تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۰:۰۶
برای: هاشم
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
سلام امیدوارم حالتون خوب باشه. ببخشید فرصت نشد از این زودتر جواب نامهتون رو بنویسم، سفر بودم.
امضا: هوریا
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۰۰:۰۶
برای: هاشم
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
سلام امیدوارم حالتون خوب باشه. ببخشید فرصت نشد از این زودتر جواب نامهتون رو بنویسم، سفر بودم.
مثل همیشه نامهتون برام بسیار با ارزش بود و کلماتتون رو روی جفت چشمهام گذاشتم. درست میگین دوستی و ارتباط های از راه دور علیرغم مشکلاتشون زیبایی هایی هم دارن و یکی از اونها ارتباط ذهن و روحه :) و خوشحالم که حس خوبی دارین. من اصالتا فارسام . ادبیات هم همهنوعی رو دنبال میکنم بهجز علمیتخیلی و طرفدار پروپاقرص ادبیات ایرانم:) عباس معروفی از موردعلاقهترینهامه. موسیقی هم که اصیل ایرانی :))))))))))
پرسیدهبودید که تجربه ای از عشق دارم که جواب نه هست اونم یه نه بزرگ و راستش رو بخوابد این دقیقا همون بخشی از زندگیمه که عمیقا بابتش متاسفم و ناراحت .
ممنون که از اسمم تعریف میکنید و خداروشکر که از من چنین ذهنیتی دارین . اسمم از بزرگترین داستان های زندگیمه میگن وقتی بدنیا اومدم خیلی ناز بودم مثل یه فرشتهی کوچولو از بقیه اتاق ها و بخش ها میومدن تا منو ببینن ضمن اینکه توی یک روز سرد زمستونی و ده متر برف به دنیااومدم. مامان و بابا خیلی خوشحال میشن .مامان همش دلش میخواسته یه اسم برازنده انتخاب کنه و بین چندتایی اسم مونده بوده بابا یکروز صبح تصمیم میگیره مامان رو سوپرایز کنه و اسم من رو آخرش خودش انتخاب میکنه که از بزرگترین دارایی های زندگی منه:)
مامان اما هنوز وقتی یادش میاد مثل روز اور دعوا میکنه.
امضا: هوریا
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
❤6
پستخانهٔ نیمهشب
تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۲۳:۳۹ برای: شب برعکس تو من از احساساتم خیلی حرف میزنم حرف میزنم حرف میزنم حرف میزنم طوری که احساسات من یک چیز عادی و بی اهمیت برای بقیه شده گاهی فکر میکنم تمام کلماتی که از توصیف احساساتم گفتم نه تنها توصیفش نکردن بلکه گمراهش…
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۰:۰۴
برای: من؟
من،
چندین بار سعی کردم حرف بزنم، ولی هربار بعدش پشیمان میشدم.
چون همانطور که گفتی نه تنها حس مرا وصف نکردن ، بلکه حتی گمراهش کردن!
و باید دوباره توضیح میدادم که منظور من از حرفی که زدم چیست؟!
برای همین دیگر نتوانستم هیچ وقت حس هایم، ناراحتی هایم را به زبان بیاورم.
خیلی دردناک است، تنهایی وزن سنگین کلمه هارا به دوش بکشی؛ چون هیچکس تورا نمیفهمد!
حس های ما فراتر از آن هستند که در کلمه ای جا شوند؛
نیازی نیست به کسی بفهمانی که چی میکشی ،
اگر واقعا کسی بخواهد بفهمد، خود اش میفهمد.
امضا: شب
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۰۰:۰۴
برای: من؟
من،
چندین بار سعی کردم حرف بزنم، ولی هربار بعدش پشیمان میشدم.
چون همانطور که گفتی نه تنها حس مرا وصف نکردن ، بلکه حتی گمراهش کردن!
و باید دوباره توضیح میدادم که منظور من از حرفی که زدم چیست؟!
برای همین دیگر نتوانستم هیچ وقت حس هایم، ناراحتی هایم را به زبان بیاورم.
خیلی دردناک است، تنهایی وزن سنگین کلمه هارا به دوش بکشی؛ چون هیچکس تورا نمیفهمد!
حس های ما فراتر از آن هستند که در کلمه ای جا شوند؛
نیازی نیست به کسی بفهمانی که چی میکشی ،
اگر واقعا کسی بخواهد بفهمد، خود اش میفهمد.
