پستخانهٔ نیمهشب
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۰۲:۳۶ برای: چوریی🐣 امیدی به بازگشتش ندارم میدانم برای همیشه رفته مقصر من بودم گمان میکردم دوست داشتنم آنقدر کافیست که دوست نداشتن او را جبران کند اما نبود. امضا: خواب زده وضعیت نامه: نمناک تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۲۲:۵۰
برای: خواب زده
واژگانی چند به تو گویم، خواب زده آ
داشته باش این درد دل ز یک غریبِ آشنا
هنوز هم گاهگاهی چشم به انتظارم
هر چند خشکیده چشمانم و اشک دیدهها
هر از چندگاهی خود را چشم به راه مییابم
حالی که میدانم نخواهد بازگشت، یارِ جانا
دردِ خواب زده و غریب آشنا هر دو یکیست
امید های ناامیدند بدین دارِ بیوفای دنیا
دگر نکنند آرمانِ بازگشتِ جانِ جانان
ولی دلها بهانه گیرند هر گاه و بی گاه
پ.ن: همدرد و همدل ات ام، خواب زده
امضا: سِپیم، غریب آشنا
وضعیت نامه: جوهرآلود
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۲۲:۵۰
برای: خواب زده
واژگانی چند به تو گویم، خواب زده آ
داشته باش این درد دل ز یک غریبِ آشنا
هنوز هم گاهگاهی چشم به انتظارم
هر چند خشکیده چشمانم و اشک دیدهها
هر از چندگاهی خود را چشم به راه مییابم
حالی که میدانم نخواهد بازگشت، یارِ جانا
دردِ خواب زده و غریب آشنا هر دو یکیست
امید های ناامیدند بدین دارِ بیوفای دنیا
دگر نکنند آرمانِ بازگشتِ جانِ جانان
ولی دلها بهانه گیرند هر گاه و بی گاه
پ.ن: همدرد و همدل ات ام، خواب زده
امضا: سِپیم، غریب آشنا
وضعیت نامه: جوهرآلود
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
پستخانهٔ نیمهشب
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۱۶:۲۴ برای: هاشم ممنونم ازت اره با مشاور حرف زدم و درحال حاضر تحت نظر روانشاس و روانپزشک هستم امضا: لیلیث وضعیت نامه: تاخورده تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۲۳:۰۶
برای: لیلیث
سلام لیلیث
امیدوارم خوب باشی
من نمیدونم جریان زندگیتو
پیام اخرتو فقط دیدم
خواستم بهت بگم
که اول از همه امیدوارم هرچه زودتر با رنج های زندگیت کنار بیای
هیچ چیز مهم تر از این نیست که به این مفهوم برسی
زندگی با رنجه
تنها باید یاد بگیری که چجوری با رنج ((((زندگی))))) کنی
این نکته را میخواستم به عنوان دانشجوی روانشناسی بهت بگم:
حتما حواست باشه که به روانپزشکت گوشزد کنی
که میزان دوز قرص هات بالا نباشه
اگر روانشناس و روانپزشکت برای تجویز داروت در ارتباط باشن که چه بهتر
چون روانپزشکت بهتر میفهمه که چه دوزی برای تجویز کنه
میتونی از روانشناست بپرسی و به روانپزشکت بگی
چرا که توی اتاق درمان اضطراب نقش مهمی داره
و اگر دوز بالا مصرف کنی اضطرابت میخوابه و روانشناست نمیتونه اعماق وجودتو در بیاره
امضا: قهوه تلخ و شکلات
وضعیت نامه: جوهرآلود
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۲۳:۰۶
برای: لیلیث
سلام لیلیث
امیدوارم خوب باشی
من نمیدونم جریان زندگیتو
پیام اخرتو فقط دیدم
خواستم بهت بگم
که اول از همه امیدوارم هرچه زودتر با رنج های زندگیت کنار بیای
هیچ چیز مهم تر از این نیست که به این مفهوم برسی
زندگی با رنجه
تنها باید یاد بگیری که چجوری با رنج ((((زندگی))))) کنی
این نکته را میخواستم به عنوان دانشجوی روانشناسی بهت بگم:
حتما حواست باشه که به روانپزشکت گوشزد کنی
که میزان دوز قرص هات بالا نباشه
اگر روانشناس و روانپزشکت برای تجویز داروت در ارتباط باشن که چه بهتر
چون روانپزشکت بهتر میفهمه که چه دوزی برای تجویز کنه
میتونی از روانشناست بپرسی و به روانپزشکت بگی
چرا که توی اتاق درمان اضطراب نقش مهمی داره
و اگر دوز بالا مصرف کنی اضطرابت میخوابه و روانشناست نمیتونه اعماق وجودتو در بیاره
امضا: قهوه تلخ و شکلات
وضعیت نامه: جوهرآلود
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
👍1
تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۰:۱۶
برای: برای قهوه ترک من( قندم و قلبم)
اکثر اوقات میفهمم دروغ هایت را نا واضح بودنت را میفهمم آنجه ک نیستی اما چون کنارت نیستم میتوانی تظاهر کنی ک هستی
شاید با خود فکر میکنی ک نمیدانم با خود فکر میکنی ک از پشت فرسنگ ها فاصله نمیتوانم دروع هایت را بفهمم اما حس زنانه ی این دختر را دست کم ک نه بلکه نادیده گرفته ای گاهی به این مرحله ک میرسم با خود میگویم خوب است رهایت کنم و خوب است صدایت را نشنوم خوب است منتظر پیام هایت هم نباشم
اما هنوز هم نتوانستم خودمرا برای نبودنت قانع کنم(": چگونه بابت نبودنت خودرا آماده کنم و چگونه باتو وداع کنم وقتی نه میدانی ک در قلبم چه ارزشی داری!
