Military Times🎖
🆔@Military_Times_Blog
بی شک یکی از اصلی ترین مولفه های قدرت آمریکا و یکی از بازوهای اصلی اعمال این قدرت در سراسر جهان، نیروی دریایی ارتش ایالات متحده است که سخن گفتن از عظمت و میزان قدرت این نیرو به نوعی تکرار مکررات است و تقریباً میتوان گفت توان دریایی و دست بلند آمریکا در این حوزه بر کسی پوشیده نیست. اما آیا این قدرت و توانایی اعمال این قدرت از دیرباز یعنی از تاسیس کشوری به نام ایالات متحده آمریکا وجود داشته است؟ قطعاً خیر. امروز به چگونگی ظهور نیروی دریایی مدرن ایالات متحده میپردازیم، نیروی که تقریباً در اواخر قرن نوزدهم میلادی به دلایلی که خواهیم گفت بنیان نهاده شد و تا امروز نیز همچنان به قوت خود باقیست.
در دهه ۱۸۷۰، نیروی دریایی ایالات متحده در وضعیت ضعف شدیدی قرار داشت که نمونه بارز این ضعف نیز حادثه کشتی Virginius در سال ۱۸۷۳ بود. این کشتی که تحت پرچم آمریکا فعالیت میکرد، به صورت مخفیانه برای پشتیبانی از انقلابیون کوبایی که بر علیه سلطه اسپانیا برخاسته بودند سلاح و نیرو انتقال میداد. اسپانیا پس از توقیف این کشتی، ۵۳ نفر از خدمه و مسافران را به اتهام دزدی دریایی تیرباران کرد و تنها مداخله نیروی دریایی بریتانیا بود که از ادامه این کشتار جلوگیری نمود. ایالات متحده از نظر نظامی قادر به پاسخگویی نبود و این مسئله ضعف نیروی دریایی را آشکار ساخت. دریاسالار دیوید دیکسون پورتر که در آن زمان عالی رتبه ترین نظامی در نیروی دریایی آمریکا بود پس از این واقعه نیروی دریایی را در حالت آماده باش قرار داد، اما این ناوگان توان مقابله با ناوگان دریایی قدرتهای بزرگی همچون اسپانیا را نداشت. در آن زمان، نیروی دریایی ایالات متحده عمدتاً از کشتی های چوبی قدیمی و مجهز به توپهایی با تکنولوژی منسوخ تشکیل شده بود که در برابر ناوگان زره پوش اروپاییها کاملاً ناکارآمد بودند.
این حادثه تلنگری برای مقامات آمریکایی بود، اما اصلاحات جدی در ساختار نیروی دریایی تا بیش از یک دهه بعد به تعویق افتاد. در واقع، پس از جنگ داخلی آمریکا، اولویتهای نظامی کشور تغییر کرده بود و توجه اصلی بر مسائل داخلی، توسعه اقتصادی و بازسازی متمرکز بود. نبود تهدید خارجی مستقیم باعث شد نیروی دریایی در اولویت سیاست گذاری های دولتی قرار نگیرد. با این حال، حادثه Virginius نشان داد که ایالات متحده دیگر نمیتواند بدون یک نیروی دریایی قدرتمند در صحنه بین المللی نقش آفرینی کند. این اتفاق سرآغاز بحث هایی در محافل نظامی و سیاسی آمریکا پیرامون این قضیه شد که سرانجام به تغییر سیاست های دریایی آمریکا انجامید. با این حال، مسیر تبدیل نیروی دریایی از یک ناوگان فرسوده به یک ناوگان قدرتمند در سطح جهان، فرآیندی زمانبر بود که دههها طول کشید و در این راه، بحرانهای مختلفی نقش مؤثری در تسریع این تحول داشتند.
#نیروی_دریایی_آمریکا
#تاریخ #ارسالی 👨🏻💻
🆔@Military_Times_Blog
در دهه ۱۸۷۰، نیروی دریایی ایالات متحده در وضعیت ضعف شدیدی قرار داشت که نمونه بارز این ضعف نیز حادثه کشتی Virginius در سال ۱۸۷۳ بود. این کشتی که تحت پرچم آمریکا فعالیت میکرد، به صورت مخفیانه برای پشتیبانی از انقلابیون کوبایی که بر علیه سلطه اسپانیا برخاسته بودند سلاح و نیرو انتقال میداد. اسپانیا پس از توقیف این کشتی، ۵۳ نفر از خدمه و مسافران را به اتهام دزدی دریایی تیرباران کرد و تنها مداخله نیروی دریایی بریتانیا بود که از ادامه این کشتار جلوگیری نمود. ایالات متحده از نظر نظامی قادر به پاسخگویی نبود و این مسئله ضعف نیروی دریایی را آشکار ساخت. دریاسالار دیوید دیکسون پورتر که در آن زمان عالی رتبه ترین نظامی در نیروی دریایی آمریکا بود پس از این واقعه نیروی دریایی را در حالت آماده باش قرار داد، اما این ناوگان توان مقابله با ناوگان دریایی قدرتهای بزرگی همچون اسپانیا را نداشت. در آن زمان، نیروی دریایی ایالات متحده عمدتاً از کشتی های چوبی قدیمی و مجهز به توپهایی با تکنولوژی منسوخ تشکیل شده بود که در برابر ناوگان زره پوش اروپاییها کاملاً ناکارآمد بودند.
این حادثه تلنگری برای مقامات آمریکایی بود، اما اصلاحات جدی در ساختار نیروی دریایی تا بیش از یک دهه بعد به تعویق افتاد. در واقع، پس از جنگ داخلی آمریکا، اولویتهای نظامی کشور تغییر کرده بود و توجه اصلی بر مسائل داخلی، توسعه اقتصادی و بازسازی متمرکز بود. نبود تهدید خارجی مستقیم باعث شد نیروی دریایی در اولویت سیاست گذاری های دولتی قرار نگیرد. با این حال، حادثه Virginius نشان داد که ایالات متحده دیگر نمیتواند بدون یک نیروی دریایی قدرتمند در صحنه بین المللی نقش آفرینی کند. این اتفاق سرآغاز بحث هایی در محافل نظامی و سیاسی آمریکا پیرامون این قضیه شد که سرانجام به تغییر سیاست های دریایی آمریکا انجامید. با این حال، مسیر تبدیل نیروی دریایی از یک ناوگان فرسوده به یک ناوگان قدرتمند در سطح جهان، فرآیندی زمانبر بود که دههها طول کشید و در این راه، بحرانهای مختلفی نقش مؤثری در تسریع این تحول داشتند.
