Μεταμελ
135 subscribers
39 photos
1 video
10 links
آرشیوی از آثار من؛آنچه از ذهنم آغاز و به دستانم خلق شده است.(همچنین عکس‌هایی که گاهی ثبت می‌کنم)
Download Telegram
-Σσσς, απλώς άκου!
-هیس،فقط گوش کن!

دندان‌ها متعلق به کیست؟
136321111111
ترکیب آخرین جمعه‌ی تابستون با تولدم رو اصلا دوست نداشتم❤️
93321111111
.🌿.
8531111111
Μεταμελ
.🌿.
A Long Walk Home
ceveo
11111111
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پاییز است.کنار بالکن،روی زمین افتاده‌ام و موسیقی‌ گوش می‌دهم.گاهی باد از لای در به اتاق می‌خزد و گوش‌هایم را می‌آزارد؛همان باد،پروانه‌ی کوچک کاغذی را هم به پیچ‌وتاب می‌اندازد.پروانه از چراغ‌های نارنجی آویزان است و ناچار،با آواز باد می‌رقصد.
روی شیشه‌های آلوده‌ی درِ بالکن،فیلمی بی‌صدا در حال پخش است،کبوترها از دل آبیِ آسمان پایین می‌آیند،نزدیک می‌شوند،لحظه‌ای کنار پروانه می‌مانند؛انگار به رقص مضحکش می‌خندند،بعد دوباره اوج می‌گیرند و به سوی جایی می‌روند که برای رفتن،هیچ محدودیتی نیست.پروانه تکان می‌خورد و به نخ‌ها فکر می‌کند،نخ‌هایی که نمی‌تواند ببیندشان،اما می‌داند که هستند.
نسیم دیگری در اتاق می‌پیچد.موهایم را از روی صورتم کنار می‌زند.چشم‌هایم روی پروانه مکث می‌کند؛ناگهان به این فکر می‌کنم که شاید من هم همین‌طورم.یک پروانه‌ی کاغذیِ آبی،با نخ‌هایی که دیده نمی‌شوند،باد می‌وزد و من می‌چرخم.باد می‌ایستد و باز هم من می‌چرخم.
بعد،صدایی از جایی در ذهنم می‌گوید"می‌چرخم و می‌چرخم،من یک لرِ هیجده‌چرخم"
حالم از ذهن آشفته‌ام به هم می‌خورد؛پروانه را به حال خود رها می‌کنم و از اتاق بیرون می‌روم.
42211111
Μεταμελ
Photo
October (feat. Lil Peep)
Hector Vae & Lil Peep
I ain't ever gonna run my town imma kill everybody I'ma bounce
I don't ever gotta talk that loud everybody get quiet as a mouse (shhh)
311111
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
31111111
یه شب هوس غذای چینی می‌کنی،مثل همیشه برای خرید غذا از خونه‌ت بیرون میری تا به رستورانی که اون نزدیکی‌ها بوده برسی،ساعت دوازده نیمه شبه،موقع عبور از خیابون یه ماشین آبی‌رنگ با سرعت زیاد به سمتت میاد اما درست قبل از این که بهت برخورد کنه می‌ایسته،با ترس به ماشین خیره میشی،و بعد به راننده‌اش،یک زن جوان بسیار زیبا،پیاده میشه تا ازت عذرخواهی کنه و مطمئن بشه که تو حالت خوبه،پلک می‌زنی و خودت رو توی تختت می‌بینی،متوجه میشی که بازهم به کمد توی اتاقت نگاه می‌کردی و بازهم یه خاطره‌ی تکراری توی ذهنت مرور می‌شده،کم‌کم می‌خوابی،خوابِ یه خونه رو می‌بینی که هیچ‌وقت توش نبودی؛خونه‌ای با راهروهای روشن شده با چراغ‌های آبی‌رنگ،کاغذدیواری‌های گل‌دار و ساعتی که دوازده دقیقه عقب‌تر از ساعت توئه.حتی بوی چوب خیسِ کمدی که توی اتاق آخره رو هم به خوبی حس می‌کنی.صبح که بیدار میشی تصمیم می‌گیری کشوی همون کمد رو باز کنی؛داخلش یه دسته عکس پیدا می‌کنی که توی تمامشون،پشت سرت یه نفر ایستاده،همون زن زیبایی که نزدیک بود با ماشین بهت بزنه.چند روزی خبری ازت نمی‌شه،همسایه‌ها از بوی بد شدیدی که از واحد آپارتمانت میاد شکایت می‌کنن.وقتی در رو باز می‌کنن،همه‌چیز سر جاشه،جز ساعت دیواری که دوازده دقیقه عقب مونده و کمدی که هیچ‌کس یادش نمیاد از کِی توی اتاقت بوده.تو رو چند روز بعد پیدا می‌کنن؛درست وقتی که صاحب‌خونه برای اولین بار متوجه می‌شه اون بوی تعفن‌آور از داخل دیوار اتاقت میاد.
53111
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
4311