پست‌خانهٔ نیمه‌شب
2.54K subscribers
752 links
پست‌خانه فقط «نیمه‌شب» باز است.
انتشار نامه‌ها: بین ۲۲:۳۰ تا ۰۲:۳۰
خارج از این ساعت:
پست‌خانه بسته است.
نامه‌ها در سکوت می‌مانند.
صندوق پستی :
@Midnightpostmanbot
Download Telegram
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۰:۵۳
برای: فرو ریزی های قلبم

این دفعه بخوان! فقط این دفعه را...
بوسه‌هایم را با دستانم روی این کاغذ نوشتم تا در جواب این نامه؛ فقط آن را ببوسی...
اگر جایی بد خط شده است تو ببخش که
دست و پاهایم در نبود تو خیلی می‌لغزد اما این نامه هنوز را زمین گیر نکرده است؛ ای تنها توت فرنگی میان زمستان.
دو سالی است که رنگ میوه‌ های من،
بی ریشه‌ های تو تاریک و سیاه هست اما هنوز میوه می‌دهم...
و اگر بگویم شب‌ها با خیال تو خیلی روشن است باور میکنی؟!...

نمیدانم این نامه چه موقع به تو می‌رسد
به موقع غروب من اگر بود شب‌ها این را نخوان... چون چشم‌هایت را کم سو خواهد کرد.
ترانه شرقی‌ات را بلند بخوان
دستانت را به آسمان آویزان کن و برقص؛ روح خودت را هم در دستانم نقاشی کن
تا راه بهشت را گم نکنم... ای نهان ترین بهشت کوچک من.

امضا: گورکن بهشت
وضعیت نامه: لب‌پر
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
❤2
پست‌خانهٔ نیمه‌شب
تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۲۲:۳۰ برای: همه‌ی اهالی پست خانه بدون پیش‌نیاز و با لحنی که از باغِ ادب و شعر می‌آید، من این‌گونه سخن می‌رانم تا با هر کس که این کلمات را می‌خواند، همچون همسایه‌ای صمیمی و بی‌ریا گفت‌وگو کنم؛ برعکسِ تمامِ شما که در حالِ بافتنِ…
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۱:۰۰
برای: چوریی🐣

چشم هایش،خاطراتش،عطر تنش،همه شب ها بر من حمله ور میشوند
شب ها
نمیدانم چرا
چه حکمتیست
شاید برای همه اینطور باشد اما شب ها او را زیاد حس میکنم
انگار که کنارم نشسته باشد
انگار که فردا منتظر پیامی از من باشد
انگار هنوز نرفته
و بله
شاید در حقیقت نباشد و رفته باشد
اما من این حس ارام میگیرم
حسی که انگار نرفته
حتی گه گاه با خودم میگویم اگر شبی مست کند و یاد من کند
زنگ بزند
و من خواب باشم چه؟
اگر سراغ مرا بگیرد و من نباشم؟
و به این دلیل همیشه شب هارا زنده نگه میدارم و تا پاسی از شبانگاه بیدار میمانم
و در همان زمان
گهگاه از او مینویسم
بدان شبب
نامم را خواب زده خواندم.

امضا: خواب زده
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
💔3❤1
پست‌خانهٔ نیمه‌شب
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۰۰:۳۰ برای: 𝐍𝐚𝐳𝐥𝐢 نام من «چوریی» هست که به معنای جوجه‌ی بسیار کوچک و گوگولی می‌باشد. این نامی بود که همواره فردی که قاتل پروانه های توی دلم بود، با آن مرا صدا می‌زد و هرگز نتوانستم درک کنم که چگونه با وجود آن بی‌توجهی مطلق، به…
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۱:۰۸
برای: چوریی🐣

برای من عجیب بود این حجم از شباهت
او را “جوجه کوچولو” صدا میزدم.
پیش تر گفته بودم در هر سرو دو جفت چشم دنبال شباهتی از او میگردم
حتی حالا
در نامه های پست خانه.

امضا: خواب زده
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
🕊4
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۱:۱۳
برای: معشوق رویاها

او برای من دانه برفی بود که به دنبالش فرسنگ ها راه طی نشده را پیماییدم ولیکن هیچگاه لطفی دریافت نکردم. عزیزکم من خواستار لطف تو بودم و تنها بیرحمی یک شیطان نصیبم شد . در ارامش باشی هرچند من سالیان سال است بی نوای رویا شده ام.

امضا: نجوا
وضعیت نامه: سوخته
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
❤2💔2
پست‌خانهٔ نیمه‌شب
تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۲۳:۰۹ برای: زمستان و ناگهان معجزه ی شب فرا می رسد . دانه های سپید برف به آرامی بر تالار فرو ریخته ی درد می نشینند . و من نام تو رو صدا می زنم : کجایی ای پادشاه فراموش شده ؟ در میان تکه های خورد شده ی این تالار ، تاریخ در میان…
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۱:۲۰
برای: شوالیه زمستان

سرنوشتی عشقی‌ست پنهان شده در زمین بهشت که سرشت آن انتخابی‌ست که تو برمیگزینی میتوانی پادشاه را در این خاک پنهان کنی و هم می‌توانی روی این خاک برای پادشاهت کاخ و شکوه بسازی...
انتخاب تو کدام است؟ ای شوالیه زمستان.