#نیروی_دریایی_آمریکا
#تاریخ #ارسالی 👨🏻💻
🆔@Military_Times_Blog
👍34❤3🤯1
Military Times🎖
🆔@Military_Times_Blog
با ورود به دهه ۱۸۸۰، ایالات متحده به تدریج متوجه شد که نیروی دریایی قدیمیاش توانایی دفاع از منافع ملی را ندارد. در سال ۱۸۸۱، دولت جیمز گارفیلد تصمیم گرفت که به جای تعمیر کشتیهای چوبی که در واقع چیزی از موزه های شناور کم نداشتند و به طور کلی منسوخ شده بودند، نیروی دریایی را از نو بسازد. در سال ۱۸۸۳، کنگره بودجهای برای ساخت چهار کشتی فولادی جدید اختصاص داد که با نام کشتیهای «ABCD» شناخته می شوند: کشتیهای Atlanta، Boston Chicago و ناو تدارکاتی Dolphin. این اقدام نقطه عطفی در تاریخ نیروی دریایی آمریکا بود، زیرا برای نخستین بار ساخت ناوهای جنگی از متریال ساخت داخل الزامی شد. این سیاست، هم نیروی دریایی را تقویت کرد و هم باعث رشد صنایع فولاد و تسلیحات ایالات متحده شد، که در نهایت زمینه ساز شکلگیری یک مجتمع نظامی-صنعتی قدرتمند گردید.
علاوه بر این، طراحی این کشتیها به گونهای بود که ضمن حفظ تواناییهای دفاعی، قابلیت اجرای عملیاتهای تهاجمی را نیز داشتند. این تغییر نگرش، در تناسب با تحولات جهانی و ظهور قدرتهای دریایی جدید مانند آلمان و ژاپن بود. سیاست گذاران آمریکایی به این نتیجه رسیدند که بدون یک نیروی دریایی مدرن، توانایی رقابت در عرصه بین المللی را نخواهند داشت. با این حال، هنوز فاصله زیادی میان این کشتیها و ناوگان پیشرفته قدرتهای اروپایی وجود داشت. افزایش بودجه نظامی و توسعه صنایع دریایی، هرچند گامی مهم به شمار میرفت، اما تا زمان وقوع بحرانهای بینالمللی، باعث تغییر اساسی در استراتژی دریایی آمریکا نشد. وقایعی مانند بحران ساموآ در سال ۱۸۸۹، ضعف نیروی دریایی را بیش از پیش آشکار کرد و ضرورت تسریع در نوسازی ناوگان دریایی را دو چندان کرد.
یکی از نخستین آزمونهای نیروی دریایی مدرن آمریکا، بحران ساموآ در سالهای ۱۸۸۷-۱۸۸۹ بود. این بحران ناشی از رقابت ایالات متحده، بریتانیا و آلمان بر سر تصاحب ساموآ و تأسیس ایستگاه های سوخت رسانی در این جزایر بود. تنشها میان ناوگانهای دریایی این سه کشور علی الخصوص آمریکا و آلمان در بندر Apia به اوج خود رسید و شایعاتی درباره درگیری احتمالی میان کشتیهای آمریکایی و آلمانی منتشر شد. افکار عمومی در ایالات متحده به شدت تحت تأثیر این تحولات قرار گرفت و سیاست مداران، نیروی دریایی را برای مقابله با تهدیدات آماده کردند. اما طبیعت سرنوشت دیگری رقم زد: در ۱۶ مارس ۱۸۸۹، یک طوفان سهمگین، ناوگان آمریکایی و آلمانی (۶ کشتی در بندر بودند که ۳ کشتی متعلق به نیروی دریایی آمریکا و ۳ کشتی نیز متعلق به نیروی دریایی امپراتوری آلمان بودند) حاضر در بندر را در هم کوبید. دو کشتی چوبی آمریکایی Trenton و Vandalia بهطور کامل نابود شدند و ۵۱ ملوان آمریکایی جان باختند.
این فاجعه، یک هشدار جدی برای مقامات نظامی ایالات متحده بود. پس از این حادثه، روزنامه New York Herald در مقالهای نیز به ابعاد این حادثه پرداخت از جمله اینکه نیروی دریایی آمریکا تقریباً هیچ کشتی جنگی قابل اعتماد و قابل اتکایی در اقیانوس آرام ندارد. این فاجعه بر ضرورت نوسازی و توسعه سریع تر نیروی دریایی افزود و سبب شد کنگره بودجه بیشتری را به ساخت کشتیهای مدرن اختصاص دهد. بهدنبال این بحران، طرح هایی برای افزایش تعداد ناوهای زره پوش و تجهیز آنها به تسلیحات سنگین تر مطرح شد. در نهایت، بحران ساموآ سبب شد که دیدگاه استراتژیک نیروی دریایی آمریکا به سمت تسلط بر آب های آزاد و حضور گستردهتر در اقیانوس آرام متمرکز شود.