چگونه میتوانم باتو خداحافظي کنم ؟ اما میدانی قهوه ی ترک تلخ زندگی من تنها چیزی ک میدانم نزدیک بودن وداع است
نزدیک بودن خداحافظی(":
نوشتن برایت زیباترین و از عنق جان ترین اتفاق است
تو زیباترین نگرانی منی(:
یبس بی عشق بی احساس به من تنها و نامهربان با قلب من (:
امضا: خانوم پرتقال🧡!
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۰۰:۱۶
برای: برای قهوه ترک من( قندم و قلبم)
اکثر اوقات میفهمم دروغ هایت را نا واضح بودنت را میفهمم آنجه ک نیستی اما چون کنارت نیستم میتوانی تظاهر کنی ک هستی
شاید با خود فکر میکنی ک نمیدانم با خود فکر میکنی ک از پشت فرسنگ ها فاصله نمیتوانم دروع هایت را بفهمم اما حس زنانه ی این دختر را دست کم ک نه بلکه نادیده گرفته ای گاهی به این مرحله ک میرسم با خود میگویم خوب است رهایت کنم و خوب است صدایت را نشنوم خوب است منتظر پیام هایت هم نباشم
اما هنوز هم نتوانستم خودمرا برای نبودنت قانع کنم(": چگونه بابت نبودنت خودرا آماده کنم و چگونه باتو وداع کنم وقتی نه میدانی ک در قلبم چه ارزشی داری!
چگونه میتوانم باتو خداحافظي کنم ؟ اما میدانی قهوه ی ترک تلخ زندگی من تنها چیزی ک میدانم نزدیک بودن وداع است
نزدیک بودن خداحافظی(":
نوشتن برایت زیباترین و از عنق جان ترین اتفاق است
تو زیباترین نگرانی منی(:
یبس بی عشق بی احساس به من تنها و نامهربان با قلب من (:
امضا: خانوم پرتقال🧡!
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
پستخانهٔ نیمهشب
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۲۲:۳۳ برای: اهالی پست خانه سلام خدمت اعضای پست خانه میخواستم راجب یک مسئله راهنماییم کنین ایا تا به حال عشق یک طرفه رو تجربه کردین؟ و اگر کردید ایا اعتراف کردین یا نکردید؟ و اینکه چطور با این درد کنار اومدید و ازش عبور کردید؟ …
تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۰:۲۲
برای: نیهان
درد عشق دردیست فرای تصور
من عاشقِ معشوقی بودم
احساسات ... برای من چون موج های دریا پر تلاطم و برای او ... مانند سکوت یک خانه ی خالی بود
در نهایت پس از گذشت چهار سال از او جدا شدم
من کسی بودم که او را انتخاب کردم و خواستم با تمام ریز و درشت شخصیتش بازهم دوستش داشته باشم ، و این کار را هم کردم . آن سال ها بسیار مرا شکننده کرد ..
در نهایت انتخاب کردم که بروم چون رفتنم میتوانست بهانه ی خوبی برای او باشد و همچنین برای اینکه دوباره خودم را به یاد بیاورم :)
امضا: خورشیدِمآه
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۰۰:۲۲
برای: نیهان
درد عشق دردیست فرای تصور
من عاشقِ معشوقی بودم
احساسات ... برای من چون موج های دریا پر تلاطم و برای او ... مانند سکوت یک خانه ی خالی بود
در نهایت پس از گذشت چهار سال از او جدا شدم
من کسی بودم که او را انتخاب کردم و خواستم با تمام ریز و درشت شخصیتش بازهم دوستش داشته باشم ، و این کار را هم کردم . آن سال ها بسیار مرا شکننده کرد ..
در نهایت انتخاب کردم که بروم چون رفتنم میتوانست بهانه ی خوبی برای او باشد و همچنین برای اینکه دوباره خودم را به یاد بیاورم :)
امضا: خورشیدِمآه
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
پستخانهٔ نیمهشب
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۲۳:۳۵ برای: نیهان سلام نیهان اره تجربه کردم همین دیروز و خب وقتی فهمیدم که احساسم یه طرفس از هم پاشیدم و هعب خودمو کشتم ولی نمردم و سعی کردم احساسمو بکشم اگه دوسش داری و واقعا بدون اون نمیتونی هرجور که شده بدستش بیار نه به عنوان…
تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۰:۲۷
برای: مو هویجی
راستش منم همین مشکل دارم عزیزم
مشکل اینکه من میدونم الان با چه جور آدمی طرفم و میدونم شخصیتش در ضدیت با شخصیت منه و ولی نمیتونم از فکرم بیرونش کنم. بعضی موقع ها با خودم تصور می کنم بغلش میکنم و با هم میگیم و میخندیم انگار یک دنیای جدا باهاش توی تخیلاتم ساختم و داره این منو نابود میکنه واقعا ولی نمیدونم چجوری ازش خلاص شدم به خودم میام میبینم دارم باز بهش فکر میکنم.