امضا: گورکن بهشت
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
❤1
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۱:۲۲
برای: برای تویی ک نمی‌دانم چند روزی‌ست میهمان قلبمی (:♡

برای قلبم و قندم
امشب میخواهم بگویم ای کاش میدانستی قلبم درگیر توست ک میدانم نمی‌خواهی
ک میدانم گریزانی
ک میدانم هزاران دلیل ن وجود دارد برای نه
ک میدانم نمیدانی نبودنت چقدر سنگین است
|((بر ما دلت نسوخت، ندانم چرا نسوخت))|
|((ما را دلت نخواست، ندانم چرا نخواست))|

امضا: خانوم پرتقال🧡!
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
❤1😢1
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۱:۲۴
برای: غول همیشگی اضطراب

درود! این شروع من است.
مدت زیادیست که نامه هارا میخوانم اما حالا خودم برای تخلیه خودم و وجودم تصمیم به نوشتن کرده‌ام.
اگر بخواهم واقعیتش را بگویم در چندوقت اخیر اتفاقات غم‌انگیز، ترسناک و عجیبی را تجربه کرده ام. از دست دادن یکی از مهم ترین افراد زندگی‌ام که بی‌شک مرا به کل دگرگون کرده و تاثیرش را هر دقیقه و هر ثانیه حس میکنم، کسب اولین تجربه کاری، مقام آوردن در یک مسابقه بین‌المللی و ...
و جالب اینجاست که تمام اینها در فاصله ۳ ماه اتفاق افتاده.
و اما مشکل اصلی من این است که با اینکه سن بسیار کمی دارم اما همش درگیر استرس آینده و مقایسه کردن خودم با دیگران هستم. گاهی واقعا دلم میخواهد خودم را ترک کنم و حداقل کمی آرامش از دست خودم داشته باشم.
همش احساس این را دارم که عقب هستم. حس می‌کنم واقعا خودم را بیهوده آزار میدهم. در این سن کذایی نوجوانی به فکر آینده بودن و مقایسه خود با دیگران زجرآور است. قبلا کسی را داشتم که به من آرامش میداد، اما الان او هم نیست.

امضا: سرو
وضعیت نامه: سوخته
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
❤6
پست‌خانهٔ نیمه‌شب
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۰۰ برای: چوریی🐣 چشم هایش،خاطراتش،عطر تنش،همه شب ها بر من حمله ور میشوند شب ها نمیدانم چرا چه حکمتیست شاید برای همه اینطور باشد اما شب ها او را زیاد حس میکنم انگار که کنارم نشسته باشد انگار که فردا منتظر پیامی از من باشد انگار…
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۲:۲۰
برای: خواب زده

نامی که در عین زیبایی، بار غمگینی دارد. به نظر می‌رسد «خواب‌زده» بودن صرفاً به معنای بیدار ماندن نیست، بلکه اشاره به وضعیتی دارد که فرد میان خواب و خاطره گرفتار می‌شود؛ جایی که هنوز امید به بازگشت آن فرد وجود دارد. 🤍

امضا: چوریی🐣
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
😢1
پست‌خانهٔ نیمه‌شب
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۰۳ برای: چوریی🐣 سرزمین بهشت است و اگر کسی در اینجا به ناچار بمیرد نیاز به یک گورکن دارد. امضا: گورکن بهشت وضعیت نامه: مچاله تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۲:۲۳
برای: گورکن بهشت

در حال حاضر، نیاز فوری به استراحت و رهایی از فشارهای فعلی دارم. خستگی جسمی و روانی من به اوج خود رسیده است و اکنون بیش از پیش به آرامش و خلوت نیازمندم.
پس گور بنده را در جایی ارام و ساکت بکن🙏

امضا: چوریی🐣
وضعیت نامه: مچاله
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
💔1
آخرین پاکت امشب هم به راه افتاد…
چراغ‌های پست‌خانه خاموش شدند؛
اما نامه‌هایی که هنوز در راه‌اند،
پشت این در می‌مانند تا شب دوباره از راه برسد. 🌘
❤8
چراغ‌های پست‌خانه روشن شد…
شب از راه رسیده و پاکت‌هایی که تمام روز در دل مانده بودند، یکی‌یکی راهشان را پیدا می‌کنند.
پست‌خانهٔ نیمه‌شب باز است. 🌒
پست‌خانهٔ نیمه‌شب
تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۲۲:۳۰ برای: همه‌ی اهالی پست خانه بدون پیش‌نیاز و با لحنی که از باغِ ادب و شعر می‌آید، من این‌گونه سخن می‌رانم تا با هر کس که این کلمات را می‌خواند، همچون همسایه‌ای صمیمی و بی‌ریا گفت‌وگو کنم؛ برعکسِ تمامِ شما که در حالِ بافتنِ…
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۹:۵۵
برای: چوریی🐣

اسم مستعار من ، اول ویل بود . یه ویل خالی و تنها . معنیش این بود : کسی که خودِ واقعیش رو برای شادی و خوشحالی دیگران فراموش میکنه و توی تاریکی رها
ولی بعدش اون اومد . با اینکه سخت بود پذیرفتنش و هنوزم هست ، با اینکه مشکلات زیادی هست ولی پذیرفتمش و اون هم من رو پذیرفت و حالا شدم ویلِ جی .
کسی که من‌ِ رها شده داخل تاریکی فراموشی رو پیدا کرد و با آغوش سردی که شاید برای بقیه ترسناک باشه ، به روحم گرما بخشید و منِ واقعی رو بیرون کشید ، فقط برای خودش .

