پست‌خانهٔ نیمه‌شب
2.55K subscribers
752 links
پست‌خانه فقط «نیمه‌شب» باز است.
انتشار نامه‌ها: بین ۲۲:۳۰ تا ۰۲:۳۰
خارج از این ساعت:
پست‌خانه بسته است.
نامه‌ها در سکوت می‌مانند.
صندوق پستی :
@Midnightpostmanbot
Download Telegram
پست‌خانهٔ نیمه‌شب
تاریخ: ۲۴ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۰۲ برای: هانا این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است… قبل از هر چیز باید بگم قلمت رو خیلی دوست دارم و چقدر خوبه که ویژگی‌هایی شبیه به هم داریم، این واقعا خوشحالم میکنه! میدونی خیلی دلم می‌خواد عشق رو تجربه کنم ولی هنوز فرصتش پیش…
تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۲۳:۳۲
برای: دخترک آبی

من الان خیلی چیزا تو ذهنمه بهت بگم ولی نمیدونم از کجا شروع کنم.
راستی دلم‌ میخواد یه آهنگ دیگه هم بهت پیشنهاد بدم و دوست دارم اگه اکی هستی یه آهنگ‌مورد علاقه تو بهم بگم.
آهنگ دریاچه نور از عارف اینم قشنگه.
حقیقتاً نامه نگاری به نظرم جالب ترین کاری هست که آدما که در طول تاریخ انجام دادن.
و به نظرم آخر سر فرصت عاشق شدن برای هر مدت کوتاه یا بلندی برای هر کسی پیش میاد ولی دوره اش برای هر نفر متفاوته و امیدوارم موقعی که برات پیش میاد بهترین ، قشنگ ترین و شاد ترین دوره زندگیت باشه.

امضا: هانا
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
❤2
پست‌خانهٔ نیمه‌شب
تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۲۲:۳۰ برای: همه‌ی اهالی پست خانه بدون پیش‌نیاز و با لحنی که از باغِ ادب و شعر می‌آید، من این‌گونه سخن می‌رانم تا با هر کس که این کلمات را می‌خواند، همچون همسایه‌ای صمیمی و بی‌ریا گفت‌وگو کنم؛ برعکسِ تمامِ شما که در حالِ بافتنِ…
تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۲۳:۳۷
برای: چوریی🐣

من بجای بکار بردن نام حقیقی ام، یادگار عشق ام را برای نام خود برگزیدم که ترکیبی بود از نام من و نام او، و همواره «غریب آشنا» را کنار آن می‌نهم؛ بیشتر خرسندم که با «غریب آشنا» شناخته شوم. اما برای یادگار، «سپیم» را که تنها نامی بازمانده اوست را در کنار غریب آشنا بکار می‌برم.
هر نامی از هر نگارنده ای، داستانی در پی دارد که دربرگیرنده بخشی از زندگانی و احساسات دارنده آن است؛ من نیز.

امضا: سِپیم، غریب آشنا
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
❤1
پست‌خانهٔ نیمه‌شب
تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۱۰:۲۴ برای: هاشم روح سرگردان ؟ نه اون روح نبود دایی مادر بزرگم زنده بود و هنوز هم زنده اس بله حدود ۹۰ سال سن داره اون به من تعرض کرد،برای تقریبا ۳ سال پشت سر هم ادم مورد اعتماد فامیل بود هر وقت دورهمی داشتیم اونم بود من تنها…
تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۲۳:۳۸
برای: لیلیث