امضا: نیهان
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۰۰:۲۷
برای: مو هویجی
راستش منم همین مشکل دارم عزیزم
مشکل اینکه من میدونم الان با چه جور آدمی طرفم و میدونم شخصیتش در ضدیت با شخصیت منه و ولی نمیتونم از فکرم بیرونش کنم. بعضی موقع ها با خودم تصور می کنم بغلش میکنم و با هم میگیم و میخندیم انگار یک دنیای جدا باهاش توی تخیلاتم ساختم و داره این منو نابود میکنه واقعا ولی نمیدونم چجوری ازش خلاص شدم به خودم میام میبینم دارم باز بهش فکر میکنم.
امضا: نیهان
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
پستخانهٔ نیمهشب
تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۰۰:۲۲ برای: نیهان درد عشق دردیست فرای تصور من عاشقِ معشوقی بودم احساسات ... برای من چون موج های دریا پر تلاطم و برای او ... مانند سکوت یک خانه ی خالی بود در نهایت پس از گذشت چهار سال از او جدا شدم من کسی بودم که او را انتخاب…
تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۰:۳۲
برای: خورشیدِمآه
واقعا خوشحالم که تونستید تمومش کنید
عشق یکطرفه دردیه که هر چی کش بیاد بدتره. و نمیدونم دلیلش چیه وقتی میدونیم با یکنفر نمیتونیم بمونیم واسه نگه داشتنش آتشی تر هستیم. ولی حقیقت اینکه دوست داشتن هیچوقت کافی نیست آرامش داشتن مهمتره.
به هر حال ممنونم که با من در میون گذاشتید. امیدوارم عشق واقعی رو پیدا کنید.
امضا: نیهان
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۰۰:۳۲
برای: خورشیدِمآه
واقعا خوشحالم که تونستید تمومش کنید
عشق یکطرفه دردیه که هر چی کش بیاد بدتره. و نمیدونم دلیلش چیه وقتی میدونیم با یکنفر نمیتونیم بمونیم واسه نگه داشتنش آتشی تر هستیم. ولی حقیقت اینکه دوست داشتن هیچوقت کافی نیست آرامش داشتن مهمتره.
به هر حال ممنونم که با من در میون گذاشتید. امیدوارم عشق واقعی رو پیدا کنید.
امضا: نیهان
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
پستخانهٔ نیمهشب
تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۰۰:۳۲ برای: خورشیدِمآه واقعا خوشحالم که تونستید تمومش کنید عشق یکطرفه دردیه که هر چی کش بیاد بدتره. و نمیدونم دلیلش چیه وقتی میدونیم با یکنفر نمیتونیم بمونیم واسه نگه داشتنش آتشی تر هستیم. ولی حقیقت اینکه دوست داشتن هیچوقت کافی…
تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۰:۳۹
برای: نیهان
جوابت رو برای مو هویجی خوندم
من هم اوایل مثل شما بودم نمیتونستم از فکرش بیام بیرون ...
پیشنهاد میکنم در یک مکان نباشید
و مشغول به فعالیت هاتون باشید
میدونم خیلی سخته اینکه این کار رو انجام بدین ولی انجام بدین
و یه چیز دیگه اینکه اگر مسیری باعث پیشرفت تون میشه ترکش نکنید این اشتباهی بود که من کردم و دارم الان تاوان پس میدم
پیشنهاد میکنم با یکی از رفیقای صمیمی تون در میون بزارین و باهاش صحبت کنید معمولا کسانی که از بیرون ، قضیه رو میبینند بیشتر میتونن منطقی فکر کنند :)
امضا: خورشیدِمآه
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۰۰:۳۹
برای: نیهان
جوابت رو برای مو هویجی خوندم
من هم اوایل مثل شما بودم نمیتونستم از فکرش بیام بیرون ...
پیشنهاد میکنم در یک مکان نباشید
و مشغول به فعالیت هاتون باشید
میدونم خیلی سخته اینکه این کار رو انجام بدین ولی انجام بدین
و یه چیز دیگه اینکه اگر مسیری باعث پیشرفت تون میشه ترکش نکنید این اشتباهی بود که من کردم و دارم الان تاوان پس میدم
پیشنهاد میکنم با یکی از رفیقای صمیمی تون در میون بزارین و باهاش صحبت کنید معمولا کسانی که از بیرون ، قضیه رو میبینند بیشتر میتونن منطقی فکر کنند :)
امضا: خورشیدِمآه
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
پستخانهٔ نیمهشب
تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۱۰:۲۰ برای: Av راستش تجربه م، خب ما یه رفاقت7ساله داشتیم، اما سال8رفاقتمون اون عوض شد و خب تغیراتی کرد، مثلا با بقیه بیشتر از من بهش خوش میگذشت، خیلی کم حرف میزدیم یا بهتره بگم اصلا حرف نمی زدیم، ولی من دلم براش تنگ میشد، ولی اون…
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۲۳:۱۱
برای: سِدی
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
سلام سدی 💫
امیدوارم حالت خوب باشه و آخر هفته ی خوبی رو داشته باشی.
متاسفم که توهم تجربه ی مشابهی داشتی و خداروشکر که خیلی زود خودتو ازون ارتباط جدا کردی.
امضا: Cloud
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۲۳:۱۱
برای: سِدی
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
سلام سدی 💫
امیدوارم حالت خوب باشه و آخر هفته ی خوبی رو داشته باشی.
متاسفم که توهم تجربه ی مشابهی داشتی و خداروشکر که خیلی زود خودتو ازون ارتباط جدا کردی.