امضا: شب
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
❤1
پستخانهٔ نیمهشب
تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۲۲:۳۰ برای: همهی اهالی پست خانه بدون پیشنیاز و با لحنی که از باغِ ادب و شعر میآید، من اینگونه سخن میرانم تا با هر کس که این کلمات را میخواند، همچون همسایهای صمیمی و بیریا گفتوگو کنم؛ برعکسِ تمامِ شما که در حالِ بافتنِ…
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۰:۰۷
برای: چوریی🐣
من کیستم؟
چیستم؟
چه میخواهم؟
از کجا آمده و به کجا روانه میشوم؟
دلربام؟ یا خودبزرگ بین؟ متوهم؟
نمیدانم؛
این من ، من را نمیشناسد.
امضا: من؟
وضعیت نامه: جوهرآلود
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۰۰:۰۷
برای: چوریی🐣
من کیستم؟
چیستم؟
چه میخواهم؟
از کجا آمده و به کجا روانه میشوم؟
دلربام؟ یا خودبزرگ بین؟ متوهم؟
نمیدانم؛
این من ، من را نمیشناسد.
امضا: من؟
وضعیت نامه: جوهرآلود
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
💔1
پستخانهٔ نیمهشب
تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۲۳:۵۴ برای: چایی بیا ای همدرد تا برایت بگویم از دلم که دارد غمها برایت بگویم گاه نیکی، پاسخی ناجوانمردانه دارد نه درو کند گندم، آن که جو کارَد دنیایی عشق گر کنی صرف گردو فرقی ندارد آنگاه که درخت هست هُلو! آن که نیکیاش میکنی…
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۰:۰۷
برای: سِپیم، غریب آشنا
تو غریبه هستی اما درست مثل اسمت غریب اشنایی طوری درد مرا بر زبان اوردی که باورش برای خودم سخت است.
آنقدر به دلم نشست که میتوانم در شبانه روزم ساعتی سه دور بخوانمش.
از تو سپاسگزارم ای غریبهای که مرا از نزدیک ترین کسانم بهتر شناختی.🫠💛
امضا: چایی
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۰۰:۰۷
برای: سِپیم، غریب آشنا
تو غریبه هستی اما درست مثل اسمت غریب اشنایی طوری درد مرا بر زبان اوردی که باورش برای خودم سخت است.
آنقدر به دلم نشست که میتوانم در شبانه روزم ساعتی سه دور بخوانمش.
از تو سپاسگزارم ای غریبهای که مرا از نزدیک ترین کسانم بهتر شناختی.🫠💛
امضا: چایی
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
❤1🕊1
پستخانهٔ نیمهشب
تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۲۳:۵۸ برای: قهوه تلخ و شکلات حقیقتا با این نامه فقط میخوام حرف دلم رو بدون هیچی شواف و چیز دیکه ای بهت بگم حقیقتا جوری با حرف هات بهم ارامش دادی که اشک داخل چشمام جمع شد واقعا نمیدونم چجوری باید ازت تشکر کنم و حس میکنم به کمکت…
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۰:۱۳
برای: چایی
عزیزمممممم
آن حرف ها و کلمات حقیقتی بیش نبود
حقیقتی که شاید خودت میدانستی و فراموشش کرده بودی
حس خوشحالی که در وجودت فرا گرفت
در قلبم غوغا کرد
هر قطره اشک معصومانه ات
ارزشی بسیار برای قلبم دارد
جان دلم
بگو که میشنومت چایی جان
امضا: قهوه تلخ و شکلات
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۰۰:۱۳
برای: چایی
عزیزمممممم
آن حرف ها و کلمات حقیقتی بیش نبود
حقیقتی که شاید خودت میدانستی و فراموشش کرده بودی
حس خوشحالی که در وجودت فرا گرفت
در قلبم غوغا کرد
هر قطره اشک معصومانه ات
ارزشی بسیار برای قلبم دارد
جان دلم
بگو که میشنومت چایی جان
امضا: قهوه تلخ و شکلات
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
❤1
پستخانهٔ نیمهشب
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۰۰:۱۳ برای: چایی عزیزمممممم آن حرف ها و کلمات حقیقتی بیش نبود حقیقتی که شاید خودت میدانستی و فراموشش کرده بودی حس خوشحالی که در وجودت فرا گرفت در قلبم غوغا کرد هر قطره اشک معصومانه ات ارزشی بسیار برای قلبم دارد جان دلم…