لیلیث این اتفاق وحشتناکه و من واقعا و از اعماق قلبم بابت تجربه ناراحت کننده ای که تجربه کردی متاسفم
اما اجازه نده این تروما برنده بشه و وارد نقش قربانی نشو تلاش کن به کمک یک تراپیست خوب درمانش کنی و سعی کن در یک کاری موفق بشی خیلی سخته ؟ آره هست اما سخت تر از اون وقتی هست که اجازه دادی اتفاق بسیار تلخ کودکیت کل زندگیت رو ازت بگیره
قطعا اون اتفاق دست تو نبوده و تو هم توانایی متوقف کردنش رو نداشتی اما توانایی این رو داری که انتخاب کنی بین اینکه با وجود این تروما یک آینده درخشان برای خودت بسازی یا یک‌جا بشینی و تا ابد بابت اون اتفاق ناراحت کننده هیچ کاری نکنی
البته من کامل نمیشناسمت شاید همین حالا هم داری برای اینکه در کارت یا هر چیز دیگه ای موفق بشی تلاش می‌کنی اما فقط خواستم بهت بگم اگه تا الان انجامش نمی‌دادی از الان شروع کن و اجازه نده این اتفاق کل زندگیت رو ازت بگیره

امضا: آنه _ دخترک خیال‌پرداز
وضعیت نامه: جوهرآلود
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
❤4
پست‌خانهٔ نیمه‌شب
تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۲۳:۱۶ برای: تویی که نمیدانم که هستی اولش نمی دانستم که برای چه کسی باید نامه ای بنویسم. یا اگر بنویسم خوانده میشود؟! همیشه حرف زدن از حس هایم ، کاری بسیار سخت و غیر ممکن بود؛ و هست! هنوز نمیدانم از چه چیزی باید بنویسم ، گاهی کلمه…
تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۲۳:۳۹
برای: شب

برعکس تو من از احساساتم خیلی حرف میزنم
حرف میزنم حرف میزنم حرف میزنم طوری که احساسات من یک چیز عادی و بی اهمیت برای بقیه شده
گاهی فکر میکنم تمام کلماتی که از توصیف احساساتم گفتم نه تنها توصیفش نکردن بلکه گمراهش کردن
منم نمیدونم
چی باید بگم ؟ چطور بفهمونم چی میکشم؟

امضا: من؟
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
💔2🕊1
تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۲۳:۳۸
برای: کسی که نیست

از این ضعیف بودنم متنفرم ولی خسته م
از اون مدل خستگی ها که هنوز دنیارو جای زیبایی میبینم ولی خسته م
تو میتونی این حالمو بهتر کنی
ولی می‌دونم که فعلا نمیشه و فعلا اونقدر نزدیک نیستیم بهم
شب بخیر

امضا: گمشده
وضعیت نامه: سوخته
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
💔3
پست‌خانهٔ نیمه‌شب
تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۲۳:۲۹ برای: همه انان که این نامه را میخوانند چند روزی است که احساس پوچی میکنم گویی دیگر برا یکسی ارزشی ندارم و غیب شده ام ایا من نامرئیم؟! چرا هر چقدر که خوبی میکنیم باز نمیگردد؟! افرادد از خوبیه من بدشان می آید؟! زیرا به انان…
تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۲۳:۵۵
برای: چایی

سلام چایی جان
چه اسم زیبا و پر آرامشی
انتخاب این اسم همچون قلبت لطیف و زیباست
چایی جان
میدانم دلت گرفته
میدانم نمک دادی و نمکدان شکسته گرفتی
اما چه میشه کرد؟
با این دنیای غرق شده در بی مرامی
اما
لطفاً تو چای بمان
هستند کسانی که به بوی معطرت نیاز دارند
هستند کسانی که میخواهند از چای دم کرده مطمئن شوند کسی در خانه ی قلبشان هست
تو را نیاز دارند
تو را نیاز داریم
پس بمان و در این دنیای بی رحم
همچنان مهرت را نصیبشان کن
هستند کسانی که قدر وجودت را میدانند
رها کن جاهل هایی که قدر چیزی که هنوز از دست نداده اند را نمیفهمند
مطمئن باش آن ها هم بعد از نبودنت به اشتباهشان پی برده اند
اما راه رفته را نمی‌توانند برگردند
پس با حسرت نبودنت روزگار شب می‌کنند