حق با توئه من باید رها کنم؛میدونی موضوع اینه که چند ماه پیش اینکارو کردم دیگه بهش پیام ندادم و ازش خبری نگرفتم؛ ولی بخاطر اون نسبت فامیلی که وجود داره عید همو دیدیم و دیگرانم فشار آوردن و ازینجور حرفا که زشته مگه بچه اید و خب ما حتی قهر هم نبودیم سلام کردیم ولی همه فهمیدن مشکلی وجود داره.
امان از اصرار بی دلیل آدما،امان از حرفای اشتباه وقتی حقیقت پشت چیزی رو نمیدونیم و اظهار نظر میکنیم واسه ی همه چیز...
اون شب اکی شدیم ولی همه چیز دوباره تکرار شد.
این اواخر هم چون دید من شبیه قبلم باهاش راحت یا گرم نبودم صحبتش پیش اومد و یه شب راجب مشکلات حرف زدیم ولی من حقیقتا حس نکردم این حرفا چیزی رو عوض کنه از دردی که تجربه کردم صرفا اون حرفا کمکم میکرد ببخشم و رها کنم ولی حقیقت چیز دیگه ای بود .
اما میدونی ، ممنونم ازت.
چون نیاز بود ینفر انقدر قاطعانه حقیقتو بم بگه،آره من نباید اینجوری ادامه بدم.
داره خطرناک میشه برام:) ینی این درد درونم باید التیام پیدا کنه .
ممنونم که یادم اوردی باید رها کنم...
و خب نمیدونم چرا وقتی قرار به دوری و دوستی ه من یادم میره وسطش :)
شاید چون همیشه یا حرف دلمو زدم و حل شده یا اون ارتباطو تموم کردم،ولی خب وقت رها کردنه.
به قول تو فقط میشه ادمی که یروز وقت زیادی رو باهاش گزروندم.
اینم یجا نوشتم واسه خودم که یادم بمونه!
راستی اسممو عوض کردم که رها کنم و سبک شم مثل یه ابر.
راستی اگه یروز دلت خواست راجب چیزی که اذیتت کرد صحبت کنی بیا و واسم بنویس.
امضا: Cloud
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
پستخانهٔ نیمهشب
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۲۲:۵۰ برای: خواب زده واژگانی چند به تو گویم، خواب زده آ داشته باش این درد دل ز یک غریبِ آشنا هنوز هم گاهگاهی چشم به انتظارم هر چند خشکیده چشمانم و اشک دیدهها هر از چندگاهی خود را چشم به راه مییابم حالی که میدانم نخواهد بازگشت،…
تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۰:۴۶
برای: سِپیم، غریب آشنا
غریبِ آشنا،
نامهات رسید؛
و چه غریب است که گاهی
آدم، دردِ خویش را در واژههای دیگری پیدا میکند.
گفتی هنوز گاهگاهی چشم به راهی،
و من چه بگویم که خود نیز
سالهاست میانِ «نخواهد آمد» و «شاید بیاید»
سرگردان ماندهام.
حتی نمیدانم عاشق چه کسی شده ام
آن کسی که آنطور مرا عزیز میدانست و آنطور از اینکه مرا از دست بدهد میترسید
یا آنکه بدون هیچ حرفی گذاشت و رفت،مرا ول کرد میان آنهمه ابهام،سوال،که چرا؟نمیدانم
شاید دل، همان کودکِ لجوجی است
که هرچه عقل برایش از رفتن میگوید،
باز پشت پنجره میایستد
و به کوچهای خالی خیره میشود.
و چه میتوان کرد با دلی
که خودش بهتر از هر کسی میداند
بازگشتی در کار نیست،
اما هنوز هم
هر صدای قدمی را
به آمدنِ کسی شبیه میکند؟
شاید بعضی انتظارها
برای رسیدن نیستند؛
برای آناند که دل،
آخرین حرفِ نگفتهاش را
در سکوتِ شب، بارها مرور کند.
نامهات را نگه میدارم، غریبِ آشنا،
نه برای آنکه چشم به راه پاسخش بمانم،
برای آنکه یادم باشد
در این دارِ بیوفا،
یکبار کسی بود
که درد مرا، پیش از آنکه بگویم، فهمید
امضا: خواب زده
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۰۰:۴۶
برای: سِپیم، غریب آشنا
غریبِ آشنا،
نامهات رسید؛
و چه غریب است که گاهی
آدم، دردِ خویش را در واژههای دیگری پیدا میکند.
گفتی هنوز گاهگاهی چشم به راهی،
و من چه بگویم که خود نیز
سالهاست میانِ «نخواهد آمد» و «شاید بیاید»
سرگردان ماندهام.
حتی نمیدانم عاشق چه کسی شده ام
آن کسی که آنطور مرا عزیز میدانست و آنطور از اینکه مرا از دست بدهد میترسید
یا آنکه بدون هیچ حرفی گذاشت و رفت،مرا ول کرد میان آنهمه ابهام،سوال،که چرا؟نمیدانم
شاید دل، همان کودکِ لجوجی است
که هرچه عقل برایش از رفتن میگوید،
باز پشت پنجره میایستد
و به کوچهای خالی خیره میشود.
و چه میتوان کرد با دلی
که خودش بهتر از هر کسی میداند
بازگشتی در کار نیست،
اما هنوز هم
هر صدای قدمی را
به آمدنِ کسی شبیه میکند؟
شاید بعضی انتظارها
برای رسیدن نیستند؛
برای آناند که دل،
آخرین حرفِ نگفتهاش را
در سکوتِ شب، بارها مرور کند.