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۰:۳۰
برای: قهوه تلخ و شکلات
واقعا ازت خیلی ممنونم خیلی خیلی و امیدوارم هر جور شده روزی بتونم برات جبرانش کنم یا اینکه اگه خودم نتونتستم مطمئنم که یه جایی که خیلی بهش نیاز داری بهت برمیگرده🫠💛
امضا: چایی
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۰۰:۳۰
برای: قهوه تلخ و شکلات
واقعا ازت خیلی ممنونم خیلی خیلی و امیدوارم هر جور شده روزی بتونم برات جبرانش کنم یا اینکه اگه خودم نتونتستم مطمئنم که یه جایی که خیلی بهش نیاز داری بهت برمیگرده🫠💛
امضا: چایی
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
پستخانهٔ نیمهشب
تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۲۳:۴۲ برای: چوریی🐣 همم سوال جالبی پرسیدی.. ولی جالبتر از اون اسم خودته😅 منم میتونم بپرسم راز اسم خودت چیه؟! امضا: 𝐍𝐚𝐳𝐥𝐢 وضعیت نامه: معطر تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۰:۳۰
برای: 𝐍𝐚𝐳𝐥𝐢
نام من «چوریی» هست که به معنای جوجهی بسیار کوچک و گوگولی میباشد. این نامی بود که همواره فردی که قاتل پروانه های توی دلم بود، با آن مرا صدا میزد و هرگز نتوانستم درک کنم که چگونه با وجود آن بیتوجهی مطلق، به این شیوه من را خطاب میکرد. شاید در پشت آن «نه»های پیاپی، دلیل و دلایلی پنهان باشد.
امضا: چوریی🐣
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۰۰:۳۰
برای: 𝐍𝐚𝐳𝐥𝐢
نام من «چوریی» هست که به معنای جوجهی بسیار کوچک و گوگولی میباشد. این نامی بود که همواره فردی که قاتل پروانه های توی دلم بود، با آن مرا صدا میزد و هرگز نتوانستم درک کنم که چگونه با وجود آن بیتوجهی مطلق، به این شیوه من را خطاب میکرد. شاید در پشت آن «نه»های پیاپی، دلیل و دلایلی پنهان باشد.
امضا: چوریی🐣
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
❤1
پستخانهٔ نیمهشب
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۰۰:۳۰ برای: قهوه تلخ و شکلات واقعا ازت خیلی ممنونم خیلی خیلی و امیدوارم هر جور شده روزی بتونم برات جبرانش کنم یا اینکه اگه خودم نتونتستم مطمئنم که یه جایی که خیلی بهش نیاز داری بهت برمیگرده🫠💛 امضا: چایی وضعیت نامه: معطر تمبر:…
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۰:۳۵
برای: چایی
من کاری نکردم
فقط حقیقت را گفتم
اما بدان
همین حرف های شیرین ت
برای جبران نه تنها کافی
بلکه
نفس بخش بود
امضا: قهوه تلخ و شکلات
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۰۰:۳۵
برای: چایی
من کاری نکردم
فقط حقیقت را گفتم
اما بدان
همین حرف های شیرین ت
برای جبران نه تنها کافی
بلکه
نفس بخش بود
امضا: قهوه تلخ و شکلات
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
❤2
پستخانهٔ نیمهشب
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۰۰:۳۰ برای: 𝐍𝐚𝐳𝐥𝐢 نام من «چوریی» هست که به معنای جوجهی بسیار کوچک و گوگولی میباشد. این نامی بود که همواره فردی که قاتل پروانه های توی دلم بود، با آن مرا صدا میزد و هرگز نتوانستم درک کنم که چگونه با وجود آن بیتوجهی مطلق، به…
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۰:۴۲
برای: چوریی🐣
آخی چقدر غمآلود🥲🥲🥲
آهومم.. ممنونم :)
امضا: 𝐍𝐚𝐳𝐥𝐢
وضعیت نامه: سوخته
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۰۰:۴۲
برای: چوریی🐣
آخی چقدر غمآلود🥲🥲🥲
آهومم.. ممنونم :)
امضا: 𝐍𝐚𝐳𝐥𝐢
وضعیت نامه: سوخته
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۰:۵۳
برای: فرو ریزی های قلبم
این دفعه بخوان! فقط این دفعه را...