امضا: قهوه تلخ و شکلات
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
❤4
پست‌خانهٔ نیمه‌شب
تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۲۳:۲۹ برای: همه انان که این نامه را میخوانند چند روزی است که احساس پوچی میکنم گویی دیگر برا یکسی ارزشی ندارم و غیب شده ام ایا من نامرئیم؟! چرا هر چقدر که خوبی میکنیم باز نمیگردد؟! افرادد از خوبیه من بدشان می آید؟! زیرا به انان…
تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۲۳:۵۴
برای: چایی

بیا ای همدرد تا برایت بگویم
از دلم که دارد غمها برایت بگویم
گاه نیکی، پاسخی ناجوانمردانه دارد
نه درو کند گندم، آن که جو کارَد
دنیایی عشق گر کنی صرف گردو
فرقی ندارد آنگاه که درخت هست هُلو!
آن که نیکی‌اش می‌کنی ای دوست من
نتواند بدهد تو را، چیزی که ندارد به تن!
من نیز عشقی بی‌کران روا داشتم
به آن‌که از جان دوست‌تر می‌داشتم
سرانجام، به سان زباله مرا دور انداخت
مرا رها کرد و در آتشِ خود گداخت
کلامی چند به تو گویم ای همدرد
گوش بدان گیر و بشنوام ای همدرد
امیدت نومید مکن، برخیز ز جای
بخواه شفای زخم دلت از خدای

امضا: سِپیم، غریب آشنا
وضعیت نامه: سوخته
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
❤1
پست‌خانهٔ نیمه‌شب
تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۲۳:۵۵ برای: چایی سلام چایی جان چه اسم زیبا و پر آرامشی انتخاب این اسم همچون قلبت لطیف و زیباست چایی جان میدانم دلت گرفته میدانم نمک دادی و نمکدان شکسته گرفتی اما چه میشه کرد؟ با این دنیای غرق شده در بی مرامی اما لطفاً تو…
تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۲۳:۵۸
برای: قهوه تلخ و شکلات

حقیقتا با این نامه فقط میخوام حرف دلم رو بدون هیچی شواف و چیز دیکه ای بهت بگم حقیقتا جوری با حرف هات بهم ارامش دادی که اشک داخل چشمام جمع شد واقعا نمیدونم چجوری باید ازت تشکر کنم و حس میکنم به کمکت نیاز دارم🫠💛

امضا: چایی
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
❤2
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۰:۰۶
برای: هاشم

این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…

سلام امیدوارم حالتون خوب باشه. ببخشید فرصت نشد از این زودتر جواب نامه‌تون رو بنویسم، سفر بودم.
مثل همیشه نامه‌تون برام بسیار با ارزش بود و کلماتتون رو‌ روی جفت چشم‌هام گذاشتم. درست میگین دوستی و ارتباط های از راه دور علی‌رغم مشکلاتشون زیبایی هایی هم دارن و یکی از اون‌ها ارتباط ذهن‌ و روحه :) و خوشحالم که حس خوبی دارین. من اصالتا فارس‌ام . ادبیات هم همه‌نوعی رو دنبال می‌کنم به‌جز علمی‌تخیلی و طرفدار پروپاقرص ادبیات ایرانم:) عباس معروفی از موردعلاقه‌ترین‌هامه. موسیقی هم که اصیل ایرانی :))))))))))
پرسیده‌بودید که تجربه ای از عشق دارم که جواب نه هست اونم یه نه بزرگ و راستش رو بخوابد این دقیقا همون بخشی از زندگیمه که عمیقا بابتش متاسفم و ناراحت .
ممنون که از اسمم تعریف می‌کنید و خداروشکر که از من چنین ذهنیتی دارین . اسمم از بزرگ‌ترین داستان های زندگیمه میگن وقتی بدنیا اومدم خیلی ناز بودم مثل یه فرشته‌ی کوچولو از بقیه اتاق ها و بخش ها میومدن تا منو ببینن ضمن اینکه توی یک روز سرد زمستونی و ده متر برف به دنیااومدم. مامان و بابا خیلی خوشحال میشن .مامان همش دلش میخواسته یه اسم برازنده انتخاب کنه و بین چندتایی اسم مونده بوده بابا یکروز صبح تصمیم میگیره مامان رو سوپرایز کنه و اسم من رو آخرش خودش انتخاب می‌کنه که از بزرگ‌ترین دارایی های زندگی منه:)
مامان اما هنوز وقتی یادش میاد مثل روز اور دعوا میکنه.