نامهات را نگه میدارم، غریبِ آشنا،
نه برای آنکه چشم به راه پاسخش بمانم،
برای آنکه یادم باشد
در این دارِ بیوفا،
یکبار کسی بود
که درد مرا، پیش از آنکه بگویم، فهمید
امضا: خواب زده
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
❤1🕊1
پستخانهٔ نیمهشب
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۰۲:۳۶ برای: چوریی🐣 امیدی به بازگشتش ندارم میدانم برای همیشه رفته مقصر من بودم گمان میکردم دوست داشتنم آنقدر کافیست که دوست نداشتن او را جبران کند اما نبود. امضا: خواب زده وضعیت نامه: نمناک تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۰:۰۷
برای: خواب زده
جنسیت، آن سایهی بیرنگ، و نیز آنچه در دلها سر شده، همچون ابرهای گذرا بر آسمانِ ذهن مینشینند و میروند.
معلم فرمود: «هر آنکه از تجربهی زنده بگذرد و در حسرتِ آنچیز که نیامده نشکند، به ساحل آرامش رسیده است.»
اینکه چیزها تجربه شدهاند و در حسرت نماندهاند، خودِ ذاتِ خیر است؛ چنانکه سنگی که در جوی آب مینشیند، دیگر نیازی به شنا ندارد. 🫂✨
امضا: چوریی🐣
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۰۰:۰۷
برای: خواب زده
جنسیت، آن سایهی بیرنگ، و نیز آنچه در دلها سر شده، همچون ابرهای گذرا بر آسمانِ ذهن مینشینند و میروند.
معلم فرمود: «هر آنکه از تجربهی زنده بگذرد و در حسرتِ آنچیز که نیامده نشکند، به ساحل آرامش رسیده است.»
اینکه چیزها تجربه شدهاند و در حسرت نماندهاند، خودِ ذاتِ خیر است؛ چنانکه سنگی که در جوی آب مینشیند، دیگر نیازی به شنا ندارد. 🫂✨
امضا: چوریی🐣
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
پستخانهٔ نیمهشب
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۲۲:۳۳ برای: اهالی پست خانه سلام خدمت اعضای پست خانه میخواستم راجب یک مسئله راهنماییم کنین ایا تا به حال عشق یک طرفه رو تجربه کردین؟ و اگر کردید ایا اعتراف کردین یا نکردید؟ و اینکه چطور با این درد کنار اومدید و ازش عبور کردید؟ …
تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۱:۰۱
برای: نیهان
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
نمیدونم تجربه ی من کمکی میکنه یا نه
اما آره من عشق یک طرفه رو که نه ولی دوست داشتن یک طرفه رو تجربه کردم . اولش نمیخواستم امیدوار شم اما اون بهم امید واهی داد و بعد جوری رفتار کرد که انگار اون اتفاق و اون حرفها هیچوقت زده نشدن .
امضا: ویلِ جی
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۰۱:۰۱
برای: نیهان
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
نمیدونم تجربه ی من کمکی میکنه یا نه
اما آره من عشق یک طرفه رو که نه ولی دوست داشتن یک طرفه رو تجربه کردم . اولش نمیخواستم امیدوار شم اما اون بهم امید واهی داد و بعد جوری رفتار کرد که انگار اون اتفاق و اون حرفها هیچوقت زده نشدن .
من میدونستم که قطعا قراره رد بشم اما میخواستم بهش اعتراف کنم چون دلم نمیخواست حسرتی توی دلم بابت نگفتنش بمونه اما اون دو شب قبل از اینکه اعتراف کنم متوجه شد و سریع من و رد کرد .
اصلا آسون نبود به هیچ عنوان ولی اینکه از همون اول میدونستم قراره رد بشم این آمادگی رو توی ذهنم ایجاد کرده بود .
من به یه اصلی باور دارم . فراموشش کن و بعد فراموش کن که فراموشش کردی .
گیج کنندهست اما حقیقته چون اگه فراموشیتو از یاد نبری ، واقعا فراموشش نکردی و هنوزم عذابت میده .
منظورم از فراموش کردن این نیست که وجودشو از یاد ببری ، نه ! باید نوع احساست بهش رو از یاد ببری . مثل یه آشنا ببینش تا بعدا هم بتونی در کنارش اگه موقعیتی پیش اومد بمونی و آسیب نبینی .
واقعا سخته برای من مرحله ی اولش نزدیک دو ماه زمان برد و من بعد از رد شدنم مجبور بودم باز هم کنارش بمونم و تظاهر کنم و این سخت تر هم بود .
اما میخوام بگم که این آخر راه نیست و قطعا هم نخواهد بود . من باور دارم که باید اون مراحل سخت رو با اون اشخاص رد میکردم و رد میشدم تا به الان برسم . به کسی که واقعا نیمهی وجودمه .
پس اگه عشقت یک طرفهست ، شاید هنوز با نیمهی واقعی وجودت آشنا نشدی چون قطعا آخرش خوب تموم میشه و اگه خوب تموم نشده به این معناست که هنوز آخرش از راه نرسیده .
امضا: ویلِ جی
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
👍1
تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۱:۰۹
برای: او که نیست
سلام
در گذشته میپنداشتم که آدمها با رفتن خود،همه چیز را با خود همراه میکنند.