#نیروی_دریایی_آمریکا
#تاریخ #ارسالی 👨🏻💻
🆔@Military_Times_Blog
علاوه بر این، طراحی این کشتیها به گونهای بود که ضمن حفظ تواناییهای دفاعی، قابلیت اجرای عملیاتهای تهاجمی را نیز داشتند. این تغییر نگرش، در تناسب با تحولات جهانی و ظهور قدرتهای دریایی جدید مانند آلمان و ژاپن بود. سیاست گذاران آمریکایی به این نتیجه رسیدند که بدون یک نیروی دریایی مدرن، توانایی رقابت در عرصه بین المللی را نخواهند داشت. با این حال، هنوز فاصله زیادی میان این کشتیها و ناوگان پیشرفته قدرتهای اروپایی وجود داشت. افزایش بودجه نظامی و توسعه صنایع دریایی، هرچند گامی مهم به شمار میرفت، اما تا زمان وقوع بحرانهای بینالمللی، باعث تغییر اساسی در استراتژی دریایی آمریکا نشد. وقایعی مانند بحران ساموآ در سال ۱۸۸۹، ضعف نیروی دریایی را بیش از پیش آشکار کرد و ضرورت تسریع در نوسازی ناوگان دریایی را دو چندان کرد.
یکی از نخستین آزمونهای نیروی دریایی مدرن آمریکا، بحران ساموآ در سالهای ۱۸۸۷-۱۸۸۹ بود. این بحران ناشی از رقابت ایالات متحده، بریتانیا و آلمان بر سر تصاحب ساموآ و تأسیس ایستگاه های سوخت رسانی در این جزایر بود. تنشها میان ناوگانهای دریایی این سه کشور علی الخصوص آمریکا و آلمان در بندر Apia به اوج خود رسید و شایعاتی درباره درگیری احتمالی میان کشتیهای آمریکایی و آلمانی منتشر شد. افکار عمومی در ایالات متحده به شدت تحت تأثیر این تحولات قرار گرفت و سیاست مداران، نیروی دریایی را برای مقابله با تهدیدات آماده کردند. اما طبیعت سرنوشت دیگری رقم زد: در ۱۶ مارس ۱۸۸۹، یک طوفان سهمگین، ناوگان آمریکایی و آلمانی (۶ کشتی در بندر بودند که ۳ کشتی متعلق به نیروی دریایی آمریکا و ۳ کشتی نیز متعلق به نیروی دریایی امپراتوری آلمان بودند) حاضر در بندر را در هم کوبید. دو کشتی چوبی آمریکایی Trenton و Vandalia بهطور کامل نابود شدند و ۵۱ ملوان آمریکایی جان باختند.
این فاجعه، یک هشدار جدی برای مقامات نظامی ایالات متحده بود. پس از این حادثه، روزنامه New York Herald در مقالهای نیز به ابعاد این حادثه پرداخت از جمله اینکه نیروی دریایی آمریکا تقریباً هیچ کشتی جنگی قابل اعتماد و قابل اتکایی در اقیانوس آرام ندارد. این فاجعه بر ضرورت نوسازی و توسعه سریع تر نیروی دریایی افزود و سبب شد کنگره بودجه بیشتری را به ساخت کشتیهای مدرن اختصاص دهد. بهدنبال این بحران، طرح هایی برای افزایش تعداد ناوهای زره پوش و تجهیز آنها به تسلیحات سنگین تر مطرح شد. در نهایت، بحران ساموآ سبب شد که دیدگاه استراتژیک نیروی دریایی آمریکا به سمت تسلط بر آب های آزاد و حضور گستردهتر در اقیانوس آرام متمرکز شود.
#نیروی_دریایی_آمریکا
#تاریخ #ارسالی 👨🏻💻
🆔@Military_Times_Blog
👍35🤯2❤1
Military Times🎖
🆔@Military_Times_Blog
پس از بحران ساموآ، چالش بعدی نیروی دریایی آمریکا در شیلی رخ داد. در سالهای ۱۸۹۰-۱۸۹۱، شیلی درگیر جنگ داخلی شد و دولت جدید آن (دولت خورخه مونت) رویکردی خصمانه نسبت به ایالات متحده اتخاذ کرد ( در واقع دولت جدید رویکردی اروپایی داشت). در ۱۶ اکتبر ۱۸۹۱، خشونت میان ملوانان آمریکایی و مردم محلی در بندر Valparaiso به اوج خود رسید. حادثه زمانی آغاز شد که یکی از ملوانان آمریکایی رزمناو USS Baltimore نیروی دریایی آمریکا که در این بندر پهلو گرفته بود بر روی عکس آرتورو پرات قهرمان ملی شیلیایی ها تف انداخت که باعث درگیری بین ملوانان شیلیایی و ملوانان آمریکایی و مرگ دو تن از ملوانان آمریکایی و همینطور زخمی شدن چند تن دیگر شد. پلیس شیلی نیز نه تنها برای آرام کردن وضعیت پیش آمده کاری نکرد، بلکه برخی از مأموران در ضرب و شتم ملوانان آمریکایی مشارکت داشتند. این حادثه خشم گستردهای در ایالات متحده برانگیخت و رسانهها خواهان اقدام نظامی علیه شیلی شدند.
دولت آمریکا نیز در آستانه اعلام جنگ قرار داشت و رئیسجمهور وقت آمریکا یعنی بنجامین هریسون آماده اعلام جنگ بر علیه شیلی و مقابله نظامی بود.
در نهایت، دولت شیلی برای جلوگیری از جنگ، عذرخواهی کرد و ۷۵ هزار دلار غرامت به خانواده قربانیان پرداخت. این بحران، بار دیگر ضعف نیروی دریایی آمریکا را نمایان ساخت و بر لزوم توسعه یک ناوگان قوی تأکید کرد. دولت و کنگره به این نتیجه رسیدند که بدون یک نیروی دریایی قدرتمند، ایالات متحده نمیتواند از شهروندان و منافع خود در خارج از کشور دفاع کند. این حادثه مسیر را برای تصویب بودجههای بیشتر جهت ساخت ناوهای جنگی در مدت زمان کوتاه هموار کرد.