امضا: ویلِ جی
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
❤3
پست‌خانهٔ نیمه‌شب
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۲۴ برای: غول همیشگی اضطراب درود! این شروع من است. مدت زیادیست که نامه هارا میخوانم اما حالا خودم برای تخلیه خودم و وجودم تصمیم به نوشتن کرده‌ام. اگر بخواهم واقعیتش را بگویم در چندوقت اخیر اتفاقات غم‌انگیز، ترسناک و عجیبی را…
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۱۰:۲۶
برای: سرو

تا حد خیلی زیادی درکت میکنم
منم با اینکه سنم کمه و تازه فارغ التحصیل شدم و بلافاصله تونستم کار پیدا کنم ولی به خاطر شرایط بد کشور مجبور به استعفا شدم و الان حالم اصلا خوب نیست،استرس دارم نگران آیندم، حس میکنم جوونیم داره تباه میشه و همش در حال تلاشم که برسم به اون چیزی که میخوام ولی انگار نمیشه،همیشه استرس و اضطراب و غم دارم و دیگه یادم رفته خوشحالی کردن چطوری بود و حتی کارهایی که قبلا ازشون لذت میبردم و خوشحالم میکردن دیگه خوشحالم نمیکنه

امضا: ماه شب تار
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
👍1
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۱۲:۴۲
برای: f.n

این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…

«گاهی در خلوت خویش، با حسرت می‌اندیشم که ای کاش آن‌همه تلاشِ بی‌دریغم، به ثمر می‌نشست. ای کاش تقدیر چنان بود که تو نیز مرا می‌خواستی و ما نخستین‌های یکدیگر می‌شدیم؛ که عاشقانه زیستن، تنها در کنار تو معنا می‌یافت.
اکنون، دلتنگی‌ام به استخوان رسیده است. حق با تو بود؛ دیدارت، خودِ رنج است. پس خواهش می‌کنم دیگر به خواب‌هایم نیا؛ مرا به آن آغوشِ گرمی که طعمِ اعتیادش را در جانم نشاندی، نکشان که دوری‌ات، زخمی عمیق است و نزدیک شدن به خیالت، زخمی عمیق‌تر. روزهاست که خواب را بر چشمانم حرام کرده‌ام؛ چرا که رنجِ دیدنِ تو در رؤیا، از رنجِ ندیدنت در بیداری، جان‌فرساتر است.
من همچنان در ایستگاهِ انتظار خواهم ماند، به امیدِ آنکه شاید روزی، بذرِ احساس در دلت جوانه بزند. تو آموزگارِ درس‌های سختِ زندگیِ من بودی؛ کوشیدی تا مرا قوی بار آوری، اما مهربانی‌هایت، مرا چنان لوس و دلبسته کرد که حالا بی‌تو، در بی‌کرانگیِ تنهایی گم شده‌ام. امسال، آرزویِ نخستینِ شمعِ کیکِ تولدم بودی؛ تولدی که سال‌ها بود رنگِ جشن به خود ندیده بود و دلم می‌خواست پس از این‌همه دوری، در کنارِ تو طعمِ زندگی را دوباره بچشم.
اما افسوس که دیروز، با آن کلامِ سردت، آن‌چه در درونم بود، چنان شکست که دیگر هیچ مرهمی را یارایِ ترمیمش نیست. دیگر خنده‌ها بر لبانم نمی‌نشینند و سکوتی سنگین، روحم را فرا گرفته است. من برایت صبر می‌کنم؛ من همیشه در انتظارِ احتمال‌هایِ غریبِ زندگی‌ام، اما این‌بار، صبرم تنها برایِ تماشایِ دوباره‌ی توست. این سی و چهار روزِ اخیر، زیباترینِ عمرم بود، اما حالا... حالا گویی روح از کالبدم رخت بربسته و تنها انتظارِ خاکسپاریِ این پیکرِ بی‌جان را می‌کشم.
و در نهایت، در این تنهاییِ مطلق، دوباره به همان نقطه‌ی آغاز بازگشتم… من دوباره، “رها” شدم؛ رها در میانه‌یِ هیچ، رها در میانه‌یِ مرگِ تدریجیِ یک عشق.»

امضا: مو هویجی.
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبت شده در پست‌خانه نیمه‌شب


امضا: مو هویجی
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
❤2🕊1💔1