بوسههایم را با دستانم روی این کاغذ نوشتم تا در جواب این نامه؛ فقط آن را ببوسی...
اگر جایی بد خط شده است تو ببخش که
دست و پاهایم در نبود تو خیلی میلغزد اما این نامه هنوز را زمین گیر نکرده است؛ ای تنها توت فرنگی میان زمستان.
دو سالی است که رنگ میوه های من،
بی ریشه های تو تاریک و سیاه هست اما هنوز میوه میدهم...
و اگر بگویم شبها با خیال تو خیلی روشن است باور میکنی؟!...
نمیدانم این نامه چه موقع به تو میرسد
به موقع غروب من اگر بود شبها این را نخوان... چون چشمهایت را کم سو خواهد کرد.
ترانه شرقیات را بلند بخوان
دستانت را به آسمان آویزان کن و برقص؛ روح خودت را هم در دستانم نقاشی کن
تا راه بهشت را گم نکنم... ای نهان ترین بهشت کوچک من.
امضا: گورکن بهشت
وضعیت نامه: لبپر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۰۰:۵۳
برای: فرو ریزی های قلبم
این دفعه بخوان! فقط این دفعه را...
بوسههایم را با دستانم روی این کاغذ نوشتم تا در جواب این نامه؛ فقط آن را ببوسی...
اگر جایی بد خط شده است تو ببخش که
دست و پاهایم در نبود تو خیلی میلغزد اما این نامه هنوز را زمین گیر نکرده است؛ ای تنها توت فرنگی میان زمستان.
دو سالی است که رنگ میوه های من،
بی ریشه های تو تاریک و سیاه هست اما هنوز میوه میدهم...
و اگر بگویم شبها با خیال تو خیلی روشن است باور میکنی؟!...
نمیدانم این نامه چه موقع به تو میرسد
به موقع غروب من اگر بود شبها این را نخوان... چون چشمهایت را کم سو خواهد کرد.
ترانه شرقیات را بلند بخوان
دستانت را به آسمان آویزان کن و برقص؛ روح خودت را هم در دستانم نقاشی کن
تا راه بهشت را گم نکنم... ای نهان ترین بهشت کوچک من.
امضا: گورکن بهشت
وضعیت نامه: لبپر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
❤2
پستخانهٔ نیمهشب
تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۲۲:۳۰ برای: همهی اهالی پست خانه بدون پیشنیاز و با لحنی که از باغِ ادب و شعر میآید، من اینگونه سخن میرانم تا با هر کس که این کلمات را میخواند، همچون همسایهای صمیمی و بیریا گفتوگو کنم؛ برعکسِ تمامِ شما که در حالِ بافتنِ…
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۱:۰۰
برای: چوریی🐣
چشم هایش،خاطراتش،عطر تنش،همه شب ها بر من حمله ور میشوند
شب ها
نمیدانم چرا
چه حکمتیست
شاید برای همه اینطور باشد اما شب ها او را زیاد حس میکنم
انگار که کنارم نشسته باشد
انگار که فردا منتظر پیامی از من باشد
انگار هنوز نرفته
و بله
شاید در حقیقت نباشد و رفته باشد
اما من این حس ارام میگیرم
حسی که انگار نرفته
حتی گه گاه با خودم میگویم اگر شبی مست کند و یاد من کند
زنگ بزند
و من خواب باشم چه؟
اگر سراغ مرا بگیرد و من نباشم؟
و به این دلیل همیشه شب هارا زنده نگه میدارم و تا پاسی از شبانگاه بیدار میمانم
و در همان زمان
گهگاه از او مینویسم
بدان شبب
نامم را خواب زده خواندم.
امضا: خواب زده
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۰۱:۰۰
برای: چوریی🐣
چشم هایش،خاطراتش،عطر تنش،همه شب ها بر من حمله ور میشوند
شب ها
نمیدانم چرا
چه حکمتیست
شاید برای همه اینطور باشد اما شب ها او را زیاد حس میکنم
انگار که کنارم نشسته باشد
انگار که فردا منتظر پیامی از من باشد
انگار هنوز نرفته
و بله
شاید در حقیقت نباشد و رفته باشد
اما من این حس ارام میگیرم
حسی که انگار نرفته
حتی گه گاه با خودم میگویم اگر شبی مست کند و یاد من کند
زنگ بزند
و من خواب باشم چه؟
اگر سراغ مرا بگیرد و من نباشم؟
و به این دلیل همیشه شب هارا زنده نگه میدارم و تا پاسی از شبانگاه بیدار میمانم
و در همان زمان
گهگاه از او مینویسم
بدان شبب
نامم را خواب زده خواندم.