قطع به یقین اشتباه میکردم
آدمی هنگام رفتن،به عمد خاطرات خود را جا میگذارد
«میتوان با خاطرات زندگی کرد»
امضا: کریستوفر
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۰۱:۰۹
برای: او که نیست
سلام
در گذشته میپنداشتم که آدمها با رفتن خود،همه چیز را با خود همراه میکنند.
قطع به یقین اشتباه میکردم
آدمی هنگام رفتن،به عمد خاطرات خود را جا میگذارد
«میتوان با خاطرات زندگی کرد»
امضا: کریستوفر
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
💔5
تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۱:۲۹
برای: آنکه از دیدارش بیزارم
ای پرهیب گسترانیده تاریک
ای سیاهی خیمه زده از کران تا کران دیدهام؛
از تو متنفرم. خیلی متنفرم. عمیقا از تو بیزارم.
کاش تو را نمیدیدم. تویی آن توده سهمگین نکبت. تلخکامی ممتد شب بیداریها.
ویرانکنندهی شادیهایم.
بیهوده کننده معناهایم.
از تو میگریزم کابوسوار.
از تو میگریزم اما باز تویی در برابرم ایستاده.
منحوسِ وقیحِ موذی!
از تو متنفرم...
از تو دوباره میگریزم... باز هم میگریزم.
امضا: مجاز
وضعیت نامه: جوهرآلود
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۰۱:۲۹
برای: آنکه از دیدارش بیزارم
ای پرهیب گسترانیده تاریک
ای سیاهی خیمه زده از کران تا کران دیدهام؛
از تو متنفرم. خیلی متنفرم. عمیقا از تو بیزارم.
کاش تو را نمیدیدم. تویی آن توده سهمگین نکبت. تلخکامی ممتد شب بیداریها.
ویرانکنندهی شادیهایم.
بیهوده کننده معناهایم.
از تو میگریزم کابوسوار.
از تو میگریزم اما باز تویی در برابرم ایستاده.
منحوسِ وقیحِ موذی!
از تو متنفرم...
از تو دوباره میگریزم... باز هم میگریزم.
امضا: مجاز
وضعیت نامه: جوهرآلود
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
🌚5❤1
تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۱:۳۳
برای: تویی که نمیدانم که هستی
به ساعت نگاه میکنم .
دقیقه ها میگذرند ؛ به این می اندیشم که اگر باتری را در بیاورم شاید عقربه های ساعت از کار بیوفتند، ولی آیا زمان نیز هم؟!
میدانم!
میدانم که شاید عقربه های ساعتِ رویِ دیوارِ اتاقِ من دیگر به چرخش ادامه ندهند؛
حتی اگر تارموی سفیدی که میان موهایم جا خوش میکنند را رنگ کنم؛
و با لبخند های ساختگی ، در آینه به خود نگاه کنم، چشم هایم را چه کنم؟!
چگونه این بی فروغی و درد را پنهان کنم؟
چشم هایم هر آنچه که سعی بر آن کردم که غم نبودن هایت را پنهان کنم ، برملا میکند!
هیچ یک از این ها حقیقت رفتن تورا پنهان نکرد.!
زندگی دروغ قشنگی است که باورش کردم.!!
امضا: شب
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۰۱:۳۳
برای: تویی که نمیدانم که هستی
به ساعت نگاه میکنم .
دقیقه ها میگذرند ؛ به این می اندیشم که اگر باتری را در بیاورم شاید عقربه های ساعت از کار بیوفتند، ولی آیا زمان نیز هم؟!
میدانم!
میدانم که شاید عقربه های ساعتِ رویِ دیوارِ اتاقِ من دیگر به چرخش ادامه ندهند؛
حتی اگر تارموی سفیدی که میان موهایم جا خوش میکنند را رنگ کنم؛
و با لبخند های ساختگی ، در آینه به خود نگاه کنم، چشم هایم را چه کنم؟!
چگونه این بی فروغی و درد را پنهان کنم؟
چشم هایم هر آنچه که سعی بر آن کردم که غم نبودن هایت را پنهان کنم ، برملا میکند!
هیچ یک از این ها حقیقت رفتن تورا پنهان نکرد.!
زندگی دروغ قشنگی است که باورش کردم.!!
امضا: شب
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
💔3
پستخانهٔ نیمهشب
تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۲۳:۳۲ برای: دخترک آبی من الان خیلی چیزا تو ذهنمه بهت بگم ولی نمیدونم از کجا شروع کنم. راستی دلم میخواد یه آهنگ دیگه هم بهت پیشنهاد بدم و دوست دارم اگه اکی هستی یه آهنگمورد علاقه تو بهم بگم. آهنگ دریاچه نور از عارف اینم قشنگه.…
تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۱:۵۲
برای: هانا
چه آرزوی قشنگی!
منم آرزو میکنم یه روزی با یکی روبهرو شی که روح قشنگ و لطیفت رو ببینه و از اعماق وجود دوستت داشته باشه.
هر وقت دوست داشتی برام بنویس. من منتظر نامههای قشنگت هستم.
و اما آهنگ مورد علاقهام
تصنیف به سوی تو از نوید دهقان رو پیشنهاد میکنم گوش کنی. یکی از دوستام بهم معرفیش کرد و من واقعا از گوش کردنش لذت میبرم.
