میخواستم فریاد بزنم و از او بخواهم که نرود اما چه حقی داشتم که او را از رفتن باز دارم وقتی خوشبختیاش در آغوش کس دیگری بود.
شبهای روشن - داستایفسکی
شبهای روشن - داستایفسکی
هیچ وقت باورمان نمیشود که شاید آنقدر که بقیه به چشم ما مهماند، ما برایشان مهم نباشیم.
- گراهام گرین
- گراهام گرین
هرگز برای قلب من شایسته نبودی، این حقیقت را قبول کردن دشوار بود، اما اکنون روشن شده است. امروز به خوبی درک میکنم.
چیزهایی که کاش به او میگفتم - ام سوسا
چیزهایی که کاش به او میگفتم - ام سوسا
وابستگی به مردم، عاقبتی جز درد ندارد.
جایی که خرچنگها آواز میخوانند - دلیا اونز
جایی که خرچنگها آواز میخوانند - دلیا اونز
دلهرهی انسان قضاوت شدن است، حیوانات و کودکان را دوست داریم چون داوری نمیکنند.
یادداشت ها - آلبرکامو
یادداشت ها - آلبرکامو
رنج نباید تو را غمگین کند. این همان جایی است که اغلب مردم اشتباه میکنند. رنج قرار است تو را هوشیارتر کند به اینکه زندگیات نیاز به تغییر دارد. چون انسانها زمانی هوشیارتر میشوند که زخمی شوند، رنج نباید بیچارگی را بیشتر کند. رنجت را تحمل نکن، رنجت را درک کن! این فرصتــی است برای بیداری، وقتی آگاه شوی، بیچارگیات تمام میشود.
- کارل گوستاو یونگ
- کارل گوستاو یونگ
ما هرگز از آن چه نمیدانستیم و از کسانی که نمیشناختیم ترسی نداشتیم، ترس سوغات آشناییهاست.
- نادر ابراهیمی
- نادر ابراهیمی
برای زندگیِ خانوادگی هیچ استعدادی ندارم، جز آنکه میتوانم ناظر باشم. هیچ گونه احساسِ خانوادگی ندارم و آمدنِ مهمانها تقریباً این احساس را به من میدهد که موذیانه موردِ حمله قرار گرفتهام.
یادداشتها - کافکا
یادداشتها - کافکا
زخمهایم را دوست دارم. آنها شاهدان اصلیام هستند که چطور شجاعانه زندگی کردم.
- پونه مقیمی
- پونه مقیمی
تراژدی این نیست که تنها باشی، بلکه این است که نتوانی تنها باشی. گاهی آمادهام همهچیزم را بدهم تا هیچ پیوندی با جهان انسانها نداشته باشم.
- آلبر کامو
- آلبر کامو
از دردهای کوچک است که آدم مینالد. وقتی ضربه سهمگین باشد لال میشوی.
- ژان دلابرویه
- ژان دلابرویه
اما نیرویی او را وا میداشت بگریزد؛ به گوشهای کنجی جایی دور از شهر جایی دور از آدمها.
سمفونی مردگان - عباس معروفی
سمفونی مردگان - عباس معروفی
خنجرهای بیشماری در من فرو رفتهاند. وقتی گلی به من تعارف میکنند نمیتوانم دقیقا بفهمم که چیست. زمان میبرد.
- چارلز بوکوفسکی
- چارلز بوکوفسکی
وقتی بچه هستی برای اینکه پیرو جمع نباشی با این جمله به تو حمله میکنند «اگر همه از بالای پل بپرند پایین، تو هم باید بپری؟» ولی وقتی بزرگ میشوی ناگهان متفاوت بودن با دیگران جرم به حساب میآید و مردم میگویند: «هی. همه دارن از روی پل میپرن پایین، تو چرا نمیپری؟»
جزء از كل - استیو تولتز
جزء از كل - استیو تولتز