امضا: خواب زده
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
💔3❤1
پستخانهٔ نیمهشب
تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۲۲:۳۰ برای: همهی اهالی پست خانه بدون پیشنیاز و با لحنی که از باغِ ادب و شعر میآید، من اینگونه سخن میرانم تا با هر کس که این کلمات را میخواند، همچون همسایهای صمیمی و بیریا گفتوگو کنم؛ برعکسِ تمامِ شما که در حالِ بافتنِ…
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۱:۰۳
برای: چوریی🐣
سرزمین بهشت است و اگر کسی در اینجا به ناچار بمیرد نیاز به یک گورکن دارد.
امضا: گورکن بهشت
وضعیت نامه: مچاله
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۰۱:۰۳
برای: چوریی🐣
سرزمین بهشت است و اگر کسی در اینجا به ناچار بمیرد نیاز به یک گورکن دارد.
امضا: گورکن بهشت
وضعیت نامه: مچاله
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
💔4
پستخانهٔ نیمهشب
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۰۰:۳۰ برای: 𝐍𝐚𝐳𝐥𝐢 نام من «چوریی» هست که به معنای جوجهی بسیار کوچک و گوگولی میباشد. این نامی بود که همواره فردی که قاتل پروانه های توی دلم بود، با آن مرا صدا میزد و هرگز نتوانستم درک کنم که چگونه با وجود آن بیتوجهی مطلق، به…
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۱:۰۸
برای: چوریی🐣
برای من عجیب بود این حجم از شباهت
او را “جوجه کوچولو” صدا میزدم.
پیش تر گفته بودم در هر سرو دو جفت چشم دنبال شباهتی از او میگردم
حتی حالا
در نامه های پست خانه.
امضا: خواب زده
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۰۱:۰۸
برای: چوریی🐣
برای من عجیب بود این حجم از شباهت
او را “جوجه کوچولو” صدا میزدم.
پیش تر گفته بودم در هر سرو دو جفت چشم دنبال شباهتی از او میگردم
حتی حالا
در نامه های پست خانه.
امضا: خواب زده
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
🕊4
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۱:۱۳
برای: معشوق رویاها
او برای من دانه برفی بود که به دنبالش فرسنگ ها راه طی نشده را پیماییدم ولیکن هیچگاه لطفی دریافت نکردم. عزیزکم من خواستار لطف تو بودم و تنها بیرحمی یک شیطان نصیبم شد . در ارامش باشی هرچند من سالیان سال است بی نوای رویا شده ام.
امضا: نجوا
وضعیت نامه: سوخته
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۰۱:۱۳
برای: معشوق رویاها
او برای من دانه برفی بود که به دنبالش فرسنگ ها راه طی نشده را پیماییدم ولیکن هیچگاه لطفی دریافت نکردم. عزیزکم من خواستار لطف تو بودم و تنها بیرحمی یک شیطان نصیبم شد . در ارامش باشی هرچند من سالیان سال است بی نوای رویا شده ام.
امضا: نجوا
وضعیت نامه: سوخته
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
❤2💔2
پستخانهٔ نیمهشب
تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۲۳:۰۹ برای: زمستان و ناگهان معجزه ی شب فرا می رسد . دانه های سپید برف به آرامی بر تالار فرو ریخته ی درد می نشینند . و من نام تو رو صدا می زنم : کجایی ای پادشاه فراموش شده ؟ در میان تکه های خورد شده ی این تالار ، تاریخ در میان…
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۱:۲۰
برای: شوالیه زمستان
سرنوشتی عشقیست پنهان شده در زمین بهشت که سرشت آن انتخابیست که تو برمیگزینی میتوانی پادشاه را در این خاک پنهان کنی و هم میتوانی روی این خاک برای پادشاهت کاخ و شکوه بسازی...
انتخاب تو کدام است؟ ای شوالیه زمستان.
امضا: گورکن بهشت
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۰۱:۲۰
برای: شوالیه زمستان
سرنوشتی عشقیست پنهان شده در زمین بهشت که سرشت آن انتخابیست که تو برمیگزینی میتوانی پادشاه را در این خاک پنهان کنی و هم میتوانی روی این خاک برای پادشاهت کاخ و شکوه بسازی...