امضا: هوریا
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
❤6
پست‌خانهٔ نیمه‌شب
تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۲۳:۳۹ برای: شب برعکس تو من از احساساتم خیلی حرف میزنم حرف میزنم حرف میزنم حرف میزنم طوری که احساسات من یک چیز عادی و بی اهمیت برای بقیه شده گاهی فکر میکنم تمام کلماتی که از توصیف احساساتم گفتم نه تنها توصیفش نکردن بلکه گمراهش…
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۰:۰۴
برای: من؟

من،
چندین بار سعی کردم حرف بزنم، ولی هربار بعدش پشیمان میشدم.
چون همانطور که گفتی نه تنها حس مرا وصف نکردن ، بلکه حتی گمراهش کردن!
و باید دوباره توضیح میدادم که منظور من از حرفی که زدم چیست؟!
برای همین دیگر نتوانستم هیچ وقت حس هایم، ناراحتی هایم را به زبان بیاورم.
خیلی دردناک است، تنهایی وزن سنگین کلمه هارا به دوش بکشی؛ چون هیچکس تورا نمیفهمد!
حس های ما فراتر از آن هستند که در کلمه ای جا شوند؛
نیازی نیست به کسی بفهمانی که چی میکشی ،
اگر واقعا کسی بخواهد بفهمد، خود‌ اش میفهمد.

امضا: شب
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
❤1
پست‌خانهٔ نیمه‌شب
تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۲۳:۵۴ برای: چایی بیا ای همدرد تا برایت بگویم از دلم که دارد غمها برایت بگویم گاه نیکی، پاسخی ناجوانمردانه دارد نه درو کند گندم، آن که جو کارَد دنیایی عشق گر کنی صرف گردو فرقی ندارد آنگاه که درخت هست هُلو! آن که نیکی‌اش می‌کنی…
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۰:۰۷
برای: سِپیم، غریب آشنا

تو غریبه هستی اما درست مثل اسمت غریب اشنایی طوری درد مرا بر زبان اوردی که باورش برای خودم سخت است.
آنقدر به دلم نشست که میتوانم در شبانه روزم ساعتی سه دور بخوانمش.
از تو سپاسگزارم ای غریبه‌ای که مرا از نزدیک ترین کسانم بهتر شناختی.🫠💛

امضا: چایی
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
❤1🕊1
پست‌خانهٔ نیمه‌شب
تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۲۳:۵۸ برای: قهوه تلخ و شکلات حقیقتا با این نامه فقط میخوام حرف دلم رو بدون هیچی شواف و چیز دیکه ای بهت بگم حقیقتا جوری با حرف هات بهم ارامش دادی که اشک داخل چشمام جمع شد واقعا نمیدونم چجوری باید ازت تشکر کنم و حس میکنم به کمکت…
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۰:۱۳
برای: چایی

عزیزمممممم

آن حرف ها و کلمات حقیقتی بیش نبود
حقیقتی که شاید خودت می‌دانستی و فراموشش کرده بودی
حس خوشحالی که در وجودت فرا گرفت
در قلبم غوغا کرد
هر قطره اشک معصومانه ات
ارزشی بسیار برای قلبم دارد

جان دلم
بگو که میشنومت چایی جان

امضا: قهوه تلخ و شکلات
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
❤1
پست‌خانهٔ نیمه‌شب
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۰۰:۱۳ برای: چایی عزیزمممممم آن حرف ها و کلمات حقیقتی بیش نبود حقیقتی که شاید خودت می‌دانستی و فراموشش کرده بودی حس خوشحالی که در وجودت فرا گرفت در قلبم غوغا کرد هر قطره اشک معصومانه ات ارزشی بسیار برای قلبم دارد جان دلم…
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۰:۳۰
برای: قهوه تلخ و شکلات