همزمان با وقوع بحرانهای بینالمللی، نظریههای جدیدی درباره نقش نیروی دریایی در استراتژی نظامی آمریکا شکل گرفت. آلفرد تِیر ماهان (Alfred Thayer Mahan)، افسر و استراتژیست نیروی دریایی، در کتاب خود با نام «تأثیر قدرت دریایی بر تاریخ» اینگونه استدلال کرد که سلطه بر دریاها عامل اصلی موفقیت امپراتوریهای بزرگ بوده است. وی پیشنهاد کرد که ایالات متحده باید ناوگانی از کشتیهای جنگی قدرتمند را ایجاد کند که بتواند کنترل خطوط دریایی و مسیرهای تجاری را به دست بگیرد. این ایده مورد توجه سیاست گذاران قرار گرفت و به تدریج در سیاست نظامی آمریکا نفوذ کرد.
در همین دوره، وزیر نیروی دریایی بنجامین تریسی در گزارش سالانه خود خواستار ساخت «یک نیروی دریایی جنگی تمام عیار» شد که نه تنها از سواحل آمریکا دفاع کند، بلکه عملیات تهاجمی نیز انجام دهد. وی پیشنهاد کرد که دو ناوگان جنگی، یکی در اقیانوس اطلس و دیگری در اقیانوس آرام تشکیل شود که هرکدام شامل چندین رزمناو زرهی باشند. این پیشنهاد با حمایت گستردهای روبرو شد و زمینه را برای تحول اساسی در نیروی دریایی فراهم کرد.
#نیروی_دریایی_آمریکا
#تاریخ #ارسالی 👨🏻💻
🆔@Military_Times_Blog
دولت آمریکا نیز در آستانه اعلام جنگ قرار داشت و رئیسجمهور وقت آمریکا یعنی بنجامین هریسون آماده اعلام جنگ بر علیه شیلی و مقابله نظامی بود.
در نهایت، دولت شیلی برای جلوگیری از جنگ، عذرخواهی کرد و ۷۵ هزار دلار غرامت به خانواده قربانیان پرداخت. این بحران، بار دیگر ضعف نیروی دریایی آمریکا را نمایان ساخت و بر لزوم توسعه یک ناوگان قوی تأکید کرد. دولت و کنگره به این نتیجه رسیدند که بدون یک نیروی دریایی قدرتمند، ایالات متحده نمیتواند از شهروندان و منافع خود در خارج از کشور دفاع کند. این حادثه مسیر را برای تصویب بودجههای بیشتر جهت ساخت ناوهای جنگی در مدت زمان کوتاه هموار کرد.
همزمان با وقوع بحرانهای بینالمللی، نظریههای جدیدی درباره نقش نیروی دریایی در استراتژی نظامی آمریکا شکل گرفت. آلفرد تِیر ماهان (Alfred Thayer Mahan)، افسر و استراتژیست نیروی دریایی، در کتاب خود با نام «تأثیر قدرت دریایی بر تاریخ» اینگونه استدلال کرد که سلطه بر دریاها عامل اصلی موفقیت امپراتوریهای بزرگ بوده است. وی پیشنهاد کرد که ایالات متحده باید ناوگانی از کشتیهای جنگی قدرتمند را ایجاد کند که بتواند کنترل خطوط دریایی و مسیرهای تجاری را به دست بگیرد. این ایده مورد توجه سیاست گذاران قرار گرفت و به تدریج در سیاست نظامی آمریکا نفوذ کرد.
در همین دوره، وزیر نیروی دریایی بنجامین تریسی در گزارش سالانه خود خواستار ساخت «یک نیروی دریایی جنگی تمام عیار» شد که نه تنها از سواحل آمریکا دفاع کند، بلکه عملیات تهاجمی نیز انجام دهد. وی پیشنهاد کرد که دو ناوگان جنگی، یکی در اقیانوس اطلس و دیگری در اقیانوس آرام تشکیل شود که هرکدام شامل چندین رزمناو زرهی باشند. این پیشنهاد با حمایت گستردهای روبرو شد و زمینه را برای تحول اساسی در نیروی دریایی فراهم کرد.
#نیروی_دریایی_آمریکا
#تاریخ #ارسالی 👨🏻💻
🆔@Military_Times_Blog
👍36🤯2🥰1
Military Times🎖
🆔@Military_Times_Blog
تحولات نیروی دریایی ایالات متحده در اوایل دهه ۱۸۹۰ با تصویب برنامههای گسترده تسلیحاتی و استراتژیک همراه شد. در سال ۱۸۹۰، کنگره با تصویب «لایحه گسترش نیروی دریایی»، مسیر ساخت نخستین رزمناو های زرهی آمریکا را هموار کرد. این کشتیها که با عنوان «رزمناو های ساحلی» شناخته میشدند، به گونهای طراحی شده بودند که بتوانند در عملیاتهای دفاعی و تهاجمی نقش ایفا کنند. اما این عنوان به دلایل سیاسی انتخاب شد، زیرا بسیاری از اعضای کنگره مخالف توسعه یک نیروی دریایی تهاجمی بودند. در حقیقت این رزمناوها از نظر طراحی و تسلیحات، کشتیهایی کاملاً تهاجمی بودند که با ناوگانهای بزرگ اروپایی قابل قیاس بودند.
از سوی دیگر، مخالفان این برنامه شامل گروههای صلح طلب، سیاست مداران ضد توسعه طلبی، و طرفداران ایده دفاع ساحلی بودند که اعتقاد داشتند آمریکا نیازی به ناوگان جنگی بزرگ ندارد. با این حال، تصویب این بودجه نشان دهنده تغییری بنیادین در سیاست نظامی آمریکا بود. نیروی دریایی دیگر تنها یک نیروی دفاعی نبود، بلکه ابزاری برای اعمال قدرت در سطح جهانی به شمار میرفت. در همین دوره، نیروی دریایی آمریکا شروع به طراحی و تولید اژدرهای Howell و ناوشکن های تناژ پایین کرد که در جنگ های دریایی مدرن نقشی حیاتی داشتند. این تغییرات، نخستین گام ها در راستای ایجاد یک ناوگان متوازن و مقتدر و چند منظوره بود که بتواند هم در دفاع از سواحل آمریکا مؤثر باشد و هم در نبردهای اقیانوسی شرکت کند.