هر وقت که دلت گرفت آهنگ احتمالا وقتی از او و دوستانش رو گوش کن.امیدوارم که خوشت بیاد.(ایموجی گریه)
باید بگم آسمون آبی فریدون فرخزاد، آهنگ آرامش بخشی بود برام و به موردعلاقههام اضافه شد امشب آهنگ دریاچهنور رو هم راهی پلی لیستم کردم.
این دو آهنگ رو هر بار که گوش بدم یاد تو میفتم و یه لبخند میزنم.
اوه هانا باید بگم دلایل انتخاب اسمت برام خیلی جالب بود.
همینطور آهنگ I wanna be your girfiriend by Girl in red.
این آهنگ هم به پلیلیستم اضافه شد.
امضا: دخترک آبی
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۰۱:۵۲
برای: هانا
چه آرزوی قشنگی!
منم آرزو میکنم یه روزی با یکی روبهرو شی که روح قشنگ و لطیفت رو ببینه و از اعماق وجود دوستت داشته باشه.
هر وقت دوست داشتی برام بنویس. من منتظر نامههای قشنگت هستم.
و اما آهنگ مورد علاقهام
تصنیف به سوی تو از نوید دهقان رو پیشنهاد میکنم گوش کنی. یکی از دوستام بهم معرفیش کرد و من واقعا از گوش کردنش لذت میبرم.
هر وقت که دلت گرفت آهنگ احتمالا وقتی از او و دوستانش رو گوش کن.امیدوارم که خوشت بیاد.(ایموجی گریه)
باید بگم آسمون آبی فریدون فرخزاد، آهنگ آرامش بخشی بود برام و به موردعلاقههام اضافه شد امشب آهنگ دریاچهنور رو هم راهی پلی لیستم کردم.
این دو آهنگ رو هر بار که گوش بدم یاد تو میفتم و یه لبخند میزنم.
اوه هانا باید بگم دلایل انتخاب اسمت برام خیلی جالب بود.
همینطور آهنگ I wanna be your girfiriend by Girl in red.
این آهنگ هم به پلیلیستم اضافه شد.
امضا: دخترک آبی
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
پستخانهٔ نیمهشب
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۱۲:۴۲ برای: f.n این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است… «گاهی در خلوت خویش، با حسرت میاندیشم که ای کاش آنهمه تلاشِ بیدریغم، به ثمر مینشست. ای کاش تقدیر چنان بود که تو نیز مرا میخواستی و ما نخستینهای یکدیگر میشدیم؛ که عاشقانه…
تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۱:۵۷
برای: مو هویجی
نیکی
امضا: ناشناسه؟
وضعیت نامه: جوهرآلود
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۰۱:۵۷
برای: مو هویجی
نیکی
امضا: ناشناسه؟
وضعیت نامه: جوهرآلود
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
پستخانهٔ نیمهشب
تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۰۰:۴۶ برای: سِپیم، غریب آشنا غریبِ آشنا، نامهات رسید؛ و چه غریب است که گاهی آدم، دردِ خویش را در واژههای دیگری پیدا میکند. گفتی هنوز گاهگاهی چشم به راهی، و من چه بگویم که خود نیز سالهاست میانِ «نخواهد آمد» و «شاید بیاید» سرگردان…
تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۲:۱۴
برای: خواب زده
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
نه به آن نزدیکی نه به این دوری
نه به آن عشق و نه به این کوری
هیچیک در عقل و خرد نگنجد
نه آن صمیمیت و نه این مهجوری
خاطره و یادی برایت روایت میکنم، ای خوابزده همدرد؛
از یک رویا؛ یکی از دهها ( تا جایی که میدانم، تاکنون بیش از پنجاه رویا ). رویایی که مرا به اندیشیدن بسیار واداشت.
امضا: سِپیم، غریب آشنا
وضعیت نامه: سوخته
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۰۲:۱۴
برای: خواب زده
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
نه به آن نزدیکی نه به این دوری
نه به آن عشق و نه به این کوری
هیچیک در عقل و خرد نگنجد
نه آن صمیمیت و نه این مهجوری
خاطره و یادی برایت روایت میکنم، ای خوابزده همدرد؛
از یک رویا؛ یکی از دهها ( تا جایی که میدانم، تاکنون بیش از پنجاه رویا ). رویایی که مرا به اندیشیدن بسیار واداشت.
آن رویا برایم چنین بود: «در یک سالن، خانه یا جایی که هر چه بود بسیار شلوغ و پر از جمعیت بود، او را دیدم. پس از دیداری که تنها نیم گاهی بیش به او نبود، گریختم. با سرعت آهویی گریزان از شیر و پلنگ؛ تا توانستم دور شدم.
پس از اینکه تا سر حد مرگ دور شدم، بازگشتم و از دور او را نگریستم و بازگشت و سوار خودرو شدنش ( به منزله رفتن از آنجا ) را از دور تماشا کردم.»
تا اینکه که چیز عجیب و غریب نبود این رویا، بود؟
اما داستان زان جا جالبست که بگویم حدود یک سال پیش، برادر کوچکم را که به کلاس زبان بردم، گویی در یک دم، صدای او را از پشت دیوار شنیدم.
قلبِ صاحبمرده ام تیر کشید، و استرس وحشتناکی سینه ام را فرا گرفت.
تا توانستم دور شدم و پس از اینکه آگاه شدم که بخوبی دور گشتهام، از دور منتظر و چشم به راه ماندم ببینم خودِ عاشقکُش اش هست یا نه.