انتخاب تو کدام است؟ ای شوالیه زمستان.
امضا: گورکن بهشت
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
❤1
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۱:۲۲
برای: برای تویی ک نمیدانم چند روزیست میهمان قلبمی (:♡
برای قلبم و قندم
امشب میخواهم بگویم ای کاش میدانستی قلبم درگیر توست ک میدانم نمیخواهی
ک میدانم گریزانی
ک میدانم هزاران دلیل ن وجود دارد برای نه
ک میدانم نمیدانی نبودنت چقدر سنگین است
|((بر ما دلت نسوخت، ندانم چرا نسوخت))|
|((ما را دلت نخواست، ندانم چرا نخواست))|
امضا: خانوم پرتقال🧡!
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۰۱:۲۲
برای: برای تویی ک نمیدانم چند روزیست میهمان قلبمی (:♡
برای قلبم و قندم
امشب میخواهم بگویم ای کاش میدانستی قلبم درگیر توست ک میدانم نمیخواهی
ک میدانم گریزانی
ک میدانم هزاران دلیل ن وجود دارد برای نه
ک میدانم نمیدانی نبودنت چقدر سنگین است
|((بر ما دلت نسوخت، ندانم چرا نسوخت))|
|((ما را دلت نخواست، ندانم چرا نخواست))|
امضا: خانوم پرتقال🧡!
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
❤1😢1
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۱:۲۴
برای: غول همیشگی اضطراب
درود! این شروع من است.
مدت زیادیست که نامه هارا میخوانم اما حالا خودم برای تخلیه خودم و وجودم تصمیم به نوشتن کردهام.
اگر بخواهم واقعیتش را بگویم در چندوقت اخیر اتفاقات غمانگیز، ترسناک و عجیبی را تجربه کرده ام. از دست دادن یکی از مهم ترین افراد زندگیام که بیشک مرا به کل دگرگون کرده و تاثیرش را هر دقیقه و هر ثانیه حس میکنم، کسب اولین تجربه کاری، مقام آوردن در یک مسابقه بینالمللی و ...
و جالب اینجاست که تمام اینها در فاصله ۳ ماه اتفاق افتاده.
و اما مشکل اصلی من این است که با اینکه سن بسیار کمی دارم اما همش درگیر استرس آینده و مقایسه کردن خودم با دیگران هستم. گاهی واقعا دلم میخواهد خودم را ترک کنم و حداقل کمی آرامش از دست خودم داشته باشم.
همش احساس این را دارم که عقب هستم. حس میکنم واقعا خودم را بیهوده آزار میدهم. در این سن کذایی نوجوانی به فکر آینده بودن و مقایسه خود با دیگران زجرآور است. قبلا کسی را داشتم که به من آرامش میداد، اما الان او هم نیست.
امضا: سرو
وضعیت نامه: سوخته
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۰۱:۲۴
برای: غول همیشگی اضطراب
درود! این شروع من است.
مدت زیادیست که نامه هارا میخوانم اما حالا خودم برای تخلیه خودم و وجودم تصمیم به نوشتن کردهام.
اگر بخواهم واقعیتش را بگویم در چندوقت اخیر اتفاقات غمانگیز، ترسناک و عجیبی را تجربه کرده ام. از دست دادن یکی از مهم ترین افراد زندگیام که بیشک مرا به کل دگرگون کرده و تاثیرش را هر دقیقه و هر ثانیه حس میکنم، کسب اولین تجربه کاری، مقام آوردن در یک مسابقه بینالمللی و ...
و جالب اینجاست که تمام اینها در فاصله ۳ ماه اتفاق افتاده.
و اما مشکل اصلی من این است که با اینکه سن بسیار کمی دارم اما همش درگیر استرس آینده و مقایسه کردن خودم با دیگران هستم. گاهی واقعا دلم میخواهد خودم را ترک کنم و حداقل کمی آرامش از دست خودم داشته باشم.
همش احساس این را دارم که عقب هستم. حس میکنم واقعا خودم را بیهوده آزار میدهم. در این سن کذایی نوجوانی به فکر آینده بودن و مقایسه خود با دیگران زجرآور است. قبلا کسی را داشتم که به من آرامش میداد، اما الان او هم نیست.