با روی کار آمدن دولت دموکرات گروور کلیولند در سال ۱۸۹۳، سیاستهای نیروی دریایی با تغییراتی همراه شد، اما مسیر کلی گسترش و مدرنیزاسیون ناوگان همچنان ادامه یافت. وزیر جدید نیروی دریایی هیلاری هربرت که پیش تر یکی از مخالفان توسعه نیروی دریایی بود، تحت تأثیر نظریات آلفرد ماهان قرار گرفت و به یکی از طرفداران توسعه رزمناو های مدرن تبدیل شد. در این دوره، روند ساخت و تکمیل رزمناو های زرهی تسریع شد و برنامههایی برای افزایش تواناییهای لجستیکی و عملیاتی نیروی دریایی مدون شد. با این حال، چالش های متعددی همچنان پا برجا بود، ازجمله کمبود پایگاههای دریایی در خارج از مرزهای آمریکا که امکان استقرار طولانی مدت ناوگان در اقیانوسها را محدود میکرد. برای حل این مشکل، دولت آمریکا شروع به بررسی گزینههایی برای تأسیس پایگاههای دریایی در مناطق استراتژیک از جمله هاوایی و کارائیب کرد.
#نیروی_دریایی_آمریکا
#تاریخ #ارسالی 👨🏻💻
🆔@Military_Times_Blog
از سوی دیگر، مخالفان این برنامه شامل گروههای صلح طلب، سیاست مداران ضد توسعه طلبی، و طرفداران ایده دفاع ساحلی بودند که اعتقاد داشتند آمریکا نیازی به ناوگان جنگی بزرگ ندارد. با این حال، تصویب این بودجه نشان دهنده تغییری بنیادین در سیاست نظامی آمریکا بود. نیروی دریایی دیگر تنها یک نیروی دفاعی نبود، بلکه ابزاری برای اعمال قدرت در سطح جهانی به شمار میرفت. در همین دوره، نیروی دریایی آمریکا شروع به طراحی و تولید اژدرهای Howell و ناوشکن های تناژ پایین کرد که در جنگ های دریایی مدرن نقشی حیاتی داشتند. این تغییرات، نخستین گام ها در راستای ایجاد یک ناوگان متوازن و مقتدر و چند منظوره بود که بتواند هم در دفاع از سواحل آمریکا مؤثر باشد و هم در نبردهای اقیانوسی شرکت کند.
با روی کار آمدن دولت دموکرات گروور کلیولند در سال ۱۸۹۳، سیاستهای نیروی دریایی با تغییراتی همراه شد، اما مسیر کلی گسترش و مدرنیزاسیون ناوگان همچنان ادامه یافت. وزیر جدید نیروی دریایی هیلاری هربرت که پیش تر یکی از مخالفان توسعه نیروی دریایی بود، تحت تأثیر نظریات آلفرد ماهان قرار گرفت و به یکی از طرفداران توسعه رزمناو های مدرن تبدیل شد. در این دوره، روند ساخت و تکمیل رزمناو های زرهی تسریع شد و برنامههایی برای افزایش تواناییهای لجستیکی و عملیاتی نیروی دریایی مدون شد. با این حال، چالش های متعددی همچنان پا برجا بود، ازجمله کمبود پایگاههای دریایی در خارج از مرزهای آمریکا که امکان استقرار طولانی مدت ناوگان در اقیانوسها را محدود میکرد. برای حل این مشکل، دولت آمریکا شروع به بررسی گزینههایی برای تأسیس پایگاههای دریایی در مناطق استراتژیک از جمله هاوایی و کارائیب کرد.
#نیروی_دریایی_آمریکا
#تاریخ #ارسالی 👨🏻💻
🆔@Military_Times_Blog
👍31🤯2❤1🔥1
Military Times🎖
🆔@Military_Times_Blog
در دهه ۱۸۹۰، رقابتهای بینالمللی برای تسلط بر دریاها شدت گرفت و کشورهای بزرگی مانند بریتانیا، آلمان، فرانسه و ژاپن بهطور مداوم ناوگان خود را تقویت میکردند. ایالات متحده که به تازگی وارد این رقابت شده بود، هنوز فاصله زیادی با قدرتهای دریایی برتر جهان داشت. اما نظریات جدید دریایی، بهویژه نظریه ماهان، بر ضرورت توسعه یک نیروی دریایی قدرتمند تأکید داشتند. ماهان معتقد بود که تسلط بر اقیانوسها نه تنها در زمان جنگ، بلکه در دوران صلح نیز برای حفظ برتری اقتصادی و سیاسی ضروری است. این دیدگاه به سرعت در میان سیاستمداران آمریکایی نفوذ پیدا کرد و حمایت آنها از توسعه نیروی دریایی را افزایش داد. در سال ۱۸۹۵، کنگره بودجهای برای ساخت رزمناوهای زرهی بیشتر تصویب کرد و برنام ههایی برای ارتقای تسلیحات نیروی دریایی به اجرا درآمد. در همین دهه، آمریکا شروع به طراحی اولین زیردریایی خود (زیردریایی USS Holland) کرد. در کنار این پیشرفت ها، تأسیس پایگاه های دریایی جدید نیز در دستور کار قرار گرفت و ایالات متحده به تدریج حضور نظامی خود را در مناطق استراتژیک گسترش داد.
یکی از مهمترین تحولات نیروی دریایی آمریکا در این دوره، آغاز ساخت رزمناو های کلاس Indiana بود که در مقایسه با نسل های پیشین، از قدرت آتش و زره بهتری برخوردار بودند. گرچه این کشتیها به طور خاص برای دفاع از سواحل طراحی شده بودند اما توان شرکت در نبردهای طولانیمدت در اقیانوسها را نیز داشتند و میتوانستند با ناوگانهای بزرگ اروپایی مقابله کنند. توسعه این کلاس از رزمناوها نشان دهنده تغییر اساسی در استراتژی دریایی ایالات متحده بود. نیروی دریایی دیگر صرفاً برای دفاع از سواحل آمریکا تجهیز نمیشد، بلکه برای عملیاتهای تهاجمی و کنترل مسیرهای تجاری جهانی آماده میشد. علاوه بر این، ساخت این کشتیها باعث شد که صنایع فولاد و کشتی سازی آمریکا به سرعت رشد کنند و فناوری های جدیدی در زمینه پیشرانهای بخار و سیستم های تسلیحاتی توسعه یابد. در این دوره، توجه به ناوهای پشتیبانی و لجستیکی نیز افزایش یافت و طرحهایی برای ساخت کشتیهای سوخت رسان و تدارکاتی ارائه شد که نقش مهمی در گسترش توان عملیاتی نیروی دریایی ایفا کردند.