میبینی ؟ یک الگو، یک روند، هر چیزی که بنامیاش، در آن رویا و این خاطره واقعی یکسان بوده.
امضا: سِپیم، غریب آشنا
وضعیت نامه: سوخته
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
آخرین پاکت امشب هم به راه افتاد…
چراغهای پستخانه خاموش شدند؛
اما نامههایی که هنوز در راهاند،
پشت این در میمانند تا شب دوباره از راه برسد. 🌘
چراغهای پستخانه خاموش شدند؛
اما نامههایی که هنوز در راهاند،
پشت این در میمانند تا شب دوباره از راه برسد. 🌘
❤4
چراغهای پستخانه روشن شد…
شب از راه رسیده و پاکتهایی که تمام روز در دل مانده بودند، یکییکی راهشان را پیدا میکنند.
پستخانهٔ نیمهشب باز است. 🌒
شب از راه رسیده و پاکتهایی که تمام روز در دل مانده بودند، یکییکی راهشان را پیدا میکنند.
پستخانهٔ نیمهشب باز است. 🌒
پستخانهٔ نیمهشب
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۰۹:۵۵ برای: چوریی🐣 اسم مستعار من ، اول ویل بود . یه ویل خالی و تنها . معنیش این بود : کسی که خودِ واقعیش رو برای شادی و خوشحالی دیگران فراموش میکنه و توی تاریکی رها ولی بعدش اون اومد . با اینکه سخت بود پذیرفتنش و هنوزم هست ، با…
تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۱:۰۴
برای: ویلِ جی
در میان تمامی این غمها و از دستدادگیها، خوشحالم که سرانجام یکی به دستیابی خود رسیده است. امیدوارم تمامی آنها جی خود را بیابند و -ِ مالکیت آن را به دست آورند.
امضا: چوریی🐣
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۰۱:۰۴
برای: ویلِ جی
در میان تمامی این غمها و از دستدادگیها، خوشحالم که سرانجام یکی به دستیابی خود رسیده است. امیدوارم تمامی آنها جی خود را بیابند و -ِ مالکیت آن را به دست آورند.
امضا: چوریی🐣
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
❤3
تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۲:۲۹
برای: کسی که روزی آنقدر حوصله داشته باشد که انبوه نامه هایم را بخواند
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
این نامه دوم منه به تویی که حوصله نامه داری و البته انقدری برام مهم بودی که بزارم این ها رو بخونی .
نمیدونم تاحالا شده چیزی بخوای و نشه؟
من یبار ، این یبار بییییییشتر از همیشه ، یه چیزی رو خواستم ...
خدا همه چیزی بهم داد ، جز اون یکی ...
امضا: لاجوردِ نیلگون
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۰۲:۲۹
برای: کسی که روزی آنقدر حوصله داشته باشد که انبوه نامه هایم را بخواند
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
این نامه دوم منه به تویی که حوصله نامه داری و البته انقدری برام مهم بودی که بزارم این ها رو بخونی .
نمیدونم تاحالا شده چیزی بخوای و نشه؟
من یبار ، این یبار بییییییشتر از همیشه ، یه چیزی رو خواستم ...
خدا همه چیزی بهم داد ، جز اون یکی ...
میدونی؟ من هنوز بهش فکر میکنم .
هنوز میگم اگه داشتمش چی میشد؟
حسرت گاهی میاد غوغا میکنه توی کنج ویرونه دلم .
ولی با اینحال من ازش گذشتم .
دل به چیزای دیگه بستم ، میدونی چرا؟
چون زندگی داره میگذره ..
من باهاش پیش برم یا نه اون اهمیتی نمیده !
زندگی اهمیتی نمیده من عجله دارم و منتظرم که زودتر بگذره ...
و همچنین اهمیتی نمیده حسم چیه و چرا میخوام که دیرتر بگذره ...
اون داره میره .
فکر نکنی مبادا قبول کردنش راحت بود!
اصلا و ابدا!!
سخت ترین بود برام تا اینجا ..
ولی... ولی ... ولی
فکر بهش رو گذاشتمش برای شب های بیخوابی و راه جدید و دلبستگی جدید پیدا کردم .
این امیده اسمش؟
شاید .
ولی من ادم معتقدیم . مهم نیست بقیه و یا حتی تویی که ممکنه اینو بخونی درموردم چی فکر میکنی .
من فکر میکنم این پلن نهایی خدا برام نیست .
یجورایی میسپرم دست خودش . بهت یه پیشنهاد درگوشی بکنم؟؟
توهم بسپر !
من هربار سپردم قشنگ تر از اونی شد که فکر میکردم .
میدونی؟ الان غمگینم . از روی خوشی و حال خوب اینارو نمیگم . انگیزه ام نیست اینا نه برای من ، نه برای تو !
فقط دوباره به اون چیزی که میخواستم و نشد فکر کردم ، و به خدا گفتم این هم میسپرم به تو ، تو درستش کن .
احتمالا چند وقت بعد که کهنه شد این نامه تازه اشکی ام، حتی یادم نیاد بخاطر چی این رو نوشتم ولی خب باز نوشتم .
پی نوشت : پی نوشت این نامه یه آهنگه ، پلی کن و دوباره نامه ام رو بخون چون شب سختی که گذروندم با این آهنگ بود . اهنگ امشب همه غم های عالم را خبر کن سپیده رئیس سادات
امضا: لاجوردِ نیلگون
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
❤3😢1