تو سه ماه گذشته توی چه شرایطی بودم و هنوز سرپام، میفهمم که قویتر از اون چیزی هستم که فکر میکنم.
فروپاشی - بی.ای پاریس
فروپاشی - بی.ای پاریس
3
مه همهچیز را بلعیده بود، جز حس تنهایی که سنگینتر از هوا روی شانههایم نشسته بود.
زنی در مه - جوزف کنراد
زنی در مه - جوزف کنراد
ما کنار هم راه میرفتیم، اما هیچکدام حرفی نمیزدیم. سکوت بین ما سنگین بود، نه از جنس آرامش، بلکه از جنس دیواری که آهسته، بیصدا و بیرحم بالا رفته باشد.
پسر خائن - کریستوفر ایشروود
پسر خائن - کریستوفر ایشروود
2
او رفت، ولی رد پایش در ذهنم جا ماند. عجیب بود که رد پاها پاک نمیشدند، حتی وقتی هزار موج از رویشان میگذشت.
دریای آرام - یوکو اوگاوا
دریای آرام - یوکو اوگاوا
6
وقتی از جبهه برگشتم، همه چیز سر جایش بود: خانه، خیابان، آدمها. اما هیچچیز مثل قبل نبود. انگار من جایی در آنجا جا نمانده بودم.
راه بازگشت - اریش ماریا رمارک
راه بازگشت - اریش ماریا رمارک
در جهانی که همهچیز را از تو میگیرند، حتی خاطرهها، تنهایی واقعی زمانی شروع میشود که بفهمی دیگر چیزی برای از دست دادن نداری.
بخشنده - لوئیس لوری
بخشنده - لوئیس لوری
1
روزهایم بیصدا گذشت، و شبهایم پر از صداهای خیالی بود. وقتی کسی حرفت را نمیفهمد، کمکم یاد میگیری حرف نزنی.
یادداشتهای یک دیوانه - نیکلای گوگول
یادداشتهای یک دیوانه - نیکلای گوگول
2
کنار تختش نشسته بودم و دستش را گرفته بودم. نه به امید بیدار شدن، نه حتی به امید شنیدن صدایش. فقط برای اینکه مطمئن شوم هنوز گرمایی هست که بین ما رد و بدل شود، پیش از اینکه کاملاً خاموش شود.
در جستجوی عشق - ایان مکیوون
در جستجوی عشق - ایان مکیوون
1
از پنجره به خیابان نگاه میکردم و همه چیز مثل همیشه بود: مردم، ماشینها، مغازهها. اما چیزی درونم شکسته بود که هیچکس حتی به آن نگاه هم نمیکرد. انگار در شهری زندگی میکردم که ساکنانش مرا نمیدیدند.
دختر قطار - پائولا هاوکینز
دختر قطار - پائولا هاوکینز
هر روز صبح، غم را مثل یک لباس تازه میپوشیدم.
نور بین اقیانوسها - ام. ال. استدمن
نور بین اقیانوسها - ام. ال. استدمن
همه میگفتند زمان، زخم را درمان میکند. اما هیچکس نگفت که در این مدت، چطور باید با درد زندگی کنم.
پس از تو - جوجو مویز
پس از تو - جوجو مویز
1
میدانستم که او دیگر برنمیگردد، اما چشمهایم هنوز هر سایهای را دنبال میکرد.
دختر با فانوس - کیت مورتون
دختر با فانوس - کیت مورتون
3
گاهی همهچیز ظاهراً مرتب است؛ خانه تمیز، پنجرهها باز، گلها سر جایشان. اما در درونت، یک اتاق تاریک هست که درش همیشه بسته میماند و کسی نمیپرسد پشت آن چه خبر است.
چون میدانم که حقیقت چیست - سوزان لوئیس
چون میدانم که حقیقت چیست - سوزان لوئیس
در کوچهای که با هم قدم زده بودیم، تنها رفتم. بوی گرد و خاک و نان تازه همان بود، اما نبودن او همه چیز را غریبه کرده بود. انگار تمام شهر، او را از یاد برده بود جز من.
بادبادکباز - خالد حسینی
بادبادکباز - خالد حسینی
انگار بین من و زندگی یک شیشه ضخیم کشیده بودند.
خانه در انتهای خیابان نیاز - الیزابت
استرَوت
خانه در انتهای خیابان نیاز - الیزابت
استرَوت