#نیروی_دریایی_آمریکا
#تاریخ #ارسالی 👨🏻💻
🆔@Military_Times_Blog
یکی از مهمترین تحولات نیروی دریایی آمریکا در این دوره، آغاز ساخت رزمناو های کلاس Indiana بود که در مقایسه با نسل های پیشین، از قدرت آتش و زره بهتری برخوردار بودند. گرچه این کشتیها به طور خاص برای دفاع از سواحل طراحی شده بودند اما توان شرکت در نبردهای طولانیمدت در اقیانوسها را نیز داشتند و میتوانستند با ناوگانهای بزرگ اروپایی مقابله کنند. توسعه این کلاس از رزمناوها نشان دهنده تغییر اساسی در استراتژی دریایی ایالات متحده بود. نیروی دریایی دیگر صرفاً برای دفاع از سواحل آمریکا تجهیز نمیشد، بلکه برای عملیاتهای تهاجمی و کنترل مسیرهای تجاری جهانی آماده میشد. علاوه بر این، ساخت این کشتیها باعث شد که صنایع فولاد و کشتی سازی آمریکا به سرعت رشد کنند و فناوری های جدیدی در زمینه پیشرانهای بخار و سیستم های تسلیحاتی توسعه یابد. در این دوره، توجه به ناوهای پشتیبانی و لجستیکی نیز افزایش یافت و طرحهایی برای ساخت کشتیهای سوخت رسان و تدارکاتی ارائه شد که نقش مهمی در گسترش توان عملیاتی نیروی دریایی ایفا کردند.
#نیروی_دریایی_آمریکا
#تاریخ #ارسالی 👨🏻💻
🆔@Military_Times_Blog
👍34❤3🤯2
Military Times🎖
🆔@Military_Times_Blog
دهه ۱۸۹۰ با تحولات گستردهای در سیاست خارجی آمریکا همراه بود و نقش نیروی دریایی در این سیاستها بهطور چشمگیری افزایش یافت. یکی از مهمترین این تحولات، بحران کوبا بود که زمینه را برای ورود آمریکا به جنگ با اسپانیا در سال ۱۸۹۸ فراهم کرد. در این دوره، نیروی دریایی آمریکا به یکی از ابزارهای اصلی دیپلماسی تبدیل شد و از آن برای اعمال فشار بر دولت های خارجی و حمایت از منافع اقتصادی کشور استفاده شد. همزمان با افزایش تنشها در کوبا، نیروی دریایی آمریکا چندین مانور بزرگ در اقیانوس اطلس برگزار کرد تا تواناییهای جنگی خود را آزمایش کند. در همین دوره، تمرکز بر توسعه تسلیحات سنگین تر و سیستم های زرهی پیشرفته افزایش یافت و پروژه های جدیدی برای ساخت ناوهای جنگی مدرن تر آغاز شد. با آغاز جنگ اسپانیا-آمریکا، نیروی دریایی تازه توسعه یافته آمریکا نخستین آزمون واقعی خود را تجربه کرد که نتایج آن تأثیرات عمیقی بر آینده سیاست نظامی و دریایی این کشور داشت.
جنگ آمریکا و اسپانیا در سال ۱۸۹۸، نخستین آزمون بزرگ برای نیروی دریایی مدرن آمریکا بود. با آغاز جنگ، ایالات متحده نیروی دریایی خود را به دو جبهه اصلی اعزام کرد: یکی در اقیانوس اطلس برای مقابله با ناوگان اسپانیا در کارائیب، و دیگری در اقیانوس آرام بهویژه در فیلیپین. نبرد خلیج مانیل در اول ماه مه ۱۸۹۸، نقطه عطفی در تاریخ نیروی دریایی آمریکا محسوب میشود، در این نبرد ناوگان تحت فرماندهی دریاسالار جرج دیویی، ناوگان اسپانیا را بهطور کامل نابود کرد، بدون آنکه حتی یک کشتی آمریکایی آسیب جدی ببیند. این پیروزی به نوعی نشان داد که نیروی دریایی ایالات متحده از لحاظ تسلیحات، آموزش و هماهنگی عملیاتی به سطحی از برتری رسیده است که میتواند با قدرتهای اروپایی رقابت کند. در جبهه کارائیب نیز نیروی دریایی آمریکا در نبرد سانتیاگو دو کوبا توانست ناوگان اسپانیا را شکست دهد و به پیروزی قاطع دست یابد. این جنگ نه تنها تسلط آمریکا بر کوبا و فیلیپین را تضمین کرد، بلکه به عنوان نقطه آغاز عصر جدیدی از اعمال قدرت نظامی آمریکا در جهان شناخته شد. پس از این نبردها، نیروی دریایی به یکی از ارکان اصلی سیاست خارجی ایالات متحده تبدیل شد و سرمایه گذاری در آن به عنوان یکی از بازوهای اصلی اعمال قدرت آمریکا به طور چشمگیری افزایش یافت.