واقعا ازت خیلی ممنونم خیلی خیلی و امیدوارم هر جور شده روزی بتونم برات جبرانش کنم یا اینکه اگه خودم نتونتستم مطمئنم که یه جایی که خیلی بهش نیاز داری بهت برمیگرده🫠💛

امضا: چایی
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
پست‌خانهٔ نیمه‌شب
تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۲۳:۴۲ برای: چوریی🐣 همم سوال جالبی پرسیدی.. ولی جالب‌تر از اون اسم خودته😅 منم می‌تونم بپرسم راز اسم خودت چیه؟! امضا: 𝐍𝐚𝐳𝐥𝐢 وضعیت نامه: معطر تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۰:۳۰
برای: 𝐍𝐚𝐳𝐥𝐢

نام من «چوریی» هست که به معنای جوجه‌ی بسیار کوچک و گوگولی می‌باشد. این نامی بود که همواره فردی که قاتل پروانه های توی دلم بود، با آن مرا صدا می‌زد و هرگز نتوانستم درک کنم که چگونه با وجود آن بی‌توجهی مطلق، به این شیوه من را خطاب می‌کرد. شاید در پشت آن «نه»های پیاپی، دلیل و دلایلی پنهان باشد.

امضا: چوریی🐣
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
❤1
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۰:۵۳
برای: فرو ریزی های قلبم

این دفعه بخوان! فقط این دفعه را...
بوسه‌هایم را با دستانم روی این کاغذ نوشتم تا در جواب این نامه؛ فقط آن را ببوسی...
اگر جایی بد خط شده است تو ببخش که
دست و پاهایم در نبود تو خیلی می‌لغزد اما این نامه هنوز را زمین گیر نکرده است؛ ای تنها توت فرنگی میان زمستان.
دو سالی است که رنگ میوه‌ های من،
بی ریشه‌ های تو تاریک و سیاه هست اما هنوز میوه می‌دهم...
و اگر بگویم شب‌ها با خیال تو خیلی روشن است باور میکنی؟!...

نمیدانم این نامه چه موقع به تو می‌رسد
به موقع غروب من اگر بود شب‌ها این را نخوان... چون چشم‌هایت را کم سو خواهد کرد.
ترانه شرقی‌ات را بلند بخوان
دستانت را به آسمان آویزان کن و برقص؛ روح خودت را هم در دستانم نقاشی کن
تا راه بهشت را گم نکنم... ای نهان ترین بهشت کوچک من.

امضا: گورکن بهشت
وضعیت نامه: لب‌پر
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
❤2
پست‌خانهٔ نیمه‌شب
تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۲۲:۳۰ برای: همه‌ی اهالی پست خانه بدون پیش‌نیاز و با لحنی که از باغِ ادب و شعر می‌آید، من این‌گونه سخن می‌رانم تا با هر کس که این کلمات را می‌خواند، همچون همسایه‌ای صمیمی و بی‌ریا گفت‌وگو کنم؛ برعکسِ تمامِ شما که در حالِ بافتنِ…
تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۱:۰۰
برای: چوریی🐣

چشم هایش،خاطراتش،عطر تنش،همه شب ها بر من حمله ور میشوند
شب ها
نمیدانم چرا
چه حکمتیست
شاید برای همه اینطور باشد اما شب ها او را زیاد حس میکنم
انگار که کنارم نشسته باشد
انگار که فردا منتظر پیامی از من باشد
انگار هنوز نرفته
و بله
شاید در حقیقت نباشد و رفته باشد
اما من این حس ارام میگیرم
حسی که انگار نرفته
حتی گه گاه با خودم میگویم اگر شبی مست کند و یاد من کند
زنگ بزند
و من خواب باشم چه؟
اگر سراغ مرا بگیرد و من نباشم؟
و به این دلیل همیشه شب هارا زنده نگه میدارم و تا پاسی از شبانگاه بیدار میمانم
و در همان زمان
گهگاه از او مینویسم
بدان شبب
نامم را خواب زده خواندم.

امضا: خواب زده
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
💔3❤1