امضا: سرو
وضعیت نامه: سوخته
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
❤6
پستخانهٔ نیمهشب
تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۲۳:۱۶ برای: تویی که نمیدانم که هستی اولش نمی دانستم که برای چه کسی باید نامه ای بنویسم. یا اگر بنویسم خوانده میشود؟! همیشه حرف زدن از حس هایم ، کاری بسیار سخت و غیر ممکن بود؛ و هست! هنوز نمیدانم از چه چیزی باید بنویسم ، گاهی کلمه…
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۱:۳۱
برای: شب
من هم خودمو فراموش میکنم مثل تو.
یادم نمیاد آخرین باری که خودمو بی قضاوت ملاقات کردم... کی بود!!«بخدا».
امضا: گورکن بهشت
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۰۱:۳۱
برای: شب
من هم خودمو فراموش میکنم مثل تو.
یادم نمیاد آخرین باری که خودمو بی قضاوت ملاقات کردم... کی بود!!«بخدا».
امضا: گورکن بهشت
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
❤1👍1🌚1
پستخانهٔ نیمهشب
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۰۰ برای: چوریی🐣 چشم هایش،خاطراتش،عطر تنش،همه شب ها بر من حمله ور میشوند شب ها نمیدانم چرا چه حکمتیست شاید برای همه اینطور باشد اما شب ها او را زیاد حس میکنم انگار که کنارم نشسته باشد انگار که فردا منتظر پیامی از من باشد انگار…
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۲:۲۰
برای: خواب زده
نامی که در عین زیبایی، بار غمگینی دارد. به نظر میرسد «خوابزده» بودن صرفاً به معنای بیدار ماندن نیست، بلکه اشاره به وضعیتی دارد که فرد میان خواب و خاطره گرفتار میشود؛ جایی که هنوز امید به بازگشت آن فرد وجود دارد. 🤍
امضا: چوریی🐣
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۰۲:۲۰
برای: خواب زده
نامی که در عین زیبایی، بار غمگینی دارد. به نظر میرسد «خوابزده» بودن صرفاً به معنای بیدار ماندن نیست، بلکه اشاره به وضعیتی دارد که فرد میان خواب و خاطره گرفتار میشود؛ جایی که هنوز امید به بازگشت آن فرد وجود دارد. 🤍
امضا: چوریی🐣
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
😢1
پستخانهٔ نیمهشب
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۰۳ برای: چوریی🐣 سرزمین بهشت است و اگر کسی در اینجا به ناچار بمیرد نیاز به یک گورکن دارد. امضا: گورکن بهشت وضعیت نامه: مچاله تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۲:۲۳
برای: گورکن بهشت
در حال حاضر، نیاز فوری به استراحت و رهایی از فشارهای فعلی دارم. خستگی جسمی و روانی من به اوج خود رسیده است و اکنون بیش از پیش به آرامش و خلوت نیازمندم.
پس گور بنده را در جایی ارام و ساکت بکن🙏
امضا: چوریی🐣
وضعیت نامه: مچاله
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۰۲:۲۳
برای: گورکن بهشت
در حال حاضر، نیاز فوری به استراحت و رهایی از فشارهای فعلی دارم. خستگی جسمی و روانی من به اوج خود رسیده است و اکنون بیش از پیش به آرامش و خلوت نیازمندم.
پس گور بنده را در جایی ارام و ساکت بکن🙏
امضا: چوریی🐣
وضعیت نامه: مچاله
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
💔1
پستخانهٔ نیمهشب
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۰۸ برای: چوریی🐣 برای من عجیب بود این حجم از شباهت او را “جوجه کوچولو” صدا میزدم. پیش تر گفته بودم در هر سرو دو جفت چشم دنبال شباهتی از او میگردم حتی حالا در نامه های پست خانه. امضا: خواب زده وضعیت نامه: نمناک تمبر: ثبتشده…
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۲:۲۷
برای: خواب زده
حضور حتی یک فرد که شباهتی به او دارد، موجب بروز لبخندی بر چهرهی من میگردد.
جوجهی کوچک تو چطور است؟
فراری یا در قفس مانده؟
امضا: چوریی🐣
وضعیت نامه: سوخته
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
ساعت: ۰۲:۲۷
برای: خواب زده
حضور حتی یک فرد که شباهتی به او دارد، موجب بروز لبخندی بر چهرهی من میگردد.
جوجهی کوچک تو چطور است؟
فراری یا در قفس مانده؟
امضا: چوریی🐣
وضعیت نامه: سوخته
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
❤2