#نیروی_دریایی_آمریکا
#تاریخ #ارسالی 👨🏻💻
🆔@Military_Times_Blog
جنگ آمریکا و اسپانیا در سال ۱۸۹۸، نخستین آزمون بزرگ برای نیروی دریایی مدرن آمریکا بود. با آغاز جنگ، ایالات متحده نیروی دریایی خود را به دو جبهه اصلی اعزام کرد: یکی در اقیانوس اطلس برای مقابله با ناوگان اسپانیا در کارائیب، و دیگری در اقیانوس آرام بهویژه در فیلیپین. نبرد خلیج مانیل در اول ماه مه ۱۸۹۸، نقطه عطفی در تاریخ نیروی دریایی آمریکا محسوب میشود، در این نبرد ناوگان تحت فرماندهی دریاسالار جرج دیویی، ناوگان اسپانیا را بهطور کامل نابود کرد، بدون آنکه حتی یک کشتی آمریکایی آسیب جدی ببیند. این پیروزی به نوعی نشان داد که نیروی دریایی ایالات متحده از لحاظ تسلیحات، آموزش و هماهنگی عملیاتی به سطحی از برتری رسیده است که میتواند با قدرتهای اروپایی رقابت کند. در جبهه کارائیب نیز نیروی دریایی آمریکا در نبرد سانتیاگو دو کوبا توانست ناوگان اسپانیا را شکست دهد و به پیروزی قاطع دست یابد. این جنگ نه تنها تسلط آمریکا بر کوبا و فیلیپین را تضمین کرد، بلکه به عنوان نقطه آغاز عصر جدیدی از اعمال قدرت نظامی آمریکا در جهان شناخته شد. پس از این نبردها، نیروی دریایی به یکی از ارکان اصلی سیاست خارجی ایالات متحده تبدیل شد و سرمایه گذاری در آن به عنوان یکی از بازوهای اصلی اعمال قدرت آمریکا به طور چشمگیری افزایش یافت.
#نیروی_دریایی_آمریکا
#تاریخ #ارسالی 👨🏻💻
🆔@Military_Times_Blog
👍33❤3
Military Times🎖
🆔@Military_Times_Blog
پیروزی در جنگ با اسپانیا، نیروی دریایی ایالات متحده را به جایگاهی بی سابقه در عرصه جهانی رساند و زمینه را برای توسعه بیشتر آن فراهم کرد. در سالهای پس از جنگ، دولت آمریکا برنامه های گستردهای را برای گسترش ناوگان جنگی خود تدوین کرد. یکی از این برنامهها، ساخت ناوگان «ناوهای جنگی بزرگ» بود که شامل رزمناوهای مدرن کلاس Virginia و Connecticut میشد. این ناوها با استفاده از آخرین فناوریهای آن زمان، از جمله سیستمهای پیشران بخار پیشرفته و تسلیحات سنگین طراحی شده بودند و هدف از ساخت آنها ایجاد برتری دریایی در هر دو اقیانوس اطلس و آرام بود. در همین دوره، ایالات متحده سیاست ایجاد پایگاههای دریایی در مناطق استراتژیک را نیز دنبال کرد. تأسیس پایگاه در خلیج گوانتانامو، کنترل فیلیپین و گسترش حضور نظامی در هاوایی همگی بخشی از استراتژی بلندمدت نیروی دریایی برای تبدیل شدن به یک قدرت جهانی بودند. همزمان، تفکر استراتژیک در نیروی دریایی نیز دستخوش تغییرات عمیقی شد. نظریههای آلفرد ماهان مبنی بر اهمیت تسلط دریایی در قدرت ملی، اکنون به سیاست رسمی نیروی دریایی آمریکا تبدیل شده بود و تصمیم گیرندگان در حوزه نظامی بر این باور بودند که آینده امنیت و نفوذ آمریکا در گرو کنترل دریاهاست. این تغییرات زمینهساز ورود آمریکا به قرن بیستم به عنوان یکی از قدرت های برتر دریایی جهان شد.
#نیروی_دریایی_آمریکا
#تاریخ #ارسالی 👨🏻💻
🆔@Military_Times_Blog
#نیروی_دریایی_آمریکا
#تاریخ #ارسالی 👨🏻💻
🆔@Military_Times_Blog
👍44❤6
Military Times🎖
🆔@Military_Times_Blog
خلاصهای کوتاه از مقالهای جدید و جالب از دکتر علوم تاریخی ، آندری خاروک درباره تاریخ طراحی و توسعه جت های جنگنده سری Mirage 2000 ساخت فرانسه:
⚜️در دهه 1960 شرکت Dassault دوران شکوفایی خود را تجربه میکرد زیرا جنگندههای Mirage III و Mirage 5 تقاضای بالایی در بازار داشتند.
⚜️با این حال، این شرکت به دستاوردهای خود بسنده نکرد زیرا بازار تسلیحات همواره به فناوریهای جدید نیاز داشت.
⚜️جنگنده Mirage پس از کنار گذاشتن پروژههای F2 و Mirage F3 توسط نیروی هوایی ارتش فرانسه ، شرکت Dassault منابع خود را به توسعه جنگنده تهاجمی تکسرنشین Mirage F1 اختصاص داد.
⚜️برخلاف مدلهای قبلی با بالهای دلتا Mirage F1 طراحی بال معمولی با زاویه عقبرفتگی داشت که باعث بهبود عملکرد برخاست و فرود آن شد.
⚜️با اینکه Mirage F1 در رقابت قرن (لقب مناقصه ناتو برای انتخاب جنگنده جدید که در نهایت F-16 آمریکایی پیروز شد) موفق نشد، اما به یک مدل صادراتی موفق تبدیل شد و بهعنوان یک گزینه گذار در نیروی هوایی ارتش فرانسه به کار گرفته شد.
⚜️همزمان با Mirage F1 پروژه Mirage G8 یک جنگنده آزمایشی با بال متغیر مشابه F-14 آمریکایی و MiG-23 شوروی نیز در حال توسعه بود.
⚜️این طرح به جنگنده امکان میداد زاویه بال خود را در پرواز تغییر دهد و در شرایط مختلف بهینه عمل کند.
⚜️اما این پروژه به دلیل پیچیدگی و هزینه بالا در سال 1975 متوقف شد.
⚜️از سال 1972 کار بر روی برنامه ACF ( Avion de Combat Futur – جنگنده آینده ) برای توسعه جنگنده Super Mirage آغاز شد.
⚜️این مدل قرار بود رقیب F-15 آمریکایی باشد اما به دلیل هزینههای بالا پروژه لغو شد و فرانسه به دنبال راهحلی اقتصادیتر یعنی یک جنگنده تکموتوره رفت.
⚜️در سال 1973 شرکت Dassault همزمان توسعه دو طرح جدید را آغاز کرد: پروژه Mini Mirage ( که بعدها به Mirage 2000 تبدیل شد ) و Maxi Mirage ( که بعدها Mirage 4000 نام گرفت ).
⚜️طرح Maxi Mirage یک جنگنده دوموتوره با عملکردی مشابه F-15 بود اما فراتر از نمونه اولیه پیش نرفت.
⚜️در سال 1974 رئیسجمهور فرانسه ادامه برنامه ACF را تأیید کرد اما تأکید داشت که نیروی هوایی ارتش فرانسه تنها جنگندههای تکموتوره Mirage 2000 را خریداری خواهد کرد.
⚜️این تصمیم به دلایل اقتصادی و نیاز به یک جنگنده ارزان اما کارآمد اتخاذ شد.
⚜️به این ترتیب، تاریخچه هواپیمایی که نیم قرن بعد در نیروی هوایی کشورهای مختلف، از جمله اوکراین به کار گرفته شد آغاز شد.
⚜️جنگنده Mirage 2000 یکی از موفقترین پروژههای Dassault شد و جایگاه شایستهای در میان جنگندههای نسل چهارم، مانند F-16 آمریکایی و MiG-29 شوروی به دست آورد.
🆔@Military_Times_Blog
⚜️در دهه 1960 شرکت Dassault دوران شکوفایی خود را تجربه میکرد زیرا جنگندههای Mirage III و Mirage 5 تقاضای بالایی در بازار داشتند.
⚜️با این حال، این شرکت به دستاوردهای خود بسنده نکرد زیرا بازار تسلیحات همواره به فناوریهای جدید نیاز داشت.
⚜️جنگنده Mirage پس از کنار گذاشتن پروژههای F2 و Mirage F3 توسط نیروی هوایی ارتش فرانسه ، شرکت Dassault منابع خود را به توسعه جنگنده تهاجمی تکسرنشین Mirage F1 اختصاص داد.
⚜️برخلاف مدلهای قبلی با بالهای دلتا Mirage F1 طراحی بال معمولی با زاویه عقبرفتگی داشت که باعث بهبود عملکرد برخاست و فرود آن شد.
⚜️با اینکه Mirage F1 در رقابت قرن (لقب مناقصه ناتو برای انتخاب جنگنده جدید که در نهایت F-16 آمریکایی پیروز شد) موفق نشد، اما به یک مدل صادراتی موفق تبدیل شد و بهعنوان یک گزینه گذار در نیروی هوایی ارتش فرانسه به کار گرفته شد.
⚜️همزمان با Mirage F1 پروژه Mirage G8 یک جنگنده آزمایشی با بال متغیر مشابه F-14 آمریکایی و MiG-23 شوروی نیز در حال توسعه بود.
⚜️این طرح به جنگنده امکان میداد زاویه بال خود را در پرواز تغییر دهد و در شرایط مختلف بهینه عمل کند.
⚜️اما این پروژه به دلیل پیچیدگی و هزینه بالا در سال 1975 متوقف شد.
⚜️از سال 1972 کار بر روی برنامه ACF ( Avion de Combat Futur – جنگنده آینده ) برای توسعه جنگنده Super Mirage آغاز شد.
⚜️این مدل قرار بود رقیب F-15 آمریکایی باشد اما به دلیل هزینههای بالا پروژه لغو شد و فرانسه به دنبال راهحلی اقتصادیتر یعنی یک جنگنده تکموتوره رفت.
⚜️در سال 1973 شرکت Dassault همزمان توسعه دو طرح جدید را آغاز کرد: پروژه Mini Mirage ( که بعدها به Mirage 2000 تبدیل شد ) و Maxi Mirage ( که بعدها Mirage 4000 نام گرفت ).
⚜️طرح Maxi Mirage یک جنگنده دوموتوره با عملکردی مشابه F-15 بود اما فراتر از نمونه اولیه پیش نرفت.
⚜️در سال 1974 رئیسجمهور فرانسه ادامه برنامه ACF را تأیید کرد اما تأکید داشت که نیروی هوایی ارتش فرانسه تنها جنگندههای تکموتوره Mirage 2000 را خریداری خواهد کرد.
⚜️این تصمیم به دلایل اقتصادی و نیاز به یک جنگنده ارزان اما کارآمد اتخاذ شد.
⚜️به این ترتیب، تاریخچه هواپیمایی که نیم قرن بعد در نیروی هوایی کشورهای مختلف، از جمله اوکراین به کار گرفته شد آغاز شد.
⚜️جنگنده Mirage 2000 یکی از موفقترین پروژههای Dassault شد و جایگاه شایستهای در میان جنگندههای نسل چهارم، مانند F-16 آمریکایی و MiG-29 شوروی به دست آورد.
🆔@Military_Times_Blog
👍34❤2
⚜️سفیر روسیه در عراق از سرمایه گذاری 20 میلیارد دلاری کشورش در بخش نفت عراق خبر داد و گفت که احتمال دارد رئیس جمهور روسیه به عراق سفر کند و با یکی از مقامات ارشد این کشور دیدار کند.
🆔@Military_Times_Blog
🆔@Military_Times_Blog
👎62👍11😁9🤬5😢1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
⚜️نبرد میان ارتش روسیه و ارتش اوکراین در محور پوکروفسک از دید نیروهای اوکراینی.
🆔@Military_Times_Blog
🆔@Military_Times_Blog
👍41👏5🔥2🫡1
⚜️دونالد ترامپ ، رئیس جمهور آمریکا اسکات بسنت ، وزیر خزانه داری آمریکا را برای دیدار با زلنسکی به اوکراین فرستاد.
🆔@Military_Times_Blog
🆔@Military_Times_Blog
👍46❤2😁2🤬1